<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Monday, June 17, 2013

"ایران نامت جاوید بادا!" 

از دو جهت شرایط بازی هفت ساعت دیگر بین ایران کره جنوبی مانند بازی ایران استرالیای شانزده سال پیش است.
اول تحقیر و توهینی که مربی‌ کره جنوبی نسبت به ایران کرد درست مانند کاری بود که تری ونبلز مربی‌ نامدار وقت استرالیا انجام داد.  برخورد ناجوانمردانه در مقابل ایرانیان منجر به غیرتی شدن آنها میشود، و باعث میشود که با تمام وجود بجنگند. 

دوم اینکه ایران درست تازه از یک شگفتی و همگرایی ملی‌ (انتخابات) بیرون آمده که گرچه قابل مقایسه با دوم خرداد نیست اما روحیه و امید به آینده در سطح ملی‌ شبیه به شانزده سال پیش شده، این خود یک دوپینگ روحی است که حتما بر بازده فنی‌ تیم اثر مستقیم خواهد گذاشت.

بر همین اساس پیش بینی‌ می‌کنم (گرچه اصطلاحا توپ گرد و زمین دراز است و در فوتبال پیشبینی‌ سخت است) که شانس نتیجه گرفتن (تساوی یا حتا برد) از آوردگاه کره و صعود به جام جهانی‌ بالاست. 

امید دارم که این پیروزی منجر به جشن ملی‌ همه ایرانیان و ایرانی الاصل‌های سراسر جهان و شادی و همدلی آنان در عین اختلاف سلیقه‌ها گردد که به این بدبینی‌ها و سمپاشی‌ها (ورای نقد و انتقاد‌های سازنده) خاتمه دهیم و امید داشته باشیم به آینده‌ای که نسل ما و نسل‌های بعدی برای ایران خواهند ساخت. من در عین واقعبینی به شرایط وخیم روز، به اینکه دو دهه آینده ایران، اگر از این گردنه‌های خطرناک به سلامت عبور کند، کشوری متحول و پیشرفته در منطقه خواهد شد خوشبین و امیدوارم.

چنین باد و بیش باد! 

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, January 13, 2013


چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

ارجاع و انگیزه من از این یادداشت دو نوشته است، یكی تحلیل مهدی جامی است و دیگری یادداشت دلی مسعود برجیان كه آن را نامه خداحافظی هم نامیده است و امیدوارم كه او هرچه زودتر به عرصه نوشتن برگردد.


مهدی جامی امسال را به نوعی سال تعیین سرنوشت در بن‌بست موجود جمهوری اسلامی كه خود برای خود درست كرده، نامیده است. واقعاً پیش‌بینی سخت است اما گمانم بر این است كه این اتفاقات محتملتر خواهد بود:


امسال میلادی امسال ۲۰۱۳ كه سیزده روز هم از آن سپری شد، احتمالاً سال مذاكرات غیررسمی بین ایران و آمریكا خواهد بود، خصوصاً بعد از انتخابات ریاست جمهوری. بر همین اساس رهبر همانطور كه در حرفهای چند روز اخیر خود نشان داد، بهیچ وجه اجازه حضور به اصلاح طلبان شناخته شده و دارای بخت نخواهد داد اما اتفاقاً حدسم این است كه به تعدادی از اصلاح‌طلبان ملایم و تكنوكرات مانند محمدرضا عارف یا محمدعلی نجفی فرصت عرض اندام میدهند، هرچند كه بشدت مراقب هستند بقول خودشان "عوامل فتنه" بشت سر آٔنها جمع نشوند. با این اوصاف آنها احتمالاً فرصتی هم برای تبیین نظرات و حمایتهای حزبی و تبلیغات سراسری نخواهند داشت و در مقابل كسانی مثل علی لاریجانی یا قالیباف یا حدادعادل احتمالاً شكست خواهند خورد.

رییس جمهور آینده از همه نظر باید هماهنگ با رهبر باشد و در عین حال از او هم هزینه نكند. اعضای تیم اوباما هم میدانند كه عملاً باید تا مشخص شدن وضعیت ریاست جمهوری در انجام مذاكرات جدی دست دست كنند، هرچند كه با فرستادن سینگالها و پیامهای غیررسمی نشان میدهند كه ایران دنبال غنی سازی با غلظت بالا نرود.

اینكه آینده این مذاكرات چه خواهد بود، بستگی به اراده رهبری نظام دارد و جز او كسی دیگری نمیتواند تصمیم‌گیری كند، رهبر اگر مطمئن باشد كه كشورهای غربی دست از سر ایران برخواهند داشت، احتمالاً به این نقطه رسیده است كه مذاكره مشكلی جدی در داخل درست نخواهد كرد. مشروط به اینكه رییس جمهور آینده یكی از خودی‌های مطمئن و مطیع باشد.

همه اینها دلیل نمیشود كه نگویم وضعیت ایران از نظر اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی، اخلاقی و حتی زیست محیطی به وضعیت خطرناكی رسیده است كه مستقل از آنچه كه در عرصه سیاسی اتفاق بیافتد، برگشت به مدار و ریل اصلی ممكن است سالها طول بكشد. خصوصاً از زاویه زیست محیطی در جمیع جنبه‌ها مشكلات جدی ملی گریبان همه را گرفته است.

در این موارد من هم ناامید هستم و تنها امیدوارم كه تغییرات و تحولاتی دراز مدت كه در حوزه های دیگر خواه ناخواه اتفاق خواهد افتاد، بقدری دیر نباشد كه برای این معضلات دیگر نشود كاری كرد.

