<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Sunday, September 08, 2013

خداحافظی

دیروز روز بلاگ‌های فارسی‌ بود و امکان نوشتن نداشتم، این روز را به همه بلاگنویسان عزیز قدیمی‌ و نسل جدید تبریک می‌گویم.

بلاگنویسی هنوز هم زنده است و خواهد ماند هرچند با تکاپو و سروصدای کمتر و نویسندگان و مخاطبان کم حرفتر. در این شک ندارم که کار اندیشیدن و پرسیدن و شک کردن و نقادی و آموختن هیچگاه کم رونق نخواهد شد با این شوق و اشتیاقی که در نسل قدیم و جدید فارسی‌ زبان میبینم. حجم همفکری‌ها و گفتگوها در شبکه‌های مختلف و فضا‌های گوناگون نشانه‌ای است از ادامه راه بلاگداری و بلاگ نویسی در دهه گذشته. 

هر آغازی را پایانی است. با رضایت و شادی و با فروتنی، اما افتخار به این همه سال قلم زدن در حد خودم، در این بلاگ را می‌بندم و با نام قلمی خود خداحافظی می‌کنم، اما هستم این‌ور و آنور اندکی تلاشی در حد خود دارم و خواهم داشت. نیازی نیست به طبالی، مهم این است که در فرصت‌های اندکی‌ که دارم، از دوستان و همینطور اهالی اندیشه می‌‌آموزم و گفتگو می‌کنم و مینویسم. اینکه عمرو یا زید بگوید و بنویسد مهم نیست. 

از اینکه خوانده بلاگ من بودید و با نقد و نوشته‌های خود پشتیبان و مشوق من بودید، صمیمانه سپاسگزاری می‌کنم. حرف‌ها را بهتر از من خود شما دارید می‌زنید و نیازی نیست که پارسا نامی‌ حتما در پارسانوشت بنویسد. 

خوش و تندرست باشید و روزهای خوبتان بسیار فراوان و بلکه افزونتر باد. 

Labels: ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, December 08, 2012


نوار و آهنگی كه نیك نبود 

اشاره: در جنجالی كه برسر انتشار فایل صوتی خصوصی بین نیك‌آهنگ كوثر و مهدی هاشمی پیش آمده چند نكته به ذهنم رسیده است و صدالبته منتظر روشن شدن ابعاد بیشتری از این ماجرا میمانم، خصوصاً دوست دارم خود نیكان در این مورد صادقانه روشنگری كند و دوستانه و صریح عرض میكنم، از جیمزباند بازی و "بول‌شت" كردن دیگران دست بردارد.

الف. نیكان بدون اجازه حق ضبط كردن گفتگو با دیگران را بهیچ وجه ندارد نه اخلاقاً نه قانوناً، خصوصاً وقتی كه مواردی چنین حساسیت برانگیز و بسیار مهم را عمداً خود نیكان طرح میكند و به صراحت مهدی هاشمی را به چالش میكشد یا شیر میكند كه ازش حرف بیرون بكشد آنهم چنین حرفهایی كه بشدت مهم هستند.

ب. نیكان خودش را یك ژورنالیست مستقل میداند و بر این استقلال هم هربام و شام تاكید دارد، در این گفتگو ما با نیكان دیگری روبرو هستیم كه انگار مشاور سیاسی مهدی هاشمی و جنبش سبز است (جنبشی كه بارها و بارها نیكان بر عدم ارتباط خود با آن و انتقاد از "سبزاللهی‌ها" كه از دید او به مهدی هاشمی و ریالهای سبز او وصل هستند، چه در جلا چه در خفا تاكید داشته است)، با نیكان دیگری روبرو هستیم كه گویی استراتژیست مبارزه و كنشگری سیاسی در جنبش است. این حیرت آور است. این دیگر به "رای دادگاهی در اونتاریو" مربوط نیست. هست؟

پ. ادله و توجیهات و جزییات الزام آور بودن و ابرام در مورد تحویل فایلهای صوتی و چت بین نیكان و مهدی، روشن نیست. نیكان هم در این  مورد باید روشنگری كند، به چه دلیل نیكان باید در دعوای حقوقی بین بوذری و هاشمی به عنوان شاهد مداركی رو كند؟ دعوای حقوقی هاشمی- بوذری چطور به گفتگوی خصوصی بین هاشمی-كوثر ربط حقوقی پیدا میكند و بر اساس كدام روند قاضی دادگاه به این نتیجه رسیده است كه باید نیكان را احضار و مداركش را بررسی كند؟ آرمان امیری هوشمندانه سوالی پرسیده: رییس دادگاه از كجا فهمیده كه نیكان نوارهایی ضبط شده دارد؟ این بخشها واقعاً مبهم و در عین حال مهم هستند.

ت. نیك آهنگ اگر چنین از خاندان هاشمی بدش می آید بر اساس كدام اخلاق حرفه ای چنین خودش را به آنان میچسباند و به آنها میخواهد "كمك" كند اما سربزنگاه برای آنها تا میتواند میزند و آنها را از هستی ساقط میكند؟ كدام اخلاق ژورنالیستی به او این مجوز را میدهد در همه جا باشد و همه كارهای مختلف و متفاوتی بكند ورای اطلاع رسانی و یافتن حقیقت؟‌ این سوال را از دوستان اهالی رسانه هم باید پرسید.

یك بلاگر یك لاقبا هستم كه كار حرفه ای خودم را دارم و از این جنجالهای رسانه‌ای هم استقبال نمیكنم و كاری هم در هیچ رسانه‌ای ندارم و بدون گوشه زدن به اصحاب رسانه كه عزیز و محترم و زحمتكش هستند، از این بابت به چرخ گردون شكرگزار هستم. حسابم هم پاك پاك است. شخصاً دوست دارم ابعاد بیشتری از جزییات را به منظور یافتن حقیقت و قضاوت شخصی بدانم. همین.

به هیچ جایی هم وصل نیستم و دوست و دشمن هاشمی ها هم نیستم. همینطور عداوتی هم با نیكان ندارم. امیدوارم بزودی ابعاد بیشتری در این مورد بدانم و بخوانم و بعد قضاوت خواهم كرد ورای همه دوستی‌ها و دشمنی‌ها و بیصبرانه آروزمندم كه نیك آهنگ مسوولانه كمك كند در این موارد و درست و صادقانه همه ابعاد فعالیتهای خود را دراین مورد تشریح كند، اشتباهات و خطاهای خودمان را اگر هست - كه ظاهراً هست - بپذیرد و بپذیریم و مسوولانه بدون ماله كشی و بازیهای كودكانه راهی به آینده بهتر بگشاییم همین حوادث اینچنینی هستند كه میتوانند كمك كنند شهروندان مسوولیت‌پذیرتری باشیم و به همدیگر فیدبك بدهیم و كمك كنیم به بهبود اندك اندك زیستن مسوولانه كه فرزندان ما دست كم زندگی قدری بهتری داشته باشند.



نوشته‌های مرتبط:


آرش بهمنی و "كلاغ قیل و قال پرست" (*) و نوشته‌های دیگری كه آرش به آنها لینك داده است

"راستی‌آزمایی" ادعاهای نیكان از سوی مهدی جامی (*)
این هم یكی از فایلهای صوتی "نیكی لیك" (*)




پی‌نوشت: من از توضیحات اخیر نیك‌آهنگ كه با عتاب و خطاب و قاطعیت از درستی راهی كه انتخاب كرده (كه پاسخی آشنا برای جامعه استبدادزده ماست)، راستش خیلی قانع نشدم، درجاهایی سوالات بیشتری هم برایم ایجاد شد:

نیك آهنگ میگوید: "من از طرق مختلف (نزدیکان آقای هاشمی) پیغام فرستادم که اگر بر همین اساس به جلسه راستی آزمایی بروم، مطابق قانون موظفم همه مدارکی که در اختیار دارم را تقدیم کنم، چون پنهان کردن مدارک و از بین بردن آنها کاملا غیرقانونی است و در میان آنها فایل‌هایی هست که به نفع هیچ‌کس نخواهد بود در اختیار افراد دیگر قرار گیرد. متاسفانه یا پیام من را به ایشان نرساندند و یا خیال کردند من مطابق قانون عمل نمی‌کنم. "

خود نیك آهنگ صریحاً دارد میگوید كه به مهدی هاشمی و وكلایش پیغام فرستاده كه همه مداركی كه در اختیار دارد رو خواهد كرد! كدام مدارك؟ گفتگوی خصوصی و تحریك آمیز بین نیكان و مهدی كه در آن در مورد "استراتژی تهاجمی" و "كنترل خامنه‌ای" حرف میزنند هیچ ربطی به دادگاه هاشمی-بوذری ندارد. هیچ قاضیی هم معمولاً كسی را به خاطر ندادن فایل صوتی چنان گفتگویی خصوصی كه هیچ ربطی به موضوع پرونده و طرح شكایت ندارد، مورد بازخواست و پیگرد حقوقی قرار نمیدهد در هیچ سیستم حقوقی. خوب است به نیك آهنگ عزیز یادآوری گردد كه قانون كشف (یا دیسكاوری) در حوزه حقوق مدنی (و نه جنایی) مشروط و كاملاً منوط به اثبات "رلونسی" یا "مرتبط" بودن با موضوع دعواست. خوب در مقابل نیكان به مهدی هاشمی و وكلایش پیغام می فرستد (كه كاری حقوقی و مدنی هم نیست، طرف نیك آهنگ، قاضی دادگاه است كه بقول خودش از او شواهد مرتبط با شكایت بوذری را میخواهد نه مهدی هاشمی!) كه من فایلهای زیادی دارم و همه اینها را به دادگاه خواهم داد، این قسمت از كار مطابق كدام قانون انجام شده است؟؟ نیك آهنگ چه نیازی به اینكار داشته است؟ اینكار خودش نوعی اقدام به تهدید نیست كه خود یك جرم مسلم است؟ دیگر اینكه این اقدام امكان اینكه نیك آهنگ دچار "اشتباه غیرعمد" شده باشد هم منتفی میگردد.

اگر نیك‌آهنگ واقعاً میخواست بقول خودش كار "قانونی" ضبط صدای گفتگوی خصوصی بین خودش و هاشمی را (كه البته هنوز معتقدم این عمل ضبط غیرقانونی است) پیش ببرد،‌ میتوانست تنها مدارك خود را به گفتگوی مرتبط در مورد دعوای بوذری-هاشمی محدود و تسلیم دادگاه كند، یعنی آن تكه را كه مرتبط به موضوع دعوا بود به دادگاه میداد، هیچ قاضیی نمیتواند حكم بدهد كه هرآنچه كه در این مورد بین كوثر و هاشمی بوده به دادگاه مدنی باید عرضه شود. رلونسی باید ابتدا احراز شود و نیك آهنگ هیچگاه نمیتوانسته بدون طی این فرآیند حقوقی و طولانی مورد بازخواست قرار گیرد كه چرا در همان بدو كار همه مدارك را (همه كدام مدارك را؟!) نداده است. مثل این میماند كه من و همسایه ام در مورد فنس با هم دعوای حقوقی داریم و در دادگاه بر اساس دیسكاوری دادگاه یك شاهد را ملزم كند كه در این مورد شواهد خودش را بدهد و او برگردد گفتگوی تلفنی ضبط شده ای بین خودش و همسایه من رو كند كه نشان دهد همسایه متاهل من با یك خانم دیگر هم رابطه دارد! این مسموع نیست تحت عنوان دیسكاوری.

