<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Sunday, September 09, 2012


بلاگهایی برای ماندن
یادداشتی به مناسبت روز بلاگ فارسی

اشاره: مجموعه بلاگها به عنوان یك كهكشان بزرگ بطور كلی از میان نمیروند، در تكاپو هستند بالاخره، بله "قدیمیهای اولیه" و "جدی‌ترها" و "غیرشخصی‌نویس‌ها" كم‌تعداد و كم‌كار شده‌اند، بعضی نمینویسند دیگر، بعضی كاری در عرصه رسانه برای خود پیدا كردند و انگار بلاگنویسی را دور از شان خود میدانند لابد (دوستانی البته رو آورده‌اند به عرصه یواشكی‌نویسی با چراغهای خاموش، این خود نشان میدهد كه این دوستان همچنان با بلاگها پیوند ارگانیك دارند) یا اینكه بلاگ‌داری در رسانه‌شان بطور تعجب‌برانگیزی، كاری ممنوع است، اما جدیدترها هم كمابیش هستند و بلاگهایی هستند كه همچنان می‌نویسند. در گوشه گوشه این كهكشان، هرچند شتاب و تكاپوی "دوران طلایی" نیست اما كار نوشتن همچنان ادامه دارد. 

درحاشیه: سالها پیش نوشته‌ام كه مفهوم "وبلاگستان" بشدت سابجكتیو است و خیلی باید مراقب بود در تحلیلهای كلی و تعمیم داده شده در مورد "وبلاگستان". 
تعبیر خودساخته "بلاگ‌سپهر" را بیشتر دوست دارم چون بیشتر حواسمان هست كه در مورد چیزی خیلی بزرگ و نامتناهی و متغیر و وابسته به ناظر داریم حرف میزنیم و باید احتیاط كرد نه فقط در ظاهر و واژه گزینی بلكه در تفسیر و تحلیل هم باید همواره احتیاط نمود در عین اینكه امكان بحث و مفاهمه هم هست و نباید از میان برداشته شود.

مهدی جامی نوشته درخشان خود را با "من" شروع میكند حتماً عمدی است و ادای دینی است به بلاگنویسی كه در درجه اول فریاد فردیت است، او از زاویه فردی و خویش- روایتگری هر بلاگ‌نویس به ماجرا نگاه میكند، تصویری زیباست از آنچه كه بلاگ در جامعه ایرانی به ما هدیه داده است و فردیت ما را فربه كرده كه بدرستی هم در نوشته صاحب سیبستان بیان شده.

اما این همه روایت نیست، بدنیست حواسمان باشد كه بلاگ دو جنبه مهم دیگر هم دارد، یكی كاركرد دوسویه بودن به عنوان یك رسانه و دیگر كاركرد شبكه‌ای

دوستان دیگر هم بدرستی نوشتند كه كاركرد شبكه‌ای بلاگها كم‌رنگ شده است. پیوند به نوشته‌ها، مستقیم تعقیب نمیشود یا كمتر میشود، زیاد در در بلاگها به بلاگهای دیگران ارجاع داده نمیشود، اما به نظرم در عین اینكه معتقدم این نقش كمرنگ شده، باید  كاركردهای شبكه‌ای را بطور غیرمستقیم همچنان دید، كسانی كه هم را میشناسند یا به بلاگهای خاصی همچنان سرمیزنند، در عمل همچنان از همدیگر ایده و الهام میگیرند و غیرمستقیم همچنان با هم در ارتباط هستند. هرچند بسامد این ارتباطها كمتر یا دامنه و برد آن ضعیفتر شده باشند. از نقش شبكه‌های بلاگها در شبكه‌های اجتماعی و تعامل این‌ها با هم نباید غافل بود. ایده‌ها و طرحهای اولیه و خودمانی بلاگی كه گاه خیلی هم جدی و شبه آكادمیك میشوند، همینطور تفسیر و تحلیلها، همچنان با دو سه واسطه هم كه شده در شبكه های اجتماعی مستقیم و غیرمستقیم پخش میشوند هرچند با واسطه و صافی، اما گاه در فضایی عقلانی تر و تحلیلی تر مورد نقد و بررسی هم قرار میگیرند و گاه اندكی هم كه شده اثرگذار هستند. ارجاع به نوشته های بلاگی بدلیل اینكه مخاطب بیشتری دارند و آرشیو میشوند همچنان قدرتی بمراتب بیشتر از یك ریزنوشته (توییت) یا یك حال‌گذشت (استتوس فیسبوكی) دارند.

درست است كه حواسمان به هزارجا پرت است اما یك نوشته درخشان و خوب، همچنان - نه به آن شدت قبل البته - دیده میشود و در جایی از ذهن ما (مای عضو شبكه‌های مختلف) با واسطه اثر میگذارد و زمانی دیگر و جایی دیگر آن خوانش بر تعامل بعدی ما اثرمیگذارد، اگر حال نداریم مانند قبل به آن نوشته واكنش مستقیم نشان دهیم و نقد و همخوانش كنیم در بلاگها، آن مساله دیگری است و به جنبه اول برمیگردد كه در زیر خواهم نوشت.

دوسویه بودن البته بشدت ضعیف شده و این بر بی‌انگیزگی بلاگ‌داری بشدت اثر گذاشته، بلاگهای جدیتر و تحلیلی تر دیگر مانند سابق "مشتری" كامنت‌گذار ندارند، به خاطر اینكه شبكه‌های اجتماعی و خوراك‌خوانها و فیلترینگ حكومتی، امكان ارتباط مستقیم را كم‌رونق و كم‌سو یا حتی مستقیماً مسدود كرده‌ است. در فضای امروز كه دوران حكومت فیسبوك و توییتر است و هركامنت و لایك مانند یك جایزه روانی بشدت در رفتار آدمی چه در كانتكست روانشناسی چه روانشناسی اجتماعی، اثر مستقیم میگذارند، سوت و كور بودن در كامنت‌گذاری و بازخورد مستقیم در بلاگها، خیلی‌ها را بی‌انگیزه كرده است، گویی كه در استادیومهای خالی از تماشاگر داریم توپ میزنیم هرچند میدانیم پخش تلویزیونی همچنان هست اما معلوم نیست بازی كی و در كدام شبكه پخش خواهد شد و حتی نمیدانیم چند نفر از خبرنگاران مستقر در جایگاه، در حال نت برداشتن از بازی هستند!

جذابیتهای فیسبوك و جنبه اعتیادی آن هم عملاً بر بلاگنویسی اثرگذاشته، هركس دوست دارد، دیده شود و دوست داشته شود و دوست پیدا كند، بخشی از انگیزه‌های بلاگنویسی اینها بوده، اینها مسلم كمرنگ‌تر شده (باز با احتیاط دست كم در بخشهایی محدود از بلاگها كه میبینم و میشناسم)، بلاگ محلی صرفاً و تنها برای روایتگری و اعتراف نیست، آن هم هست اما جنبه های روانشناسی اجتماعی، همراه با جمع بودن، قدرتخواهی، نام‌داری و نام‌جویی، عطش به نوشتن، تمرین نویسندگی، سرگرمی و تفنن، عادت، دوست‌یابی و ... هم دارد. اینها را نمیشود ندیده گرفت.

در همین مورد دوست یابی، شخصاً گهگاه شده كه دوستانی از بلاگنویسان را از نزدیك دیده‌ام و واقعاً از مصاحبت با آنها لذت برده‌ام. حتی دوستانی كه گاه چندین مورد با هم بگومگو داشته ایم، وقتی همدیگر را رودررو دیده‌ایم، چون دو دوست قدیمی چندین و چندساله كه انگار سالها است در كنار هم بوده‌ایم، با هم معاشرت كرده‌ایم و این حیرت‌برانگیز است. دوستی دورادور با این نویسندگان نادیده برایم افتخارآمیز و لذتبخش است.

بله ما بلاگ‌نویسان مغرور هستیم. دردسر و سوءتفاهم و بدفهمی هم زیاد درست كرده‌ایم و كار غیرتخصصی هم ممكن است انجام بدهیم. اما اینها هم همه ماجرا نیست. كار و خدمت زیاد كرده‌ایم و كمك كرده‌ایم به كار عمومی نوشتن و خواندن و ایده دادن و نقدهای سریع و گذرا و بسیج و توجه عمومی جلب كردن، گاه كارهای خیلی جدی درخشانی در میان بلاگها بوده و گاه افراد اكادمیك را هم به كار نوشتن در این فضا دیده‌ایم. تاثیر زیاد داشته‌ایم و روضه نمیخوانم در آن مورد كه مطلب خیلی پیشاپیش طولانی شد.

این فضای بزرگ هرچه هست با قبض و بسط و پویایی خود پیش میرود اما نخواهد مرد. درجایی كه علاقه به نوشتن در دنیای فیسبوك همه گیر شده، بلاگها هم كمابیش خواهند ماند با وجود كسانی كه دستشان همچنان دركار نوشتن هست و هنوز گرفتاریهای زندگی بهشان مجال مطلب درآوردن گاه و بیگاه میدهد و درواقع گرفتاریها را گاه با فشار به عقب میرانند برای اینكه نوشتن بی‌منت
و مزد و آزاد، روایتگری و تعامل با جمعی هرچند كوچك، عشقشان است. چرا از این عشق خجل باشیم؟



مرتبط در حلقه بلاگی گفتگو:

محمدحسن شهسواری در روح‌سوار (*)
آرش بهمنی در مرثیه‌های خاك (*)
مهدی جامی در سیبستان (*)
آرش آبادپور در كمانگیر (*)
فرشته قاضی در ایران‌بان (*)
آرمان امیری در مجمع دیوانگان (*)
سام‌الدین ضیایی در تارنوشت (*)
رضا شكراللهی در خوابگرد (*)
داریوش محمدپور در ملكوت (*)


صفحه فیسبوكی حلقه بلاگی گفتگو (*)

Labels: ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, September 05, 2012

رفع اعتیاد فیسبوكی با روز بلاگ فارسی

 روز بلاگ فارسی است و چند كلمه‌ای تلگرافی مینویسم در سفر كاری، شاید بعداً تكمیلش كنم در پستی دیگر.

 همینكه هرازچندگاه بنویسیم خیلی خوب است برای خودمان. همین! بله؟ بله! حرف دیگری ندارم كه بگویم. حرف البته زیاد است، اما خوب فعلاً نه وقتش هست و نه راستش از این حرفهایی كه بوی موعظه میدهند، خیلی گره‌ای از جایی باز شده. بلاگها كم‌رونق و بلاگرها كم‌رمق شده‌اند، خوب شده باشند. حال چكار كنیم؟ خود ما هم كم رمق شده‌ایم. خوب اول ببینیم خودمان چه كاری مفیدتر میتوانیم انجام دهیم. كم كار شدن هم لزوماً بد نیست البته.

 همینقدر میشود گفت كه خوب است گهگاه بنویسیم شاید بدرد كسی دیگر هم خورد. ام‌الفساد برای من - صادقانه عرض كنم - فیسبوك بوده. من در آنجا همینطور رج میزنم و ساعتها میتوانم مطالب طولانی و كوتاه و متوسط درهم و بلاانقطاع بنویسم. اما خسته شده‌ام. دوستانی محدود در آن فضا محبت و لطف دارند اما فیسبوك جان آدم را میگیرد و همه ما را از زندگی باز میدارد. بشدت هم اعتیادآور است. دوست ندارم دوسال دیگر هم برگردم به عقب نگاه كنم ببینم نیمی از عمر مفید و زمان طلایی و بسیار باارزش و مالیات دررفته مربوط به خودم را پای فیسبوك تلف كرده ام حال گیرم كه مقدار زیادی هم مطالب خوب و مفید خوانده باشم.

 فیسبوك را محدود خواهم كرد به یكبار در روز و روزی پانزده دقیقه و سعی خواهم كرد گهگاه اینجا بنویسم اگر وقت اجازه دهد. هیچ توصیه و تفسیر و تحلیلی هم برای كسی ندارم. شرمنده.

روز بلاگ فارسی بر "روز‌‌بلاگ‌فارسی‌آفرینان" مبارك باد! فردا روز دیگری است.

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, July 01, 2012

قلم دست اسپانیایی‌هاست!

تا دو سه ساعت دیگر بازی بزرگ آغاز میشود.

 نمونه ای از یك كار ژورنالیستی كمتر‌حرفه‌ای و جانبدارانه، تعصب داشتن و هواداری از اسپانیا متاسفانه هم در این مقاله بی‌بی‌سی فارسی هست و هم در نوشته بهمن دارالشفایی در اینجا و خیلی هم حدس سختی نیست كه ایندو در داخل بی‌بی‌سی فارسی فضایی علیه ایتالیا درست كرده باشند كه از نظر شخصی مشكلی ندارد اما از نظر حرفه‌ای و ژورنالیستی اصلاً جالب نیست. اینكه فوتبال ایتالیا گرفتار نژادپرستی است درست (جاهای دیگر هم همینطور هستند و مساله كل اروپا را دارد دربرمیگیرد)، اینكه به ماریو بالوتلی هم توسط نژادپرستهای عوضی ظلم میشود هم درست (در كنار اینكه بالوتلی هم لازم است قدری خودش را از حواشی دور نگه دارد)، اینكه فوتبال ایتالیا گرفتار فساد و رشوه شده هم قبول. مساله این است كه قابلیتهای فنی قوی و كار تیمی خیلی خوب ایتالیا و مربی هوشمند و فهیمشان چزاره پرندلی كه دفاع ایتالیا را ارتقاء داده و آنرا به خط حمله و هافبكها كشانده یك سبك جدید در سطح فوتبال ملی است كه در مورد آن بیشتر در آینده خواهیم خواند. اینكه ایتالیا بیشترین حضور را در جلوی دروازه همه حریفان داشته (به روایت آمار رسمی) و اینكه تیمی شناور شده، اینها را باید دید و گزارش كرد.

 حیف است تعصب چشمان آدم را قدری نابینا كند به قابلیتهای فنی یك تیم و دنبال بهانه گشتن برای كوبیدن یك تیم، اینكار از یك ورزشی‌نویس غیرقابل گذشت است. خوب طرفداری چیز بدی نیست، كری خواندنهای دوستانه هم همیشه جالب بوده اما تعصب و طرفداری خودمان را در زرورق مسائل غیرفنی و تحت عنوان گزارش كارشناسی نپیچیم. اینكه در فلان تاریخ فلان بازیكن مشت به دماغ دیگری كوبید، بله كاری خطا و محكوم بود اما ربطی به تیم فعلی ایتالیا كه سالم و جوانمردانه تر از اسپانیا بازی میكند ندارد. خوب است دوست ما آق بهمن، اشاره ای هم به خود را دروغین به زمین انداختن اسپانیاییها در هجده قدم حریف (كه كلك ناجوانمردانه متداولی شده در بارسا و رئال هردو) میكرد. چندین مورد از این ماجرا را در تیم امروز اسپانیا دیده ایم. با این همه این را در كنار تواناییهای خوب اسپانیا در حفظ توپ و هجومها باید دید.

