پارسا‌‌‌نوشت

وبلاگ پارسا صائبى

توضيحات


شهروند جهانی، ایرانی​الاصل، تبعه کانادا و ساکن شمالی​ترین شهر بزرگ این کشور به اتفاق همسر مهربانم هستم. هفت سال است به نام "پارسا" که نام نویسندگی و قلمی من است، در دنیای نت می​نويسم. نامم دیگر مستعار نيست بلکه دوستان زیادی من را از نزدیک میشناسند. زمانهایی هم به نام "س. ع. دشمن​شناس"، طنز می​نوشته​ام. نام واقعی​ام علیرضا است، مهندس الکترونیک از صنعتی شریف هستم و البته شریفی بودن را هم موجب فضل و برتری خاصی نمی​دانم، در کانادا هم سالهاست که کار مهندسی در زمینه نفت و گاز میکنم، مهندس رسمی ثبت شده در آلبرتا هستم و از این راه در یک شرکت نفتی کار و ارتزاق میکنم. اینجا میدانید که پول مفت هم به کسی نمیدهند. منفعت شخصی در ایران ندارم اما بجد به سرنوشت ایران علاقمند هستم. علیه حکومت استبدادی علی خامنه​ای و دولت غاصب فاشیستی احمدی​نژاد موضع دارم و رفتارهای ظالمانه، غیردموکراتیک، غیراخلاقی و غیردینی حاکمیت را محکوم میکنم و از کودتای متقلبانه حاکمیت و غصب حق مسلم ملت در انتخابات بیست و دوم خرداد سال ۱۳۸۸ منزجر و بیزار هستم اما در همه حال معتقدم از میانگین مواضع نخبگان (الیت) سیاسی داخل کشور نباید تندتر رفت. در این وبلاگ شمارنده ندارم و در مورد دلايل اين نداشتن‌ سالها پیش مفصل توضيح داده‌ام، بخش نظرات بدليل هجوم دشمنان آزادی بيان و یاران فاشیسم فعلاً مسدود شده است اما در آینده نزدیک باز خواهد شد. ذکر اين نکته هم ضرورى است اگر در هر جای دیگر هر کامنتى به نام من ديده شد که غيرمرتبط با موضوع و يا توهين‌آميز بود، قطعاً اين نظر از من نيست. در صورتى که مايل بوديد لينک پارسانوشت را به وبلاگ خود اضافه کنيد، لطفاً اينجانب را هم باخبر سازيد تا در صورتیکه وبلاگ فعالی برای مدت بیش از یکسال داشته باشید، به شما لينک داده شود. سپاسگزارم. همه دوستان و خوانندگان عزيز خوش آمدند و حضورشان باعث سرافرازى است

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، آزاد است

 

Tuesday, July 14, 2009


پيوندهای سه​شنبه

ناپدید شده (*) نیما نامداری، ساز مخالف
دایی نیما به نام "بهزاد مهاجر" ۴۷ ساله جزء ناپدیدشدگان رویدادهای ماه گذشته است. لطفاً اگر خبری دارید اطلاع دهید و ضمناً به مطلب وبلاگ نیما هم برای اطلاع​رسانی لینک دهید.


ردپای “برادر درخشان” در جمع کودتاچیان (*) آرش سیگارچی
با قاطعیت نمیشود گفت اما ماجرا جداً دارد عجیب میشود. نازلی کاموری کاش در این زمینه از خانواده​اش خبر بگیرد. این همه سکوت برای چیست؟


موسوی و رهنورد در خانه شهید سهراب اعرابی (*) بهمن دارالشفایی، آق بهمن
غم و شوق و حسرت بود. حسرت یک حضور ساده خاتمی در کنار دردمندان به قول آرش سیگارچی دوازده سال در دلمان مانده بود. درود بر میرحسین و رهنورد! آق بهمن هم که خودش یک ملت بود برای ملت ما!