اما براستی به آینده بلند مدت ایران مثلاً در یك بازه بیست ساله تاحدی خوشبین هستم هرچند كه خوشبینی سابق را ندارم. ایران با همه پتانسیلها اعم از منابع، منابع انسانی، توریسم و گردشگری و تجارت و قرار گرفتن در پل ارتباطی میان چهارسوی آسیا و اروپا و خاورمیانه، ظرفیتهای بسیار زیادی برای توسعه دارد، كافی است متخصصین و نخبگان داخل و خارج از كشور دست در دست هم بگذارند كه در هردوسو و در هرحوزه تعداد قابل توجهی آدم كاركشته وجود دارند كه حاضرند برای كمك به كشور، اگر شرایط حداقلی را در ایران مساعد ببینند چه از دور و چه از نزدیك كمك كنند، این خواب و سراب و رویا نیست. واقعاً مهاجران موفق خارج از كشوری كه هنوز پیوندها را با داخل حفظ كرده باشند در حوزه های مختلف به تصاعد غیرقابل باوری زیاد شده اند همینطور جوانان فعال و نخبه داخل كشور كه این همكاریها تنها نیازمند برنامه و مدیریت كلان و اجرای پیگیرانه و مستمر است. اینرا برنامه‌ریزان و استراتژیستهای غربی و شرقی بدقت و جزییات میدانند. كافی است قدری آزادی و امنیت برای سرمایه گذاری و توسعه برنامه‌دار و هدفمند و بدور از شعارهای ایدئولوژیك و جاهلانه فراهم شود، بلافاصله غنچه‌های شكوفایی از جاهای مختلف این خراب آباد خواهد رویید. هرچند بازسازی كشور چند دهه بطول خواهد انجامید. در عین حال حكومت استبدادی نباید ما را از یادآوری مسوولیتهای فردی و اجتماعی خود باز دارد.

ما در نابود كردن محیط زیست و آلودگی هوا، نابودی دریاچه ها و رودها و جنگلها و مراتع و آبهای زیرزمینی، در مسوولیت نشناسی و جدی نگرفتن مسائل ایمنی، بهداشت، رانندگی، آموزش عمومی، تامین امنیت و آسایش در كوچه و محله برای همدیگر و تحمل و مدارا با یكدیگر و رعایت اخلاق اجتماعی كم كار، قاصر و مقصر هستیم و این ربطی به حكومت هم داشته باشد، مسوولیت مستقیم ما را نمیتواند سلب كند. در این زمینه اتفاقاً نویسندگان و روشنفكران باید تا میتوانند بكوشند و بنویسند. اینجا نمیشود  كنار نشست وگرنه بیش از پیش در این باتلاق فرو خواهیم رفت. اگر كسی گمان دارد كه هیچكاری در این زمینه ها نمیشود كرد، به گمانم تنها تحت تاثیر دلسردی ها و ناامیدیهاست. هرچند كه در این شرایط بد رویكردهای مختلف از جمله ناامیدی و كناركشیدنها قابل درك هستند اما همه چیز را با متر سیاست نمیشود سنجید. در هركدام از این عرصه ها میشود حتی با تندترین و خشك مغزترین عناصر حاكمیت هم گفتگو كرد چه برسد در عرصه عمومی. حتی گفتگوی بی حاصل هم در محدوده ای كوچك از عرصه عمومی چندان بی حاصل نیست اگر با صبر و حوصله و درازمدت نگاه كنیم به مسائل و مشكلات.

 دستی از غیب هم وجود ندارد كه بخواهد به یاری ما ملت ایران بیاید، ما خود باید دست كم از این همه حجم تخریب و نابودی بكاهیم و دست كم سرعتش را كم كنیم. اگر این هم شعاری توخالی است باشد، دست كم از كناركشیدن و دست كشیدن مطلق فكر كنم بهتر باشد. ضمن اینكه ناامیدی در اوضاع و احوال امروز، قابل درك است و كاری چندان ناروا نیست.


Labels: , , , , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, February 25, 2012


تحریمهای اقتصادی

الف. چیزی به نام تحریمهای هوشمند اگر هم واقعاً وجود داشته باشد دیگر در شرایط فعلی صدق نمیكنند، تحریمهای فعلی تحریمهای فلج‌كننده هستند.

ب. تحریم فلج‌كننده در شرایط كلی لزوماً بهتر از جنگ نیست. بهتر و بدتر در اینجا وجود ندارند، هردو بشدت خطرناك و باعواقب و هزینه های شدید هستند.

پ. تحریمهای فلج كننده، اگر برای مدتی كوتاه برقرار بمانند، (شاید بشود گفت مثلاً برای ششماه) صددرصد بر زندگی و زیست اكثر مردم ایران به خاطر تاثیر شوك گرانی لطمه خواهند گذاشت. در فاز بعد خرید گندم، برنج، روِغن، گوشت و سایر مواد اولیه غذایی استراتژیك توسط وزارت بازرگانی مختل خواهد شد، در مرحله بعد ذخایر ارزی نقد ایران ته خواهد كشید و این خود خطر مضاعفی برای اقتصاد ایران خواهد بود. در عین حال ایران مجبور خواهد شد نفت را به ثمن بخس در برابر بهای گران مواد غذایی از چین و هند بصورت پایاپای مبادله كند، فشار زیادی بر روی این كشورها خواهد بود كه مبادلات خود را با ایران هر روز محدودتر كنند و در نهایت كمبود مواد غذایی و كالاهای استراتژیك مانند لوازم و تجهیزات پزشكی و دارو تاثیر خود را در كنار گرانی شدید نشان خواهد داد. عده زیادی در اثر سؤتغدیه و كمبود دارو در معرض خطرات جدی مرگ و میر و بیماریهای لاعلاج قرار خواهند گرفت. عواقب این ریسك اگر طولانی‌تر شود بصورت نمایی افزایش خواهد یافت.