دست كم نیك آهنگ باید بر اساس اخلاق حرفه‌ای "دو دیلینجس" نشان میداد و نهایت تلاش خودش را میكرد به قاضی بگوید كه تنها بخشهای "مرتبط" به دادگاه تقدیم شده، حتماً اگر نیازی بود قاضی مجدداً به او تذكر میداد كه بقیه فایلهای صوتی را بدهد و در همان بدوكار كوثر را متهم و محكوم نمیكرد، چنین چیزی محال است. آقای كوثر در این مورد غیر حرفه‌ای و غیر اخلاقی عمل كرده است و این فایلها را حاوی اطلاعات حساس و محرمانه "نامرتبط" با كیس به وكلا داده و از دادگاه هم حتی نخواسته كه این اطلاعات بر طبق اظهارنامه او و وكلا محرمانه نگاه داشته شوند.

من نه وكیل هستم نه حقوق خوانده ام اما بر حسب كار و زندگی در كانادا حداقلی اندك با رویه‌های حقوقی آشنا باید باشم، طبیعتاً چند سوال مطرح كردم و دوست دارم بحث دانشجویی كنم و بیاموزم. كاری هم نه به مهدی هاشمی دارم و نه سیاسی كاری او و كارنامه سیاسی او و نه نیك آهنگ و نه كاری به روند دادگاه و شكایت دارم.






Labels: , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, September 21, 2011



روزانه امروز

توضیحی كوتاه و حاشیه‌ای


بدلیل گرفتاریهای فراوان كار و زندگی و البته لطف و محبت تعدادی از دوستان سیاسی‌كار در كم انگیزه كردن آدم و حاشیه‌سازی، كه در اینجا مجال باز كردنش نیست، امكان روزانه‌نویسی بتدریج از من سلب شده، سعی میكنم دست كم هر دو روز یكبار بنویسم و این مكان را سرپا نگه‌دارم و به هرحال چیزی بنویسم و منتی هم سركسی ندارم.

همینقدر عرض كنم كه دنبال هیچ حاشیه‌ای نخواهم رفت و كار خودم را خواهم كرد. متاسفم برای دوستان حاشیه‌ساز كه خودشان را متولی وبلاگها میدانند و دوست دارند كهكشان عظیم بلاگ‌سپهر را وبلاگستان كوچك خود و خویش را زعمای آن بدانند و بنامند. برای این دوستان آرزوی موفقیت میكنم. همین. نیازی هم به توجه و لطف رسانه‌ای كسی نداشته و ندارم و نخواهم داشت. دیگر زمان این بازیها از ما گذشته است.

همین چندتا دوست عزیزی كه لطف میكنند اینجا می‌آیند یا از طریق خوراك‌خوان سر میزنند یا چند ثانیه وقت میگذارند و نوشته های كوتاه حقیر را میخوانند برایم كافی است و ادعایی هم ندارم و من هم خواننده مطالب دوستان هستم. امیدوارم این حاشیه نویسی دست كم برای ماهها كافی باشد و نوشته های كوتاه خود را همچنان اینجا بیاورم. شاید آنها قدری بدرد شما هم بخورند، شاید هم نه. به هرحال همه خوش آمدند و حضورشان مایه سرافرازی است. اما اگر كسی هم زیاد به اینجا سرنزند، جسارتاً حال بنده خراب نمیشود كه البته خوانندگان خوبی دارد این وبلاگ و لطف دارند دوستان.

پی‌نوشت: وبلاگ‌نویس اسمش روی خودش است. بلاگری كه همه كار بكند بجز وبلاگ‌نویسی، لابد یك جای كارش ایراد دارد. البته برای این دوستان آرزوی موفقیت میكنم. من هم یك گوشه همینجا، كارم را - كار اصلی و مورد علاقه خودم را كه از آن هویت گرفته‌ام، یعنی نوشتن در وبلاگم - انجام میدهم و در حد توان و دانشم ایده‌ای مطرح میكنم، نظری میدهم و قلمم را در حد توان اندك خود میچرخانم. بحث و گفتگویی هم شد روی نوشته های دیگر دوستان شاید گهگاه راه بیندازم كه از دیگران بیاموزم. چیزی هم نمیخواهم ثابت كنم كه چه كاره هستم یا چه كاره نیستم. كوتاه و موجز چیزمیز خواهم نوشت. حضورم را هم در فیس بوك محدود خواهم كرد و در كاری جمعی هم مشاركت نخواهم كرد مگر اینكه زمینه هایی واقعاً مساعد ببینم كه متاسفانه بشدت نایاب است و كاری هم از من وبلاگ‌نویس ساخته نیست، به كار جمعی اعتقاد دارم اما به حكم تجربه های مكرر در مكرر زمینه های آنرا در جامعه ایرانی ضعیف و بطور كلی در چالشهای عمیقی میبینم كه خود بحثی جداگانه می‌طلبد و خواهم نوشت. اما نان و ماست خودم را میخورم و چه كار به كار كسی دارم؟ هركس هركار میكند در كارش موفق باشد.

پی‌نوشت دو: روزانه‌نویسی كار خوبی است اما به شرط اینكه آدم هرروز بتواند خودش را مقید كند كه بنویسد، بدلیل ماهیت كارم و این روزها مشغولیتهای زندگی، امكان چنین كاری برای همیشه ندارم، حتی نوشتن مطالب دو سه خطی را. از اول هم گفته بودم سعی خودم را میكنم كه هرروز بنویسم و برای ده روزی اینكار را ادامه دادم به احترام روز وبلاگها و احترام به وبلاگ‌نویسی. از این به بعد هم خود را مقید نمیكنم و فرصتی بشود چندخطی خواهم نوشت و كماكان هستم. اشاره‌ام به دوستان حاشیه‌ساز هم برای این بود كه واقعاً برای دو سه روزی در حالیكه چند مطلب هم آماده داشتم، درگیری بیهوده راه انداختند كه خوب در مورد كاری بود كه عده ای جایی جمع شده بودند و نمیخواستند بدانند برای چه باید آنجا جمع شوند یا دست كم تبیین كنند برای چه جمع شده‌اند! عجیب ولی آشناست. البته خوب خودم هم مقصر هستم كه كارجمعی ایرانی را همیشه جدی میگیرم! بهرحال گذشت و رفت و تمام شد و ما را با دوستان در كاری جمعی كاری نیست (!)، مگر اینكه برنامه و خط مشی خودشان را دقیق در همان شروع كار مشخص كنند، كار هم در چارچوب مشخص و سازمان یافته و هدفمند و تا حد امكان دموكراتیك باشد، حتی برای رفتن به پیك‌نیك! متاسفم كه ما ایرانیان اغلب الفبای پیك‌نیك رفتن هم بلد نیستیم چه رسد به كارهای دیگر. حرف هم بزنیم میگویند فلانی ایرادگیر و تلخ است. خوب اینكاره نیستیم دیگر. برای همین است كشورمان رسماً به خاك سیاه نشسته است. چرا تعصب بیهوده میورزیم و فرافكنی میكنیم؟ دركنار همه خوبیهایی كه داریم، چیزهای خیلی ساده این چنین را در كارهای جمعی بلد نیستیم و به جایش چیزهای مشكل اما بی‌فایده بلدیم! این بلدنبودنها واقعاً ما را به خاك سیاه نشانده است.

Labels: , , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, September 09, 2011


روزانه امروز (نهم سپتامبر)


بعد از بررسی زیاد و تامل، به گمانم راه تجدید حیات وبلاگ‌نویسی در كوتاه‌نویسی باشد. كاری سخت است از چند جهت (جهتها را نمی‌آورم كه مطلب طولانی نگردد!).

باید كار كرد و اندیشید و نوشت. نوشته‌ها را هم تا حد ممكن باید كوتاه كرد. به گمانم این است راهی كه وبلاگنویسان قدیمی‌تر بتوانند هر روز بنویسند.

Labels: , ,

3 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, September 03, 2011


به مناسبت روز وبلاگهای فارسی و هفته وبلاگنویسی

درود بر همه

هفته وبلاگ‌نویسی است و به این خاطر سعی میكنم بیشتر در اینجا بنویسم. ادای دینی است به وبلاگ خودم و خوشحالم كه گهگاه اینجا چیز میز مینویسم. علیرغم اینكه تعامل و تضارب آرا در فیس بوك بهتر و روانتر و انگیزه های كار در آنجا بیشتر است اما كار فیسبوك نهایتاً بسیار محدود است. دوست دارم دیگران هم پرده كركره های وبلاگهایشان را بالا بزنند، گردوخاك و تار عنكبوتها را كنار بزنند و بنویسند و از نوشته های آنها استفاده كنم و بهره ببرم. بویژه خیلی خوشحالم كه دوستان خوب دانا و بامطالعه مهندس مسعود برجیان و سهیل جان‌نثاری برگشتند و كار وبلاگنویسی را جدی دوباره شروع كردند.

همین دیگر! در وبلاگهایمان بیشتر بنویسیم بهتر است. هفته وبلاگنویسی و روز وبلاگنویسی فارسی بر همه دوستان وبلاگ‌نویس و وبلاگخوان، خصوصاً قدیمیهای این عرصه خجسته باد.

دوستان وبلاگنویس قدیمی شوری در سر گرفته اند و تلاشی به پا كرده اند. سپاس از تك تك آنها. امیدوارم كه حداقل گاه و بیگاه هم كه شده چیزی بنویسند. اجازه بدهید كه زیاد در این مورد حرف نزنم و كلاً بنویسیم كه قطعاً كار نوشتن ما در وبلاگهایمان برد خوبی دارد حتی در این زمان كه ارتباط دوطرفه بین خواننده و نویسنده و نیز ارتباطات شبكه ای وبلاگها در بلاگ سپهر محدودتر شده. در این مورد شاید قدری وقت باشد بیشتر بشود واكاوی كرد. سخت نگیریم و بنویسیم.

یكبار دیگر روز وبلاگهای فارسی و هفته وبلاگنویسی برهمه شما خجسته باد!



_________________________

یادآوری بسیار مهم:

دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.

در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

مجبورم این توضیح را هربار پای هریك از نوشته های خود (ممكن است با قدری بازنگری برحسب مورد) بیاورم.



Labels: , , , ,

9 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, April 21, 2010


شش و هشت!

پارسانوشت امروز "اول اردیبهشت ماه جلالی" شش ساله شد و تجربه بلاگ​داری و بلاگ​نویسی من هم با احتساب فانوس هشت ساله.

باری واقعیت این است که ما الان در دوران خفقان و ناکامی بسر می​بریم و بهتر است این را به رسمیت بشناسیم و حواسمان به اعمال و رفتارمان باشد. حتی اگر فکر می​کنیم آدمهای غیر​سیاسی هستیم، باز گرفتاریم و در معرض خطر. جسارتاً خل​وچل​بازی​ها، وررفتن آدمها با یکدیگر، عصبیت​های بی​معنی، افسردگیها و غمباد گرفتن​ها، مشغول شدنها به کارهای خنده​دار، الکی​خوش بودنها، افراط​ در لذت​جویی​ها، عارف مسلک شدن​ها، شاعر پیشگیهای ناگهانی، اعتیاد (هرنوعش که میخواهد باشد)، خود را به کوچه علی​چپ زدنها، نق زدنها و گیردادنهای وسواس​گونه به موضوعات بی​ربط یا کم​اهمیت در گوشه و کنار کم نیستند. اینها همه محصولات نامبارک خفقان دینی هستند. آدم بد نیست یک امتحانی کند ببیند کارهایی که ازش سر میزند عادی است یا نه؟ در این شرایط هرکس روانکاو خودش باشد. بی​شوخی و بی​منظور عرض میکنم.