 در زمانی كه اسپانیا زیباتر از امروز بازی میكرد اما نتیجه نمیگرفت هوادار اسپانیا بودم در بازی فینال جام جهانی هم همینطور، در كنار همه كركری ها و هواداریها طرفدار بازی خوب هستم. از روز اول ایندوره از جام ملتها هوادار ایتالیا بوده‌ام، تنها به خاطر اینكه تحت تاثیر بازی آنها قرار گرفتم در بازی مقابل اسپانیا. در مورد فوتبال ایتالیا متاسفانه سیاه نمایی دارد میشود. فوتبال با مردم ایتالیا زندگی میكند و آنها با فوتبال خود عشق میكنند. در سطح ملی هم با غرور و جنگنده و با عرق ملی ظاهر میشوند و بازی میكنند. اینها را ببینیم لطفاً. البته اسپانیا هم تیمی قوی و با توانایی های بالا در حفظ توپ است كه خوب امروز به احتمال زیاد نبرد بین هافبكها را ایتالیا خواهد برد.

 دوستدار تماشای یك بازی خوب از جانب هردو تیم هستم و خیلی امیدوارم كه ایتالیا قهرمان شود.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, October 29, 2011


فیس‌بوك‌گرایی و جنبش‌بازی پر!

از شر بلای خانمانسوزی به نام فیسبوك بلاگری، اكتیویستی، تحلیلی، رسانه‌ای، یا هرچیز جدی گرفته شده، یا هرچه كه تو دوست داری بنامیش، برای همیشه راحت شدم و بسیار خوشحالم و اثرات مثبتش را در زندگی دارم می‌بینم!

زندگی بنده بدون فیسبوك شهروند-روزنامه‌نگارانه‌ام و حضور حداقلی در فیسبوك دیگرم تنها برای گاه و بیگاه احوالپرسی از دوستان قدیم و یافتن دوستان قدیمی و آشنایانی كه سالها گمشان كرده بودم در كنار جدی نگرفتن زیاد هم‌خوانده‌ها و زیر سبیلی در كردن تك مضرابهای سرسری دیگران، كسانی كه هنوز گمان دارند فیس بوك جایی جدی است، بسیار بهتر و لذت‌بخش‌تر شده است و از اینكه حساب فیس بوك شهروند-روزنامه نگارانه ام را بسته ام بسیار خوشحال و خشنودم و صد البته هیچ توصیه ای هم به كسی ندارم و دنبال شر نمیگردم!

هركس بهتر میداند با زندگی و فرصتهای محدود عمرش در اوقات فراغت چه كار كند و در كنار همه سختی‌ها و تلخی هایی كه در زمان مرگ زنده‌یاد جنبش سبز كشیدیم، این آرامش فرصت خوبی دست كم بهم داد كه از پای این بساط منقل و وافور فیس‌بوك و مبارزه سایبر-دودی بلند شوم كه معتقدم سخت خاكسترش اگر روی سر آدم بنشیند، خاكسترنشین میكند آدم را. ببخشید كه چنین معتقدم و اگر شما خوش‌ هستید و مشكلی با این نوع زندگی كنشگرانه مجازی ندارید، خوش تر باشید و تندرست. عرضی ندارم.

صادقانه بگویم، حتی اگر همین فردا به فرض محال حكومت هم عوض شود، یا بكل از درون متحول شده، یك میلیون ایرانی با بشكن و ساز و دهل به سمت ایران جهت ساختنش هجوم بیاورند (رویایی شیرین!) من خارج نشینی كه زندگی مهاجرتی دودمانم را برباد داده و هرچه ساخته ام از بروبازوی خود و دست تنها در این سرزمین یخ بسته ساخته‌ام، در همین ادمونتون قطبی و دور از همه جا میمانم و در همین پارسانوشت حرفهای خیلی معمولی و پیش پا افتاده برای دل خودم خواهم نوشت. هركس هم دوست ندارد یك كار خوب میتواند بكند، اینجا را اصلاً نخواند و اجباری هم نیست بنده را از چاه هلاكت و گمراهی و بی غیرتی و بی تفاوتی به زعم خودتان بیرون بكشید. مبارزه و فرصت و جنبش و تنش و درگیری و عرصه چالاكی و غیرتمندی جای دیگری است. همه اش مال شما دوستان. من در این زمینه خود را پیش پیش بازنشسته و به عبارت بهتر داوطلبانه و مجانی بازخرید میكنم!

زندگی زیباتر از این حرفهاست و نادانسته های خیلی زیادی روی میز آدم و صدها و هزاران برابر ورای آنچه كه روی میز آدم است، وجود دارند كه واقعاً ارزش خوانده شدن و اندیشیده شدن را دارند، هم زندگی را لذت بخش تر میكنند و هم خودشان بالذات زیبا هستند.

فرصتهای اندك فراغت در زندگی بسیار پرمشغله مهاجرتی را كه كسی در ایران عزیز اسلامی-ایرانی هم جسارتاً به تخم و تخمدانش نیست ما با چه مشكلاتی (كه بخشی از آن را هم هموطنان عزیزمان در خود ایران برای ما درست میكنند!) داریم بهرحال در غربت برای سالیان سال و احتمالاً الی الابد دست و پنجه نرم میكنیم، با چه چیزی معامله و معاوضه میكنیم؟ برای كی و برای چی؟ با چه روحیه همدلانه و قوت قلب و افقی؟ ملتی كه پنج نفرش - هیچ پنج نفرش در هیچ كجا و در هیچ شرایطی- حاضر نیستند زیر یك سقف بنشینند و كاری جدی شروع كنند و چیزی مكتوب كنند و به آن پایبند باشند و آستینها را بالا بزنند و كار كنند (هركاری... واقعاً هركاری!)، بیشتر از این هم نباید ازش توقع داشت. در كنار صدحسن جامعه ایرانی، همین یك عیب كافی است كه مضحكه جهانیان و تاریخ باشیم و یحتمل حالا حالاها خواهیم بود.

به هرحال گهگاه برای دل خودم چیزی مینویسم و لك و لوكی هم شاید در حوزه سیاسی نویسی ناپرهیزی كنم آنهم باز برای دل خودم، اما وقت خودم را تلف نمیكنم. بذر ناامیدی هم نمی پاشم. چون اساساً چیزی جدی برای ناامید شدن هم وجود ندارد! ببخشید كه چنین می اندیشم، شما طبیعتاً هرطور كه دوست دارید عمل كنید!

بنده خیلی هنركنم در این هوای سرد ادمونتون كلاهم را باد نبرد، آنرا را وقتی هوا آرام شد، می‌اندازم هوا! شما فعالتر هستید و عظیم فكر میكنید و كارها میخواهید انجام دهید، خوش بحالتان! موفق باشید و در اینصورت بنده را هم خوشحال خواهید كرد و زندگی شاد و خوشبختی همه ایرانیان و ایرانی الاصل ها از هر تیره و قومیت و فرقه و مسلكی كه هستند، همیشه آرزوی من خواهد بود.

راهش منتها، اینطور كه با سواد ناقصم و مختصر اندیشه و تحقیقی كه ورزیده‌ام، جسارتاً همان جمع شدن پنج نفره به عنوان تشكیل واحدهای اجتماعی به منظور نهادسازی است. راه دیگری ندارد متاسفانه به گمان بنده. می‌بخشیدها البته!

Labels: , , , , ,

4 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, October 11, 2011

تاملی دیگر در باب بلاگ‌داری و حرفهای تكراری مجدد!

حرفهایی كه این زیر رج زده شده در حد مشخصات كله پاچه مورچه بلاگ و بلاگداری حقیر است. اگر علاقمند نیستید لطف كنید وقت نگذارید! سپاس.

آنچه را كه قول داده بودم روزانه بنویسم و نوشتم، در اوج گرفتاریهای فراوان و تنها به تجلیل از وبلاگ‌نویسی فارسی برای چند روز ادامه دادم. متاسفانه و شاید هم خوشبختانه، اولویتهای زیاد دیگر دارم و كارهایم زیاد هستند.

در زندگی واقعاً مشغول و گرفتار هستم اما تنها به انگیزه‌های شخصی و بی هیچ‌ منتی، سعی میكنم هراز چندی اینجا بنویسم، همینطوری تفننی. مثلاً هفته‌ای یكبار یا دوهفته یكبار یا یكماه یكبار. نمیدانم. قولی هم نمیدهم. مهم این است كه گهگاه چیزمیزی برای دل خودم مینویسم و به جایی هم طمعی ندارم و به كسی هم امیدی. از اولش هم چنین بوده. البته حتی این روزها هم بیشتر از اینها میتوانم بنویسم و نیازی هم به رجزخوانی ندارم، اما برای كی و برای چی؟

محتاج نوشتن خودنمایانه و هدفمند و منظوردار یا محتاج توجه رسانه‌های ریز و درشت و اصحاب رسانه و حتی دوستان بلاگ‌دار هم نیستم. برای همه احترام قائلم اما تعارفات و گاه زبان‌بازیها و دادوستدها و بیزینس‌ورزیها را جدی نمیگیرم اما به آدمها و انتخابهایشان و آزادیهایشان و تنوع در تصمیمگیریهایشان و منطقشان احترام میگذارم، متقابلاً هم امیدوارم آدمها در مورد بنده چنین كنند. اگر كسی نظری بگذارد ممنونش هستم البته، اما هدفم جلب نظر و كامنت نبوده و نیست. از روز اول هم دنبالش نرفته‌ام. در حدنهایتش اگر با این توضیحات قانع نشده‌اید، شما فرض را بر این بگذارید كه فلانی یك آدم از پیش باخته (لوزر) است و خوشحالم میكنید! چون دست كم در زمره رقابت‌جویان و بخیلان و رندان - كه از دیدگاه خودم مرتب در حال ویرانگری در جامعه هستند - من را به حساب نیاورده‌اید!

برای دل خودم، آنچه را كه با سواد اندكم به عقل دانشجویی خودم میرسد، گهگاه مكتوب میكنم. شاید چند نفری هم خواندند و بدرد خورد و از شما خواهم آموخت، اگر نخورد هم نخورد، شرمنده‌ام و جانتان تندرست! به همین داد و ستد دانشجویانه نكته‌ها و حرفهای ساده در سطح دانشجویی خودم راضی و خوشحال میشوم و نه اهل قدرت از هرنوعش (از جمله قدرت‌طلبی رسانه‌ای) هستم، نه اهل رقابت‌جویی نه دنبال روزی و كار رسانه ای گرفتن. یك وبلاگنویس قدیمی هستم و هیچ پولی و نامی و نانی و مقامی نگرفته‌ام و نخواهم گرفت و قدری به كار وبلاگ‌نویسی علاقه دارم. همین. پیشنهادهای كاری هم در این سالیان بوده كه خوب دوستان لطف داشته اند، همه را به همین دلیل رد كرده‌ام چون نمیخواسته ام خودم را متعهد به گرفتن نان و مال و مقامی كنم. چندباری هم كه تلاشی برای به ثمر رساندن كارهای جمعی داشته ام همه داوطلبانه بوده كه خوب به مشكلات عمده ناشی از كم تجربگی همه ما در كارهای جمعی و سازمانی خورده و به جایی نرسیده‌ایم.

معدود كسانی كه این استقلال و استغنا را هم به بنده نمیخواهند ببینند، و چشم دیدن این چند خط نوشتن را هم ندارند، به خودشان مربوط است. نمیتوانم خودكشی كنم متاسفانه! راهش این است كه اینجا را نخوانند و به بی اعتنایی خودشان ادامه دهند. چه توصیه دیگری می‌توانم بكنم؟ شاید نوشته‌ای از من دیگری را آشفته حال و ناراحت كند، متاسف هستم. راهش لزوماً وارد شدن به بحث جهت قانع كردن بنده نیست. گرچه از بحث و گفتگو استقبال میكنم اما اصراری هم ندارم كه دیگران را قانع كنم، اگر كسی میخواهد بنده را قانع كند، خوب میل خودش است. ممنون اگر وقت میگذارد. اصراری هم ندارم كه قانع نشوم. سعی هم دارم از نقد و انتقاد دیگران بیاموزم. اگر كسی نقدی به نوشته من میزند، لطف میكند و ممنونش هستم و از او می‌آموزم. اخلاقاً خوب است بنده را هم خبر كند كه از نقدش استفاده كنم. اگر برچسب میزند، تحقیر میكند یا چماقی برسرم میكوبد، برایش بلوغ فكری یا شفا آرزومندم. به چنین كسی تنها میتوانم توصیه كنم كه اینجا را نخواند، برای چه خودش را به زحمت می‌اندازد؟ بالاخره یكی ممكن است در چاه ضلالت باشد، جای او را كه تنگ نكرده‌ام! در هیچ رقابتی هم شركت نمیكنم و به رقابتجویی و بخل بشدت حساسیت دارم و وارد آن بازیها نمیشوم، چه آندو را بزرگترین عوامل بدبختی ما ایرانیان میدانم و از سرراه رقابتجویان، جنگجویان پرخاشجو یا بیزینس‌ورزان اهل زدوبند یا بخیلان بی‌علت و حسود كنار میروم. همه‌اش مال شما اگر از این دسته هستید. بروید و بگیرید و بچنگ آرید و معاوضه یا تقسیم كنید یا نكنید. به خودتان مربوط است.

در دوستی وبلاگی هم درحد معقول و دورادور در خدمت هستم. چیزی معمولاً از كسی نمیخواهم كه خوب ممكن است برای دوستانی ناخوشآیند باشد. حقجویی و حقگویی البته از نوع متكثر و نسبی و با مدارا و رواداری، برایم از حفظ دوستی در اینجا مهمتر است، در دنیای واقعی هم معمولاً چنین است. دوستانی كه من را میشناسند اینرا صادقانه اما صریح و بی‌رودربایستی میگویم، از من معمولاً آزاری ندیده‌اند و احترام همه را دارم و حمل برخودستایی نباشد فردی مردم‌دار هستم هرچند كه لازم باشد چیزی كه بنظرم درست و حق باشد میزنم و از دیگران متواضعانه صدچندان می‌آموزم. لی‌لی به لالای بیزینس‌ورز و رقابتجو و رند هم در عالم دوستی البته هركه باشد، هم نمیگذارم.

اگر كسی به خاطر زبان و تعدادی از سبكهای نوشتاری كه در بحث بكار میگیرم، از بنده یك چهره تلخ و مغرور و بیشعور و بی‌اعتنا به دیگران دوست دارد تصور كند، به خودش مربوط است. دست كم لطف كند دلایل و شواهد خودش را هم به خودم نشان بدهد.

در فیسبوك هم فعال نخواهم بود و مضرات نوشتن و فعالیت در فیسبوك در اكثر اوقات بر فایده های آن میچربد. در فیس‌بوك فكر كنم بهتر باشد دورادور آخرین خبرها را گرفت و خود را آلوده آن نكرد، هرچند برای سرگرمی میتواند گاهی پركننده اوقات فراغت باشد اما آدم را خسته و پراز انواع و اقسام احساسات عجیب و غریب و ذهن آدم را پراز حرفهای بی‌ربط و بی‌معنی میكند. مثل كسی كه روزی بیست بار غذای بوفه با تنوع چند صدغذا در هروعده میخورد و هربار هم همه را روی هم تند تند و نجویده میخورد، چه حالی به او دست میدهد؟!