ت. برای فهم بهتر خطرات جدی تحریم ها باید بحران هسته‌ای ایران را شكافت. جمهوری اسلامی واقعاً معلوم نیست كه قطعاً دنبال سلاح باشد اما اتفاقاً ممكن است با تحریمهای فلج‌كننده عزم خود را بیشتر جزم كند كه به نقطه آستانه (ترشلد یا نقطه ای كه دانش ساخت سلاح هسته‌ای به جایی رسیده باشد كه بدون اینكه سلاح را عملاً بسازد، تجربه سرهم كردن كار را بتواند در آینده هروقت لازم شد انجام دهد) خود را برساند و بدون اینكه سروصدای زیادی از خود درآورد عملاً خود را جز‌ء باشگاه "گزینه ژاپنی" بنشاند (یعنی كشورهایی كه سلاح هسته‌ای ندارند ولی دانش ساخت سلاح را در عمل تمرین كرده‌اند و ظرف مدت كوتاهی اگر جنگ بشود میتوانند آنرا بسازند)، بدون اینكه خود را به نقطه بدون بازگشت (نقطه ای كه در آن دیگر نمیشود جلوی ایران را در ساخت و آزمایش سلاح هسته ای گرفت) برساند. شرایط خاص بحران هسته ای بگونه ای است كه كارآمدی تحریمها و تاثیر آن در جلوگیری از ورود به دو نقطه فوق الذكر محل شك و سوال است. در عین حال مكانیسم خروج از تحریمها هم عملاً غیرواقعی و بسیار سخت است كه به آنهم خواهیم رسید.

ث. جنبه‌های نظامی داشتن پژوهشهای هسته‌ای ایران یك چیز است، دنبال سلاح هسته‌ای بودن چیز دیگری است كه در هردو آنها شكهای جدی است و شواهد متقنی در این زمینه وجود ندارد، تنها شواهدی جدی در دست هست كه تعدادی از پژوهشهای جسته و گریخته در حوزه مهندسی و صنایع چند منظوره مانند چند مقاله مهندس رضایی (كه متاسفانه ترور شد) در حوزه سوییچهای ولتاژ-جریان بالا (كه میتواند از جمله در ساخت بمب هسته‌ای هم استفاده شوند اما كاربرد زیادی در تست عایقهای برق دارند)، انجام شده است. این پروژه ها مشكوك هستند اما واقعاً اگر بخشی از یك پروژه جدی و عظیم سلاح هسته‌ای باشند نباید مقالات آنها در جایی منتشر شوند و چكیده (ابستركت) آنها در دسترس عموم باشند (مثل مقالات رضایی). به هر حال در این زمینه ها باید جداگانه بحث كرد. اما فعلاً فرض كنیم كه جمهوری اسلامی واقعاً دنبال سلاح است و فرض كنیم طبق بند قبلی به نقطه آستانه هم برسد، مشكل در شرایط بعد از آن است كه جمهوری اسلامی نمیتواند رسماً‌ خود را عضو این باشگاهها (نه باشگاه هسته‌ای نه باشگاه گزینه ژاپنی و نه باشگاه تك عضوی اسراییل) اعلام كند (بدلیل چرخش ناگهانی و از دست دادن مشروعیت باقیمانده در سطح جهانی و فراهم آوردن توجیه برای فشارهای بسیار بیشتر)، اما در عین حال ممكن است اگر در آن مسیر بیافتند سیگنالهایی به غرب بدهند كه در عرصه عمومی به كار نخواهد آمد. برگردم به تاثیرات این سناریو بر مساله تحریمها. خطر اصلی در اینجاست كه تحریمهای فلج‌كننده با چیزهایی گره خورده‌اند كه ربطی دیگر به برنامه های هسته ای ایران و برنامه سلاح (اگر وجود داشته باشد) نخواهند داشت. تا زمانی كه ایران به زانو درنیاید و مساله غنی‌سازی را برای همیشه كنار نگذارد، این تحریمها به احتمال زیاد ادامه پیدا خواهد كرد. چه با گزینه ژاپنی چه بی‌گزینه ژاپنی. اینجاست كه خطر جدی برای مردم ایران در مساله تحریم فلج‌كننده هست. چون فشار تا زمانی كه ایران اعلام نكند ژاپنی نشده ادامه خواهد یافت و درصورت این اعلام هم چون همگرایی پیرامون تحریم عملاً تثبیت شده ایران به احتمال زیاد راه كره شمالی را (منتها كره شمالی گرسنه و در عین حال مردم مرتبط با خارج و نسبتاً مطلع را) با مشكلات بسیار بیشتر برای ملت مجبور است بپیماید، مگر اینكه ایران غنی‌سازی را در تمام ابعاد فنی برای همیشه كنار بگذارد و تسلیم شود كه در اینصورت گزینه ژاپنی شدن ایران با مقدار اورانیوم موجود در معادنش به هرحال هست اما خیلی در جهت تجهیز سلاح بكار نخواهد آمد و جنبه بازدارندگی آن هست اما چندان قوی نیست. گفته میشود ذخایر اورانیوم ایران در معادن به اندازه بیشتر از یكی دو كلاهك بكار نمی‌آید كه برای پیوستن به باشگاههای آنچنانی چندان كافی نیست. به هرحال شاید در آن شرایط ایران دست پرتری در مذاكرات با غرب داشته باشد اما هزینه های وحشتناكی روی دست ایران خواهد ماند. واقعاً اینكه چه در مخیله حاكمان نظام میگذرد كه دست به چنین ریسكهای خطرناكی زده‌اند، معلوم نیست.