همین دیگر! آرزوی خوبی و خوشی دارم. سرم شلوغ است متاسفانه این روزها. فصل هم که اینجا سریع عوض میشود و کلی کارهای باغبانی و حمالی و رسیدگی به کارهای خانه و آماده شدن برای تابستان و پذیرش مهمان و غیرذالک به کارهای عقب​افتاده قبلی اضافه میشود. به هر حال خواهم نوشت و در صحنه هستم و می​نویسم دیگر. حرفهای زیادی هم در این میانه به موقع نمیشود زد و بیات میشوند، حرفهایی هم باید سرصبر و حوصله بیان کرد که آن زمان فراغت لازم هم برایشان نمی​رسد. به هر رو باید گهگاه نوشت.

میدانید نگرانی چیست اینکه آدم سوژه را خراب کند و درست عملش نیاورد. اما همین موجب شده که عملاً ایده های خوبی هم که ممکن است با دیگران به اشتراک گذاشت بمانند و بیات شوند و کار پیش نرود. یعنی گردش ایده و تولید فکر با مشارکت همگان امکان​پذیر است. بلاگ​نویس جدی در حوزه​های سیاسی- اجتماعی و اندیشه، تولیدگر ایده و تحلیل​گر غیرحرفه​ای است که به ابزار منطق مجهز است. ایده​ها را باید مطرح کرد همانطور که از ایده​های دیگران استفاده میکنیم و چیزی بر ایده ها می​افزاییم همزمان نکاتی و ایده​هایی نو نیز میتوانند متولد شوند.

مثلاً چند نمونه خدمتتان عرض کنم که گمان نکنید دارم لاف میزنم (چیزهایی که در موردشان میخواستم بنویسم و بیات شد یا وقت و فرصتش نیست):

- رسوایی​های رحیم جعفر نماینده سابق ادمونتون استرتکونا در پارلمان
- پیرامون تحلیل ریسک و خطر فنی تعلیق پروازها
- وبلاگستان، وبلاگ​شهر یا بلاگ​سپهر؟
- آیا عصر یخبندان دیگری در بلاگ​سپهر سیاسی آمده است؟
- مسابقه دویچه​وله و نتایج عبرت​آموز
- "سندروم امپراطوری"، ایده درخشانی که رامین جهانبگلو پیگیری نکرد
- آیا ایرانیان دست در جیب مبارکشان خواهند کرد؟
- پیرامون پیش​نویس قانون اساسی
- نقدی بر عملکرد سایت خودنویس
- آیا جنبش فعلاً تمام شد؟
- حسین درخشان اگر الان بیرون بود
- نگاهی به تاریخچه کنفدراسیون دانشجویان
- گنجی، نقد مطلق همه چیز، سکوت در مورد سپاه، چرا؟

بنظر می​رسد بلاگ​داری از نوع کار امثال بنده، دوباره احتمالاً دارد وارد عصر یخبندان جدیدی میشود و معلوم نیست ما ماموت​ها و دایناسورهای قدیمی بتوانیم دوام بیاوریم. متاسفانه زمینه​های حواس​پرتی و بازیگوشی آنلاین هم کم نیستند از وقت تلف کردن در فیس​بوک بگیر تا سایتهای ریز و درشت و توییتیات و طیبات و فید و گودر (درحالیکه هرکدام از اینها ابزارهایی هستند که در جهت اطلاع رسانی و آگاه سازی خیلی خوب میتوانند مورد استفاده قرار گیرند، تفریح و سرگرمی و لذت بردن کاملاً به جای خودش لازم و واجب است) گویا راه آسان و میانبر لذت بردن صرف از دنیای مجازی را خوب یاد گرفته​ایم. چیزی که الان نیاز هست، کمک کردن ما بلاگ​داران قدیمی به همدیگر با شرکت کردن در بحثهای مورد علاقه مشترک در وبلاگهایمان و لینک دادن به نوشته​هایمان است. کاری که اگر فرصت باشد حتماً در آینده نزدیک در موردش خواهم نوشت.

میدانم که از موعظه کردن و اندرز دادن خوشتان نمی​آید اما دوستان بلاگ​دار و بلاگ​نویس، دوستانی که در شبکه های اجتماعی فعالیت اطلاع رسانی میکردید، صحنه را خالی نگذارید. کار زیاد داریم. ناامید نباشیم. چند سال کار کردیم تا به اینجا رسیدیم. بحث "توهم تاثیرگذاری" خودش یک توهم بود. اشتباه کردیم. تاثیر داریم و تاثیرگذار هستیم. میشود خیلی کارها کرد. همینقدر که ناامید نباشیم و هدفمند کار کنیم کافی است. نیازی نیست که همه یک کار یکسان و شبیه به هم انجام بدهیم. باشیم.

از هرگونه کار مشترک و بحث و همفکری نوشتاری در وبلاگهايمان چه در مورد موضوعات بالا و چه موضوعات مورد علاقه مشترک استقبال ميکنم. به هر رو خوش و خرم باشید. بمانید و بخوانید و بنویسید.

Labels: , , ,

9 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, January 01, 2010


کشکول کوتاه
از سفر به ولایت فیدل تا روسفیدی اسراییل


باز همزمان با ناآراميها چند روزی مسافرت بودم، اينبار در ولايات جناب فيدل که البته کمتر عکسش اینجا و آنجا (برخلاف تمثال "رهبر فرزانه" خودمان) پیدا میشد! شرح سفرنامه مختصری که خواهم نوشت (و اميدوارم که وعده سرخرمن نباشد) بماند برای بعد. اما بخت يارمان شد و سعادتمند شدیم زیرا که دوتن از دوستان عزيز بلاگ​دار را هم زيارت کرديم و عملاً چند روزی با هم بوديم (می​توانید حدس بزنید که رختهای تعداد زیادی از دوستان بلاگ​دار را هم حسابی شستیم و از طناب آویزان کردیم!) شرح​ آن هم بماند برای بعد که الان در آسمان هستند به سمت تورنتو و ما چند ساعتی است که از بهشت بی​اینترنت (ذغالی تر از ایران) و بی​آزادی فیدل و توزیع کننده عادلانه محرومیت و شادی و خفقان و سیستم بهداشت و آموزش رایگان و حمل و نقل عمومی مضحک، برگشته​ایم به زمهرير ادمونتون و خانه و کاشانه و سخت مراقب هوا به هوا شدن هستيم!

اما مانده​ام در درنده​خویی مشتی پست​فطرت که به نام خدا و دین بر مردم ایران با زور و آدمکشی حکومت میکنند (نمی دانم کسی دیگر با کدام رو و کدام خوی انسانی یا اسلامی از "غزه" میتواند حرف بزند و همزمان چشم برروی این سبعیت در ایران اسلامی ببندد، پیام حسین هم با وجود اشتباه محاسبه سیاسی​اش، جز این نبود که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان است، بقیه اش دکان دونبش همان آدمها است که در واقع مصداق حرف حکیمانه خود اویند!) گیرم که به فرض این رژیم سفاک همه را هم خفه کند و مردم نجیب ایران هم - که کلهم اجمعین گروگان گرفته شده​اند - فعلاً برای مدتی آرام شوند و سکوت کنند. به هر حال در این مقطع تاریخی گیرم نه امروز و فردا، تکلیف حضرات و نهایتاً خود اسلام بنیادگرا و حداکثری و حکومتی هم برای همیشه البته روشن خواهد شد. سرانجام این​ حکومت با این منهاج اگر چیزی جز انحطاط و سقوط مطلق باشد، تعجب​آور است.

زنده باد به شرافت آن صهیونیست که اگر بدبختانه شهروند بیگناه غزه می​کشد خودش هم مسوولیتش را برعهده میگیرد چه اینها روی اسراییل را هم سفید کردند!
با وجود اینهمه بیعدالتی و رنج و ظلم در دنیا، اگر سکوت نکنیم و درحد توان خود به مردم رنجدیده دنیا کمک کنیم، فرداهای بهتری برای بشریت خواهند آمد.

پی​نوشت: منظورم از روسفيدی اسراييل، قبول مسووليت ضرب گلوله مستقیم به مردم بی​پناه بود که در "نظام مقدس" ما و در خیابانهای تهران هم از قضا به گردن همان صهیونیست​ها انداخته میشود! ببین کار به کجا رسیده که از شدت اخلاق​گرایی این "نظام الاهی" باید به مار غاشیه پناه برد!

Labels: , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, October 01, 2009


بی​ضابطه، عبث و بی​معنی

در عجبم نه فقط به خاطر خود اين ماجرا که پارسانوشت را مسدود کرده​اند و موجب آزار تعدادی از دوستان شدند که همیشه امکان استفاده از فیلترشکن را ندارند، بلکه واقعاً متحيرم که با چه آدمهایی طرف هستيم که حتی اعمال ظالمانه​شان هم ضابطه​مند نیست. بابت چیزی مجازات میکنند که مطلقاً طبق مقررات خود جمهوری اسلامی هیچ ایرادی ندارد. مگر اینکه سپاه را معادل دین و سرداران شکم​گنده حریص را معادل صحابه نزدیک پیامبر بدانیم! بدون رای هیچ بی​دادگاهی هر غلطی دلشان ميخواهد ميکنند و بعد هم ميگويند قوه قضاييه مستقل است! کدام قوه قضاييه؟ بر اساس کدام میزان شکمی، ایرانیان حق ندارند نوشته​های این وبلاگ را بخوانند؟ چرا اکنون که یک خط در مورد سپاه تک مضراب زدیم، باید چنین کنند؟ آیا این نشان نمیدهد که دعوا تنها برسر غارت کردن این کشور است و دشمن دشمن کردنها یک مشت حرف مفت بیشتر نیست. هلفتی بالا کشیدن مخابرات کشور هم کار نفوذی دشمنان این ملت بود؟ در حیرتم از چشم​بندی حضرات.

بگذریم. حالا این حکومت حقیقتاً مضحک، در این اوضاع هرکی هرکی بالاخره یکجوری باید نیشش را به ما میزد که زد. فدای یک تار موی پهلوان احمد زیدآبادی که امیدوارم بیش از این خودش را زجر ندهد و روسیاهی را به ذغال دل سیاه حاکمان بگذارد.

برای کسانی که اینجا و آنجا را فیلتر میکنند و البته در کار خودشان هم ناکام هستند، اندکی عقل سالم آرزومندم.

در خرمی سبز و در دریادلی آبی باشید. پیام این وبلاگ غیر از این نیست.

Labels: ,

4 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, April 30, 2009


توضيح در مورد بلاگ​چرخان
و حاشیه​هایی که گاه از متن مهمتر هستند


خوب به ميمنت و مبارکی فاز دوم بلاگ​چرخان ما هم به بهره برداری رسيد! به قول شيخ اصلاحات: بلاگ​چرخانی بسازم که همه​تان بگيد به​به و چه​چه!