مهر و محبت و صفای دوستان را در هركجا چه در فیسبوك چه بیرون آن، چه خوانندگان محترم این وبلاگ، چه دوستان وبلاگنویس چه دوستانی كه در بیرون گاه می‌بینشان چه دوستان خارج از فضای آنلاین خود همواره سپاسگزار بوده‌ام و هستم. سپاس و با آرزوی تندرستی و شادی برای همه آنها بویژه خوانندگان این سطور.

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, September 21, 2011



روزانه امروز

توضیحی كوتاه و حاشیه‌ای


بدلیل گرفتاریهای فراوان كار و زندگی و البته لطف و محبت تعدادی از دوستان سیاسی‌كار در كم انگیزه كردن آدم و حاشیه‌سازی، كه در اینجا مجال باز كردنش نیست، امكان روزانه‌نویسی بتدریج از من سلب شده، سعی میكنم دست كم هر دو روز یكبار بنویسم و این مكان را سرپا نگه‌دارم و به هرحال چیزی بنویسم و منتی هم سركسی ندارم.

همینقدر عرض كنم كه دنبال هیچ حاشیه‌ای نخواهم رفت و كار خودم را خواهم كرد. متاسفم برای دوستان حاشیه‌ساز كه خودشان را متولی وبلاگها میدانند و دوست دارند كهكشان عظیم بلاگ‌سپهر را وبلاگستان كوچك خود و خویش را زعمای آن بدانند و بنامند. برای این دوستان آرزوی موفقیت میكنم. همین. نیازی هم به توجه و لطف رسانه‌ای كسی نداشته و ندارم و نخواهم داشت. دیگر زمان این بازیها از ما گذشته است.

همین چندتا دوست عزیزی كه لطف میكنند اینجا می‌آیند یا از طریق خوراك‌خوان سر میزنند یا چند ثانیه وقت میگذارند و نوشته های كوتاه حقیر را میخوانند برایم كافی است و ادعایی هم ندارم و من هم خواننده مطالب دوستان هستم. امیدوارم این حاشیه نویسی دست كم برای ماهها كافی باشد و نوشته های كوتاه خود را همچنان اینجا بیاورم. شاید آنها قدری بدرد شما هم بخورند، شاید هم نه. به هرحال همه خوش آمدند و حضورشان مایه سرافرازی است. اما اگر كسی هم زیاد به اینجا سرنزند، جسارتاً حال بنده خراب نمیشود كه البته خوانندگان خوبی دارد این وبلاگ و لطف دارند دوستان.

پی‌نوشت: وبلاگ‌نویس اسمش روی خودش است. بلاگری كه همه كار بكند بجز وبلاگ‌نویسی، لابد یك جای كارش ایراد دارد. البته برای این دوستان آرزوی موفقیت میكنم. من هم یك گوشه همینجا، كارم را - كار اصلی و مورد علاقه خودم را كه از آن هویت گرفته‌ام، یعنی نوشتن در وبلاگم - انجام میدهم و در حد توان و دانشم ایده‌ای مطرح میكنم، نظری میدهم و قلمم را در حد توان اندك خود میچرخانم. بحث و گفتگویی هم شد روی نوشته های دیگر دوستان شاید گهگاه راه بیندازم كه از دیگران بیاموزم. چیزی هم نمیخواهم ثابت كنم كه چه كاره هستم یا چه كاره نیستم. كوتاه و موجز چیزمیز خواهم نوشت. حضورم را هم در فیس بوك محدود خواهم كرد و در كاری جمعی هم مشاركت نخواهم كرد مگر اینكه زمینه هایی واقعاً مساعد ببینم كه متاسفانه بشدت نایاب است و كاری هم از من وبلاگ‌نویس ساخته نیست، به كار جمعی اعتقاد دارم اما به حكم تجربه های مكرر در مكرر زمینه های آنرا در جامعه ایرانی ضعیف و بطور كلی در چالشهای عمیقی میبینم كه خود بحثی جداگانه می‌طلبد و خواهم نوشت. اما نان و ماست خودم را میخورم و چه كار به كار كسی دارم؟ هركس هركار میكند در كارش موفق باشد.

پی‌نوشت دو: روزانه‌نویسی كار خوبی است اما به شرط اینكه آدم هرروز بتواند خودش را مقید كند كه بنویسد، بدلیل ماهیت كارم و این روزها مشغولیتهای زندگی، امكان چنین كاری برای همیشه ندارم، حتی نوشتن مطالب دو سه خطی را. از اول هم گفته بودم سعی خودم را میكنم كه هرروز بنویسم و برای ده روزی اینكار را ادامه دادم به احترام روز وبلاگها و احترام به وبلاگ‌نویسی. از این به بعد هم خود را مقید نمیكنم و فرصتی بشود چندخطی خواهم نوشت و كماكان هستم. اشاره‌ام به دوستان حاشیه‌ساز هم برای این بود كه واقعاً برای دو سه روزی در حالیكه چند مطلب هم آماده داشتم، درگیری بیهوده راه انداختند كه خوب در مورد كاری بود كه عده ای جایی جمع شده بودند و نمیخواستند بدانند برای چه باید آنجا جمع شوند یا دست كم تبیین كنند برای چه جمع شده‌اند! عجیب ولی آشناست. البته خوب خودم هم مقصر هستم كه كارجمعی ایرانی را همیشه جدی میگیرم! بهرحال گذشت و رفت و تمام شد و ما را با دوستان در كاری جمعی كاری نیست (!)، مگر اینكه برنامه و خط مشی خودشان را دقیق در همان شروع كار مشخص كنند، كار هم در چارچوب مشخص و سازمان یافته و هدفمند و تا حد امكان دموكراتیك باشد، حتی برای رفتن به پیك‌نیك! متاسفم كه ما ایرانیان اغلب الفبای پیك‌نیك رفتن هم بلد نیستیم چه رسد به كارهای دیگر. حرف هم بزنیم میگویند فلانی ایرادگیر و تلخ است. خوب اینكاره نیستیم دیگر. برای همین است كشورمان رسماً به خاك سیاه نشسته است. چرا تعصب بیهوده میورزیم و فرافكنی میكنیم؟ دركنار همه خوبیهایی كه داریم، چیزهای خیلی ساده این چنین را در كارهای جمعی بلد نیستیم و به جایش چیزهای مشكل اما بی‌فایده بلدیم! این بلدنبودنها واقعاً ما را به خاك سیاه نشانده است.

Labels: , , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, September 16, 2011

تغییر نسل

كامنت‌گذار رهگذر ایام قدیم كه قصد پسرخاله شدن یا دخترخاله شدن داشت:
"آقا وبلاگ خوبی داری به من هم سربزن!"

كامنت‌گذار رهگذر امروز، نسل جدید پیگیر مسائل فنی، بی‌حوصله و رك:
"اتفاقی وبلاگت رو دیدم. نه به فیس‌بوك وصله نه تو گودر میشه پینگش كرد كه در توییتر بشه دیدش. مشكلش رو حل كن دیگه! برا خودت میگم"

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, September 13, 2011



روزانه امروز (سیزدهم سپتامبر)
كوتاهترین مطلب وبلاگی

سالگرد وبلاگها بود و بد نیست یادی از وبلاگی خاموش هم بكنیم. تا آنجا كه خاطرم هست كوتاهترین مطلب وبلاگی باید از آن كورش علیانی باشد كه چند سال پیش نوشت: "نفت پر" ! (پیوندش را پیدا نمیكنم) تا آنجا كه دیده‌ام كوتاهتر از این پستی وبلاگی وجود نداشته است.

بر همین سیاق، برای روزانه امروز مینویسم:
سرهنگ پر!

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, September 09, 2011


روزانه امروز (نهم سپتامبر)


بعد از بررسی زیاد و تامل، به گمانم راه تجدید حیات وبلاگ‌نویسی در كوتاه‌نویسی باشد. كاری سخت است از چند جهت (جهتها را نمی‌آورم كه مطلب طولانی نگردد!).

باید كار كرد و اندیشید و نوشت. نوشته‌ها را هم تا حد ممكن باید كوتاه كرد. به گمانم این است راهی كه وبلاگنویسان قدیمی‌تر بتوانند هر روز بنویسند.

Labels: , ,

3 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, November 22, 2010


به احترام آزادی بیان، اوباشگران اینترنتی را تا می‌توانیم محدود كنیم

از سانسور كردن و حذف قاطعانه نوشته‌های لجنمال كننده، توهین‌آمیز صرف و بدون منطق كه آدمهای مجهول الهویه در سایتهای پربیننده به عنوان كامنت و گاه نوشته مستقل منتشر میكنند، حمایت میكنم و پیشنهاد میكنم كمپینی در این زمینه راه بیافتد.

دنبال راه انداختن یك بحث‌ عمومی جهت یافتن راه حلهای عملی با همكاری جمعی باید بود، بنده حقیر وبلاگ‌نویس هم در اندازه خودم همراه جمع خواهم بود. از حق كسانی مثل خودم كه اسم قلمی دارند یا حتی كسانی كه اسم مستعار دارند و سالهاست كه با شناسنامه دارند چیزی مینویسند، نیز دفاع خواهم كرد زیرا كه در این میانه هربار هزینه هایی هم كسانی چون ما پرداخته‌اند و عملاً مستعارنویسان و صاحبان قلمهای مجازی نیز بدون اینكه نقشی در این میانه داشته باشند، گاه بطور نسبی مطرود شده‌اند و بدیده شك و تردید و بی‌اعتمادی به آنها نگاه شده است.

یك راه مبارزه با این اوباش اینترنتی هم این است كه امكان فعالیت غیرمسوولانه را در مكانهای پربیننده و پرخواننده باید از اینها بجدیت گرفت. بدون اینكه شناسنامه و سابقه نوشتن داشته باشند و از قبل وبلاگی داشته باشند، اگر در سایتی با نام مستعار پای هرنوشته كامنتهای طولانی توهین‌آمیز و پر از تهمت و افترا میگذارند، باید آنها را به نوشتن در وبلاگ شخصی خودشان هدایت و امكانات سایت را از آنها گرفت. كسی كه حرفی برای گفتن ندارد جز اینكه دیگران را لجنمال كند و هویتش هم معلوم نیست. باید هرچه زودتر راه حرف زدنش را با شدت و قاطعیت تمام بست و این نامش دفاع از آزادی بیان است و نه تنها مشروع است بلكه بشدت اخلاقی است و پاسداشت آزادی بیان است.

معیار در اینجا منطق و استدلال است. اگر كسی در نوشته‌ای استدلالی كرده باشد و منطقی پشتش باشد و اگر ایرادی و نقدی وارد میكند، حرفش قابل بررسی است و سند و مدركی هم میتواند رو كند، چنین كسی حتی اگر تندی هم كرده باشد و به كسی هم قدری بی احترامی كرده باشد میشود و بلكه به احترام آزادی بیان باید تحملش كرد و البته جوابش را هم باید داد. در این زمینه حتی‌الامكان نباید محدودیتی اعمال كرد كه بازار نقد چندسویه در یك فضای چند بعدی باز باشد (نه نقد یك طرفه كه مثلاً یكی برود بالای منبر و در مورد اعمال خودش به هیچكس پاسخگو نباشد و كارهای اشتباه دوستانش را نقد نكند)، اما اگر كسی بدون استدلال و مدرك و دلیل و برهان بیاید دست به افشاگری سراسر دروغ یا آمیختن دروغ با راست در مورد دیگران بزند، این آدم را كه یا مامور است یا مریض، باید در همه جا رسوا كرد و تا توانست امكان كار را در سایتهای گروهی و پربیننده، از او باید گرفت. بله این فرد، آزادی بیان دارد برود وبلاگی در این زمینه باز كند و در آن بنویسد. اگر كسی علاقمند بود میتواند به وبلاگ او مراجعه كند و البته لازم هم بود دیگری در وبلاگ خودش به مطلب افشاگرانه وبلاگ او جواب خواهد داد. آی پی این آدم را كه در بخش نظرات سایتهای پربیننده كارهای اوباشگرانه میكند، باید در عین مسدود كردن، با بقیه هم به اشتراك گذاشت و در این زمینه كاملاً باید هوشیار بود كه تعداد زیادی از این آدمها به احتمال زیاد مامورین نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی هستند.

اما و صد اما حرف این است كه متاسفانه خود روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه هم گاه كارهایی بس اشتباه میكنند و در آن زمانها مسوولیت كارهای اشتباه و غیراخلاقی خودشان را برعهده نمیگیرند و پشت مساله مبارزه با اوباشگری اینترنتی یا مسائل روز قایم میشوند. اینجاست كه باید بدون هیچ ملاحظه‌ای خطای روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه را بدقت بررسی و نقد كرد و از آنها توضیح و پاسخگویی مسوولانه خواست. چنین خطاهایی كم هستند، اما هربار كه رخ میدهند صد مرتبه از كار مشابه هریك از اوباشگران اینترنتی پرهزینه‌تر هستند. همینطور است خطاهای وبلاگ‌نویسانی مثل ما در درجه پایینتر.

اگر دنبال راه حل هستیم، باید در این مورد بیشتر بحث‌ عمومی كنیم، اگر جدی نیستیم و میخواهیم با این سوژه هم سایتهایمان را پر از پند و اندرز كنیم و هوای دوستان را داشته باشیم و فیگور روشنفكری بگیریم و اشتباه آشكار دوست ژورنالیستمان را به یك بحث مجرد بی معنی روشنفكری و كلی تبدیل كنیم، اینكار هم توهین آمیز است و عملاً نتیجه‌ای جز منحرف كردن بحث و میدان دادن بیشتر به لاتهای اینترنتی و اوباش نمیدهد.

صداقت و انصاف داشتن و اهل منطق و استدلال بودن، نكته كلیدی مهمی است در تشخیص سره از ناسره. طبیعی است كه مبارزه با اوباشگران دنیای مجازی و همچنین نقد رسانه‌ای نباید میدانی برای تسویه حساب‌های شخصی شود. خود اهالی رسانه و روزنامه‌نگاران هم باید پیشقدم شده و مرتب نقد خود كنند (به معنی نقد عملكرد شخص خودشان در هر یك از موارد خاص). با پذیرش اشتباهات خود، هربار هریك از روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه كمك بزرگی به آموزش مسوولیت‌پذیری به جامعه ایرانی می‌نمایند. این فعالیت آموزنده و سودمند را یك گام بسیار مهم و بزرگ به سمت پیشبرد دموكراسی در جامعه پیچیده و مساله‌دار ایرانی میشود دید. نقد خود كنیم، رقابت‌جو نباشیم و مسوولیت همه كارهای خود را خودمان برعهده بگیریم.

Labels: , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, September 07, 2010


روز وبلاگ‌نویسی فارسی مبارك!

اول. چند روزی مسافرت بودم و امكان نوشتنم نبود وگرنه كه در این بحث عمومی به مناسبت هفته وبلاگنویسی بازهم بیشتر شركت میكردم.