Labels: ,

| | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, July 13, 2009


پيوندها

عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی (*) مهدی جامی، سیبستان
یک مقاله عالی که اگر رسمی​تر نوشته شده بود، مانیفست بی​خشونتی در دنیای رسانه​ای، مجازی و بلاگ​سپهر میتوانست باشد


توضيحاتی در مورد جين شارپ (*) علی آليوس، فانوس آزاد
علی از سالها پیش در مورد جین شارپ ترجمه و گردآوری مطلب کرده است. به کتابخانه بی​خشونتی فانوس هم سر بزنید


حدس بيانات جمعه هاشمی رفسنجانی (*) عبدالقادر بلوچ
به احتمال زياد هاشمی حرفی درست و حسابی غیر از اینکه "همه فتیله​های منازعات را بکشند پایین، تا خارجی​ها هم شیطنت نکنند"، نخواهد زد. در این میان بادنمای این هفته حضرت داريوش سجادی هم چنين حدسی را تاييد ميکند! کلاً دعوت به شرکت جنبش سبز در نماز جمعه هم به​نظرم کاری جالب نیست.



و رویای سبزی که شهر را خواهد گرفت (*) حامد قدوسی، یک لیوان چای داغ
بشرطی که همه فعال باشیم و پیشگویی صرف را کنار بگذاریم

Labels: ,

| | Permalink

_______________________________________________

 


پیرامون تلويزيون سبز نبوی

در شرایطی که کار راه​اندازی رسانه ملی جداً به یک عزم ملی و تفاهم جمعی در میان طیف گسترده​ای از اصحاب رسانه، روزنامه​نگاران و تولیدکنندگان آثار محتوایی که از مقبولیت عمومی ملی برخوردار باشند، نیاز است. در زمانی که اینکار نیازمند طراحی دقیق و درست و بهنگام و براساس یک شالوده کاملاً دموکراتیک باید باشد، ابراهیم خان نبوی یک​تنه "احساس تکلیف" کرده و با طرحی غیرکامل و عجولانه، وارد صحنه شده است و اعلام میدارد که: همه بیایند به طرحی که من ریخته​ام بپیوندند (این هم گفتنی است که ابراهیم نبوی در پاراگراف دعوت خود بعد از بیست و چهار ساعت تعدیل صورت داده است ولی روح پیام همان است).

نبوغ، ذوق سرشار و بصیرت ابراهيم نبوی خصوصاً در تحلیل و آینده​نگری سیاسی نياز به توصيف ندارد. آزادیخواهی دلسوزانه و با پشتکار نبوی و مقبولیت عمومی ایشان هم که دیگر برکسی پوشیده نیست. شک هم ندارم که حتی اگر نگوییم مطلقاً بهترین، به هر صورت یکی از بهترین تولید کنندگان و برنامه سازان رسانه​ها کسی جز خود جناب نبوی نیست. اما جداً مانده ام از کار عجولانه این عزیز که با کدام توانایی مدیریتی، با کدام مدارا و صبوری و توانایی در سازماندهی و ساختارسازی، روابط عمومی، خلاقیتهای ارتباطی، توانایی در شنیدن حرفهای دیگران و همفکری و هماهنگی و رایزنی با دیگر اصحاب رسانه، این عزیز چنین خود را به میان معرکه انداخته است؟ دست کم دوستانی که ایشان را از نزدیک میشناسند میتوانند گواهی بدهند که آیا جناب ابراهیم نبوی با ویژگی​های خاص شخصیتی خود، بدون اینکه قصد توهین به شخصیت هنرمندانه و خلاقانه او داشته باشم، آیا میتواند رسانه ملی (آنهم با این روشی تکروانه و بر اساس تز شکست خورده " وحدت همه بامن") راه اندازی کند یا خیر؟ اساساً ابراهیم نبوی که دست کم دوازده سال است رسماً دارد برای آزادی بیان و قلم در عالیترین سطح طنز سیاسی مینویسد و جدی تحلیل میکند، با کدام تحلیل به این نتیجه رسیده است که میشود یکنفره (آنهم به طریقی اینچنینی)، علم تلویزیون سبز برافراشت و دیگران را هم همینطوری بی​پشتوانه و بدون سازماندهی جمعی دعوت کرد که به او بپیوندند؟! والله اعلم! این روش از آنجا که ضد کار جمعی و مخالف روح اتحاد و همصدایی دموکراتیک جنبش سبز ماست، اصلاً روش درستی نیست و مستقل از اینکه چه کسی این حرکت را بخواهد به​راه بیندازد، غیرقابل توصیه است و به احتمال قریب به یقین و بی​تعارف راه به جایی هم نخواهد برد متاسفانه.