ج. فرضیات محتمل در بند پیشین تنها جهت نشان دادن خطر ادامه پیدا كردن تحریمهای اقتصادی بود، واقعاً ما نمیدانیم كه جمهوری اسلامی در جهت حركت برای رسیدن به نقطه آستانه (و نه نقطه برگشت‌ناپذیر، ورای نقطه آستانه) هست یا نه. در این میانه هم نمیخواهیم مقصر را پیدا كنیم، چرا كه هم جمهوری اسلامی و هم غرب (شامل روسیه و چین كه منافع خودشان را طبیعتاً دارند می‌برند) در این زمینه كوتاهی كرده‌اند و فرصتهای زیادی برای توافق را از دست داده‌اند. خطر اینجاست كه تحریمها برای مدت طولانی باقی بمانند و عواقب مهلك در جای جای ایران بر گرده مردم باقی بگذارند. باید توجه كرد كه بحران هسته ای ایران مشكل جمهوری اسلامی تنها نیست، بحرانی است كه دامن ایران و هر ایرانی داخل ایران و هر ایرانی الاصل خارج از ایران را هم گرفته و بیش از پیش خواهد گرفت، مستقل از اینكه ما جمهوری اسلامی را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم.

چ. چنین تحریمهایی در عین حال زمینه را برای مشروعیت زدایی از حكومت ایران و بستر سازی برای گزینه جنگ و حمله هوایی آماده میكند، در حمله هوایی هم هیچ بعید نیست در سایت فردو از سلاحهای هسته ای خفیف برای تخریب زیاد و رفتن در عمق زیرزمین استفاده كنند و آلودگی و تشعشع را هم به گردن خود سایت بیندازند، در غیر اینصورت عملیات موفقیت‌آمیز نخواهد بود. نكته اینجاست كه حتی اگر عملیات نظامی علیه ایران انجام نشود با عاقبت نمدمال شدن از طریق تحریمهای فلج كننده طولانی (كه نصیب كل ملت خواهد شد) مواجه خواهد بود و این چیزی است كه باید به آن توجه ویژه كرد. خروج از تحریمهای فلج كننده اگر تثبیت شود، چندان كار آسان و سریعی نخواهد بود.

ح. تحریم و جنگ و پرونده هسته ای و فشارهای سیاسی بر جمهوری اسلامی نه تنها اثر مثبت معنی‌داری بر پروسه دموكراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران نمیگذارد بلكه چه در كوتاه مدت چه در بلندمدت اثرات تخریبی و منفی بر آن پروسه خواهد داشت. مردمی كه دغدغه نان و سلامت و دارو دارند چه سراغی از اعلامیه جهانی حقوق بشر و دموكراسی و آزادی بیان خواهند گرفت؟

خ. از دید غربیان، ایران و ایرانی معمولاً كله خراب، مغرور، دردسرساز و پیگیر احیای امپراطوری (به انواع و طرق مختلف) بوده و اجماع جهانی (غیراخلاقی و نامشروع البته) برای سرجا نشاندن و تنظیم باد این ملت و این كشور كه در كنار همه مشكلات و نابسامانیها، پتانسیلهای زیادی هم دارد و بدجایی هم قرار گرفته است، كم نیست. این هم از زمان صفویه در تاریخ توسط غربیان بررسی شده و مورد پیگیری آنان بوده و مختص الان هم نیست. ندیدن نقش بازدارنده غربیان به عنوان یك ضلع از سه ضلع مثلث ریشه یابی مشكلات ایران (استبداد داخلی ضلع اول، فرهنگ و روانشناسی اجتماعی ایرانیان ضلع دوم) موجب نقص تحلیل و ریشه یابی است. غرب چند قرن است دارد روی ایران كار میكند. این را در كنار همه چیزها ببینیم لطفاً.

مرتبط در حلقه بلاگی گفتگو:

سام‌الدین ضیایی در تارنوشت (*)
آرش بهمنی در مرثیه‌های خاك (*)
مسعود برجیان در پیام ایرانیان (*)
آرش آبادپور در كمانگیر (*)

Labels: , , ,

1 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, January 23, 2012



فرصتهای آخر

واقع‌بینانه نگاه كنیم فرصتی برای جمهوری اسلامی در مذاكرات هسته‌ای باقی نمانده و دیپلماتهای ایرانی در بدترین موقعیت باید یكی از حساس ترین مذاكرات تاریخ معاصر را خیلی مهمتر از مذاكرات بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸ پیش ببرند. تازه اگر این آخرین فرصت برای مذاكره واقعی تحقق پیدا كند و گرنه كه خود آنها هم خوب واقف هستند كه تا بسته شدن نهایی همه راههای دیپلماتیك چند گامی بیشتر باقی نمانده است.

عملاً جهت حفظ منافع ملت ایران و جلوگیری از وقوع یك فاجعه وسیع - كه كشورهای غربی هم در بروز آن و نمدمال كردن ملت و زمینه سازی برای مشروعیت دادن به قحطی و فلك‌زدگی عمومی و آماده سازی برای حمله نظامی جهت پایان دادن به غائله و استثمار متعاقب آن، كاملاً در كنار سران جمهوری اسلامی مقصر و جنایتكار هستند كه باز هم به آن خواهیم رسید - یك راه اصلی بیشتر باقی نمانده است و آنهم توقف موقت (بر قید موقت تاكید دارم) و داوطلبانه غنی‌سازی است برای گشودن راه مذاكرات و تفاهم بیشتر.