دوم. وبلاگ‌نویسی فارسی اینك نه ساله شد. خوشحال باید بود كه خود سلمان جریری عزیز، اولین وبلاگ‌نویس فارسی، هم پا پیش نهاده و در این زمینه با تحلیل آماری دارد مینویسد.

سوم. این بلاگ‌سپهر مهندس هم دارد از جمله آقا مسعود گل، مهندس بودن این عزیز بیش از اینكه فنی بودن او را نشان بدهد، ضمن اینكه فردی فنی است، سیاسی بودن و تحلیلگر بودن او را نشان میدهد. حالا مسعود با لطف فراوان به قول معروف شرمنده‌ام كرده. بنده این وسط چه كاره بودم نمیدانم. سال گذشته كار و فعالیت زیاد كردم و خصوصاً از ماهها قبل از انتخابات فعال بودم. كارهای زیادی آدم میكند كه به هیچ نتیجه ای هم نمیرسد و پژواك مستقیمی هم شاید در كوتاه مدت جایی نداشته باشد، اما همین كه لطف و محبت یكی از دوستان را میبیند باور كنید كه خستگی از تن آدم بدر میرود. بی تعارف و بدون رودربایستی و ریاكاری واقعاً از این دوست عزیز اهل مطالعه و بی‌ریا (یعنی مهندس!) سپاسگزارم كه لطف دارد، برگشتنش به عرصه نوشتن در وبلاگ، كاری بوده كه اگر اندكی هم بنده در آن سهم داشته باشم به آن افتخار میكنم و همین دوستی و محبت فراوان او را نشان میدهد و آن را صادقانه ارج می‌نهم.

چهارم. در مورد قهر كردن هم باور كنید كه قهر نكرده‌ام و دیگر وقت و نا و توان قهر كردن را هم ندارم. برای كار كردن شرایطی باید مهیا شود، وقتی این شرایط نیست، كار گروه پیش نخواهد رفت و مفید هم نمیتوانم باشم. تلاشهایی هم كرده‌ام و نشده است. هر وقت بشود و دیگران لطف كنند كاری را راه بیندازند، اگر بشود واقعاً كاری كرد و آدمهای جدی، كار را شفاف مدون كرده باشند بنده هم در یك گوشه كوچك میتوانم كمكی بكنم و دنبال حاشیه سازی هم نیستم. به هر حال كدورت و دلخوری شخصی از كسی ندارم اما از نحوه كار جمعی تك تك ما ایرانیان از جمله خودم و جمیع مشكلات و تنگ‌نظری‌ها و خود رایی‌ها و جدی نگرفتن‌ها و سروقت نبودنهای ما ایرانیان و دشمنی دائمی و ابدی مان با برنامه‌ریزی و طراحی كار، ملول و ناامید هستم (دیگر اگر اجازه بدهید روضه علی اكبر را برای چندمین بار از اول نخوانم!)‌. اگر منفی بافی نخواهم بكنم امیدوارم كه ما ایرانیان كمی كارها را جدی بگیریم و اهل نظم و برنامه‌ریزی در عمل و هنگام كار باشیم و بخش عمده عشقی‌گری‌ها، احساسی‌گری و پیچیده فكر كردنها را دور بریزیم.

پنجم. امسال تعدادی از وبلاگ‌نویسان و دوستان، هركدام جداگانه پنج وبلاگ خوب را معرفی كردند، خوشحالم كه علی رغم گذشت زمانی طولانی، آنچه كه بنده حقیر سالها پیش در بلاگ‌سپهر میدیدم و پیشنهاد داده بودم (ده وبلاگ) و مناسب این فضای متكثر میدیدم بالاخره این ایده دارد با همت دیگران جا می‌افتد و كم كم به پیش میرود و جای كسی را هم تنگ نمیكند.

به هر حال وبلاگهای خوب آنقدر زیاد هستند كه این سنت معرفی ده وبلاگی كه در سال گذشته به آنها مراجعه كرده و ازشان استفاده برده‌ایم، از نظر تعداد وبلاگ از ده عدد هم شاید لازم باشد بیشتر شود. به هر حال دوستان به عدد پنج رسیده‌اند.

انتخاب پنج وبلاگی كه سال گذشته میخوانده‌ام كار بسیار سختی است اما معیار این است كه اگر ببینم هركدام از این وبلاگها در میان یك لیست به روز شده‌ند، اول و بدون فوت وقت به این وبلاگها سرمیزنم. هرچند كه همه تك‌تك نوشته‌هایشان را همیشه و بدقت نتوانم پی‌گیری كنم اما همیشه از این وبلاگها و نویسندگانشان می‌آموزم:

كمانگیر، آرش آبادپور
باران در دهان نیمه باز، محمود فرجامی
آزادنویس، همایون خیری
پنجره التهاب، آرش سیگارچی

چندین وبلاگ دیگر هم هستند كه میتوانند در این لیست باشند و انتخاب كردن از میان آنها كلاً كار سختی است. به هرحال وبلاگهای بسیار خوب و منتخب كم نیستند. این را لیستهای متنوع بلاگ‌نویسها نشان میدهند. با اجازه بدون اینكه بخواهم نانی قرض دهم و تعارف داشته باشم، به احترام بقیه وبلاگهای خوب، جای انتخاب پنجم را خالی بگذارم.

باری، روز وبلاگ‌نویسی فارسی مبارك!
سال خوب و پرباری توام با مطالعه متون جدی‌تر چه خارج از فضای نت چه در درون آن و فرصت داشتن برای آموختن و آموزاندن به دیگران برای همه وبلاگ‌نویسان عزیز آرزومندم.

Labels: , ,

5 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, September 03, 2010


نگاهی به بلاگ‌سپهر در هفته وبلاگ‌نویسی (۲)

چند روزی امكان نوشتن ندارم و متاسفانه مجبورم خیلی سریع به این مطلب اشاره كنم تا وقتی كه برگردم در مورد وبلاگ و وبلاگنویسی باز هم توفیقی دست داد، بنویسم.

برای شناخت بهتر وبلاگها و سپهر وبلاگی كه انبوهی از گونه ها و انواع وبلاگها را شامل میشود باید بتوانیم آنها را طبقه‌بندی كنیم. مشكلات كار شناخت بلاگ‌سپهر از جایی شروع میشود كه میخواهیم وبلاگها را طبقه بندی كنیم و این مشكل تا آخر با ما خواهد بود.

مساله در ابتدا ساده به نظر میرسد و واقعاً در مواردی هم چنین است. اما واقعیت این است كه طبقه بندی كردن وبلاگها و اینكه گاهی یك وبلاگ در سه یا چهار طبقه میتواند قرار داده شود و یا بصورت پویا طبقه خود را عوض میكند، مشكل ساز خواهد بود. معیارهای طبقه بندی ها هم بشدت ابهام آلود و غیرشفاف هستند. آیا باید طبقه‌بندی را كنار گذاشت؟

مثال: وبلاگ‌نویسی میتواند سیاسی‌نویس باشد اما در حوزه هنر و فیلم هم كار كند، همزمان میتواند كم كم وارد حوزه عاشقانه نویسی هم شود چون مثلاً صاحب وبلاگ در یك تجربه عمیق و ناب عاشقانه شكست خورده است. تكلیف كسی كه دارد در مورد وبلاگها تحقیق میكند، چیست؟

این یك مثال ساده و دم دستی بود برای باز كردن مطلب، كه سرفرصت آنها را باز خواهم كرد.

در حاشیه این بحثها: یك رویكرد میتواند كاملاً ایرانی و همراه با بی‌مبالاتی و بی‌خیالی باشد كه: حال كه چی و این به چه دردی میخورد؟ یا مثلاً اینكه بیاییم و دیگران را مسخره كنیم كه باز یكی بیكار و دلخوش پیدا شد. خوب شاید همین رویكرد است كه كشور و جامعه ما را به این روز سیاه نشانده است. بیخیالی و خوشباشی تكریم و تجلیل شده و تلاش كردن و جدی گرفتن تقبیح و تحقیر.

بنده باز میگویم، ادعایی در زمینه كار وبلاگها و شناخت آنها ندارم، حرفهای آكادمیك و تخصصی هم در این زمینه بلد نیستم. جایی هم پیدا نكرده‌ام، اگر كسی میشناسد، لطف كند بگوید كه بخوانم و استفاده ببرم. اگر كسی خودش را بی‌نیاز از این نوشته‌ها میبیند، خوب خوش به حالش. در وقتش صرفه‌جویی كرده است. اما اگر احساس میكند كه میشود در این زمینه ها كار كرد خوب بیاید و كار كند و كمك كند به پیشبرد بحث.

Labels: ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, September 01, 2010


نگاهی به بلاگ‌سپهر در هفته وبلاگ‌نویسی (۱)

اشاره: از طریق صفحه همخوان مهدی جامی دریافتم كه دوست وبلاگ‌نویس محمد معینی در "راز سر‌به‌مهر" اشاره كرده است كه ما بین روز جهانی وبلاگ‌نویسی و روز وبلاگ‌نویسی فارسی را كه یك هفته است، هفته وبلاگ‌نویسی بنامیم. پیشنهاد خوبی است كه امیدوارم فرصتی باشد برای اینكه بیشتر و بیشتر وبلاگنویسی را بشناسیم. خوشبختانه روز وبلاگ‌نویسی فارسی (شانزدهم شهریور) كه به پیشنهاد بنده و همت دوستان نامگذاری شد، به خوبی جا افتاده است. همین یك كار كوچك را در قالب كاری جمعی انجام دادیم و به یادگار از آن فعالیتها ماند.

پس به همین مناسبت هرچقدر فرصت شد به احترام تلاشهای وبلاگی سال گذشته همه بلاگداران، یك كم حرف جدی و صریح و بی‌رودربایستی بزنیم. خرد خرد هم بزنیم.

استفاده از واژه‌ای به نام وبلاگستان و حكم كلی صادر كردن در مورد آن، خصوصاً هنگامی كه وقتی برای خواندن وبلاگها نمیگذاریم كار بسیار خطرناك و اشتباهی است. قبلاً مفصل در اینباره نوشته‌ام. وقتی میگوییم وبلاگستان انگار كه میگوییم كهكشان راه شیری یا حتی وسیعتر مثلاً كیهان. گستردگی تا این حد است. كسی نمیداند حدود و ثغور وبلاگها تا كجا كشیده شده اند. وبلاگها مرتب زاده میشوند و میمیرند. به هم نزدیك و دور میشوند. متروك هستند و سوسو میزنند. بسیار منظومه ها و حلقه های وبلاگی داریم. در این حجم بسیار بزرگ و پهناور از وبلاگهای عام، خودمونی، شخصی و تفننی در كنار وبلاگهای جدیتر، وبلاگهای روزنامه نگاران و نویسندگان فعال و غیره كه طبقه بندی كردن آنها هم كاری بسیار صعب و سخت است، حرف كلی در مورد "وبلاگستان" زدن و آنهم بی پشتوانه و بدون مطالعه و بدون وقت گذاشتن هرروز در پیگیری وبلاگها، نظراتی اینچنین بیرون دادن كاری اشتباه و بی‌منطق است. خیلی خوب! شاید بشود گفت وبلاگهای عمومی تر حجم فعالیتشان كم شده، اما در مقابل وبلاگهای چند رسانه‌ای بسیار زیادی هم تولید شده كه تولیدات تصویری دارند، توییت‌نویس‌ها و ریزنویسها هم كم نیستند. نكته‌گوهای وبلاگ‌نویس و پیونددهندگان رسانه‌های دیگر با وبلاگ، اعصاب‌نداران مكتب اعتراضی و رپ نویسان، آی‌تی كارهای جدید و تكنولوژی‌نویس‌ها هم كم نیستند كه پیوسته‌اند به كهكشان وبلاگ‌نویسی (یعنی همان بلاگ‌سپهر)، جدی‌ترها هم اگرچه كمكارتر شده اند اما واقعاً نوشته هایشان پخته تر شده، تحلیلگران هم دارند تحلیلشان را میكنند. روشنفكران هم همینطور، علاقمندان هنر و معماری و ادبیات و شعر هم همینطور، اروتیك نویسان هم همینطور، حالا گیرم كمتر بنویسند. شخصی نویسان هم كم نیستند. اینها را چطور میشود ندید؟ چطور میشود ندید كه تعدادی از وبلاگها خودشان هیچ كم از یك رسانه درست و حرفه ای ندارند و درحالت كلی در وبلاگها بطور مرتب و در جاهای مختلف و زمانهای مختلف، نه لزوماً چند وبلاگ خاص كه علیرغم عالی بودنشان به خاطر ماهیت وبلاگ بودنشان، نوشته هایی ضعیف و قوی دارند، نوشته‌هایی میخوانیم كه از نظر كیفیت و محتوا و منطق و استخوانبندی و روشمندی در بسط موضوع ده ها برابر از مقاله ها و تولیدات سایتها و رسانه هایی كه حتی با پول و مدیریت غیرایرانی یا ایرانی اداره میشوند، بالاتر و برتر هستند. چطور میشود اینها را ندید؟

بی‌انصافی و كج اندیشی تا آنجا كه اینهمه وبلاگهای جدی و خوب در سال گذشته تحلیل و تفسیر از جنبش سبز ارائه دادند و اینهمه وقایع دست اول گزارش دادند، همه اینها را ندیده بگیریم و بگوییم شبكه‌های اجتماعی كار وبلاگها را تمام كردند و "وبلاگستان" رو به افول است. نمفهمم اینكه چارتا پوستر موسوی را همخوان كنیم و سرود یاردبستانی را در فلان دانشگاه از این زاویه و از آن زاویه با مبایلهای مختلف پوشش بدهیم، نباید چشم ما را به روی وبلاگها ببندد. شبكه های اجتماعی هم برای پوشش شبكه ای باید باشند، وبلاگها را هم البته باید دید و برصدر نشاند. هیچ چیز جای وبلاگ را در شهروند روزنامه نگاری نخواهد گرفت و بجد با این نظر كه كتایون هم آن را بخوبی تبیین كرده بود و در این هزارتوی پیچ در پیچ دویچه وله لینكش را متاسفانه نتوانستم پیدا كنم، موافقم. بدنبال یافتن لینك مصاحبه كتایون بلاگر باسابقه "سایه" در دویچه وله، همین الان هم دیدم كه آرش آبادپور و نیما اكبرپور هم خوشبختانه از این نظر دفاع كرده‌اند (*)

چون دو روزنامه‌نگار محترم كه به كار حرفه ای شان در عرصه تحلیل سیاسی احترام میگذارم، یك زمانی وبلاگنویس بوده‌اند، الان هم صراحتاً وبلاگنویسی را تخطئه میكنند یا بیفایده میدانند یا مغایر اصول كار حرفه ای ژورنالیستی خود میدانند (این هم حرفی اشتباه است!) به صرف اینكه آنها روزنامه نگار هستند، آنان را كارشناس رسانه‌ای بدانیم، نظراتشان را در مورد وبلاگستان پوشش بدهیم و جانبدارانه (مغایر اصول روزنامه نگاری) حرفهای آنها را تاییدی بگیریم كه پس وبلاگستان رو به ركود است و پس حرف من برنامه ساز دویچه وله هم تایید شد، یك كار خطاست. از دویچه وله البته باید ممنون بود كه كارهای خوبی هم در مورد پوشش دادن وبلاگها انجام میدهند، اما نمیدانم چه اصراری دارند كه كارهای خوبشان را با حركتهایی اینچنین زیر سوال میبرند. اینكار صرفنظر از نتیجه نادرست كه وبلاگستان در ركود و درحال افول است، اساساً از نظر سیستماتیك و اصول حرفه ای كاری خطا بوده است. باری قصد گیر دادن به دوستان دویچه وله‌ای ندارم اما در مورد وبلاگها باز خردخرد خواهم نوشت.