حرف وگفتنی در این باب زیاد است که در زمان خود باید به آنها پرداخت. اما همین به اشاره گفتنی است، آقای نبوی لابد خبر دارد که بزرگانی دیگر از اصحاب رسانه هم در گوشه و کنار مشغول فعالیت هستند. زمان لازم است که این طرحها بتدریج به جمع بندی​ برسند، در زمان مناسب به مرحله طراحی و پیاده​سازی تحویل شوند. یک اشاره دیگر هم لازم است و آن اینکه تلویزیون سبز جناب نبوی از نظر عملکرد و اهداف مانند رسانه ملی نخواهد بود و ایشان دنبال راه​اندازی نوعی رسانه سازمانی برای جنبش سبز هستند که احتمالاً پهلو به فعالیت سیاسی (اکتیویزمی مانند کارهای آکسیونی جناب سازگارا) هم خواهد زد، البته این کار خطایی نیست اما در چارچوب انتظارات رسانه​ای از یک رسانه ملی هم نیست. به هر​حال صبر و تحمل همه ما و دلسرد نشدن ما شرط کار است. باز امیدوارم جناب نبوی و دوستان هیجان زده در کارهای خودشان و راه​اندازی این رسانه موفق باشند.

فراموش نکنیم در جنبش بی​خشونت ما روش​ها مهمتر از اهداف هستند. فعالیتهای زیادی با کارهای جمعی خردمندانه و مدبرانه میشود کرد که آن فعالیتها زمان بیشتری البته برای به ثمر رسیدن میطلبند اما با پایداری و کارآمدی خیلی بیشتری همراه خواهند بود. اتحاد و انسجام جمعی را نباید با چنین کارهایی فردی و تکروانه به فرقه فرقه شدن و دلسردی و ناامیدی بدل کرد.

Labels: , ,

| | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, July 08, 2009


روز واقع​بینی

فردا هجده تیر است و متاسفانه عده زیادی از ایرانیان در چارگوشه دنیا، خصوصاً دوستان خارج از کشور پای رسانه​ها و نت، خصوصاً میعادگاه قلابی فیس​بوک، امیدی بیش از اندازه دارند که فردا در سراسر کشور راهپیمایی میلیونی برگزار شود. نمیدانم چرا ما از خودفریبی خوشمان می​آید و چشم برروی واقعیتها بسته​ایم.

متاسفانه عده زیادی از مردم احساساتی ما حواسشان نیست در چه شرایطی چه انتظارات عجیب و غریبی دارند.
غیر از کسانی که واقع​بین هستند، فردا همه چیز به تلخی برای عده زیادی از مردم تمام خواهد شد. البته تماماً بدبین نباید بود که فردا روز واقع بینی و روز شروع کار برای کسانی است که عزمی جزم دارند. بهر حال دوران تظاهرات خیابانی تمام شد و باید نشست فکر کرد که چکار میتوان کرد که جنبش همه​گیر شود. چکار میشود کرد که دروغگویی مطرود و خودفریبی مذموم باشد. چکار میتوان کرد که طبقه متوسط ما ارتباط خودش را با اقشار فقیر و مذهبی جامعه برقرار کند. چکار میشود کرد که دغدغه​های معیشتی را با دغدغه​های مدرن آمیخت. کارهای زمین مانده اینها هستند.

راه آزادی، عدالت و قانون راهی سخت، صعب​العبور و ناهموار است. صبور باشیم و جا نزنیم.

Labels:

| | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, July 07, 2009


چه باید کرد؟

اشاره:​ مقاله​ای که برای نشريه روزنامه​نگاران ايرانی بدعوت مهدی جامی نوشته​ام. کليه مقالات را در اينجا بخوانيد: (+)