سعی بر سخت​گیری نبوده، در اين تومار وبلاگهايی را که گهگاه یا همیشه می​خوانم يا به پارسانوشت لينک داده​اند، لیست شده​اند (اين يا يک يای انحصاری مثل یا موسوی یا کروبی نيست، هردو می​توانند همزمان برقرار باشند). اين تومار، گودری (گوگل ریدری) است و طبيعتاً وقتی که دوستان وبلاگشان را به​روز کنند می توانند نام وبلاگ خود را در آن ببينند. ضمن اينکه متاسفانه هنوز تعدادی از دوستان (به طور معدود البته) هستند که خوراک (فيد) وبلاگ خود را فعال نکرده​اند يا نام وبلاگشان در خوراک​خوان درست بالا نمی​آيد. ظاهراً بعضی از دوستان با فيد وبلاگ من هم مشکل دارند ضمن اينکه اين فيد که پايين سمت چپ وبلاگ آمده برای خيلی ها کار می​کند و عجيب است که چنين شده. بزرگان اهل فن آی​تی میگویند شاید مشکل از قالب وبلاگ باشد که باز به قول کروبی شما را به جان حضرت عباس، ما را دوباره نفرستید دنبال ور رفتن با این کدهای اسکریپت! به خودکفایی و دیدن کد این و آن و با این وقت کم و نبود رمق و انرژی این روزها، چیزی سرهم بندی کرده​ایم که کارمان راه بیافتد برای نوشتن. چند نفری هم بیایند و بخوانند لطف کرده​اند. نیامدند هم جانشان درصحت و سلامت باشد. در این میانه از ف.م.سخن هم بابت تبريک از راه دورش، سپاسگزارم.

از این به بعد هم در مورد اضافه کردن نام وبلاگهای جدید - ضمن اینکه همان پارسانوشت قدیمی و مخلص همه دوستان هستم و اساساً چیزی در این دنیای مجازی ندارم که بخواهم با آن پز بدهم و پارسانوشت وبلاگی است سوت و کور - در مورد لینک دادن به دوستان جدیدالورود به دنیای مجازی، ضوابطی دارم چون دیده​ام که کسانی بلاگداریشان عشقی است و بعضاً اخلاق اینکار را هم درست رعایت نمیکنند. چیزی سرسری می​نویسند در یکی از چند وبلاگشان و بعد گیر میدهند که لینک بدهند و لینک بگیرند، بعد از چند ماه هم از بلاگ​داری دلزده می​شوند و می​روند ما میمانیم و یک لیست بلند بالا - که خوشبختانه با امکانات گودری فقط​ در پشت صحنه ظاهر میشود - که بعد از مدتی پاکسازی و به روز کردن آن خودش چند روز طول میکشد! با عرض معذرت و به فتوای حکم خردمندانه جنگ اول بهتر از صلح​ آخر، از لینک دادن به دوستان تازه بلاگ​داری که عمر بلاگ​داری​شان کوتاهتر از یکسال بوده باشد یا وبلاگشان غیرفعال باشد، معذور هستم. در سایر موارد هم با عرض معذرت اصل را بر دوستی و مودت وبلاگی گذاشته​ام اما اگر دوست بلاگ​دار ما حرفی برای گفتن نداشته باشد و بخواهد هر دو سه ماه یکبار یک پست دو کلمه​ای بنویسد که: "خسته​ام!" شرمنده روحیه ورزشکاری(!) این دوستان هم هستم. برای بنده مهم نیست که کسانی که وبلاگشان را میخوانم به من لینک نداده باشند، به هرحال در گزینش لیست وبلاگها با درنظر گرفتن سلیقه​های شخصی، انصاف را هم تاحد امکان سعی کرده​ام رعایت کنم. حساب کسانی که دشمنی کردند و تیرهای زهرآگین (!) پرتاب کردند، جداست البته دشمنشان نیستم. خلاصه سعی براین است که بلاگ چرخانم را به یک بلاگ چرخان خوب در پیدا کردن وبلاگ​های خوب و خواندنی تبدیل کنم تا آنجا که میتوانم و محدودیتهای سلیقه​ای هم هست (به​به و چه​چه و دایره و تنبک شیخ "تغییرات" (اوبامای الیگودرز) هم در این میان فراموش نشود!).

این توضیحات را هم برای روشن شدن بهتر سرکار خواننده و بلاگ​دار و جلوگیری از دعواهای احتمالی آینده نوشتم و گرنه که خودم هم بجد معتقدم که مورچه چیست تا چه برسد به کله پاچه​اش. برای همین هم هست که آدم باید از هرگونه حاشیه​سازی احتراز کند و چه بهتر که حرفها را مرتبط با وبلاگ​داری مشخص​تر و شفافتر بزند و برای کارهای بلاگ​داری برنامه داشته باشد. چون هیچ ارزشش را ندارد. حال اینها را هم گفتم این را هم بهشان اضافه کنم که در فیس بوک دوستانی را که عکس نگذاشته​اند، خصوصاً دوستان عزیز وبلاگ نویسی که با نام مستعار می نویسند نمی​توانم به عنوان دوست فیس بوکی به صفحه خود که چیز بدردبخوری هم ندارد، دعوتشان کنم. به قول مهدی جامی: رابطه دوستی باید برابر باشد، اخوی! وقتی تو از خودت هیچ عکسی نداری چطور توقع داری تو را به دیدن تمام آلبوم زندگی خودم دعوت کنم؟

به هر حال این حرفها اگر حساب و کتاب ندارد یا بی منطق است، لطفاً آن موارد را با نقد منصفانه بیان بفرمایید با نهایت امتنان در خدمت هستم و استفاده میبرم و آن موارد را اصلاح​ خواهم کرد. اگر میخواهید بی​دلیل تخطئه کنید که شما را به همان چراغ نفتی جاسوس​شناسانه، حواله میدهم! اگر قصد نصیحت دارید و این چیزها را حاشیه​سازی میدانید،از نصیحتهای کلی شما ممنون هستم اما همین حاشیه​ها و جزییات هستند که اتفاقاً مهم هستند. من نوعی باید حواسم ششدانگ به کارهای خود و تاثیرات آنها باشد. اگر من نوعی از آقای خامنه​ای یا محمود احمدی​نژاد ایرادهای آنچنانی می​گیرم باید حواسم صدچندان به کار خودم هم باشد. شما دوست عزیز اگر به اینجانب لینک داده​اید و وبلاگتان بیش از یکسال است که فعال است، حتماً به بنده خبر بدهید که بهتان لینک متقابل را تقدیم کنم. ما که باشیم که بخواهیم وبلاگهای فعال را مورد گزینش و استصواب قرار دهیم. دوستی و عدم دشمنی با کسانی که می​نویسند مدنظر بنده است. میخوانیم و می​نویسیم و اعتدال را در این دوستی های مجازی رعایت میکنیم و به هر صورت راضی کردن همه امکان​پذیر نیست و هرگونه اقدام برای راضی نگه داشتن همه کاری اخلاقی هم نیست.

در خودمان بازنگری کنیم. خانه​تکانی فکری کار بدی نیست. بهار یا بهار عاشقان​ مجدداً مبارک باد!

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, April 20, 2009


تولدی دیگر رسید

فردا (به وقت ادمونتون) اول اردیبهشت است و پارسانوشت پنج ساله خواهد شد، وبلاگ​نويسی ما هم در مجموع به شهادت نوشته​های فانوس هفت ساله.

در این هفت سال حرفهای زیادی زدم و نوشتم و چیزهای زیادی هم یاد گرفتم. البته گاه بلاگ​داری و وبلاگ​نویسی کاری اعصاب​خردکن بوده و کارهای عجیب و غریبی هم انجام داده​ام! اینروزها وقتی نوشته​های قدیمی خودم را که مرور میکنم میبینم عموماً خیلی بهتر می​توانستم بنویسم و البته این نشانه خوبی است که در این هفت سال کمابیش جلو رفته​ام نسبت به خودم.

صادق بودن با خود و دیگران، کنار گذاشتن تعصب، فهمیدن و درک کردن دیگران و تلاش برای یادگرفتن از اشتباهات خود و دیگران چیزهایی بوده که در پهنه دنیای مجازی هم سعی کرده​ام بیاموزم. تعداد زیادی از نوشته​های قبلی​ام را واقعاً قبول ندارم و هم از نظر نوشتاری و هم از نظر چارچوب منطقی ضعیف میدانم اما بعضی از آنها هم بد نیستند بی​تعارف و رودربایستی (یک عدد نوشابه برای خودم باز کردم!) سعی​ام بر این بوده که بر مدار انصاف و عقلانیت باشم و اگر تند هم می​نویسم - که نباید بنویسم - دست کم حرفی بزنم که پایه و توجیهی برای دفاع داشته باشد. حرفم همیشه این بوده که چیزهای خیلی زیادی بلد نیستم اما با چیزهای اندکی که بلدم، خیلی ور می​روم و سعی میکنم خوب بفهممشان و در حد توان خودم در کنار کار و زندگی چیزی برآنها بیفزایم.

نوشتن در وبلاگ، کار بد و نامعقولی نیست اگر بپذیریم که جنبه های دیگر زندگی هم مهم هستند و بهتر است اعتدال را رعایت کنیم. قبول کنیم که نوشته ما بیشترین اثر و برد را بر خود مای نویسنده میگذارند، مطالعه کنیم و ببینیم و بدانیم و گهگاه چیزی بنویسیم که بدرد خودمان هم بخورد و درکنار آن هم چند نفر آن را بخوانند و شاید استفاده​ای هم ببرند. هیچ چیز قشنگ​تر از تنوع و گوناگونی و تکثر نیست.

به کم​لطفی هم دیگر بیش از پیش عادت کرده​ام. دوستان و آشنایان می​آیند و می​روند. یکی مدیر می​شود، دیگری جلوی دوربین قرار می​گیرد، سومی تاج و تخت از دست می​دهد و سر از زندان در می​آورد، چهارمی در زندان قهرمان می​شود و وقتی برمیگردد به دو ماه نرسیده از یادها می​رود، پنجمی در پشت میله ها می​ماند و زیرفشار متاسفانه می​میرد، ششمی از پشت میز ریاست به خانه برمیگردد با تارش، دیگری دنبال درس و مشق است، نفر بعدی خسته شده میخواهد برگردد ایران، یکی دیگر هم خسته شده میخواهد بیاید بیرون، دیگری بیرون آمده نمیخواهد برگردد اما هی بهانه میگیرد و گرفتار نوستالژیاست. آن​یکی ماههاست گرفتار بیماری بوده و به کسی خبر نداده، این یکی رزومه خوبی درست کرده و کار خوبی گیر آورده مرتبط​ با کار وبلاگ​نویسی​اش. بعدی هنوز دنبال مبارزه و براندازی در دنیای مجازی است. یکی دیگر دنبال بی​خیالی و شادخواری است، دیگری پستی میگیرد و مفسر و مرورگر وبلاگ​ها می​شود. نفر بعدی در این سرمای انفعال، دنبال درست کردن باند و محفل است (دیرآمدی ای نگار سرمست!)، بعدیها وبلاگ نزده صاف رفته​اند رسانه​ای باز کرده​اند، اینها می​آیند و می​روند و ممکن است گذرشان هم به سمت ما نیافتد یا اگر هم بیافتد بعدها بر خلاف آرزوی شاعر از ما به مهر یاد نیارند. اما یادشان با صاحب این قلم هست و رد نوشته​هایشان هم. ما هم - هرچند زمانه دنیای مجازی هم عوض شده - همان وبلاگ​نویس معمولی هفت سال پیش​ هستیم و دوستدار همگی، چه باشیم و بنویسیم چه نباشیم.