اصل حرف این است كه وبلاگها چه مهم باشند و چه نباشند، حرف زدن در موردشان به طور كلی و به عنوان تحلیلگر وبلاگی، كاری بسیار سخت و توام با ساختن و اندك اندك شناخت پیداكردن به ابهامات و پیچیدگیهای این عرصه است. نگارنده هم ادعایی ندارد، اما چون سالها در این عرصه كار كرده و گهگاه در این زمینه مختصر تحقیقی كرده میداند كه این عرصه جامعه وبلاگها با این حجم و تعدد بسیار زیاد و بسان رسانه هایی زنده و شبكه‌ای، مستقل از اینكه كار وبلاگنویسی كار ساده ای ممكن است باشد و آپولو هوا كردن نیست، عرصه‌ای بسیار پیچیده و جالب برای مطالعه و بررسی است. كاری بدیع هم هست و اگر كسی میتواند بهتر تحلیل كند و بهتر بزند، بستاند و بزند. ابهامات و سستی ها در نظرات را در این باب، تلاش و نقد و داوری جمعی میتواند بهتر كند، گرچه ابهامات ذاتی این عرصه هیچگاه از میان نخواهد رفت.

Labels: , ,

4 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, August 31, 2010


مصاحبه با وبلاگ‌نویسان به مناسبت "روز جهانی وبلاگ"


- "آقای عزیزیان، شما وبلاگ‌نویس شناخته شده‌ای هستید دیگه نه؟"

- "قبلاً بودم."

- "شكسته نفسی میفرمایید، یعنی الان شناخته شده نیستید؟"

- "نخیر آقا، منظورم این بود كه قبلاً وبلاگنویس بودم و الان نیستم."

- "یعنی پس سال گذشته رو تو اون بزن بكش جنبش سبز، وبلاگنویسی نكردید؟"

- "نه! به جاش صبح به صبح عین كارمندها ساعت هشت در شبكه های اجتماعی بودم تا ده شب و نبض جامعه مجازی دست من بود"

- "خوب پس الان وبلاگنویسی نمیكنید؟"

- "گفتم كه نه!"

- "دهه، پس اصلاً از وبلاگ‌نویسی خوشتان نمی‌آید؟"

- "شما مثل اینكه منو با یكی از این بلاگرهایی كه همینطور ریخته عوضی گرفتی. من یك ژورنالیست تحلیلگر سطح بالا هستم. وبلاگ‌نویسی هم شد كار؟ غیر علاف بازی چی داره؟"

- "پس میتونم بپرسم چرا در ماجرای پرونده وبلاگ‌نویسان شما رو گرفتند؟"

- "اون كه مال اون وقتها بود، تازه چراش رو چرا از من میپرسی؟"

- "پس از كی بپرسم؟"

- "از خودم كه تحلیلگر هستم بپرس!"

- "من كه گیج شدم، بگذریم، پس شما با وبلاگ نویسی میانه خوبی ندارید؟"

- "یكبار دیگه اسم وبلاگ و وبلاگ‌نویسی رو بیاری ها ..."

- "آقا، خیلی ببخشید ها. پس چرا حاضر شدید كه در روز جهانی وبلاگ در این مورد با شما مصاحبه كنیم؟"

- "من چه میدونم؟ شما خودت اصرار كردی كه با من مصاحبه كنی. در ثانی گفتم حالا كه شما اصرار میكنی بیام نصیحت كنم عوام رو. دلم سوخت به حال وبلاگنویسانی علاف كه رو به احتضار هم افتاده اند و وبلاگ‌نویسی داره نابود میشه، خواستم زودتر این رو با تحلیلهایی كه دارم به یك اشاره عقلایی و خردمندانه اعلام كنم، این بدبخت بیچاره های بلاگر باقیمونده دست از علافی بردارند و بیایند به آّغوش پرمهر شبكه‌های اجتماعی"

- "پس شما هم تحت تاثیر تحلیلگران رسانه‌ای در سطح جهانی، معتقدید كه در وبلاگستان ركوده؟"

- "شدید، نرخ بیكاری هم خیلی بالاست و تورم هم هست و فرار مغزها شده به شبكه های اجتماعی. شما به تحلیلهایی كه من در این مورد در استتوس شخصی خودم نوشتم و بین جمعی از علاقمندان گودری ارائه كردم، مراجعه كنید. الان دیگه نون و آب تو وبلاگ نوشتن نیست."

- "بسیار خوب، اما ما از این نوشته های تحلیلی شما خبر نداشتیم. اما حتماً استفاده خواهیم كرد اگه بهشون دسترسی داشته باشیم و از اندیشه های شما استفاده خواهیم برد در مورد وبلاگ‌نویسی. خیلی ممنون كه با ما مصاحبه كردید و جشن روز جهانی وبلاگ و روز وبلاگنویسی فارسی برشما خیلی خیلی مبارك باشه!"

- " حالا هرچند وقت مارو گرفتید بابت این چیزهای چیپ اما ممنون كه به یاد ما بودید. عكس را درشت بیندازید اون وسط لطفاً. امیدوارم كه شما هم به راه راست هدایت شوید كه نون تو اینكار وبلاگنویسی نیست، یك سكوی پرتاب خوبیه برای نشون دادن خود و گرفتن كار اصلی."

- "ممنون حواسم هست. به هر حال خیلی ممنون از اینكه دعوت ما رو پذیرفتید و مبارك باشه این روز بر شما"

- "باز شروع كردید كه. كدوم روز؟ كلاس كار رو نیار پایین عزیز جان، یك كاری كنید این بچه های علاف هم همه برن شبكه های اجتماعی جذب بشن و نهایتاً تعدادیشون هم فن ما بشن و ما بتونیم ركورد تعدادی از دوستان رو بزنیم، بیكارید شماها؟؟"

- "باز هم ممنون و چقدر درست گفتید در مورد ركورد ببخشید منظورم ركود بود! واقعاً دست مریزاد. این حرف جهانی بود."

خوب دوستان این بود جشن امروز ما در مورد روز جهانی وبلاگ. خوب و خوش باشید و دلتون شاد باشه و سرحال و خندان بیایید هی در وبلاگهایتان بنویسید و ما هم باز با نمایندگان شما وبلاگ‌نویسان، خصوصاً كسانی كه سال گذشته خیلی در وبلاگهایشان زحمت كشیدند، هی مصاحبه كنیم مستقل از اینكه نون در كجا هست یا نیست و كجا قرض میدن.

Labels: , , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, August 29, 2010


روم به شهر خود و شهریار خود باشم!

به مناسبت نزدیكی روز وبلاگ‌نویسی فارسی

هیچ جا، هیچ جا وبلاگ خود آدم نمیشود كه چاركلمه حرف بزنیم و بحثی مانند یك شاگرد ابتدایی و كوچك مكتب سقراط كنیم و نقد بشنویم و برویم دنبال كار و زندگی‌مان. به قول سعدی: "به دریا در منافع بیشمار است (كه البته با این حرص و طمعی كه بنده میبینم و این منابع محدود و این بدگمانیها و بدفهمیها و رقابتجویی و استبدادورزی فراوان در بیشمار بودنش شك دارم)، اگر خواهی سلامت بركنار است" بنده گرچه عاشق داستان پیرمرد و دریای همینگوی هستم اما ساحل آرام و صاف را با چیز دیگری عوض نخواهم كرد. مروارید برای كسانی كه دارند زیرآبی میروند و غواصی میكنند.

سالها تجربه كار جمعی دارم و كسانی كه از نزدیك میشناسندم میدانند كه با نظم و انضباط در حد خودم با جمع همراه هستم و كار هدفمند میكنم و می‌آموزم. با كله گنده‌های خطرناك رسانه‌ای كه سردواندن و حیله‌گری‌های حرفه‌ای و زبان بازی و توپ رفتن و برگ زدن به وقت مناسب را خوب بلد هستند و ابزار كارشان است و كسانی كه بیش از پیش می‌خواهند دیگران را یا همراه خود كنند یا كنار بزنند و خودشان سرنخ رسانه های جمعی كوچك و بزرگ را در دست بگیرند، كاری ندارم. بجد آموختم كه با نام و نان مردم اصلاً نمیشود شوخی كرد و بزرگترین ایمانها و عقیده‌ها در مقابل ایندو چیز هیچ است. مسوولیت و وكالتی هم از جانب قوم و دسته ای بدست من نداده اند كه با این آدمها هی بجنگم. خلایق هرچه لایق. كسانی دوست دارند اسمشان جایی مطرح شود به هرطریقی شده، بنده آدم اینكار نیستم، دوست هم ندارم. چیز میز خودم را می‌نویسم و ادعایی هم ندارم، این جماعت هستند كه میخواهند ملتی را آزاد كنند. خوب بكنند! این دكانهای رسانه‌ای دیگر برای من هیچ ارزشی ندارند. به حكم تجربه با اعماق وجود هم فهمیده‌ام كه هیچ ارزشی ندارند و عدالت و آزادی ورای همه این شامورتی بازیها باید دنبال شود.

شاگرد كوچكی هستم كه دوست دارم هرروز چیزی از علم و حقیقت بیاموزم و در این راه از نقد و داوری و نكته گیری و آموزندگی دیگران هم حتماً و حتماً استقبال میكنم. بقیه اش مال همه مدعیان كه اگر رییس جمهور نمی توانند بشوند، اگر پا بدهد دوست دارند همشهری كین یا دست كم یك سلبریتی رسانه‌ای شوند. خوب بشوند! مباركشان باشد و بنده هم نه توان و رمقش را دارم نه وقت عزیز خودم را دیگر حاضرم برای این شعبده بازیهای این چنین صرف كنم.

(از اینجا به بعد را در صفحه فیس بوك خود آورده بودم كه آنرا اندكی جرح و تعدیل كرده‌ام. سپاس)

خوشبختانه نهایتاً هرگونه تكلیف و احساس مسوولیت نسبت به جامعه ایرانی و كاری جمعی هدفمند و دموكراتیك و توام با انضباط و همدلی برای آگاه‌سازی یا كمك به جامعه ایرانی و پا پیش گذاشتن برای شروع كاری با توجه به تجربه بیست ساله بنده، از دوش بنده برداشته شد به قطعیت و یقینی بالاتر از احساس موجود بودن خودم هم برداشته شد!

همین گوشه كنارها برای خودم كتاب میخوانم و نت میخوانم و گهگاه چیز میزی مینویسم و حال دنیا را میبرم. هنر برای هنر، نقاشی برای نقاشی، موسیقی برای موسیقی، لذت بردن برای لذت بردن، كار برای كار، خواندن برای خواندن، دوستی ورزیدن برای دوستی ورزیدن ...و گپ زدن برای گپ زدن در محفلی و با چارتا آدمی كه بشود ازشان چیز آموخت چه آنلاین چه آفلاین. به جان همه تان وقتی كاری نشود كرد و كسی پایه نباشد، هیچ كار واجب تر از زندگی كردن نیست. دیگر چه كنم؟ خودم را دار بزنم كه ایران و ایرانی خوشبخت شود بعد هم صد برچسب بخورم و پشت چشمهای نازك شده زیارت كنم؟‌

واقعاً خسته شدم، بعد از بیست سال تعهد و دنبال آدمها دویدن كه بیایید كاری جمعی بكنیم. به ما چیزهای مهمی را آموزش نداده اند یكی اینكه در كودكستان و مهدكودك دور یك میز بنشینیم و با لگو و خانه سازی كار جمعی كنیم، نكرده ایم و نمیكنیم و بلد نیستیم و هركدام هم خودمان را یكپا ولتر و روسو و لاك و هیوم و هابز و میل میدانیم.

با این همه این احساسی گری و لجبازی و رقابت‌جویی و تنبلی و ویرانگری و بخل و بدبینی و جان كلام نبودن تجربه نشستن دور میز خانه سازی در زمان كودكی، كاری واقعاً نمیشود كرد یا خیلی خیلی سخت میشود كرد. به هر حال من همیشه آنكال هستم. هركاری باشد كه ببینم میتوانم سودمند باشم یا اگر دوستانی دور هم جمع شدند كه كاری غیر انتفاعی و نه بیزینس و كلاً هرنوع فعالیت جمعی آگاه سازانه كه بیشتر بیاموزیم و بعد هم بیاموزانیم، شروع كنند،لطف كنند و اگر صلاح دیدند به من هم خبر بدهند كه ببینم واقعاً میتوانم بدرد بخورم یا نه كه زمینه همكاری ببینیم در چارچوب درست و اصولی و بعد از جنگ و دعواهای صریح اولیه و صادقانه (كه از صلح آخر ایرانی خیلی بهتر است) ببینیم میشود بنده هم گوشه كاری را بگیرم یا نه (به خاطر اینكه اخلاقاً هنوز راه درست را در كار جمعی هدفمند توام با انضباط و قانون مدارانه میبینم)، میتوانم بیایم و بحث و نقد نموده، بلافاصله همه مذاكرات را مكتوب و مصوب كنیم و زیرش نزنیم و جریمه زدن زیر مصوبات را هم همانجا تعیین كنیم و بنا را بر به رسمیت شناختن بی‌اعتمادی ببینیم و ببینیم چطور میشود برای یك كار جمعی این چنین و در شرایطی واقع گرایانه در جامعه ایرانی برنامه‌ریزی كرد و یك گوشه كار را میشود گرفت یا نه. اگر نه كه از شر بنده راحت هستید و همین گوشه و كنار در وبلاگم كار خودم را میكنم در ساحل آرامش و كناره گیری. شاهد هم بود كه بارها و بارها خواستم و سعی كردم و ایرانیت ما و ایرانیت خود بنده نگذاشت. دیگر كناره گیری میكنم. حوصله هیچ زد و بند و گول زدن خود و دیگران را هم ندارم. كاری كه میكنم در همین وبلاگ خود سعی میكنم بیاموزم و به دیگران هم اندكی بیاموزانم. صادقانه هم میگویم و حالم هم از دروغگویی ایرانی و خواندن بین خطوط و چیزی گفتن و چیز دیگری را مدنظر داشتن، دارد واقعاً بهم میخورد. بی تعارف و بدون اینكه بخواهم دروغ بگویم.

یكبار دیگر یاد و خاطره شاه بابا، شاه شهیدی كه نیم قرن استبداد ورزید گرامی باد كه در یك جمله هنرمندانه همه ایرانیت ما را تعریف كرد: همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

زنده باد وبلاگ‌نویسی برای وبلاگ‌نویسی و آموختن خود و آموزشی اندك به دیگران.