الف) ما یک دشمن بیشتر نمیشناسیم و آن هم استبداد دینی است که چنین فاحش و بلکه فحاش و خشن و سرکوبگر عرض اندام میکند، به قاعده بازی ناعادلانه​ای به نام انتخابات در چارچوب نظارت استصوابی خودش هم پایبند نیست و با وقاحت تمام تقلبی آشکار میکند و رای ملت را به هیچ میگیرد، آدمکشی میکند و به گردن دیگران می​اندازد، نیروهای مدرن و آزادیخواه که هیچ، هرآنکس را که به این حرکت زشت، وقیح و نکبت بار که تحت لوای قرائت فاسد، فاشیستی و سراسر دروغ از دین انجام میشود، اعتراض کند، مورد هجوم و حمله قرار میدهد. این نظام دشمن آزادی، عدالت، حقوق مسلم و اساسی ملت، عزم و منافع ملی، دین و اخلاق است و باید با درایت و تدبیر و حتی​الامکان بی​خشونت اما به قاطعیت جلویش ایستاد. اتمام حجتی بود و با از بین رفتن این آخرین فرصت به نظام برای اصلاح از درون، دیگر زمان تعارف و مجامله به پایان رسید. لذا همه نیروهایی که ضد استبداد هستند اهل هر مسلک و هر مشرب سیاسی که هستند همه درمقابل استبداد واحد ایستاده​اند و لازم است تمام تلاش خود را صرف حفظ انسجام و اتحاد علیه دشمن مشترک همه آرمانها بنمایند. ما نه هوادار خشونت هستیم نه طرفدار براندازی ناگهانی حکومت، ما طرفدار جنبش سبز و تغییر رفتار جدی حاکمیت (چه باک اگر این تغییر به تحول و جابجایی تدریجی در حکومت هم با لحاظ شدن آلترناتیو مناسب بینجامد) و تسلیم استبداد به اراده ملی هستیم و در این راه مصمم و استوار خواهیم ماند. منصفانه مختصر خوبیهای این نظام را هم باید دید اما رفتار استبداد و فاشیسم را نباید هرگز فراموش کرد. این نکبت انتخابات به آب هفت بحر هم پاک نخواهد شد. آنرا هیچگاه فراموش نکنیم. همین خود بزرگترین و بهترین روش برای مبارزه مدنی است.

ب) جنبش سبز و مدنی مردم بعد از انتخابات یک جنبش بدون خشونت، فردگرا و مبتنی بر خودآگاهی همه شهروندان در هماهنگی و اطلاع رسانی بود. انقلاب تکنولوژیک در ارتباطات و فرهنگ سازی ولو بطور ابتدایی در ژورنالسیم شهروندان عادی (با شعار هرنفر یک رسانه) بروز پیدا کرده است، تکنولوژی به مدد جنبش آمده است اما این کافی نیست. امروز بیش از هرزمان نیاز به حضور یک رسانه واقعاً ملی و برخاسته از متن جامعه و جنبش احساس میشود. بدون افتادن در دام منابع غیر ایرانی و بدون غلطیدن در حلقه فرقه​گرایی و اپوزیسیون​بازی، رسانه ای متکی به کمکهای محدود توده های مردم داخل و خارج از کشور و با سیاست تکثر و مدارا و شنیدن همه صداها و از همه مهمتر با مشارکت جدی فرد فرد شهروندان در کار تولید رسانه​ای و اطلاع رسانی باید راه​اندازی شود. حرف در این مقوله زیاد است و امیدواریم که تلاشها در این زمینه اینبار به ثمر برسد.

پ) اتحاد و انسجام در کنار تکثر حرفی است که باید روی آن تاکید شود. همه گروه ها و احزاب و سلایق سیاسی اگر قائل به مقابله با استبداد از طرق غیر​خشونت​آمیز و طالب استراتژی گام به گام و مقاومت نامحدود در برابر خواسته​های محدود باشند، همه حق دارند بیایند و تبلیغ و فعالیت کنند. اتحاد و انسجام هزار حسن دارند و حتماً باید آنان را پاس داشت. الان زمان، زمان درگیری و اختلاف نظر نیست. بیاییم همه حول مشترکات جمعی و نه اهداف یک گروه خاص جمع شویم و خواسته​مان دموکراسی گام به گام باشد، در هنگام رسیدن به دموکراسی زمان برای نقد همدیگر و باز کردن اختلاف نظرها هست. درها باید بروی همه نیروها حتی کسانی که با دشمنان ایران همکاری کرده​اند اما از عملکرد خود نادم و پشیمان هستند، از هر گروه و دسته که باشند، باید باز باشد. خصوصاً جنبش دینی مبتنی بر قرائت رحمانی و حداقلی از دین حتماً باید دست در دست جنبش سکولار داشته باشد. ارزشهای دینی مدرن را پاس بداریم و آنها را تقویت کنیم.

ت) همه ایرانیان در هرکجا که هستند باید بخشی از دارایی خود، بخشی از وقت و توان و آگاهی و دانش خود را صرف تعاون و همیاری به جنبش کنند. باید مداوم و مستمر کار کرد و از مشکلات و نیز از دیو پوشالی استبداد نهراسید. کار ما آگاه​سازی و آگاهی​رسانی است. امواج رسانه​ای و آگاهی​بخش چون امواج دريا هستند سالها بعد این امواج، صخره​های استبداد را به​آرامی خواهند فرسود و عقب خواهند راند. هرچند راه درازی در پیش داریم اما ایده تشکیل کنفدراسیون همبستگی بین ایرانیان را جدی بگیریم و در این راه قدم برداریم.