شخص رهبر جمهوری اسلامی امیدوارم آنقدر هوشیار و هوشمند باشد كه بداند اینبار سمبه كاملاً پرزور است و كشورهای غربی دارند خودشان را آماده جنگ هم میكنند چه برسد به گذاشتن پا بر روی حلقوم تك تك كودكان ایرانی و تحریمهای فلج كننده. اقتصاد خودش به حد كافی متزلزل هست و مردم كشورهای غربی تحمل میكنند اگر دو سه ماه هم قیمتها ناگهان گران شود و بیكاری زیاد گردد. اینكه گمان كنیم غرب الان در بحران است و آماده جنگی دیگر نیست، كاملاً اشتباه و بی‌معنی است. به گمانم غرب با جنگ تنها دو سه موج بزرگ رسانه‌ای دیگر فاصله دارد و هربار تبعات منفی آنرا میرا تر و ذهنها را برای قبول بدترین سناریو آماده‌تر خواهد كرد كما اینكه در این زمینه بشدت جنگ روانی را بالنسبه موفقیت آمیز پیش برده. در موجهای بعدی نه تنها ایرانیان اعتراض كمتری خواهند كرد بلكه نوابغی هم درحد استاد اسدی و غضنفر پیدا میشوند كه هر اتفاقی بیافتد و كسی ترور شود، بیانیه بنویسند و از جمهوری اسلامی بخواهند غنی‌سازی را برای همیشه متوقف كنند به كشورهای غربی هم البته كوچكترین انتقادی نكنند و نامشان را هم دلسوزان و فعالان جنبش دموكراسی خواهی و آزادی و حقوق بشر بنامند! نمیدانم این دوستان چه فكر میكنند. برچسب هم نزنیم. اما شاید بعضی از اینها كه از دیدن چنگال پر از تیر عقاب هم، دلشان آب میشود و شاید هم خودشان را در جام‌جم یا كاخ سعدآباد یا بهارستان می‌بینند، ممكن است به نام آزادی و حقوق بشر خودشان هم سوار بر بمب‌افكنهای مرحمتی آمریكا مشغول گزارش دادن، عكس گرفتن، تحلیل و محكومیت جمهوری اسلامی در عدم تعلیق غنی‌سازی باشند و از همان بالا به هم ایمیل بزنند و بیانیه محكومیت جنگ‌طلبان و عاملین كشتار مردم بی‌دفاع (كه خوب از دید این نوابغ، تنها مقصر و تنها جنگ‌طلب میدان، جمهوری اسلامی است!!) امضا كنند!


به هرحال نفوس بدنزنیم و همه آنرا را دلسوز بنامیم. اما و صد اما به امید روزی كه این جماعت روشنفكر و فعال و روزنامه‌نگار "بی‌طرف" یك بیانیه هم در محكومیت دولتهای غربی صادر كنند و لااقل مختصر غری هم به آنها بزنند كه دست كم مشوقهای پیشنهادها را بیشتر كنید! آرزو و امیدی است برای خودش. امان از نساختن شكم خیره به تایی! بگذریم.

شاید اگر در حوزه داخلی نیاز به اقداماتی اصلاحی هست، باشد. راهش با امكانات موجود جهت اقدام عاجل خود رهبر در حوزه داخلی شاید در كنار گذاشتن همزمان هاشمی رفسنجانی از مجمع تشخیص (جهت آرام كردن افراطیون) و بازنشست كردن او و اجازه دادن به استیضاح و عدم كفایت احمدی‌نژاد از ریاست جمهوری توسط همین مجلس گوش بفرمان یا مجلس بعدی است. كنار زدن احمدی‌نژاد از تصمیمگیری و گرفتن ترییون هارت و پورت و قدرت تصمیمگیری در بهم زدن جو گفتگو از او (كه میتواند لزوماً با هزینه زیاد استیضاح هم همراه نباشد، مثلاً میشود او چند مدتی مریض شود یا قهر كند و خانه نشین شود!) و به روی كار آوردن نیروهای معتدلتر در خود حلقه معتمد رهبر مثلاً وزیر خارجه فعلی یا سعید جلیلی باشد كه دست دپیلماتها را برای اطمینان بخشیدن در جهت شفافسازی و پاسخ به ابهامات كاملاً باز میكند، با برگرداندن اعتماد سازی و مذاكرات جدی و سازنده مستقیم با آمریكا شاید بشود امید بست كه چرخه سوخت از دست ایران برای همیشه و الی الابد خارج نخواهد شد و در یك بازه زمانی با نظارت كامل آژانس برخواهد گشت.

مثلاً جمهوری اسلامی میتواند با یك ژست در قبول تعلیق داوطلبانه غنی‌سازی (و باقید موقت و مدت دار) كه میتواند ضربتی و شوك آور و توام با تبلیغات زیاد هم باشد، و غرب را به میز مذاكره بكشاند، میتواند یك طرح بینابین بین طرح روسیه و بسته پیشنهادی غرب را با كمك چین و روسیه به روی میز بگذارد.

زمان دارد برای ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی می‌گذرد و این آخرین فرصتهاست شاید چند هفته دیگر خیلی دیر باشد. ائتلاف علیه ایران بشدت قوی و فعال و آماده فشارهای بیشتر است.