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, August 13, 2010


مشاركت بلاگرها و شهروند روزنامه‌نگاران در رسانه‌های جمعی (۱)

مخاطب این نوشته بلاگرها و شهروند روزنامه نگاران هستند.

وبلاگ نویسانی كه تنها وبلاگ‌نویس هستید و شور و شوقی دارید به كار با حرفه‌ای های رسانه‌ها مخصوصاً كه الان داستان رسانه های جمعی هم روی صحنه آمده و داغ شده است. بدون اینكه بخواهم جمع ببندم و همه این عزیزان را غیرمنصفانه متهم كنم، به تفاوتهای دیدگاههای بین حرفه‌ای‌ها (كه اشكالی هم ندارد حرفه ای بودن) و ما كسانی كه نوشتن كار ذوقی و علاقه مان و ادای دینمان در حد و توان و محدودیتهای خودمان به جامعه ایرانی است، و وجود عنصر مهمی به نام ارتزاق و كار تمام وقتی كه دوستان دارند و ارتباطات و پالیتیكس ذاتی كارشان توجه كنید.

خیلی مواظب باشید كه به عشق كمك كردن به كار جمعی و جنبش سبز و كمك به رشد آگاهی جامعه و رسانه بازی مدروز، پدرتان را درنیاورند و ازتان سواستفاده نكنند.

مواظب حرفه‌ای‌ها باشید و كار را با آنها در همان شروع كار ببرید، قطعی كنید، به اندازه قدرت سازمانی شان ازشان سوال كنید و نگذارید از شما نردبانی درست كنند برای انحصار رسانه ای و گرفتن سنگرهای رسانه های جمعی و همگانی تر. رسانه همگانی كوچك و سایز متوسط را خود ما شهروند روزنامه نگاران با همین خرده رسانه ها هم میتوانیم بسازیم. هر پنج یا ده نفر از ما همفكرترها در كار سازمانی (همفكری عقیدتی چندان مهم نیست كه همفكری در كار سازمانی) میتوانند جمع شود و یك رسانه جدیتر جمعی تر بسازد، ما نیاز نداریم جزئی از گروه و دسته ای بزرگ باشیم كه تلویزیون قرار است بزنند اما همه چیز دست آنها و تعدادی آدم منفعت طلب باشد. تا زمانی كه اعتماد جمعی در میان ما ایرانیان نیست، شروع كارهای بزرگ تنها نردبانی خواهد شد برای آدمهای زرنگ و رند كه لزوماً هم البته ممكن است حرفه ای های اینكار نباشند. اما این میان كسی برنده خواهد شد كه طبیعتاً ارتباطات گسترده تری در پشت صحنه دارد و خوب لابی میكند و یا فرصتطلبانه لحظه را میشناسد و اسپانسورها هم همواره دنبال اینها هستند.

گول تلویزیون و ویدیوی آسان و اینها را نخورید. تلویزیون مدرن روی نت كه حسابش معلوم است و دستك و تنبك آنچنانی و تشكیلات نمیخواهد اگر محدود و جمع و جور باشد. نیازی به تلویزیون كلاسیك مثلاً با پخش ماهواره‌ای هم اگر باشد كه هست، نیازمند یك ساختار و سازوكاری ورای جمع چند هنرمند و تعدادی ژورنالیست است. اگر آنهایی كه پا پیش نهاده اند، حسن نیت دارند و ادعای طرح كردن صدای همگان را دارند، باید سازوكارشان و ساختارشان چنان شفاف و مشخص و قانونمند باشد كه هركس بتواند وارد مجموعه شود و در مدیریت به طریقی دموكراتیك مشاركت كند. هنرمندان و آدمهای خوشنام و شهیر اگر میخواهند مفید باشند باید نقش داور و هیات امنا را داشته باشند و از نظرات درون و برون مجموعه و انتقادات و سوال كردنها از مجریان و سردبیران و صحنه گردانان دریغ نكنند تا كم كم شفاف سازی به اعتماد سازی منجر شود. آدمهای ناآشنا به كار رسانه و یا گرفتار و پیر اگر به عنوان هیات امنا بیایند و كار را مانند بیت آیات عظام به دیگران حواله كنند، نابودی و فساد این رسانه ها از همین الان قطعی است. همه آدمهایی كه در چنین كاری وارد میشوند باید بدقت حواسشان به گامهای اولیه و هر فرآیند نهادسازی و پروسیجر نویسی باشد، وگرنه كه كسانی، خوب از باگهای داخل سیستم استفاده میكنند و خود سریع سوار كار میشوند. نباید گذاشت شبه دموكراسی بر اساس شمارش تعداد سر و تعداد رای و نه كیفیت آرا و نه مسوولیت برابر اعضا و نه بر اساس تعهد جمعی به گروه، درست شود و پیش برود.

هرشهروند خودش یك رسانه است. هركدام از ما بلاگرها كه جدیتر از سالها پیش در صحنه بوده ایم میتوانیم پنج نفر پنج نفر یا ده نفر ده نفر، یك رسانه جمعی كوچك در حد یك سایت همه منظوره داشته باشیم و ضریب تاثیرگذاری خودمان را صدچندان كنیم.

مواظب باشید دوستان وبلاگ نویس، اگر میخواهید بلاگر بمانید و نوشتن و تولید رادیویی یا ویدیویی از نوع ویدیوهای ساده بصورت كار ذوقی پاره وقت مدنظرتان هست، كارهای كوچك خوبی میشود كرد. اگر میخواهید ژورنالیست بشوید و حرفه ای به اینكار نگاه میكنید به این جمعهای اینچنینی كه از آدمهای حرفه ای دارد تشكیل میشود ، میتوانید بپیوندید به عنوان یك كارمند رسمی كه حق و حقوقی هم دارید ولی اگر میخواهید به عنوان آدم پاره وقت و بلاگر و شهروند روزنامه نگار به اینها بپیوندید كه در نهایت شما در جدال با حرفه ای ها كه اسپانسورهای بزرگ و وكلا هم پشتشان هستند، كاملاً بازنده خواهید بود. در جدال با اینها هیچ شانسی ندارید و اینها به خاطر قدرت زیادی كه دارند و منابع مالی كه میشناسند و ارتباطات گسترده ای كه دارند، شما را كنار خواهند زد. هرچقدر هم كه "سبحان الله برادر" گویان باشند و صوفی‌گری كنند و شعبده بازی نمایند، هرچقدر هم خودشان را پیگیر جنبش و جانب مردم و منافع ملی و عملاً پاپیولیست جا بزنند یا روشنفكرانه حرفهایی از رسانه های نو بزنند، نهایتاً خودشان محور خواهند شد و كنار هم نخواهند رفت و مجبور هستید به طریقی ایرونی و مبتذل به مدیریت اتوكرات آنها گردن بنهید و حتی عملاً به طور ولایی به آنها توكل كنید. مشكل آنها هستند. خود من و شما هم بیشتر از آنها هستیم كه سواری میدهیم. مگر اینكه بصورت محدود بخواهید با آنها در چارچوبی بسیار محدود همكاری كنید و مزدتان را بگیرید درهربار و از وجود شما و نام شما سو استفاده نكنند.

دیگر خود دانید. این تجربیات اصلاً آسان بدست نیامده است. گول جنبش سبز و رساندن پیام مردم ایران به مردم و این مزخرفات خررنگ كن را هم نخورید. امروز همه سبز هستند و همه دموكراسی خواه. در یك چارچوب نابرابر و تبعیض آمیز، غیرشفاف و همراه با لابی كردن آنهم توام با هزار كانفلیكت آو اینترست، ساختاری دموكراتیك كه منفعت جمعی به همراه داشته باشد و نهایتاً‌ یك رسانه همگانی (نه حتی ملی) ایجاد نخواهد شد. رسانه، خود و بخودی خود منبع قدرت عظیمی است در ساختن منابع قدرتی كه ناسالم بالا بیایند و ناسالم رشد كنند بیخودی شریك نباشید. قضیه اصلاً به این سادگی نیست و با صداقت و ساده دلی و توكل و سپردن كارها به اهل فن، اگر بازخواست و مشاركت جدی مسوولانه و برابر از جانب تك تك افراد گروه نباشد، پیش نخواهد رفت. بحث پول كلان كه به میان بیاید، حرفه ای ها بیش از همه - نه اینكه قصد سو دزدی داشته باشند - بیتابی خواهند كرد و كار را اگر به توكل به دست آنها سپرده باشید، به سمت دیگری خواهند كشاند. ماجرا اصلاً به این سادگی كه خوب پول خوب بیاید به میان، خوب است نیست. پول خوب دنبال خودش حرفه ای گری و پالیتكس می آورد. چه كار روزنامه نگاری باشد چه كار پرس كردن ورق فولاد باشد چه كار زدن یك دفتر خدمات توریستی. آماتورها و نیمه حرفه ای ها اگر نخواهند حرفه ای شوند بازنده خواهند بود و طرح به مسیر بیزینس خواهد افتاد و كسانی كار را عملاً پیش خواهند برد كه هم وقت میگذارند و هم كانكشن دارند. طبیعی هم هست و نهایتاً اكثریتی كه رسانه روی اسم آنها بنا شده و اعتماد عمومی را در ابتدا جلب كرده است، عملاً هیچكاره خواهد شد و تبدیل به نردبان بالا رفتن از قدرت دیگران، مگر اینكه آدمهای كاربلد سنگ به دل خودشان و خانوادهشان بسته باشند و دوست و دشمن را به یك چشم ببینند و فكر آینده خودشان هم نباشند كه این انتظارات عملاً غیرطبیعی و نشدنی است. بحث‌ این نیست كه چرا حرفه ای ها كار حرفه ای میكنند، آنها دارند كار خودشان را میكنند و زرنگهایشان هم البته از دیگران كولی مجانی میگیرند، بحث‌ این است كه بلاگرها و شهروندروزنامه‌نگاران و اهالی ساده دل همخوان (شئر كننده) در شبكه های اجتماعی مانند فیس بوك حواسشان را جمع كنند و در سازوكاری كه معلوم است به كجا منتهی خواهد شد مشاركت غیرحرفه‌ای نكنند و ایده رسانه همگانی یا ملی كه مالكیت همگانی هم داشته باشد عملاً به موانع دموكراسی در ایران برخواهد خورد و فریب این حرفها را نخورند. فراموش نكنیم راه گسترش دموكراسی در ایران دموكراسی از پایین است نه از بالا. دموكراتیك كردن فضای رسانه ای و ایجاد رسانه های دموكراتیك هم باید از شهروند روزنامه نگاران و نهادسازی های كوچك شروع شود نه از بالا.

مگر اینكه ساختار از پایه كاملاً همگانی یا برآمده از شهروند روزنامه نگاری باشد مثل بالاترین یا خودنویس كه آن هم نیازمند بازنگری و قائل شدن محدودیتهای جدی در ورود آدمهای غیرشناسنامه دار و مسوولیت پذیری در قبال تولید و سیستم نظردهی است. به هرحال چنین ساختارهایی به سازوكار دموكراتیك نزدیكترند و بحث پول هم درمیان نیست.

باز در این مورد حرف خواهیم زد.

Labels: , ,

8 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, May 04, 2010


"چرا بسیاری از سوژه​ها بیات میشوند؟" (۱)

اشاره: پاسخی به دعوت دوست عزیز و مهربان مسعود برجیان.
چندی پیش مسعود برجیان عزیز صاحب پیام ایرانیان، بحثی مهم را شروع کرده بود با همین عنوانی که با اجازه - همانطور که وعده داده بودم و کم​کم بدقول هم شده بودم - پی آن را میگیرم و چیزهایی جسته و گریخته به آن می​افزایم. البته سرفصلهای آنچه که با جرح و تعدیل و نیز تفصیلی اندک خواهد آمد، در بخش نظرات این دوست مهندس اصفهانی و خوش​ذوق ما آمده است. ترتیب آن سرفصلها لزوماً البته همانی که آنجا آمده نخواهد بود. به هرصورت به حد کافی موجب کسالت و سردرد و تولید حرف در حرف هستم. اگر اجازه بدهید کم​کم این موضوع را بصورت کوتاه تا جای ممکن و بخش بخش منتشر کنم. این نوشته​ها چندان مناسب دوستانی که وبلاگ ندارند نیست و کسالت بار است و ممکن است موجب شود که آنها فکر کنند که وبلاگ​نویسان هم خیلی خودشان را جدی گرفته​اند (البته کسانی را میشناسم که وبلاگ​نویس​اند و همین نظر را هم البته در مورد دیگران نه خودشان دارند!)، باری وقت شریف خودتان را اگر وبلاگ​نویس نیستید و یا به وبلاگنویسی و بلاگ​داری جدی نگاه نمیکنید به پای خواندن این نوشته ها تلف نکنید. امید است این نوشته هم تحرکی در بین تعدادی از ما پدید آورد و بحثی سازنده با هریک از دوستان که علاقمند بودند پی بگیریم و از همدیگر بیاموزیم.

یکی از عواملی که باعث بیات شدن سوژه برای یک وبلاگ​نویس و نهایتاً دلسردی او در کار نوشتن میشود، به نحو حیرت​انگیزی تاثیر نوشته های قبلی وبلاگ هر بلاگدار بر نوشته های بعدی است! حتماً خیلی از وبلاگ​نویسان و بلاگداران با این پدیده آشنایند. این پدیده از چند جهت تاثیر دارد. مثلاً فرض کنید که با آنچه که در ماجرای نقد بر برنامه انتخاب کتاب رضا شکراللهی پیش آمد، لازم بود که در این مورد چیزی بنویسم. اگر به هر دلیل و علت این توضیح دوم خودم را نمیتوانستم بنویسم، مثلاً وقت نداشتم یا به فرض تمرکز نمیتوانستم بکنم، طبیعتاً امکان نوشتن در مورد همین مطلبی که الان میخوانید، فراهم نمیشد و این مطلب دوباره در لیست انتظار میماند، زیاد ماندن همان و بیات شدن و حذف شدن همان. مثلاً الان نمیشود در مورد آتشفشان ایسلند حرف زد، چون داغی سوژه از بین رفته است. ضمن اینکه شوق وبلاگ​نویسی به نو بودن سوژه و سرعت در انتشار است البته کیفیت هم مهم است، اما معمولاً کفه سرعت بر کیفیت میچربد.

علاوه بر آن هر نوشته در ذهن نویسنده یک وبلاگ مثل خط خطی کردن وایت برد با ماژیکهای مختلف است که با پاک کردن اثر آنها کامل از بین نمیروند. بنده وبلاگ​نویس قبل از نوشتن نقد به کار رضا شکراللهی با آدم بعد از نقد تفاوت کرده​ام (!) و چیزهای زیادی آموخته​ام همینطور هم البته پروسسهایی در ذهن من مرتبط با آن موضوع درحال تحلیل هستند بدون اینکه خودم زیاد متوجه باشم (ببخشید که مثال از خودم میزنم، فرقی نمیکند هرکس دیگر هم که وبلاگ​نویس باشد همینطور است).