قول بدهیم که هیچگاه کنار نکشیم و ناامید نشویم. با هم مهربان باشیم، اعتماد کنیم و به همدیگر یاری برسانیم. اگر چنین کنیم و شرمنده تاریخ نباشیم که دیگر نیستیم، پیروزی هم نزدیک خواهد بود

Labels:

| | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, July 04, 2009


شکست در ناامیدی است

کم​کم روحيه احساسی​گری ایرانی، پیگیر نبودن و تنبلی در کنار ناامیدی و حس بیهوده دانستن همه فعالیتها دارد بر کسانی مستولی می​شود. این یک سم مهلک است. این بزرگترین اشتباه و ناخواسته در ردیف حمایت از حکومت کودتا و آب به آسیاب ریختن غاصبان فاشیست است. ناامید نشویم. شکست در نااميدی است

دوستانی میگویند، همه چیز تمام شد و از کاندیداها هم کاری دیگر برنمی​آید. این اشتباه است. همه چیز تازه از این به بعد در این راه طولانی و نفس گیر شروع شده است. پاشیدن گرد ناامیدی به دیگران و فرستادن امواج منفی این روزها یک جنایت است. عده معدودی از سیاسیون بیخرد و بی​اخلاق و تندرو متاسفانه اکثر آنها پهلوی​طلب​ها، (اشتباه نشود که با سلطنت​طلبی و پهلوی​طلبی هیچ مشکلی ندارم. این دوستان هم خوب است وزن خودشان را در جامعه ایران و نه فقط در لس​آنجلس ببینند و چشمهایشان را باز کنند)، کمونیست های کارگری و مجاهدین خلق که تا قبل از انتخابات شرکت در آن را مضحکه میکردند و امروز در اینجا و آنجا دنبال سهم​خواهی و کوبیدن موسوی و کروبی هستند، همه چیز را تخطئه می​کنند و چون علی خامنه​ای - هرچند دشمن اویند - دنبال دزدیدن رای و نظر مردم هستند، فرمانهای ابلهانه تسخیر صداوسیما و بیت رهبری میدهند، ما شریک کارهای تباه و غیراخلاقی آنها نباشیم و منفی​بافی نکنیم. بله موسوی و کروبی در چارچوب نظام دیگر از جایی بیشتر نمی توانند بروند. قرار هم نبود که آنها کار حکومت را یکسره کنند. گول نخوریم. توقعات را بالا نبریم. این جمع متحد را هزار شعبه نکنیم و به هزار بیراهه نکشانیم. راه دشوار و بسیار پرخطر است. پیگیر باشیم و از هر فرصتی برای رسوا کردن کودتاچیان استفاده کنیم. جنبش مدنی اعتماد بنفس خود را بعد از گذار از دورانی کوتاه خیلی سریع بدست خواهد آورد. این مثل روز روشن است.

دوستانی ميگويند، باز برگشتيم به دوران سياه ديکتاتوری به طور کامل. اولاً کامل برنگشته ايم، اگر هم برگشته باشيم هم از تجربه گذشته استفاده ميکنيم و هم بلد هستيم که چطور آرام آرام اين وضعيت را به نحوی که به ديکتاتوری ديگری مبدل نشود تغيير دهيم. برماست، برماست برماست که مقاومت کنیم ولو اگر شده با مثبت اندیشی و حفظ روحیه. وا ندهیم. ما بسیاریم.