فردا هم روز سعدی است و این دو بیت از او مجدداً تقدیم به شما:

"منشين ترش از گردش ايام كه صبر / تلخ است وليكن بر شيرين دارد"

"به سرو گفت کسى ميوه​اى نمى​آرى / جواب داد که آزادگان تهيدست​‌اند"


یادآوری: بالاخره بلاگ چرخان گوگلی را اندک اندک راه انداختم. مقام دشمن​شناس دیروز در یک مراسم روح​بخش و معنوی، فاز اول بلاگ چرخان گوگلی را همزمان با پیش راه​اندازی ادامه خط متروی ادمونتون، افتتاح فرمودند. خودباوری را حال کردید؟! البته طبق همه معمول همه راه​اندازی​ها، مشکلاتی کوچک هست و به تدریج نام وبلاگها را در مدت یک هفته اضافه خواهم کرد. سپاس از صبر و حوصله شما.

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, April 18, 2009


مقابله با اسپم​های فیس​بوکی

در راستای سبز بودن (!) روشی آسان برای راحت شدن از شر اسپم​های دوستان در فیس بوک هست و آن هم این است که در کنار فید هر کدام از نوشته ها و مطالب اسپمی​شان یک دکمه وجود دارد به نام هاید (Hide)، کافی است آن را فشار دهید تا از شر مزاحمت این دوستان خودخواه برای همیشه راحت شوید. البته دیگر مطالب خوبشان را هم نخواهید خواند مگر اینکه به صفحه خودشان مراجعه کنید.

متاسف هستم. کسانی​ خودخواه با عرض معذرت مانند باد بدبو دردادن، خودشان را راحت و دیگران را ناراحت میکنند. فیس​بوک وبلاگ شخصی نیست و کارهای ما بر صفحات دیگران اثر دارد. قبلاً هم در این مورد نوشته بودم. به نظرم کسانی که در روز بیش از چهار فید دارند و خصوصاً مرتب تبلیغ کمپین و کوییز میکنند، آدمهای بیکار، خودشیفته و بی​توجه به دیگران هستند (به نظرم یک فید یا نهایتاً دو فید در روز کافی است برای سرگرمی و دیده شدن که کار بدی هم اصلاً نیست). متاسف هستم که اینگونه در مورد دوستان، مجبور به واکنش​ هستم چون سرسام میگیرم و واقعاً نمی​توانم همه مطالب و عکسها و کارهای این پنجاه نفر دوست را با وجود کندی فراوان فیس​بوک دنبال کنم. خصوصاً نوشته های دوستانی دیگر که مطالب و عکسها و کارهای گزیده و جالبی می​فرستند. این دوستان امیدوارم رعایت کنند و با اعصاب دیگران بازی نکنند.

Labels: , , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 


اعترافات سبز

در راستای قبول دعوت علی جان آليوس نویسنده فانوس آزاد:

الف) هنگام ظرف شستن آب زیادی هدر می​دهم حتی برای زمانیکه می​خواهم لیوان های آب را بشورم. راه حل این است که ظرفهای چرب را باید از ظرفهای کم چرب جدا کرد و با غلظت متفاوتی از مایع ظرفشویی شست (به عبارتی ظرف شستن بنده مثل سبک نوشتنم می​ماند!). ماشین ظرف​شویی هم که قربانش بروم حلال مشکلات است هرچند اصلاً سبز نیست اما من یکی خیلی دوستش دارم (خوشبختانه مقام محترم همسری هم با این موضوع موافق هستند!) اما جان من کانادا را به دلیل بارش برف و وجود لایه​های مستحکم زمین در نگهداری آن، آب شیرین (دریاچه و رود و چاه) برداشته و به هر سه نفر یک دریاچه آب شیرین میرسد، آب شیرینی که در جاهای دیگر دنیا گرانترین ماده حیاتی است. با این همه باید رعایت کرد. می توان مقدار پولی را که از صرفه​جویی مصرف آب شیرین پس​انداز کرد صرف کمک به کشورهای نیازمند آب کرد. کاش مکانیسمی بود که این چند دلار را جمع میکرد برای کمک.

ب) کامپیوتر و لپتاپ جهت مرور نوشته​های وب گاه روشن میمانند و در جای دیگری مشغول هستم. البته این عادت بد، تعدیل شده اما باید کمترش کنم.

پ) دستمال کاغذی زياد مصرف ميکنم، به هر بهانه​ای از پاک کردن سفره تا تمیز کردن کفش، دور انداختن آدامس تا تمیز کردن داخل لیوان قهوه در محل کار از دستمال کاغذی استفاده میکنم.

ت) از خودروی با دنده خودکار استفاده میکنم که مصرف بالاتری دارد. هر روز مصافتی در حد پنجاه کیلومتر را با همسر عزیز البته رانندگی میکنیم و دور بودن خانه مان از محل کار همیشه دغدغه بوده که متاسفانه با بی درو پیکر بودن شهر ادمونتون از نظر شهرسازی کاری نمی​شود کرد.

ث) بدلیل سرمایی بودن و در معرض سرماخوردگی قرار گرفتن در زمستان، گاه دمای هوای داخل خانه را تا هفتاد و دو درجه فارنهایت (بیست و دو درجه سلسیوس) بالا می​برم که سرما نخورم. بخش کوچکی (حدود دو متر مربع) از کف خانه بدلیل اشتباه در طراحی و زیر دک (Deck) قرار گرفتن عایق​بندی مناسبی ندارد و باید فکری به حالش بکنم.

ج)​ یک یخچال کوچک در زیرزمین دارم که بعضی وقتها که مهمان داریم برای کمک به یخچال اصلی برای خنک کردن نوشیدنیها و میوه​ها و دسر ازش استفاده میکنیم و یادم می​رود خاموشش کنم بعداً. احتمالاً دیوید سوزوکی (دوستدار معروف محیط زیست در کانادا که اساساً تبلیغی معروف هم در مورد یخچالهای زیرزمینی کاناداییها دارد!) اگر بفهمد حسابم را می​رسد!

اما برسیم به بحث شیرین عادات خوب:

الف) هنگام مسافرت در زمستان هوای داخل خانه را تا حد پانزده درجه سلسیوس و هنگام کار در روز که کسی خانه نیست تا حد هجده درجه پایین می​آورم. از باز کردن پنجره در روزهای معتدل زمستانی بشدت بدم می​آید.

ب) لامپ اضافی صددرصد و بی​معطلی خاموش است. لامپ کم مصرف هم فراوان موجود است. مهندس برق و مصرف بی​رویه؟ (بابا برقی، خاطر شریف سرکار هست که؟!) استفاده از شومینه حتی در سردترین ایام زمستان بشدت محدود است. به هیچ​ وجه جشن و چراغانی نداریم و چراغهای سردر و جلوی پارکینگ همیشه غیر از زمانی که بخواهیم مهمانان را راهنمایی کنیم خاموش خاموش​ است.

پ) تلویزیون را تعطیل کرده​ایم و بجز موارد بسیار اندک (این روزها متوسط چهار تا شش ساعت در هفته) این قوطی بگیر و بنشان را خاموش کرده​ایم. از تلویزیون برای تماشای فیلمهای سینمایی و بعضی سریالها (گاه ایرانی مانند هزاردستان و قصه​های مجید و غیره) به طور بسیار محدود استفاده میکنیم. امتحان کنید، اعصاب راحت، زندگی آرامتر و وقت بسیار بیشتری بدست می​آورید.

ت) تاکنون در مقابل خرید خودروی دوم بشدت مقاومت کرده​ایم، با اینکه حومه نشین هستیم و گهگاه مهمان از شهرهای دیگر هم داریم و مشکلات زیادی داریم در مورد هماهنگی کارها، از داشتن خودروی دوم، در این شش سال مقاومت کرده​ایم. تا آنجا که از دستمان برآمده آدمهای مختلف را از محل کار سوار کرده​ایم و هرروز هم با یک خودرو به سرکار میرویم به اتفاق همسر مهربانم. برگشت ها هم معمولاً یک مهمان خودرویی داریم. در این زمینه بشدت سبز هستیم و البته تا اینجای کار با نخریدن خودروی دوم و رفت و آمد با همان خودروی معمولی نیسان خود، جلوی چشم و هم​چشمی ایرانیان (و توی چشم دیگران فرو کردن دارایی خود!) ایستاده​ایم و به اینکار می​بالیم و برای خودمان زندگی میکنیم نه برای دکتر کامی جان و زی​زی جون و نونوش اینا. البته احتمالاً بدلیل مشکلات در جابجایی، نهایتاً مجبور به خرید خودروی دوم هستیم اما حتی​الامکان از آن استفاده نخواهیم کرد.

ث) تقریباً​ هر روز ده دقیقه هنگام ظهر در داون تاون پیاده​روی میکنم. تابستانها پیاده​روی زیاد میرویم (درحد استانداردهای کم تحرک بنده!). البته قصد دارم برنامه دوچرخه را هم بزودی راه بیندازم.

ج) دانه به دانه هرچیزی که قابل بازیافت باشد، جدا میکنم و مرتب و منظم آنها را برای بازیافت شخصاً به مراکز تحویل می​برم (شهر ادمونتون سیستم تحویل بازیافت دم در منزل را دارد ما در شهر کوچکتری چسبیده به ادمونتون به نام سنت آلبرت زندگی میکنیم).

و کارهای دیگری که الان یادم نیست اما به هر صورت تا آنجا که از دستم برمی​آید در این کشوری که بدلیل سبک زندگی، سبز زیستن چندان هم آسان نیست، دغدغه​های سبز دارم و داریم.

بدلیل کم​لطفی آشنایان وبلاگ​نویس کسی را به بازی دعوت نمیکنم. امیدوارم همه تندرست و سالم و شاد باشند.

اما برسیم به سبز بودن اجتماعی:

با ایرانیان دوست هستم و حال میکنم و بیشترین احترامها و عرض ادبها را به دوستان ایرانی خود میگذارم (این را دوستان نزدیک میتوانند گواهی بدهند)، اما ده​ها بار بدون اغراق (عدد درست است) به کارهای جمعی مخلتف و متفاوت مشغول شده​ام و هربار هم با دادن انواع و اقسام هزینه​ها به شکست و مشکلات جدی جمعی (و نه مشکل و دلخوری شخصی) برخورده​ام. خود من هم مشکل دارم. به ما چیزهای خیلی ساده مثل تحمل دیگران و شنیدن حرفهای دیگران و کار کردن ساده جمعی را یاد نداده​اند در مدارس و خانواده هایمان. به جایش به ما استبداد و خود​رایی و فرصت​طلبی و چاپلوسی و ریاکاری (تعریف و تمجید و زیرآب​زنی همزمان) و رقابت​جویی (بخوانید فاشیسم) و کوبیدن توی سر ضعیف و تحقیر دیگران یاد داده​اند، به جای یاد گرفتن اینکه باید مثل آدم رانندگی کرد، ما میدانیم که نیچه در کجا چی گفت و فرق کانت و اسپینوزا چه بود و روسو و ولتر و مونتسکیو از یک طرف و فانون و کامو و سارتر از طرف دیگر چه ها گفتند و مغزمان را پر کرده​ایم از معلومات و محفوظات بدرد نخور و میلیونها نظر و ایده و دغدغه تئوریک فلسفی، کلامی، اجتماعی و انسانی داریم اما از دو کلمه حرف زدن با هم و تمیز کردن دم در خانه خود و توجه به جامعه خود عاجزیم. زبانمان بدرد دروغگویی و حماسه​سازی و غلو و شعر و شاعری و خوشباشی میخورد و اسیر هزار سنت دست و پاگیر خصوصاً سنتهای دینی هستیم. ما به نوعی فاشیست هستیم، یکی از اقسام و اصناف فاشیسم را (از سیاسی، فرهنگی، روشنفکری، دینی گرفته تا علمی، نظری، فمینیستی، جنسی و ...) داریم. از دل همه اینها گلستان یک جامعه مدرن و مسوولیت​پذیر در نمی​آید. بله در غرب هم بهشت یافت نمی​شود اما آدمهای متوسط غربی با وجود دانش کمشان در مورد دنیا (به طور میانگین) چند چیز ساده را می​دانند و از کودکی تمرین کرده​اند: به همدیگر به خاطر احترام به خودشان و گروه​های اجتماعی مرتبط با زندگی​شان، احترام بگذارند و کمک کنند درجایی کوچک برای حل مشکل اگر بتوانند. قضاوت بیجا نکنند و نیز اگر چیزی نمیدانند، بگویند: نمیدانیم. ما (از جمله بنده) گفتن: "نمیدانیم" را نمیدانیم و این یک اعتراف سبز است!