از زاویه دیگری این پروسسها میتوانند برهم اثر بگذارند و آدم را به جمع بندی یا پیشداوری در مورد موضوعی دیگر برسانند. مثلاً به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر باشد در مورد گفتگو کردن با همدیگر یک ریزنوشته بگذارم که گذاشتم. این به علت اثر نوشته قبلی و نوشته​های دیگران و تحولاتی که پیش آمد بود. آدم در وبلاگ​نویسی یک کاری را شروع میکند و معلوم نیست که سر از کجا درخواهد آورد نه در بیرون و در سایتها یا وبلاگهای دیگر بلکه در وبلاگ خود سر از جای دیگری که خودش هم انتظارش را نداشته درخواهد آورد! سالها پیش بود که مریم مومنی عزیز در یک نوشته کوتاه و زیبا نوشت که پستهای وبلاگش را وقتی که متولد میشوند، مانند بچه هایش دوست دارد اما وقتی که میمانند و چند بار خوانده میشوند و نظرات میرسند، او بعد از مدتی دیگر آنها را دوست ندارد. شاید علت بخشی از این مساله این است که ما با هربار نوشتن واقعاً داریم تغییر میکنیم و فرآیندهای ذهنی مرتبط با آن نوشته بعد از انتشار آن همچنان - با شدت کمتر البته - به کار خود ادامه میدهند. شاید بشود گفت که در اثر برهم کنش میان این پروسس هاست که نوشته مان دیگر آن طراوت و شادابی سابق را به ما منتقل نمیکند.

آنچه گفته شد همه از وجه درونی ماجرا به طور مستقیم بود. اما وجه بیرونی همان برداشت از متن و تاویل خواننده است با این تفاوت که مولف بعد از خلق نمی​میرد و در پست بعدی دوباره با پسخوردی که از خواننده میگیرد، مجدداً (البته برای خلق جدید) برمیگردد(!) و با سوژه های جدیدی تولید میکند یا با تاثیرپذیری از فیدبکها چه درون بلاگ چه بیرون تحولی مثبت یا منفی در نوشته خود ایجاد میکند. بسیار مواقع شده که کامنتها بر روی یک مطلب، نویسنده یک وبلاگ را به جای دیگری برده و نهایتاً او را از هرچه نوشتن دلزده کرده است. چون در لحظه انگیزه های ادامه دادن در آن مسیر قوی بوده اما با رسیدن دوره دلسردی (همان که مریم عزیز بدرستی اشاره کرده است) بلاگدار متوجه شده که این مسیری نبوده که باید میرفته و برای برگشت و غلبه بر اینرسی (یعنی همان متوقف کردن آن پروسسهای ذهنی) انرژی و توان فکری زیادی لازم است. اینجاهاست که قلم آدم خشک میشود و موضوعات بیات میشوند و آدم مینشیند به امید وقوع حادثه ای یا اتفاقی که دوباره موتور نوشتن را بیاغازد!

این برهم کنش بین نوشته های یک وبلاگ به قول ما مهندسین برق شبیه نوعی تداخل امواج الکترومغناطیس (تداخل ناخواسته سیگنالها برروی هم که با نویز متفاوت است)، وبلاگ یک لاگ و ترند و یک روند از بیان حوادث و تحلیلهاست و نوشته های قبل و بعد در بلاگ بر روی هم در هنگام قبل از نوشتن (درذهن نويسنده) و هم بعد از آفرینش و انتشار (در یک چارچوب خوانش متن یا هرمنوتیک) بر هم اثرات تداخلی جدی و واقعی دارند.

به عنوان یک موضوع جالب توجه شخصاً​ وقتی یک عدد یک کنار تیتر نوشته خود میگذارم (که یعنی بخش دوم و سوم هم بزودی خواهد آمد) احتمال نوشتن قسمت دوم و سوم یک نوشته برایم سخت تر از حالتی میشود که وعده ای ندهم و هروقت فرصت مناسبش رسید قسمت دوم و سوم را بنویسم! به نظرم این ناشی از همین پدیده تاثیر نوشته قبلی بر بعدی است و وعده دادن در وبلاگ​نویسی، شوق تازه​نویسی را در آدم ضعیف میکند. شاید هم از تعهد دادن و سفارش مطلب گرفتن در وبلاگ خوشمان نمی​آید. اما چرا؟ آیا شما هم اینگونه هستید؟ از تجربیات خود در این زمینه بنویسید. ممنون!

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 


توضیحات بیشتر در مورد نقد به "برنامه خوش اقبالترین کتاب داستان سال به انتخاب جمعی از وبلاگ​نویسان"

رضا شکراللهی عزيز در جمعی خصوصی​تر (گوگل ريدر خودش) پاسخی به ابهامات و ايرادات داده است که قدری از آن به نوشته بنده هم برميگردد. ازطريق وبلاگ ف.م.سخن عزيز توانستم به اين پاسخ دست پيدا کنم اما توضيحی که سعی ميکنم مختصر هم باشد اضافه ميکنم.

الف) از خوابگرد عزيز سپاسگزارم به خاطر اينکه وقت گذاشت و غيرمستقيم به نوشته سخن و بنده پاسخ داد، کاش اين پاسخ را در وبلاگ خودش هم انتشار ميداد به هر رو شرایط و محدودیت​های رضای عزیز را هم باید درنظر گرفت. همینکه که رضا دچار سوءتفاهم نشد و با سعه صدر جواب منتقدین را داد، این خود نشان میدهد که دست کم کار ما منتقدین - برخلاف نظر دوست عزیز آرش کمانگیر که نقدها و اعتراضات را یک کاسه کرد و آنها را در مطلبی به "پرخاشگری سايبری" وصل کرد و بعداً هم به نحو حیرت برانگیزی حاضر نشد در مورد نوشته سوءتفاهم برانگیز خودش، بر خلاف آنچه که در صفحه فیس بوک خود نوشته بود و قول داده بود، ابهام زدایی کند - در نهایت سازنده بود. خوشحال ميشوم به عنوان گام اول اين کلی​گويی​ها را کنار بگذاريم و اگر انتقادی از فلان خط و بهمان پاراگراف نوشته يک نفر داريم صريحاً همان را بنويسيم و مشخصاً بيان کنيم که مشکل در کجاست. به هر رو اتهام اینکه من به رضا شکراللهی پرخاش کرده​ام یا به او بدگمان بوده​ام نیازمند دلیل است. خوشبختانه شعبده بازی هم نمیکنیم و همه چیز مکتوب است، اگر دوستان در این زمینه سند و مدرکی دارند رو کنند دست کم خود بنده هم متوجه اشتباه خود در مورد طرح رضا شکراللهی بشوم. دست کم بتوانم از خودم دفاع کنم بعد با جان و دل مجازات دوستان را می پذیرم. ادعایی هم ندارم. اشتباهات زیادی میورزم که در نقد هم ​طبیعتاً ممکن است سر بزند. مهم این است که در فضایی سالم از همدیگر چیز بیاموزیم و مستقیم و شفاف به همدیگر کمک کنیم که ایرادهایمان را برطرف کنیم.

ب) نیز همینقدر که رضا شکراللهی با وسواس زیاد به عناوین و محدودیتها و حدود "برنامه" خود توجه دارد، نشان میدهد که درباره حرکتش فکر می​کند و می​اندیشد. این خیلی خوب است و از این جهت باید از او تشکر کرد که در چنان شرایطی به دنبال اهدافی درست و برای شکستن فضای رخوت و سستی​ها به ميدان آمده و ریسک شکست در اینکار را هم پذیرفته است. مگر چند نفر کار بلد مثل رضا شکر​اللهی وجود دارند که چنان همتی کنند و در چنان کاری بدیع جدی و دقيق هم باشند؟ خيلی کم. بی​تعارف خيلی کم.

پ) از اين زاويه به حرکت او نقد سازنده و همدلانه زده​ شده و اشکالات يادآوری گردیده که چه اينبار چه در حرکتهای مشابه بعدی بشود کارهای جمعی موثرتر و فعالانه تری انجام داد. خوشحال باید بود که رضا به نحو پویایی به انتقادات توجه دارد و تعدادی از اشکالات برنامه را هم برطرف کرده است. آوردن چکیده​ای از یکی از طرح های موجود وبلاگهای برگزیده به انتخاب وبلاگ​نویسان برای این بود که تشابه کار و شباهتها در مشکلات و کاستی​های موجود نشان داده شود. همچنان معتقدم که وبلاگهای خواندنی در رسته​های مختلف لازم است توسط​ خود جمعی از وبلاگ​نویسان قدیمی​تر با شرط و شروطی که آمد و نیاز به تکرار آن بحر طویل نیست و میتواند با حضور علاقمندان دیگر هم به بحث گذاشته شود و صیقل بخورد، به دیگران معرفی شوند و بر این اعتقادم که اینکار لازم​تر است. باری حرکت خوابگرد عزیز هم مزایای منحصر بفرد خودش را دارد.

ت) بحث بر سر این است که این حرکت میتوانست خیلی بهتر و منسجمتر به پیش برود. بی​اعتمادیها، بی​مهری​ها و سابقه منفی​مان در کارهای جمعی را که همه میدانیم اما باز میشد سعی و تلاش کرد. همچنان معتقدم که کاش رضای عزيز به مساله تامین اعتماد عمومی بیشتر توجه میکرد. مساله واقعاً این نیست که خوابگرد ما در فکر منفعت شخصی در اینکار است که حتماً نیست. منتها میدانیم که در چه فضای منفی​نگر و افسرده​ای داریم کار میکنیم (مثل کار جمعی در جامعه ما مانند مثل همان شاگرد تنبلی است که اگر اول سال بهش میگفتند درس بخوان میگفت: "حالا؟"، شب امتحان هم میگفتند باز همین جواب را به لحن دیگری میداد!) حضور تعداد بیشتری از دوستان اهل کار تخصصی داستان -صددرصد نه کسی مثل بنده بی هیچ تعارف ریاکارانه​ای - حتماً به اعتماد عمومی و اقبال جمعی بیشتری می​انجامید و همفکری با آنها، شرايط (کرايتريای) دقيقتری از وبلاگ​نويسان شرکت کننده را مشخص می​کرد. مثلاً ميشد که وبلاگ​نويسهايی که در حوزه داستان نويسی و ادبيات و نقد شعر و رمان صاحبنظرتر هستند (با لحاظ کردن​ يک محدوده نسبتاً​ مشخص و در عين حال گريز از مته به خشخاش گذاشتنی که ممکن است پيش​ آيد) مشخصتر کرد که انتخاب آنها دقيقتر و فنی​تر باشد. همينطور ميشد اين برنامه را دو مرحله​ای يا با حضور هيات داوران هم انجام داد که به هر حال هرکدام مزايا و معايب و تحلیل ريسک خودشان را داشتند. همينطور ميشد که دو آستانه به جای يک آستانه در نظر گرفت، مثلاً اگر کمتر از پنجاه رای آمد برنامه منقضی و اگر بيشتر از دویست رای آمد نتايج رسماً اعلام شود و در بین ایندو نتایج به طور غیر رسمی تنها به خود شرکت کنندگان اعلام شود.

به گمانم بدین ترتیب در حد خودم در این برنامه کار کردم و انجام وظیفه. به هرحال موفقیت این برنامه آرزوی ماست. باری، دست جناب شکراللهی درد نکند و خسته نباشد.

Labels: , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, May 03, 2010


فراخوان مشکل​ساز رضا شکراللهی

احتمالاً تاکنون ميدانيد که نويسنده وبلاگ خوابگرد فراخوانی داده است تا وبلاگ​نويسان کتابهای برگزيده سال را انتخاب کنند. در اين زمينه هم تا آنجا که ديده​ام ف.م.سخن (*) کورش عليانی (*) درباره اين موضوع نوشته​اند يا راديو زمانه هم با رضا شکراللهی عزیز مصاحبه​ای انجام داده است (*). چون مدتی درمورد طرح وبلاگهای برگزيده انديشيده​ام و سالهاست که در مورد بلاگ​سپهر گهگاه چیزهایی پراکنده و شاید هم بدردنخور نوشته​ام، باری به خود اجازه میدهم به حکم تجربه چيزهايی که درباره این طرح به ذهنم ميرسد بنويسم (صادقانه امیدوارم کسی از این نوشته نرنجد):

الف) نفس راه اندازی يک انتخاب يا جشنواره اشکالی ندارد. در نهايت مجدداً اين مخاطبان هستند که با استقبال يا عدم استقبال خود نشان ميدهند که آن حرکت موفق بوده است يا نه. مشکل از آنجا شروع میشود که در جزییات طرح دقت نمیشود یا اینکه در فضای ابهام و تکثر و کهکشانی وبلاگی کسانی تصمیم بگیرند، عناوین کلی و جهان​شمول به حرکت خود بدهند. بحث مسابقه دویچه وله را اینجا دوباره نمیخواهم پیش​ بکشم که در یک فرصت مناسب به آن هم خواهیم رسید. مدتی پیش در یک گروه سه چهار نفره برای یک طرح مشابه بلاگ​سپهری که منتخب بلاگ​نویسان در جشنواره​ای مستقل ولی با نام مشخص به طریقی دموکراتیک تعدادی از بلاگهای برگزیده (نه برتر) را در رسته های مختلف در دو مرحله برگزینند چندین طرح را بالا و پایین کردیم و عملاً یکبار دیگر دیدیم که قطعاً با همفکریهای چند نفره طرح​ها بسیار پخته تر خواهند شد. همین قضیه در هیات داوران هم هست، حتی اگر طرح ناقص باشد، یک هیات داوران سه نفره که مسوولیت داشته باشند، ده برابر یک داور یک نفره کارآمدی و دقت و وسعت نظر دارد. بگذریم و برگردیم به بحث خود. عناوین در چنین شرایطی بسیار حساس و مهم هستند. اگر رضا شکراللهی عزیز طرح منسجمی هم داشت باز طرحش "کتابهای برگزیده به انتخاب جمعی از وبلاگ​نویسان" میشد نه "کتابهای برگزیده به انتخاب وبلاگ​نویسان".