دوستانی ميگويند، اينکارها ديگر ثمری ندارد، نميدانم کدام کارها ثمری ندارد، معتقدم که این حرکت اگر همین الان هم تمام شده باشد که نشده تا همین امروز ثمرات و دستاوردهای زیادی داشته. شخصاً​ که یک سازمان دهنده و اکتیویست نیستم اما در حد خود میکوشم که از حق و حقیقت دفاع کنم، پیگیر باشم، ساکت و بی​تفاوت ننشینم. در اين شرايط سخت و نااميد کننده، کاملاً بر بنده روشن است که بايد ايستاد و از هرروش برای آگاه​سازی استفاده کرد. هیچ زمانی چون الان بر بنده روشن نبوده است که نوشتن یکی از مهمترین و موثر​ترین کارهاست. وبلاگها زنجيره​ای بی پايان از رسانه​هایی کوچک هستند که همه​جانبه برهم اثر ميگذارند. یک درصد هم وبلاگ نویسی برجایی اثر داشته باشد (که بسیار بیش از این است) باز ارزش ایستادگی را دارد. ما در این دوران تاریخی گیر کرده​ایم و به هرحال باید تلاش کنیم حتی در حد نوشتن و فعالیتهای فرهنگی دست کم شرمنده تاریخ نباشیم مگر اینکه بکل لایشعر شویم و بخشی از وجود و خود واقعی خودمان را که ایرانی است کتمان کنیم. کاری که دیدیم شدنی نیست. ما هرکجا که باشیم به هرحال ایرانی هستیم و علاوه برآن ارزش های انسانی و اخلاقی حکم میکنند که بمانیم.

باید بمانیم و تاثیر مثبت ناچیز هم که شده بگذاریم. جنبش سبز، جنبش اطلاع رسانی هم بود. هوشيار باشيم و اسیر امواج منفی درون و بیرون نشویم. بايد ماند و ايستاد. با اینکه نه نویسنده هستم و نه ژورنالیست و حرفه​ام چیز دیگر است، اما خواهم نوشت و البته گزيده​گويی و مثبت​اندیشی خود را در کنار نقدهای حداقلی هم حفظ خواهم کرد. انتظار تغيير سريع را هم ندارم و بشدت واقع​بينی را بايد حفظ کرد. بلاگ​داران و بلاگ​نویسان عزیز خصوصاً قدیمی​ترها که شناخت بیشتری از هم دارند، اگر در این راه هستند، همکاری و هماهنگی بیشتری با هم داشته باشند.

باشیم، بمانیم و مستمر و هوشیارانه بنویسیم. هر ایرانی اگر دلسوز است و میخواهد کاری بکند، باید دست کم روزی یکساعت از وقت خود را از الان تا آخر عمرش هرروز به پیگیری و خواندن و نوشتن اختصاص دهد. باید هرکس آماده کمک مالی کم ولی مستمر باشد. استمرار و امیدواری شرط موفقیت است. دانشجویان ما، استادان ما در هر سخنرانی و پرزنتیشن برای ده ثانیه هم که شده اشاره ای به کودتای بیست و دوم خرداد کنند، یک صفحه پاورپوینت نشان بدهند. این چیزها اثرات بسیار زیادی دارند. خیلی از مردم فهیم دیگر نقاط دنیا پیگیر ماجرا هستند و این عین بی​اخلاقی است که ناامید شویم و بر این منهاج هم دیگران را ناامید کنیم. پیران سیاسی​مان را در تاریخ ببینید که از صد و دوسال پیش برای آزادی نالیدند اما تا لحظه آخر امیدوار بودند. ما در تمرین مدارا و کار جمعی کم​کم افق خوبی را داریم می​بینیم. ناامید نشویم. ما توانستیم که این سد را بشکنیم و میتوانیم باز هم بیشتر در کار جمعی موفق باشیم.

ما توانستیم. باور کنید که ما باز به طرق دیگر میتوانیم. اتحاد خود را حفظ کنیم. این جنبش جوانان بی​خشونت اما حقجو و پیگیر را بفهمیم و درک کنیم. اینکه کی ما به جمهوری تمام عیار و دولت سکولار میرسیم، الان به ما مربوط نیست. کاری است که فعلاً زمینه آن هم آماده نیست، مگر اینکه بخواهیم چون فاشیست​ها رای و نظر مردم را بدزدیم و دکانی برای خودمان باز کنیم. ما الان یک وظیفه داریم. ما در زمان حال اخلاقاً موظف به مقاومت نامحدود اما مدنی برای رسیدن به خواسته مشخص و محدود ابطال انتخابات و نامشروع دانستن دولت کودتای علی خامنه​ای، هستیم و جز این نباید به چیز دیگری فکر کنیم.