ما ملت آریایی-اهورایی-هخایی به بیگانگان (وقتی سوار قدرت باشند) احترام میگذاریم (در واقع به قدرت کرنش می​کنیم) و همان زمان و دقیقاً در لحظه، خودمان را تحقیر میکنیم (دقیقاً مانند همین نوشته! بدون اینکه تعارف داشته باشم خودم هم با اینکه دارم با آن می جنگم اما خود مبتلا هستم و این چیز عجیبی نیست اما عیب است!). ما عیبهای دیگران را خوب میبینیم اما از عیوب خود به راحتی می​گذریم و اصلاً نمیبینیم و عیوب خود را حسن هم می​انگاریم. قضاوت​های بی​مورد خودمان را، تیزبینی جسورانه میدانیم! فضولی در کار دیگران را روشنگری می​بینیم. استبداد فکری و فاشیسم فرهنگی خود را روشنفکری میدانیم و به همین ترتیب. سالها باید بگذرد. آدمی مختصر عقلی داشته باشد در چنین شرایطی و این بلبشوی جامعه ایرانیمان، دنبال یافتن عیوب زننده و ضداجتماعی خود باید باشد و از عیب جویی در جامعه ایرانی باید احتراز کنیم که سالها میشود در این موارد چیزها نوشت و روشنگری​ها کرد و اما از عیوب خود هم غافل ماند. باید عیوب شخصی خود را کم کرد، از زندگی لذت برد و سربسر ایرانی جماعت هم نگذاشت و فقط گهگاه اشاره​ای کرد. این چیزها درست بشو نیستند در کوتاه مدت و البته این حرف هم به معنی بی​عملی و مسوولیت​گریزی نیست. اگر جایی را می​شود درست کرد لازم است قدری درستش کنیم، تدریجی و آرام و با صبر و حوصله کار میشود کرد تا کم کم فضا برای فرزندان ما برای کارهای کوچک جمعی آماده شود و آنها در شرایط اجتماعی اندک بهتری زندگی کنند. اگر عیبی در دیگران دیدیم آن را در خود بیابیم ما هم به نحوی شاید مبتلا باشیم. اگر همه چیز را رها کنیم جامعه​مان روز به روز ضدمدرن​تر و بی​مسوولیت​تر خواهد شد.

ما چند دهه کار داریم، اگر همین امروز شروع کنیم که رذیلت​های افراطی و ضد مسوولیتهای اجتماعی و شهروندی را تا آنجا که میتوانیم از خود دور کنیم و مسوولیت شناس باشیم و انضباط در حد معتدل داشته باشیم به نسلهای بعدی تربیت صحیح​ ارائه بدهیم (انسان بدون رذیلت نمیشود و نباید گمان برد که دنبال تطهیر انسان و یافتن "ابرمرد" باشیم). چند دهه کار داریم. شرمنده​ام که کار جمهوری اسلامی را با این حرفها و روضه​ها نمی​شود ساخت و دوستان غیور چمدان​بسته خارج​نشین و شامپاین آماده کرده داخل​نشین، چنان عصبانی میشوند که بیا به تماشا. چه کنم. دوستان نوشته ها و بالای منبر​رفتن​ها را نخوانید و نشنوید. اما بنده حرفم را میزنم و تا زمانی که کسی با دلیل بهم نشان ندهد کجاهای حرفهایم غلط یا تند است (که حتماً هم در جاهایی هست و حق با هیچ کس نیست) گهگاه این ناله​های خود را به طور کلی و بدون تعیین مصداق، تکرار خواهم کرد. بله من هم دوست دارم که آزادی در ایران باشد و کسی به خاطر حرف زدن کتک نخورد و زندان نرود. دوست دارم عدالت هم باشد. در رسیدن هرچه سریعتر به چنین اهدافی هیچ شکی ندارم و هیچ مخالفتی نمی ورزم. ​حرف چیز دیگری است. حرف در مورد مسوولیت تلاش​ برای بدست آوردن چنین آزادی و عدالت و قابلیت حفظ آنها و تمرین تحمل کردن دیگران است.

ببخشید این دغدغه​ها ظاهراً سبز نبود. اما گهگاه اشاره به این چیزها که بنظرم در درون سبزند، لازم است. راه حلی هم اصلاً وجود ندارد جز اینکه با ایرانیان بود و از چیزهای خوب آنها مانند مهرورزی و گرم بودن​شان استفاده کرد و دنبال دوست شدن بود و با دیگران همدلی کرد و حرفها را شنید و از هر بوستان گلی چید و از رفتارهای عجیب و غریب دیگران تعجب نکرد (خود ما هم رفتارهای عجیب و غریب داریم) و سعی کرد آن رفتارها را درک کرد، اما فاصله ها را هم حفظ کرد و همه آن چیزهایی که به عنوان آفت جمعی میدانیم احتراز کرد. این سبز بودن از آن سبز بودن محیط زیستی به گمانم مهمتر باشد. همه اینها هم شخصی است و توصیه به کسی هم نیست. نوشته در مورد اعترافات سبز بود و خود من هم دنبال برطرف کردن معایب خودم هستم و با کسی کاری ندارم البته همگان را همیشه به گفتگو و مناظره در مورد این چیزها برای اصلاح کردن نظراتمان و نهایتاً رفتار خودمان، دعوت کرده​ام و باز ادامه خواهم داد.

اگر کسی میخواهد هر قضاوتی در مورد دیگران کند، لازم است دست کم فرصت دفاع به متهمان بدهد. قضاوت بی​دلیل و شخصی در مورد دیگران و اعمال مجازات بیرونی بدون دادن فرصت دفاع به متهم یعنی بدترین نوع فاشیسم. حال اینکه سبز بودن یعنی مخالفت همه جانبه با فاشیسم و زندگی در صلح و دوستی. بد نیست بیابان​زایی فکری و عملی را در حد مقدورات شخصی مهار کرد. برای شادی و مهرورزی لزوماً نیازی به کارهای عجیب و غریب نیست، کافی است آدم سبز باشد و به دیگران توجه (Care) کند و گوشه​ای بسیار اندک از مسوولیت زندگی جمعی را برعهده بگیرد. حفظ دو سه بوته خار در این بیابان، عملی​تر و نتیجه​بخش​تر است از رویای یک جنگل خرم دیدن و هیچگاه به آن نرسیدن. خوابیدن و چرت زدن چیز خوبی است اما نه برای همه عمر.

اگر حرفها کلی و تکراری است، ببخشید. مجبور به تکرار کردنشان بودم و از این به بعد به مسیر آرام و سبزی در نوشتن​های خود خواهم افتاد.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, April 05, 2009


حکایت بیماری تاریخی ما و مشکوک بودن بنده!

حکايت مسخره​ای است و مدتی است میخواهم اشاره​ای کنم به این داستان. تلخ و منفی و تکراری و ملال​آور هم هست و خوش​ ندارم کام خوانندگان را تلخ​ کنم به خصوص که چند هفته است میخواهم در مورد چیزهای مهم​تری بنویسم. اما چه کنم که اگر اشاره نکنم کسانی با ذهنیتهای عجیب و غریب، اين سکوت را بعد از اتفاقاتی که افتاد و حوادثی قبل​تر، حمل بر حقانيت خود مي​گيرند. مردشور اين بدگمانی و بی​اعتمادی و استبدادزدگی ايرانيمان را ببرد. خلاصه​اش خواهم کرد. اما لطفاً بدقت بخوانید و اگر حرفی دارید به خودم چه به صورت سرگشاده یا بصورت نامه بزنید، صریح​ هم بزنید. حرف حساب و منطقی را لابد می​پذیرم.

صدها بار گفته​ام که یک وبلاگ​نویس معمولی هستم و حرفه​ام مهندسی است و از آن راه ارتزاق میکنم. هفت سال است دارم همین را می​نویسم، چه زمانی که با نام مستعار خالص مينوشتم و کسی جز دوستان نزديک اهل وبلاگ خبر نداشت از هويت واقعی من، چه زمانی که کم کم از پشت پرده برون آمدم و امروز هم از اين نام مستعار جز نامی باقی نمانده و ترجيح ميدهم آن را بنامم نام بلاگی یا نام قلمی خود، همواره جز برای یافتن حقیقت و دفاع از حق با ذهنیتی که خودم از آن دارم و باسواد محدود خودم قلم نزده​ام. چندين و چند بار توضيح​ داده​ام که اهل کجا هستم و در چه سالی در کدام دانشکده درس خوانده​ام و کسانی هم از دوستان بیرون دنیای مجازی بنده را از همین طریق یافته​اند و لطف کرده، خبرداده​اند. چندین بار خودم را به دوستان روزنامه​نگار و ژورنالیست نشان داده​ام و عکس هم گرفته​ایم و با بعضی از آنها گهگاه تماس تلفنی داشته​ام و لطف کرده​اند گاه به منزل بنده هم زنگ زده​اند. جز به صداقت، اعتماد داشتن کامل به دیگران (دیگرانی که همه​گونه ارتباط​ با هزاران نفر داشته​اند) و به قصد همکاری و همفکری دلسوزانه با دوستان بلاگ​دار، ژورنالیست و خبرنگار و نویسنده، قلم نزده​ام و ارتباط​ نداشته​ام. اساساً کاری به کار دیگران ندارم و در احوال شخصی آدمها و نحوه ارتزاقشان یا ارتباطشان با آدمهای دیگر ریز نمی​شوم. در فیس بوک هم عضو هستم و عکس از خود گذاشته​ام و در مورد خود نوشته​ام و اساساً چیزی برای پنهان کردن ندارم و اگر آن مجموعه های اطلاعاتی داخل کشور قدری هوشیار باشند از قبل هویت واقعی من را بدست آورده​اند و بابت کاری که نکرده​ام برایم از قبل پرونده ساخته​اند و نیازی به معرفی و گذاشتن عکس در وبلاگم دیگر نمیبینم (اساساً دوست ندارم عکس خودم را در وبلاگم بگذارم، آیا واقعاً مشکل این است؟) واقعاً​ چه کار باید میکردم که نکرده​ام؟ البته روی سخنم با همه نیست، اگر شائبه آخوندبازی و پوپولیسم نرود این را باید بگویم که واقعاً عموم دوستان به بنده لطف داشته​اند اما واقعاً انگار کسانی هستند که در گوشه و کنار مشغول آتش سوزاندن هستند و نمیدانم انگیزه​شان چیست. بعضی از افراد گهگاه من را آدمی مشکوک و مساله​دار میدانند و به خودم هم نمیگویند و در گوشه و کنار مشغول سمپاشی هستند که گهگاه نتایج شیرینکاریهای بعضی​شان و دسته گلهایشان بدستم میرسد (پارانویا هم ندارم و از شیرینکاریهای واقعی دارم حرف میزنم). ذهنیتهای منفی هم که بین ما زیاد است. کافی است کسی چیزی بگوید و علامت سوالی جلوی رفتاری بگذارد، ما تا آخر شاهنامه را از بر داریم و داستانها در ذهنهای خود میسازیم.