ب) قبلاً هم اشاره کرده​ام که با واژه "وبلاگستان" مشکل دارم چرا که بشدت مغالطه​آمیز است و این خطر وجود دارد که کسی یا کسانی گمان کنند وبلاگهای وبلاگستان را کمابیش میشناسند (همچنان که خودم هم سالها پیش​ چنین اشتباهی میکردم) یا گهگاه وسوسه شوند که "وبلاگستان" را تحلیل کنند یا در مورد "وبلاگستان" "احساس تکلیف" کنند و وارد صحنه شوند یا گاه سخنگو یا نماینده وبلاگستان شوند. شخصاً این روزها ترجیح میدهم از واژه بلاگ​سپهر که معادل بدی هم از blogosphere نیست، استفاده کنم باز با این قید که همچنان در دام چنان خطاهایی نیافتم. دست کم این واژه امکان چنین تفکری را محدودتر میکند. بلاگ​سپهر مانند یک سحابی یا یک کهکشان است (شبیه همان ابر اینترنتی)، کسی نمیداند تک تک ستاره ها و سیارات درون آن چه میکنند و در چه وضعیتی هستند، گوشه​هایی از بلاگ​سپهر را می شود رصد کرد و فهمید مثلاً فلان ستاره دارد از ما دور میشود یا به ما نزدیک میشود(!)، میشود فهمید که منظومه هایی وجود دارند و سیاراتی دارند حول موضوعات مورد علاقه طرفین میگردند و حلقه هایی با علاقمندی های مشترک شکل گرفته است، البته بلاگسپهر از یک سحابی هم پیچیده تر است! این به این معنی نیست که بنشینیم و هیچ کار نکنیم چون این آسمان بلاگی بسیار بی انتها و پرستاره است. هرکس گوشه ای از این آسمان را رصد میکند مشاهداتش را بگوید و دانشمان را روی هم بگذاریم. مثلاً​ آرش آبادپور وسائل و ادوات پیشرفته​تری از مشاهدات دارد، او کمک میکند، دیگری از جایی خبر می آورد و شواهدی عرضه میکند، کسانی هم تئوری پردازی میکنند و تئوریها هم با اما و اگر و مبتنی بر شواهدی مورد توجه قرار میگیرند تا وقتی که تئوری دیگری بیاید. اما کلی گویی نمیشود کرد که وبلاگستان فعال شده، یا وبلاگستان مصلحت نگر شده یا امروز وبلاگستان را در سر چه سودایی است؟ و قس علی هذا.

پ) اینکه وبلاگها کتابها برگزیده انتخاب کنند خوب است، اما خوبتر این است که وبلاگها اول فکری به حال خود کنند، اگر بیل​زن خوبی هستند اول باغچه خودشان را بیل بزنند (همانطور که جدی جدی باغچه واقعی خودم هنوز مانده و بیل نزده ام و آمده ام در بلاگم مطلب منتشر میکنم!)، بلاگ​داران فعال و باسابقه بیشتر از سه​سال وبلاگنویسی در یک حرکت جمعی چند نفر دور هم همدلانه و برای کار جدی جمع شوند و یک جشنواره محدود و با نام مشخص درست کنند (نام مسابقه و انتخاب برترین هم رویش​ نگذارند)، مثلاً اسمش را بگذارند جشنواره سبز و به روشی دموکراتیک و شفاف و چند مرحله ای و با طرح منسجم و مشخص و برآمده از همفکری جمعی، بیایند در رسته های مختلف چند وبلاگ برگزیده و خواندنی را معرفی کنند، مثلاً ​عده ای روی طرح کار کنند و کنار بروند و عده دیگری بیایند داوطلب هیات داوران شوند و در یک رای​گیری هیات داوران مشخص شود. طرح های زیادی هست، دوستان قدیمی و شناخته شده دیگر وبلاگ​نویس به عنوان پایه کار میخواهد. اگر کسی پایه هست و تنها برای کنجکاوی هم نمیخواهد بیاید و اهل این هم نیست که زنبیلی جایی بگذارد و برود دنبال کارهای خودش، من یکی پایه هستم و طرحها را میبریم برای همفکری در آن جمع جدی و کاری (از همانجا هم برویم برای تیم ملی!). یک مرکز برگزاری هم در فضای نت نیاز داریم که آنجا را هم با مذاکرات اولیه ای که داشته ایم در دسترس داریم. اگر کسی از دوستان قدیمی پایه است یاعلی. ادعایی هم نداریم چند وبلاگ نویس قدیمی تر به همان روشی که گفتم و میتوان باز هم صیقلش داد با همفکری، چند وبلاگ برگزیده را معرفی میکنند به دیگران. اگر وبلاگ​خوانها هم میخواهند مسابقه بگذارند، جدا این کار را خواهند کرد. اگر وبلاگ نویسان دیگری میخواهند مسابقه ای ترتیب دهند میل با خودشان است و قس علی هذا. اگر هم کسی عملگراتر است و میخواهد این طرح​ بنده را بردارد و محترمانه ببرد (!) لطف کند به خودم خبر بدهد که قدری از فوت و فن و جزییات بیشتر را خدمتش بگویم و برایش آرزوی موفقیت کنم!

ت) مشکل طرح رضا شکر اللهی که در نیت خیر او هیچ شکی ندارم این است که به جزییات مهمی کمتر فکر شده ؟​ مثلاً معیار پنجاه نفر از کجا آمده است؟ گمان میکنم پنجاه نفر عدد کمی باشد که با آن مسابقه (مسابقه؟ کدام مسابقه؟ به این واژه جداً آلرژی باید داشت) را تعطیل کرد، مثلاً اگر به فرض هفتاد نفر آمدند و رای دادند آیا میشود نام این را محبوب ترین کتابهای داستانی به انتخاب وبلاگ نویسان دانست؟ گمان نکنم. آیا این سیستم باز که هرکس بیاید و نام سه کتاب را ببرد به یک همگرایی منجر میشود؟ شک دارم و از رضاجان هم عذرخواهی میکنم.

مشکلات کار را ميدانم و در این حد هم می​فهمم که رضا شکر اللهی هم دلسوزانه ميخواسته کاری بکند و این هم کمکی است به رونق گرفتن بیشتر کار پیوند وبلاگ نویسی به حوزه​های دیگر. اما ايکاش در اين زمينه بيشتر همفکری ميشد. قدر مسلم اینکه طرح های اينچنين با حضور چند نفر از افراد قديمی وبلاگ نويس ميسر است و نباید گذاشت شائبه​های شخصی بودن و بلاگ​داری، کار را تحت الشعاع قرار دهد، هرچند که چنین مسائلی هم در میان نباشد. اعتماد عمومی و مشارکت با حضور یک هیات امنا تامین میشود، همینطور در کنار آن حضور یک هیات ارائه طرح و آیین نامه و نهایتاً​ تشکیل یک هیات داوران مقبولتر است، همیشه هم در همه مراحل یک طرح مشخص و نقد و بررسی شده، دغدغه دموکراتیک بودن، عادلانه بودن، مقبول بودن، مشارکت دادن بیشتر دیگران و در عین حال کلی و جهان-شمول نبودن (مثلاً عنوان "منتخب وبلاگ​نویسها" نداریم) و برای تعیین "برترینها"، "مسابقه" نگذاشتن باید لحاظ شوند.

کار سخت و طاقت فرسايی است و نيازمند اراده جمعی برای انجام کار گروهی جدی. شدنی است يا نه نميدانم. مثلاً اگر بيست نفر آدم جدی جمع شوند برای مقدمات کار، کل پروژه که دست کم چهارماه کار طاقت فرسا میخواهد، شدنی است. جمع نشوند و جدی نباشند، عملاً کاری نميشود کرد و اميدوارم که رضا شکراللهی عزيز در اين اوضاع و احوال رخوت در جامعه آنلاین و غیر آنلاین، ناامید نشود، این طرحها را میشود با حضور دیگران و نه لزوماً بنده پخته تر کرد. در این مرحله با ایشان همدلی میکنم اما متاسفانه نمیتوانم همراه باشم.

پی​نوشت: دغدغه​های آرش را در این نوشته مي​فهمم. خصوصاً در اين​ شرايط که اوضاع سياسی کلافه​مان کرده است. اما ربطش را به نوشته خودم هنوز متوجه نشده​ام و چندين بار هم در فیسبوک از او خواسته​ام در اين مورد نشان دهد که پرخاشگری در نوشته من به رضا شکراللهی، دويچه وله يا کس ديگر کجا بوده است؟ لطف کرد و جواب داد که سوژه یادداشتش نوشته بنده نبوده است. دوستی ها به جای خود، هنگام نقد يک حرکت که در حوزه عمومی است و جنبه اجتماعی دارد بايد حساب دوستی ها را جدا کرد و به نقد رسید. در این نوشته من حتی از نقد کامل مسابقه خوابگرد عزیز گذشته ام و همدلانه کوشیده ام آن چیزهایی را که به نظرم راهکار هستند و شعاری هم نیستند و با دوستان دیگر هم مطرح شده به همه نشان بدهم. نمیدانم که این نوشته چطور به نحوی به پرخاشگری چسبانده شده و نویسنده آن - که دوست خوب و خوش​ اخلاقی به نام آرش است - در این زمینه ابهام زدایی نکرده است. راجع به دویچه وله هم درست یا غلط هنوز حرف دارم، نقد اگر منصفانه باشد حتماً مفید و سازنده خواهد بود. راجع به اینکه نقد منصفانه بوده یا نه البته میشود بحث کرد و از هر گفتگویی به صورت مشخص و در مورد بند بند هر نوشته خودم استقبال میکنم.

پی​نوشت دو: در ادامه توضیحات بیشتری را در یادداشت جداگانه​ای آورده​ام که لازم است بعد از این نوشته خوانده شود.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, April 21, 2010


شش و هشت!

پارسانوشت امروز "اول اردیبهشت ماه جلالی" شش ساله شد و تجربه بلاگ​داری و بلاگ​نویسی من هم با احتساب فانوس هشت ساله.

باری واقعیت این است که ما الان در دوران خفقان و ناکامی بسر می​بریم و بهتر است این را به رسمیت بشناسیم و حواسمان به اعمال و رفتارمان باشد. حتی اگر فکر می​کنیم آدمهای غیر​سیاسی هستیم، باز گرفتاریم و در معرض خطر. جسارتاً خل​وچل​بازی​ها، وررفتن آدمها با یکدیگر، عصبیت​های بی​معنی، افسردگیها و غمباد گرفتن​ها، مشغول شدنها به کارهای خنده​دار، الکی​خوش بودنها، افراط​ در لذت​جویی​ها، عارف مسلک شدن​ها، شاعر پیشگیهای ناگهانی، اعتیاد (هرنوعش که میخواهد باشد)، خود را به کوچه علی​چپ زدنها، نق زدنها و گیردادنهای وسواس​گونه به موضوعات بی​ربط یا کم​اهمیت در گوشه و کنار کم نیستند. اینها همه محصولات نامبارک خفقان دینی هستند. آدم بد نیست یک امتحانی کند ببیند کارهایی که ازش سر میزند عادی است یا نه؟ در این شرایط هرکس روانکاو خودش باشد. بی​شوخی و بی​منظور عرض میکنم.

همین دیگر! آرزوی خوبی و خوشی دارم. سرم شلوغ است متاسفانه این روزها. فصل هم که اینجا سریع عوض میشود و کلی کارهای باغبانی و حمالی و رسیدگی به کارهای خانه و آماده شدن برای تابستان و پذیرش مهمان و غیرذالک به کارهای عقب​افتاده قبلی اضافه میشود. به هر حال خواهم نوشت و در صحنه هستم و می​نویسم دیگر. حرفهای زیادی هم در این میانه به موقع نمیشود زد و بیات میشوند، حرفهایی هم باید سرصبر و حوصله بیان کرد که آن زمان فراغت لازم هم برایشان نمی​رسد. به هر رو باید گهگاه نوشت.

میدانید نگرانی چیست اینکه آدم سوژه را خراب کند و درست عملش نیاورد. اما همین موجب شده که عملاً ایده های خوبی هم که ممکن است با دیگران به اشتراک گذاشت بمانند و بیات شوند و کار پیش نرود. یعنی گردش ایده و تولید فکر با مشارکت همگان امکان​پذیر است. بلاگ​نویس جدی در حوزه​های سیاسی- اجتماعی و اندیشه، تولیدگر ایده و تحلیل​گر غیرحرفه​ای است که به ابزار منطق مجهز است. ایده​ها را باید مطرح کرد همانطور که از ایده​های دیگران استفاده میکنیم و چیزی بر ایده ها می​افزاییم همزمان نکاتی و ایده​هایی نو نیز میتوانند متولد شوند.

مثلاً چند نمونه خدمتتان عرض کنم که گمان نکنید دارم لاف میزنم (چیزهایی که در موردشان میخواستم بنویسم و بیات شد یا وقت و فرصتش نیست):

- رسوایی​های رحیم جعفر نماینده سابق ادمونتون استرتکونا در پارلمان
- پیرامون تحلیل ریسک و خطر فنی تعلیق پروازها
- وبلاگستان، وبلاگ​شهر یا بلاگ​سپهر؟
- آیا عصر یخبندان دیگری در بلاگ​سپهر سیاسی آمده است؟
- مسابقه دویچه​وله و نتایج عبرت​آموز
- "سندروم امپراطوری"، ایده درخشانی که رامین جهانبگلو پیگیری نکرد
- آیا ایرانیان دست در جیب مبارکشان خواهند کرد؟
- پیرامون پیش​نویس قانون اساسی
- نقدی بر عملکرد سایت خودنویس
- آیا جنبش فعلاً تمام شد؟
- حسین درخشان اگر الان بیرون بود
- نگاهی به تاریخچه کنفدراسیون دانشجویان
- گنجی، نقد مطلق همه چیز، سکوت در مورد سپاه، چرا؟

بنظر می​رسد بلاگ​داری از نوع کار امثال بنده، دوباره احتمالاً دارد وارد عصر یخبندان جدیدی میشود و معلوم نیست ما ماموت​ها و دایناسورهای قدیمی بتوانیم دوام بیاوریم. متاسفانه زمینه​های حواس​پرتی و بازیگوشی آنلاین هم کم نیستند از وقت تلف کردن در فیس​بوک بگیر تا سایتهای ریز و درشت و توییتیات و طیبات و فید و گودر (درحالیکه هرکدام از اینها ابزارهایی هستند که در جهت اطلاع رسانی و آگاه سازی خیلی خوب میتوانند مورد استفاده قرار گیرند، تفریح و سرگرمی و لذت بردن کاملاً به جای خودش لازم و واجب است) گویا راه آسان و میانبر لذت بردن صرف از دنیای مجازی را خوب یاد گرفته​ایم. چیزی که الان نیاز هست، کمک کردن ما بلاگ​داران قدیمی به همدیگر با شرکت کردن در بحثهای مورد علاقه مشترک در وبلاگهایمان و لینک دادن به نوشته​هایمان است. کاری که اگر فرصت باشد حتماً در آینده نزدیک در موردش خواهم نوشت.

میدانم که از موعظه کردن و اندرز دادن خوشتان نمی​آید اما دوستان بلاگ​دار و بلاگ​نویس، دوستانی که در شبکه های اجتماعی فعالیت اطلاع رسانی میکردید، صحنه را خالی نگذارید. کار زیاد داریم. ناامید نباشیم. چند سال کار کردیم تا به اینجا رسیدیم. بحث "توهم تاثیرگذاری" خودش یک توهم بود. اشتباه کردیم. تاثیر داریم و تاثیرگذار هستیم. میشود خیلی کارها کرد. همینقدر که ناامید نباشیم و هدفمند کار کنیم کافی است. نیازی نیست که همه یک کار یکسان و شبیه به هم انجام بدهیم. باشیم.

از هرگونه کار مشترک و بحث و همفکری نوشتاری در وبلاگهايمان چه در مورد موضوعات بالا و چه موضوعات مورد علاقه مشترک استقبال ميکنم. به هر رو خوش و خرم باشید. بمانید و بخوانید و بنویسید.

Labels: , , ,

9 Comments | | Permalink

_______________________________________________