در حاشیه: اگر كسی با دادن فحش و زدن برچسب به بنده و پاك كردن لینك پارسانوشت و بی‌محلی آرامتر میشود، با كمال میل می‌پذیرم! آری، فرض كنیم شما درست میگویید. من مامور اطلاعات جمهوری اسلامی هستم كه مزدی هم نگرفته‌ام و منفعتی هم بدست نیاورده‌ام و احتمالاً من را در طبقه‌بندی حسین درخشان بگذارید (از او هم فلك زده تر شاید!) كه خوش رقصی میكنم یا میترسم كه حسابم را برسند یا اینكه وعده‌ای بهم داده‌اند. به هرحال هرچه كه دوست دارید فكر كنید! من مانع تئوریهای بیمارگونه شما نمیشوم. اینها الان در این روزهای حساس مهم نیستند. مهم این است كه جان فرزندان و هموطنان ما در ایران در خطر است. من از دید شما ترسو و بزدل و مامور جمهوری اسلامی. باشد. شما دست كم نشان بدهید كه شجاع هستید و از غرب هم انتقاد دارید و در این دریاچه‌ای از كثافت كه همه با هم و بی‌تعارف گرفتار آمده‌ایم شما هم غیر از فحش بستن به جمهوری اسلامی كاری سازنده كنید (راستی یكسال است كه موسوی و كروبی هم از سر راه شما كنار رفته اند. یك صدای جیك هم از كسی از یاران و هواداران نیروهای اپوزیسیون در داخل كشور نشنیدیم. بگذریم).

دوستان بیدار شوید، به جای چیزشعر گفتن و استمنای فكری، یاد بچه‌های بی‌دفاع ایرانی باشیم. من هم از مقامات جمهوری اسلامی هیچكدامشان خوشم نمی‌آید از جمله رهبر. چه كنم كه فعلاً جان همه در دست اینها و نیز سران كشورهای غربی است. بچه‌ها را یاد آورید. مردم كوچه و خیابان را كه اتفاقاً شاید از ما هم هیچ خوششان نیاید.

Labels: ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, December 11, 2011


مذاكره عادلانه ناگزیر، به بهانه نگاهی به مقاله مهدی جامی


مهدی جامی چندی پیش مقاله‌ای در بی‌بی‌سی فارسی منتشر كرد كه منتظر بودم كسی نقدی یا پاسخی به آن بنویسد. متاسفانه چنین نشد.

در این یادداشت بنا دارم خیلی مختصر و خلاصه نگاهی به این نوشته تنها از یك جنبه بیندازم و از جنبه های دیگر نقد هم عبور كنم، به این بهانه حرف خودم را هم بزنم و البته در آن قسمت از عرایضم، مخاطب نوشته من، مهدی جامی لزوماً نخواهد بود.

جامی نویسنده مقاله "جمهوری اسلامی؛ جنگ ناگزیر یا تغییر ناگزیر؟" میگوید: "ایران اکنون میان دو نیروی جنگ طلب قرار گرفته است که یکی لاف می زند که آرزو دارد اسرائیل حمله کند و دیگری می خواهد ایران را از دور رقابت هسته ای به هر قیمتی هست بیرون کند." و با شواهد دیگری میخواهد نشان دهد كه در میانه این كارزار باید از وقوع جنگ جلوگیری كرد: "در مقابل این دو دیدگاه جنگ طلب داخلی و خارجی، اپوزیسیون ناچار باید کنار مردم ایستاده باشد تا مشروعیت سیاسی خود را از دست ندهد."
او توصیه میكند كه اپوزیسیون در میانه دو جبهه جنگ‌طلب تنها موضع بسیط و انفعالی ضدیت شعاری با جنگ و همراهی با صلح‌طلبی نگیرد، بلكه فعالانه از وقوع جنگ جلوگیری كند. آی زنده باد! اما مشكل از اینجا شروع میشود. خوب قاعدتاً منطقی است كه اگر كسی به عنوان نیروی صلح طلب در منطقه بیطرف میان دو جبهه قرار گرفته باشد باید قاعدتاً به هردو سوی میدان فشار فعالانه و كنشگرانه آورد تا از وقوع جنگ جلوگیری شود، مهدی جامی اما مساله را تنها در فشار وارد كردن به یكسوی ماجرا یعنی جمهوری اسلامی میبیند: " اپوزیسیون صلح طلب باید راه این تغییر را هموار کند. باید از فشار بحران سیاسی استفاده کند و بحران را در جهت باز شدن فضای سیاسی و تامین آزادی ها و رواداری با جهان مدیریت کند. تا روز آخر قبل از جنگ می توان این سیاست را دنبال کرد. اما اگر جنگ درگرفت صورت مساله چیز دیگری می شود."