همینجا به همه کسانی که چنین فکر میکنند خیلی صریح​ و مختصر و مفید اعلام میکنم که دلایل و شواهد خودتان را در مورد مشکوک بودن بنده و هرگونه شائبه ارتباط​ من با اطلاعات جمهوری اسلامی یا هر سازمان جاسوسی دیگری یا هر نهاد امنیتی اطلاعاتی داخلی یا خارجی، یا هر گروه سری و مخفی ایرانی یا غیر ایرانی این بیاورید و بریزید روی دایره. بیایید به دیگران هم نشان بدهید که این پارسا (علیرضا) اساساً چرا در هر سوراخ چوبی فرو می کند و دنبال شر و دردسر می​گردد و هی می​رود و می​آید و زیادتر از کوپنش نظر می​دهد و گهگاه دنبال همکاری جمعی با دیگران است و فعالیتهایش دچار قبض و بسط می​شوند و غیر ذالک، بیایید و داستانهایتان را روباز و با آب و تاب برای دیگران صریح​ در هرکجا که دوست دارید مکتوب مطرح​ کنید، بیایید افشاگری کنید و اجازه بدهید که این متهم هم از خودش اگر بتواند دفاع کند.

ممکن است دوستانی نزدیک به بنده در دنیای واقعی و حتی دوستان نزدیک دنیای مجازی این چیزها را بخوانند و تعجب کنند و فکر کنند بنده حالم خوب نیست یا باز دنبال معرکه گرفتن هستم، خوب تعجب هم دارد آنها که من را از نزدیک می​شناسند، باید روانی باشند که چنین گمانهایی در مورد بنده ببرند. چون به قول معروف ما مال این حرفها نیستیم و اساساً زمینه​ای برای بدگمانی هم نیست. اما متاسفانه در کمی دوردست​تر کسانی هستند که واقعاً نمیدانم این بدگمانی​شان و شک بردنهایشان و قلیلی سمپاشی​هایشان یا کینه​ورزیهایشان تا کی می​خواهد ادامه پیدا کند.

بیایید نظر بدهید و حرفتان را بزنید و از چیزی هم نترسید. امیدوارم این نوضیحات دست کم کمک کند به کسانی که غرضی ندارند و با همین اشارت مجاب شده باشند، اگر کسی خیال​اندیش و دچار توهم ذهنی باشد، هزار بار هم توضیح بیشتر بدهی، دنبال این خواهد بود که همه چیز را در درون یک مجموعه توطئه پیچیده و در چارچوب یک سناریوی بزرگتر برای فرستادن نیروهای نفوذی به درون خودی​ها ببیند (این ذهنیت آشنایی است برای ما!). چنین کسی باید به فکر درمان خود باشد.

نمیدانم ما کی می​خواهیم ملتی جدی و مسوولیت​پذیر باشیم و به جای تخریب، بسازیم؟ آیا این همان بیماری دیرینه استبداد زدگی​مان نیست که یک وبلاگ​نویس فزرتی کم​سواد ولی حق​گو و منتقد و در عین حال معترف به اشتباه و نقص خود را هم نمی​توانیم تحمل کنیم؟​ کی روزی می​رسد که یک نفر قدری با ما فرق کند و ما او را بپذیریم و به رسمیت بشناسیم؟ کی ما همدیگر را تحمل خواهیم کرد و کی دست از بدگمانی نسبت به هم برخواهیم داشت؟

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, March 31, 2009


دو توضيح ف.م.سخن

اشاره به نوشته در مورد "سلامتی" و توضيح جامع سخن در اين مورد (*)
توضیحی در مورد غیبت طولانی خود (*)

از سخن عزیز سپاسگزارم. همین کافی است که آدم بداند پشت آن کلمات و سخنها، فردی مسوول و بااحساس هست که آدمها برایش مهم هستند. به هرحال شرایط زندگی طوری است که گاهی امکان اشتباه هست. دلسوزانه و همدلانه با رساندن فیدبک به همدیگر کمک می​کنیم. دنیا بر اساس فیدبک ساخته شده است. امیدوارم که این مساله هم به خوبی و خوشی ختم شده باشد و ف.م.سخن هم در زندگی خود دیگر مشکل عمده​ای نداشته باشد و از تندی بنده هم نرنجیده باشد که از این بابت ازش پوزش میخواهم.

همین فکر کردن آدمها در دنیای مجازی به یکدیگر خیلی ارزش دارد، حالا گیرم که با هم در مواردی هم اختلاف نظر داشته باشیم. بی​تعارف دوستی​ها در دنیای مجازی مثل دوستی های واقعی نیستند اما نگران شدنها، شادی کردنها و ناراحت شدنها بیشتر روی روان آدم اثر میگذارند. دنیای ما متاسفانه یا خوشبختانه (البته بیشتر متاسفانه) به هم وصل و مرتبط شده و زندگیها را پیچیده کرده است. مشکل یک نفر موجب نگرانی کسانی دیگر میشود، شادی یکی شوق عجیبی در آدم ایجاد میکند و به همين ترتيب.

برای آنکه این ظرافتها را نمی​فهمد، باید تنها متاسف بود.

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, January 26, 2009


فیس بوک و سایر قضایا

به اطلاع دوستان و آشنایان عزیز می​رساند که ما هم یواشکی در فیس بوک وارد شدیم. جرقه را هم رضا گنجی عزیز زد که همیشه سلامت و خرم باشد.

قبلاً هم یکبار نوشته بودم که اسم شناسنامه​ای بنده علیرضا است از سالها پیش به اسم پارسا علاقمند بوده​ام و این اسم همینطوری مانده برای همین کارهای نوشتاری بنده، با اجازه شما این پارسا اسم قلمی بنده بماند چون این نام را دوست دارم. نام فامیل بنده هم صائبی نیست اما خیلی نزدیک به آن است، باز ارادتی به صائب داشته​ام لابد. به هر حال این اسم همینطوری مانده به خاطر این شش- هفت سال بلاگ​داری وگرنه که خیلی ها می​دانند و خیلی ها هم لطف می​کنند و پیش خودشان ملاحظه می​کنند و مثلاً به روی ما نمی​آورند و یواشکی نوشته​های بنده را پیگیری میکنند (هرطور راحت هستند اما اگر دوست داشتند به بنده هم خبری بدهند و با این بنده​نوازی خوشحالم کنند)، تعدادی از دوستان هم که از هنگام مصاحبه با اسد علیمحمدی، برگ زدند و مچ ما را گرفتند (از جمله دوستان بسیار عزیز استرالیانشینی که حسابی بهشان زحمت دادیم حدوداً یکماه پیش) بعضی از دوستان هم هوای ما را در این مدت داشته​اند. از همشان ممنون و سپاسگزارم. خوشبختانه همنام فامیل بنده، دو خبرنگار در سایتهای مختلف خارج از کشور مشغول فعالیت هستند و دیگر نیازی به نفر سوم نیست. این دوستان موفق هم البته نسبتی هم با بنده ندارند. این داستان اسم مستعار هم یادگار یکی از دوستان عزیز قدیمی بود که الان منیاپولیس تشریف دارند و هنگام گذاشتن سنگ بنای فانوس، قرار بر این شد که هرکس اسمی مستعار داشته باشد و همینطوری شوخی شوخی کار رسید به اینجا. البته ناراضی نیستم و این هم یک جورش بود. به هرحال از دید خودم "خر دزدی" قیمت هم نداده​ام چه برسد به فروش، بنابراین این احتیاط بیش از حد، موجب شک و تردید بعضی از دوستان مختلف هم شده. هرچند که از دید عده​ای زورگو، همه مشکوک و مساله​دار و برانداز نرم و مخملی و ابریشمی و پشمی و نایلونی هستند!

بنده چندین بار در مورد خودم و پدر و پدرجدم به دوستان و طعن​زنان مستعار​نویسی (که معمولاً از خودشان کمتر نوشته​اند) توضیحات کافی و وافی داده​ام، چیزی برای پنهان کردن ندارم، البته در شخصی​نویسی ذاتاً آدم محافظه​کاری هستم چون نسبتاً درونگرا هستم. مهندس برق از صنعتی شریف هستم و در شرکتهای مهندسی مرتبط با صنایع نفت و گاز سالهاست که مشغول کار هستم. دقیقاً بیست سال هم بعد از کودتای بیست و هشت مرداد در شهر باصفای همدان بدنیا آمده​ام. از نظر دفتر دستکی شهروند کانادا و ایران هردو هستم. به هر دوکشور علاقمندم اما از نظر شخصی خود را شهروند جهانی و علاقمند به پیگیری وضعیت این کره دوستداشتنی و زیبا می​دانم و مرزها را مزخرف​ترین چیزهای کهنه مانده از دنیای قدرت و امپراطوریها می​دانم، مرزها را باید برداشت اما فرهنگ​ها را نه. به فرهنگ ایران و دیگر کشور​ها علاقمندم و از همه آنها می آموزم، طبیعتاً با فرهنگ ایرانی خیلی بیشتر آشنایم و از خواندن ادبیات و شعر فارسی لذت می​برم و آن را جداً مایه افتخار فرهنگی (و نه بیشتر) می​دانم. از طرفی از غلو کردن در مورد ایران و ایرانی هم بیزار هستم و "سندروم امپراطوری" را (به قول رامین جهانبگلو) ریشه​دار میبینم. وقایع ایران را هم عنوان یک آدم خارج از گود گهگاه پیگیری می​کنم، ضمن احترام به تلاشهای دوستان خارج از کشور، معتقدم که اگر کسی میخواهد کاری بکند و در هرزمینه​ای منشا اثر باشد باید تشریف ببرد در ایران زندگی کند. مگر اینکه بخواهد فرهنگ ایران را به دیگران در خارج از کشور بشناساند که اینکار با اندکی اما و اگر شدنی است. به هرحال ما که خارج شده​ایم نمی​توانیم برای داخل کشوری ها خصوصاً نسل نو و جوان بیکار نسخه سیاسی یا اجتماعی بپیچیم. دورانی تاریخی خواهد گذشت و چیزهایی را با خود خواهد برد. چیزهایی هم خواهند ماند. من در خود رسالتی دیگر احساس نمیکنم که باید آزادی یا عدالت یا هردو را به ایران برد. میشود به دوسه نفر پیرامون خود کمک کرد که به آزادی و عدالت هم بیندیشند. این کار عملی است اما به نظرم زندگی کوتاهتر از این حرفهاست و خیلی چیزها باید دید و دانست و از این چندسال باقیمانده عمر استفاده کرد و لذت برد و دیگران را هم در وجد و شادیهای کوچک شریک کرد. علم، هنر و فن باید در صدر بنشیند، مساله برای حل کردن خیلی زیاد است، زیباییها هم کم نیستند. به چیزهایی میشود پرداخت که حل شدنی​تر به نظر می​رسند و زیباییهایی را می​شود دید که ارزشمندند. به آینده ایران نیز در دراز مدت (بیست تا سی سال آینده) امیدوارم.