Labels:

| | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, July 02, 2009


"ارباب حلقه​ها" و حسین آقای موردنظر

مطلبی نوشته بودم به عنوان حلقه سوم و در آن اشاره رفته بود به اینکه "ارباب حلقه​ها" عملاً وجود ندارد و مربوط به روزی بود که نامه هاشمی منتشر شده بود و بهت و حیرتی همه جا را فراگرفته بود، پیش لرزه های، زلزله سیاسی انتخابات بود. عملاً امروز آشکار است که علی خامنه​ای، ديگر رسماً حلقه امام را کنار گذاشت و برای اين کنار گذاشتن چنان حرص​ و ولعی هم داشت که اجازه نداد کسی دیگر در چشیدن "طعم شيرين" اين "انتقام​جويی" شريک گردد و آن "رهبر فرزانه" خودش به عدالت و فرزانگی چندبار توی دهن جمهوریت زد.

باري، انتخابات سراسر دروغ و تقلب رسید و حق ملتی به امر مستقیم سرکار رهبری غصب شد بدتر از مردم مظلوم فلسطین. حسين شریعت​نداری، این تواب​ساز قلم بدست خائن به ملت و همسو و هم​پیاله با صهیونیست​ها، مقاله​ای نوشت به نام "ارباب حلقه​ها"، هرچه در آن مقاله جستجو ميکنيم نشانه​ای از ارتباط آن مقاله با تعبیر "ارباب​حلقه​ها" نمی​يابيم،

با جستجو در گوگل به کامنتهایی از برادران مواجب بگیر که لقمه​ای حلال و شرعی بعد از چنین غصبی صهیونیستی برسر سفره های خود میبرند، می​رسیم که در حملاتی ایذایی در اینجا و آنجا هی به "ارباب حلقه​ها" اشاره بی​ربط کرده​اند. احتمال ضعیفی میدهم که بعضی از برادران ارزشی و مواجب بگیر که اینجا را میخوانند، از تعبیر "ارباب حلقه​ها" خوششان آمده باشد و این تعبیر را دزدیده باشند و به سمع و نظر حاج حسین آقای موردنظر هم رسانده باشند که در این صورت طبق معمول برادران به تکلیف شرعی و وظیفه سازمانی خود (دزدی و راهزنی) عمل کرده اند و بر ایشان حرجی نیست. اجرشان با حضرت هیتلر. اما اگر زبانم لال خود حاج حسین آقای صهیونی که گوبلز و سعید الصحاف را هرکدام دو هیچ زده است، اینجا را میخواند و احیاناً این تعبیر را شخصاً از اینجا قدم رنجه فرموده و کش رفته است، در این صورت به این بهانه هم که شده برای این آقای رودار و بی​آبرو یک پیغام کوچک دارم:

آقای شریعت​نداری، شما حیثیت و شرف که نداری، دنیا و آخرت هم نداری، دست کم کاری کن که اگر روزی روزگاری فوت کردی، مردم سبز سرزمین آزاد ایران روی سنگ قبرت جشنواره تئاتر شاد و موزیکال دروغگویی راه نیندازند، اسناد دروغهایت را پخش و یادآوری نکنند که سرکار چه جنایتها و فجایعی انجام دادی و چه ظلمهایی را توجیه کردی و چه نکبت​بار استفراغ فاشیسم را نوشیدی. این تازه خوش عاقبتی است. از آن روز بترس که ورق زود برگردد و تو کارت را از دست دهی و منتظر باشی که بیایند تو را بگیرند و محاکمه کنند، اما کسی کار به کار تو نداشته باشد و تو بمانی با کوهی مضحکه و یک کاه فراموشی، روزی که مردم "خوش​ذوق" کاری به کار سرکار نداشته باشند. روزی که تو ارزش توجه و محاکمه هم نداشته باشی و نامت حتی در تاریخ این دیار کهن به عنوان سمبل شیادی و بی​همه​چیزی هم نماند. مردم اساساً نام ننگین تو را از صفحات تاریخ هم پاک کنند که آبروی ملتی را بردی. این رحمانیت از صدشکنجه و اعتراف گیری برای تو بدتر است نه؟

برادر حسين شريعت​نداري، مرگ در کمينگاه است. خبر داری؟ یا نداری و قصد داری فرشته مرگ را هم به جرم براندازی مخملین دستگیر کنی؟
همه​تان مشغول باشید که پایان کار نزدیک است و ظلم نفرت برانگیز و غاصبانه​ای که کردید بزودی دامنتان را خواهد گرفت. بی "دشمن"!