خوب این سوال مطرح میشود كه جنگ طلبان اسراییل و آمریكا چرا در این میانه تقصیری به گردنشان نیست یا اگر هست چرا اپوزیسیون صلح طلب نباید در قبال آنها هم اقدامی صورت دهد؟ پاسخی به این سوال در مقاله نمیشود یافت تنها میشود گفت كه چون نویسنده مقاله معتقد است: "بر این اساس، به نظر من دیدگاههایی که معتقدند بحران فعلی عمدتا ناشی از رفتار خود جمهوری اسلامی است توصیف واقعبینانه تری از بحران به دست می دهند."، لذا از دید جامی، جمهوری اسلامی عمدتاً مقصر است و باید جلوی او را گرفت و از او خواست به سرعقل بیاید، به سر میز مذاكره برگردد (به احتمال زیاد و بر اساس بیانیه‌هایی كه مهدی جامی هم آنها را امضا كرده است، احتمال زیاد منظور از مذاكره، مذاكره مطلوب غربیان است، به بیان فنی و لری یعنی ایران غنی‌سازی را برای همیشه متوقف كند) و فضای داخلی را هم باز كند و حقوق سیاسی معوقه ملت را هم بدهد. مهدی البته به غرب هیچ كاری ندارد! البته ایشان دلایلی هم بر این حكم خود در مورد جمهوری اسلامی و ارتباط میان اجزای این حكم اقامه نمیكند، خوب جمهوری اسلامی هم در این میانه حتماً خطاكار است و حكومت را نمیخواهیم اینجا تبرئه كنیم، اما بگذارید فرض كنیم جمهوری اسلامی آنطور كه جامی میگوید در بوجود آمدن این بحران "عمدتاً" (بر این قید مهدی تاكید دارم) مقصر است، آیا منطق حكم نمیكند كه بر جبهه سوی دیگر ماجرا هم بقیه تقصیر را سرشكن كرد و به طریق اولی در مقابل آنان هم دست به اقدامی كنشگرانه و صلح‌جویانه زد؟ هدف اپوزیسیون صلح‌طلب مورد نظر مهدی جامی در شرایط فعلی جلوگیری از جنگ است یا كم كردن زور سیاسی جمهوری اسلامی یا براندازی؟ این سوال مهمی است. اولویت اینجا چیست؟ همین سوال آخر را هم میشود پرسید.

مهدی جامی در این مورد هیچ چیزی تجویز و توصیه نمیكند. در تقابل ایران و غرب مهدی جامی چه موضعی دارد (با در نظر گرفتن اینكه غربیان هم از دید او در بوجود آمدن این بحران سهم دارند)؟

موارد دیگر هم در آن مقاله برای نقد و بحث هست، از اینجا میخواهم مقاله جامی را رها كنم و گریزی بزنم به كربلا، متاسفانه دوستان اپوزیسیون و اهالی رسانه خارج از كشور چنان در فضای بسته مطالبات بحق آزادیخواهانه و حقوق معوقه سیاسی ملت ایران خود را گرفتار كرده‌اند كه سوها و جنبه های دیگر هر واقعه و روند رویدادها را نمی‌بینند یا نمیخواهند ببینند.

معلوم نیست كه باز شدن فضای داخل چه ربطی به نشستن برسرمیز مذاكره دارد؟ جز آنكه باز شدن فضای داخل (كه اتفاقاً مورد تایید و خواسته كاملاً مطلوب و مسلم بنده وبلاگنویس هم هست) اتفاقاً موضع جمهوری اسلامی را در مذاكرات هسته ای قویتر میكند. البته این آن مذاكره‌ای نیست كه غربی‌ها بدنبالش هستند، برای همین هم بود كه با جنبش سبز موذیانه و مزورانه برخورد كردند تا آرام آرام جان دهد و آنان هم وجهه بدی در میان مردم از خود بجا نگذاشته باشند. بلكه آنها دنبال مذاكره‌ای یكطرفه و در واقع تفهیم اتهام هستند: ایران باید تنها بعد از تعلیق بدون قید و شرط غنی‌سازی (بخوانید دراپ كردن و از كف دادن همیشگی حق مسلم غنی سازی بر طبق پیمان جهانی ان پی تی) با غرب مذاكره كند تا شاید قدری كمك تكنولوژیك (بخوانید زمینه برای وابستگی و كنترل پذیری در چرخه سوخت) و تعدادی قطعه یدكی هواپیما بگیرد و در مقابل هم تضمین بدهد كه فعالیتهای ایران نظامی نیست و اینرا اثبات كند یعنی بر طبق خواسته مشخص گزارش آمانو پروتكل الحاقی را امضا و بازرسان سازمان ملل را به همه سایت های نظامی و غیرنظامی خود (هركجا را كه آنان دوست داشتند و در هرزمان كه خواستند سرزده یا زمانبندی شده از قبل) راه دهد، و در آخر هم معلوم نیست تكلیف پرونده ایران چه خواهد شد، چرا كه به هرحال چندین و چند بهانه و موضوع دیگر را هم پیش خواهند كشید و تقریباً میشود گفت كه پرونده موشكی جمهوری اسلامی را به پرونده هسته‌ای وصل خواهند كرد و ایران را هم خلع سلاح موشكی خواهند نمود. آیا آزادیخواه ما، حقوق بشری ما، حتی برانداز ما به مقصود خود، مقصود واقعی و ملی و مشروع خود خواهد رسید؟ شك دارم، واقعاً بعید میدانم.

یادمان باشد كه برآمدن یك حكومت ملی و مردمی و دموكراتیك (كه صددرصد برنامه هسته‌ای را پیش خواهد برد) برای غرب یك كابوس است. اینرا بعید میدانم كسی از دوستان اپوزیسیون و اصحاب رسانه كه وابسته به جایی هم نباشند، ندانند و نخواهند بیان كنند.

اما برگردیم به حرف خودمان.
نمیدانم و حیرانم چرا كسی به راه سومی در این بحران هسته‌ای نمی‌اندیشد:

فشار آوردن اپوزیسیون ایران هم بر جمهوری اسلامی هم بر كشورهای غربی و ابراز نفرت از جنگ و فشار و تحریم و تهدید، و پیگیری این راه حل (یا مواردی مشابه):

غرب و ایران همین الان بدون قید و شرط بر سر میز مذاكره بنشینند و یك فرمول زمانبندی را در مورد غنی سازی موقت (و نه دائم) از دل مذاكرات درآورند، مثلاً ایران برای نشان دادن حسن نیت بمدت شش ماه تا یكسال غنی‌سازی را بلافاصله و در ابتدای مذاكرات مستمر متوقف كند، اگر كشورهای غربی مذاكرات را طولانی كردند غنی‌سازی را از سرگیرد.