باز هم بنویسم یا بس شد؟ راضی شدید یا در مورد آقای خاتمی هم بنویسم که چرا بهتر است نیاید و جای خودش را به یک تکنوکرات مثل دکتر نجفی یا دکتر عارف بدهد و خودش و میرحسین ازشان حمایت کنند؟! تعارف نکنید ها... در مورد آرای بنده درباره دین و اسلام هم خواستید، بگویید در خدمتتان هستم. اگر از این شفافتر می​خواهید باز در خدمتتان خواهم بود.

دوستدار همگی،
پارسا

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, December 23, 2008


دو سالگی بازی يلدا

در سفر استراليا هستم، الان ديدم که سلمان جان امسال هم لطف داشته و من را دعوت کرده است. از آن دوست عزیز نادیده سپاسگزارم و امیدوارم کوتاه بودن نوشته را ببخشید.

امسال ۲۰۰۸ سال شلوغی برایم بوده است و حسابی از comfort zone خود به بیرون پرتاب کرده​ام خودم را. دو بار محل کار خود را برای رسیدن به شرایط بهتر عوض کردم و در عين حال اندکی هم در دانشگاه مشغول به درس خواندن غیررسمی شدم (حکايت سرپيری و معرکه گيری)، اینور و آنور مسافرت رفتم و الان هم در معیت مقام همسری در خدمت دوستان بسيار عزيزی در ملبورن هستیم. سال ۲۰۰۹ قرار است سال آرامتری باشد (امیدوارم)، اوضاع اقتصادی هم که قربانش بروم. دنيا به کل احمدی​نژادی شد و رفت پی کارش. کار ایران هم که به قول بهار با خداست.

امیدوارم در سال ۲۰۰۹ بتوانم کمی فراغت بیشتر برای خود ایجاد کنم.
برنامه آینده؟ برنامه​ریزی این روزها سخت است با شرايط فعلی اقتصادی. بايد ديد. ادمونتون هستم و برنامه​ای برای جابجایی ندارم فعلاً.

دوستان:
ناصر خالديان، رضا آبچينوس، محمود فرجامى، مريم مومنى، آشپزباشى و ف.م.سخن
هم لطف کنند از خودشان بنویسند. سپاس.

اميدوارم که سال آينده سالی خوب برای همه باشد.

مطلب دو سال پیش (+)

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, September 14, 2008


توضیحات بلاگ​دار (یکم)
یکشنبه، چهاردهم سپتامبر



چون ارتباط با خوانندگان و دوستان عزيز هر سه هفته يکبار از طريق نوشته​های همین وبلاگ و نامرتبط با بلاگ​نویسی جریان می​یابد و در نوشته​ها فرصتی برای بیان پاسخ نسبت به بلاگ​داری نیست، از این به بعد در صورت لزوم بحث​های حاشیه​ای، مواضع و مطالب مرتبط با بلاگ​داری را در نوشته​ای تحت عنوان "توضیحات بلاگ​دار" جدا خواهم آورد.

الف) از دوستان عزیز که پای نوشته​های بنده نظر خود را منتشر کرده​اند سپاسگزارم. حتماً به وبلاگشان به طور مرتب سر زده و سرخواهم زد. امیدوارم دوستان جدید توقع اجرای سیاست "کامنت در مقابل کامنت" نداشته باشند. به نظر می​رسد که کامنت را باید به نوشته داد، نه به شخص نویسنده و نه تنها برای حفظ دوستی وبلاگی. البته گاه احوالپرسی از نویسنده و حفظ دوستی هم لازم است در کنار نظر دادن در مورد یک نوشته.

ب) ف.م.سخن این دوست قدیمی فرهیخته و پنهانی، چند وقت پیش به بنده لطف کرد و تفالی به طنز گرفت و البته با زبان ملایم، طناز و دقیق خود انتقادات​ خودش را هم مطر​ح کرد. جداً سپاسگزارم ازش. الان هم دیدم نوشته​ای خوب و جامع تماماً به وبلاگ​نویسی اختصاص داده است. ف.م.سخن مستعارنویسی فرهیخته، ناشناخته و درعین حال مشهور، اهل مطالعه، شریف و درعین حال دقیقی است. البته این موجب نمیشود که ماهم ازش وبلاگ​وارانه انتقاد نکنیم. امیدوارم سخن عزیز بیشتر از خودش، در وبلاگش بنویسد و وبلاگ​نویسی را که یکسال است تعطیل کرده - همانطور که به دیگران مرتب بالای منبر توصیه می​کند و پند می​دهد و البته خردمندانه و منصفانه هم هست این نصایح - دوباره برقرار کند. امیدوارم روزی برسد که ف.م.سخن عزیز در وبلاگها کامنت بگذارد و به احترام اصول متعارف وبلاگ​داری، لینک​های لیست شده در وبلاگ خودش را بعد از چندین سال اصلاح​ کند.

پ) از دوستان سایت بالاترین از اینکه به نوشته قبلی اینجانب برخلاف بقیه نوشته​های معدود سالگرد تولد وبلاگ فارسی لینک ندادند، سپاسگزار هستم. ظاهراً موضوعات بسیار مهم دیگری در دنیا دارد اتفاق می​افتد، شاید دوستان بالاترین که با آخرین تکنولوژیها به دقت اوضاع جهان را زیر نظر دارند، فرصتی برای لینک دادن به نوشته اینجانب پیدا نکرده​اند، سپاسگزارم و ازشان جداً می​خواهم از این به بعد به دیگر نوشته​هایم به هیچ وجه لینک ندهند که راضی به زحمت آن عزیزان نیستم. مهم این بود که دوستان خودشان ببینند حد تحملشان از انتقادی غیر مستقیم چقدر بالاست. گاه آدم بد نیست نسبت و شباهت خود را با احمدی​نژاد و حاج صفار و رهبری هم بسنجد مخصوصاً وقتی که تنها قدرت کوچکی مثل لینک گذاشتن و امتیاز مثبت و منفی دادن دارد، اگر قدرتی بیشتر داشت چه می​کرد؟ به قول فوتبالیست​ها توپهایم را قبلاً در خاکی و چمن و آسفالت زده​ام و کارهایم را کرده​ام، برای مشهورشدن مجدد و درصدر تیترهای وبلاگها قرار گرفتن برنگشته​ام و احتیاجی به مرحمت این و آن ندارم.

ت) حرفهای سلمان در مصاحبه با رادیو زمانه شنیدنی است. سلمان خردورز و دوست​داشتنی در عین اینکه خود متخصص آی​تی است اما آی​تی​زده نیست.

ث) تعدادی از دوستان به این وبلاگ لینک دادند که ضمن سپاس حتماً در اسرع وقت لینک متقابل برقرار خواهد شد. تعدادی از دوستان هم که قبلاً لینک پارسانوشت را در وبلاگ خود داشته بودند، بعد از بازگشت بنده ظاهراً به هر دلیل قابل احترام، تمایلی به برقراری مجدد ارتباط دیپلماتیک ندارند. در این صورت حرفی نیست، به احترام تصمیمشان، در روابط تجدیدنظر خواهد شد. در هر حال لازم به توضیح است در اینجا هم دوفاکتوی "لینک در برابر لینک" در دستگاه دیپلماسی پارسانوشت (!) لزوماً برقرار نیست، بر حسب مورد به تعدادی از دوستان لینک یکجانبه داده شده است یا خواهد شد بر طبق علاقمندی های شخصی یا منافع و مواضع اصولی پارسانوشت! باب گفتگو در این موارد همیشه باز است.

ج) بیش از چهارسال پیش که به ادمونتون آمدم بلاگری فارسی اینجا نبود. یکی دوسال بعد بود که سولوژن عزیز آمد. امروز خوشحالم که می​بینم تعداد زیادی بلاگر در ادمونتون مشغول فعالیت هستند. این دوستان بیشتر دانشجویان دانشگاه آلبرتا هستند و علاوه بر اینها تعدادی از این دوستان اخیراً یک رادیو-پادکست را هم به راه انداخته​اند به اسم رادیو "شمال پنجاه​و​سه" برای اهالی ادمونتون. موفقیت بیشتر و بهبود کیفیت برنامه​های این دوستان را آرزومندم.

چ) دوستان آشنا به مسائل آی​تی یک لطفی کنند و به این بنده گنهکار پریشان روزگار نادان، بی​زحمت شسته رفته و واضح بگویند، فید چیست و آدرس فید و فیدخوان و فیدبین و فیدخور و فیدنوش و فیدفلان و فیدبهمان یعنی چی اصلاً؟ لطفاً به زبان سلیس لری هم بگویند به کسی که بعد از تکنولوژی سطح​ بالای دنبالک (!)، به دانش و تکنولوژی دیگری دست پیدا نکرده(!): این ابزارها و ادوات چه کار می​کنند و من دقیقاً چه کار باید بکنم و چرا هرکدام از این کارها را باید بکنم، شمای خواننده عزیز وبلاگ بنده چکار باید بکنید و بعدش چه خواهد شد؟ لطفاً​ لینکی به نوشته​های مرتبط بدهید که ساده و روان این چیزها را نوشته باشد. سپاس!

ح) نوشته​های بعدی اینجانب، (غیر از بخشهای گاه​وبیگاه "توضیحات بلاگ​دار" در مواقع لزوم مانند نوشته فعلی) حتماً غیروبلاگی و خارج از تحلیل​های مرتبط با مجموعه وبلاگها خواهند بود(از بیان کلمه "وبلاگستان" عمداً احتراز می​کنم به خاطر سوءتفاهم​زا بودن و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن​های آن). اینکه تحلیل سیاسی حتماً باشد، قول نمی​توانم بدهم. هرچند سیاست (به مفهوم عام آن، نه پیگیری موضوعاتی مثل: "خاتمی بیاید یا نیاید") هنوز یکی از علاقمندی​های من است و طبیعتاً گهگاه در این مورد خواهم نوشت.

خ) از دوستانی عزیز هم که در رسانه​ها یا وبلاگهای خودشان به نوشته قبلی بنده لینک دادند، بسیار سپاسگزار هستم و برایشان آرزوی موفقیت دارم.

درود و سپاس!

پی​نوشت: به همت و راهنمایی دوستان عزیز خصوصاً نوشته مفید و شیوای دوست گرامی کورش اسلام زاده، بالاخره موفق شدم داستان پرغصه فید را به یک سرانجام نسبتاً قابل قبولی برسانم. ماجرا اینجاست که قالب وبلاگ من قدیمی است و ظاهراً با قالبهای جدید که سازگار با فید هستند همخوانی ندارد. به هر صورت، علی رغم ور رفتن های زیاد موفق به روشن کردن چراغ فید در آن نوار بالای مرورگر نشدم اما آدرس فید خود را در پایین وبلاگ خود روی لوگوی فیدخوان در قالب وبلاگ (همین پایین پایین دست چپ) آورده ام و ظاهراً کار می​کند و امیدوارم که مشکل دوستان خواننده فید حل شده باشد. بسیار سپاسگزارم از کمک دوستان و خواهشمندم اگر نظری فنی دارند، دریغ نکنند.
این دو سه تا شعار را هم از بنده برای تغییر ذائقه داشته باشید:
"انرژی گودری حق مسلم ماست"
"فریاد هر بلاگر، گودر و فید و ریدر"

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________