Labels:

| | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, June 30, 2009


هستیم و خواهیم ماند

دوستی پرسیده است کجا هستم این چند روز. شرمنده​ام. گرفتار چند کار همزمان هستم و مطمئن باشید که بنده کمترین هم در حد و اندازه خودم در حال تلاش هستم. مطمئن باشید که هرگز، هیچگاه و تحت هیچ شرایطی مبارزه مسالمت آمیز با رژیم کودتا و دولت غاصب فاشیستی را در کنار اطلاع رسانی و نوشتن کنار نخواهم گذاشت.

سالهاست مینویسم، از قبل از دوران اصلاحات با دوستان جمع می شدیم به گفتگو در باب حرکتهای اصلاحی و بیست سال است هرروز به یاد آزادی و عدالت و همه آرمانهای ملی و مدنی می​اندیشم و نگران هستم. با این وجود همت و اراده قوی مردم را که می​بینم از خود شرمنده میشوم.
با خود عهدی بسته​ام که تا زمانی که جان در بدن دارم، آرام و مستمر همچنان در این راه باشم و بنویسم. غم مخوريم که تازه آغاز راه است. آستينها را بالا بزنيم برای کارهایی ماندنی و طولانی مدت. ما میمانيم.

سلام بر آزادی، عدالت و انسانیت!

Labels: ,

| | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, June 26, 2009


بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.


پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی





Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events


1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.


A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009

Labels: , ,

| | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, June 25, 2009


کوتاه از جنبش (۲)

الف) بحث روز اين است که چه بايد کرد؟ خيلی ها جدی پيگير هستند که مفيدترين کار در حال حاضر چيست و در آينده نزديک و ميان مدت چه کارهايی بايد انجام داد. به نظرم هر راه حلی که ارائه شود و راهکار عملياتی آن هم نشان داده شود، يک پيش​نياز مهم ميخواهد و آن اين است که همه مردم همين همدلی و اتحاد خودشان را​ حفظ کنند. از اين فضای احساسی بايد استفاده کرد، تا چندی پيش کم نبودند کسانی از دوستان که از هويت ايرانی خودشان احساس شرم ميکردند. امروز همه سرشان را با افتخار میتوانند بالا بگیرند. البته تب تند همیشه عرق سرد بدنبال دارد. باید خیلی مواظب بود و این میل شدید به تلاش​ و فعالیت را در جاهای درستی استفاده کرد. هزار کار میشود کرد و اندک اندک حرکتهای خوبی شروع خواهد شد. صبور باشیم و مثبت​اندیشی را فراموش نکنیم.

ب) ایرانیان نسبت به هم همانند همین چند روز مهربان باشند. همديگر را تحقير نکنيم و به هم احترام بگذاريم. از همديگر متواضعانه ياد بگيريم. این حرفها شعار نیست، به نظرم مبانی یک استراتژی است. با اتحاد و همیاری است که میشود امیدوار بود سنگ بناهای خوبی در حرکتهای جمعی گذاشت. با هم مهربان باشیم و به همدیگر کمک کنیم و اعتماد داشته باشیم. اصلاً خود حفظ این روحیه خودش سپهر خوبی برای هزار کار نکرده و برزمین مانده فراهم خواهد آورد و به خودی خود یک دستاورد مهم است به شرط اینکه زودتر تلاش کنیم و آگاهانه این فضا را تقویت کنیم و در کنار آن کارهایی پایه​ای در جهت نهادسازی انجام دهیم. حرفهای تفرقه​برانگیز نزنیم و به همدیگر گیر ندهیم.

پ) در این ایام سخت و تلخ مواظب پديده​ای روانی به نام "جابجايی" (Displacement) باشيم. عصبیت خودمان را به سمت نیروهای خودی یا خودمان برنگردانیم. خود و دیگران را سرزنش نکنیم و بدنبال مقصر اینجا و آنجا نگردیم. خصوصاً روشنفکری و نقد را بگذاریم برای زمان مناسبتری. نیرو و توانمان را صرف همیاری و کمک به این جنبش کنیم و احساساتمان را در کار و تلاش هنری یا جمعی بکار گیریم.

اگر شرایط عوض نشود که متاسفانه امکان دارد چنین باشد، در ماه سپتامبر رییس دولت غاصب فاشیستی به نیویورک خواهد رفت. ما هم با یک راهپیمایی پرشور چند ده هزار نفره و با حضور نمایندگان همه ایرانیان سراسر جهان در جلوی مقر دائم سازمان ملل و مقر دفتر نمایندگی جمهوری اسلامی باید از ایشان پذیرایی کنیم.

Labels: ,

| | Permalink

_______________________________________________