با اندكی اصلاحیه در فرمول روسیه ایران مورد به مورد پاسخهای سوالات فنی آژانس را بدهد و پاسخها به تایید یك شورای منتخب از شورای حكام و پنج به علاوه یك مورد به مورد برسد (یك شورا طرف ایران باشد و هربار از پنج به علاوه یك به شورای حكام و برعكس، در رفت و آمد نباشد و سنگ قلاب نشود)‌، و هربار از بار تحریمها و تنبیهات جمهوری اسلامی كمتر شود مثلاً از زمانی به بعد، كشورهای غربی هم پرونده ایران را از شورای امنیت به آژانس برگردانند، تحریمها را كم كم بردارند و قس علی هذا...
مشكل دوستان اپوزیسیون آزادیخواه و حقوق بشری و اهالی رسانه و هواداران گردش آزاد اطلاعات با این فرمول چیست؟

سوالی كه از دوستان اپوزیسیون باید پرسید این است كه چرا خود را اسیر دوگانه كاذب یكطرف خوب، طرف دیگر بد یا دوگانه مطرود دیگر: یك سمت برنده و سودمند به حال ما و طرف دیگر قربانی و بازنده و لوزر می‌كنید؟ صورت مساله روشن است، اصلاً همه این حرفها را كه غرب دنبال نمدمال كردن كشور و ملتی به نام ایران است كنار بگذاریم. در ظاهر مشكل غرب با ایران برسر پرونده هسته ای است، جنگی هم دربگیرد یا تحریمهای فلج كننده ای هم كه شروع شود برسر همین پرونده است، لذا بحث دموكراسی و حقوق بشر و نكبت سیاسی جمهوری اسلامی را كه همه هم مشروع و مسموع هستند، كنار بگذارید. جنگ میخواهید نباشد به هردوطرف فشار بیاورید كه عقلانیت پیشه كنند و همه بر روی مساله فنی پرونده هسته ای برگردند. ایران غنی سازی را موقتاً و حتماً موقتاً در یك چارچوب زمانی مشخص تعلیق كند و همگی بدنبال یافتن راه حلی مورد توافق باشند نه اینكه هرطرف موارد بی ربط دیگری به ماجرا بیافزاید.

ماجرا روشن است. غرب، ایران قوی و دارای تكنولوژی هسته‌ای (چه نظامی و چه صلح آمیز) را نمیخواهد و به هرطریقی كه شده میخواهد ایران همینطور تحت فشار و توسری خورده باقی بماند، اپوزیسیون ایرانی و روزنامه‌نگار آزادیخواه ما در این میانه چرا باید موضوعات دیگر را پیش بكشد و برای تشفی خاطر و امید واهی به آزادی مرحمتی بی پنجاه و دو یا تحریمهای نابودگر، فشار بر حكومت را پیگیری كند كه عملاً چیزی جز همسویی با آن تحریمها و تهدیدها نخواهد بود؟ پروژه دموكراتیزه شدن ایران آیا غیر از این است كه باید از درون و در شرایط آرام و بدون تهدیدهای خارجی پیش برود؟ یادمان باشد كه فشارهای غرب در بحران هسته ای صددرصد در شكست و نابودی پروژه اصلاح جمهوری اسلامی و همچنین جنبش سبز تاثیر مستقیم و منفی داشته است. توجه داریم؟

هیچ راهی جز مذاكره منصفانه و عادلانه و فنی در مورد پرونده هسته‌ای ایران وجود ندارد و اینهم هیچ ربطی به پرونده حقوق بشر، پروژه سركوب شده دموكراسی‌خواهی و آزادیخواهی، عدالت اجتماعی، استبداد سیاسی در ایران و نیز انسداد اطلاعات و تحرك ماشین سركوب و سانسور در جمهوری اسلامی ندارد.

Labels: , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, November 30, 2011


محكومیت اقدام اشغالگران سفارت


هجوم بسیجیان را به داخل سفارت بریتانیا محكوم میكنم، این آدمهای فرصت‌طلب و بیفكر و احتمالاً اجیر شده، اگر اهل حرف و منطق و اعتراض مدنی بودند میتوانستند، جلوی در سفارت تحصن كنند و اتفاقاً اگر اینكار را برای چند هفته ادامه میدادند، تاثیرگذار می‌بود. خوب چه میشود كرد كه میخواسته‌اند بریزند و پاشنه در سفارت را از جا در بیاورند و چند سكانس فیلم پرحادثه بگیرند و نمایشی بدهند و آخر سر با حلوا و شله زرد نذری دهنشان را شیرین كنند! جای دلقكهای صداوسیما هم خالی بود واقعاً. معلوم نیست این نمایش را البته چه كسانی به پا كرده‌اند. هرچه بوده است به نظر میرسد با هماهنگی مقامات امنیتی بوده. این وحشی بازیها بیش از همه به نفع بریتانیا تمام خواهد شد.

اینكار جز محكومیت بیشتر ایران و انزجار جهانی فایده ای نه برای ایران نه حكومت و نه ملت و نه ایرانیان خارج از كشور خواهد داشت و بلكه هزینه های زیاد دیگری را به ما تحمیل خواهد كرد.

اینكار وجهه خوبی به بریتانیا داد كه در همین چند روز اخیر هم ایران را تهدید به حمله نظامی كرده بود و هم یكسویه و خودسرانه بانك مركزی ایران را تحریم كرد. همچنین تهدید به حمله نظامی از سوی كشورهای دیگر خصوصاً قدرتهای هسته ای بطور كامل ناقض پیمانهای بین المللی و محكوم است.


Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________