<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Sunday, January 13, 2013


چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

ارجاع و انگیزه من از این یادداشت دو نوشته است، یكی تحلیل مهدی جامی است و دیگری یادداشت دلی مسعود برجیان كه آن را نامه خداحافظی هم نامیده است و امیدوارم كه او هرچه زودتر به عرصه نوشتن برگردد.


مهدی جامی امسال را به نوعی سال تعیین سرنوشت در بن‌بست موجود جمهوری اسلامی كه خود برای خود درست كرده، نامیده است. واقعاً پیش‌بینی سخت است اما گمانم بر این است كه این اتفاقات محتملتر خواهد بود:


امسال میلادی امسال ۲۰۱۳ كه سیزده روز هم از آن سپری شد، احتمالاً سال مذاكرات غیررسمی بین ایران و آمریكا خواهد بود، خصوصاً بعد از انتخابات ریاست جمهوری. بر همین اساس رهبر همانطور كه در حرفهای چند روز اخیر خود نشان داد، بهیچ وجه اجازه حضور به اصلاح طلبان شناخته شده و دارای بخت نخواهد داد اما اتفاقاً حدسم این است كه به تعدادی از اصلاح‌طلبان ملایم و تكنوكرات مانند محمدرضا عارف یا محمدعلی نجفی فرصت عرض اندام میدهند، هرچند كه بشدت مراقب هستند بقول خودشان "عوامل فتنه" بشت سر آٔنها جمع نشوند. با این اوصاف آنها احتمالاً فرصتی هم برای تبیین نظرات و حمایتهای حزبی و تبلیغات سراسری نخواهند داشت و در مقابل كسانی مثل علی لاریجانی یا قالیباف یا حدادعادل احتمالاً شكست خواهند خورد.

رییس جمهور آینده از همه نظر باید هماهنگ با رهبر باشد و در عین حال از او هم هزینه نكند. اعضای تیم اوباما هم میدانند كه عملاً باید تا مشخص شدن وضعیت ریاست جمهوری در انجام مذاكرات جدی دست دست كنند، هرچند كه با فرستادن سینگالها و پیامهای غیررسمی نشان میدهند كه ایران دنبال غنی سازی با غلظت بالا نرود.

اینكه آینده این مذاكرات چه خواهد بود، بستگی به اراده رهبری نظام دارد و جز او كسی دیگری نمیتواند تصمیم‌گیری كند، رهبر اگر مطمئن باشد كه كشورهای غربی دست از سر ایران برخواهند داشت، احتمالاً به این نقطه رسیده است كه مذاكره مشكلی جدی در داخل درست نخواهد كرد. مشروط به اینكه رییس جمهور آینده یكی از خودی‌های مطمئن و مطیع باشد.

همه اینها دلیل نمیشود كه نگویم وضعیت ایران از نظر اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی، اخلاقی و حتی زیست محیطی به وضعیت خطرناكی رسیده است كه مستقل از آنچه كه در عرصه سیاسی اتفاق بیافتد، برگشت به مدار و ریل اصلی ممكن است سالها طول بكشد. خصوصاً از زاویه زیست محیطی در جمیع جنبه‌ها مشكلات جدی ملی گریبان همه را گرفته است.

در این موارد من هم ناامید هستم و تنها امیدوارم كه تغییرات و تحولاتی دراز مدت كه در حوزه های دیگر خواه ناخواه اتفاق خواهد افتاد، بقدری دیر نباشد كه برای این معضلات دیگر نشود كاری كرد.

اما براستی به آینده بلند مدت ایران مثلاً در یك بازه بیست ساله تاحدی خوشبین هستم هرچند كه خوشبینی سابق را ندارم. ایران با همه پتانسیلها اعم از منابع، منابع انسانی، توریسم و گردشگری و تجارت و قرار گرفتن در پل ارتباطی میان چهارسوی آسیا و اروپا و خاورمیانه، ظرفیتهای بسیار زیادی برای توسعه دارد، كافی است متخصصین و نخبگان داخل و خارج از كشور دست در دست هم بگذارند كه در هردوسو و در هرحوزه تعداد قابل توجهی آدم كاركشته وجود دارند كه حاضرند برای كمك به كشور، اگر شرایط حداقلی را در ایران مساعد ببینند چه از دور و چه از نزدیك كمك كنند، این خواب و سراب و رویا نیست. واقعاً مهاجران موفق خارج از كشوری كه هنوز پیوندها را با داخل حفظ كرده باشند در حوزه های مختلف به تصاعد غیرقابل باوری زیاد شده اند همینطور جوانان فعال و نخبه داخل كشور كه این همكاریها تنها نیازمند برنامه و مدیریت كلان و اجرای پیگیرانه و مستمر است. اینرا برنامه‌ریزان و استراتژیستهای غربی و شرقی بدقت و جزییات میدانند. كافی است قدری آزادی و امنیت برای سرمایه گذاری و توسعه برنامه‌دار و هدفمند و بدور از شعارهای ایدئولوژیك و جاهلانه فراهم شود، بلافاصله غنچه‌های شكوفایی از جاهای مختلف این خراب آباد خواهد رویید. هرچند بازسازی كشور چند دهه بطول خواهد انجامید. در عین حال حكومت استبدادی نباید ما را از یادآوری مسوولیتهای فردی و اجتماعی خود باز دارد.

ما در نابود كردن محیط زیست و آلودگی هوا، نابودی دریاچه ها و رودها و جنگلها و مراتع و آبهای زیرزمینی، در مسوولیت نشناسی و جدی نگرفتن مسائل ایمنی، بهداشت، رانندگی، آموزش عمومی، تامین امنیت و آسایش در كوچه و محله برای همدیگر و تحمل و مدارا با یكدیگر و رعایت اخلاق اجتماعی كم كار، قاصر و مقصر هستیم و این ربطی به حكومت هم داشته باشد، مسوولیت مستقیم ما را نمیتواند سلب كند. در این زمینه اتفاقاً نویسندگان و روشنفكران باید تا میتوانند بكوشند و بنویسند. اینجا نمیشود  كنار نشست وگرنه بیش از پیش در این باتلاق فرو خواهیم رفت. اگر كسی گمان دارد كه هیچكاری در این زمینه ها نمیشود كرد، به گمانم تنها تحت تاثیر دلسردی ها و ناامیدیهاست. هرچند كه در این شرایط بد رویكردهای مختلف از جمله ناامیدی و كناركشیدنها قابل درك هستند اما همه چیز را با متر سیاست نمیشود سنجید. در هركدام از این عرصه ها میشود حتی با تندترین و خشك مغزترین عناصر حاكمیت هم گفتگو كرد چه برسد در عرصه عمومی. حتی گفتگوی بی حاصل هم در محدوده ای كوچك از عرصه عمومی چندان بی حاصل نیست اگر با صبر و حوصله و درازمدت نگاه كنیم به مسائل و مشكلات.

 دستی از غیب هم وجود ندارد كه بخواهد به یاری ما ملت ایران بیاید، ما خود باید دست كم از این همه حجم تخریب و نابودی بكاهیم و دست كم سرعتش را كم كنیم. اگر این هم شعاری توخالی است باشد، دست كم از كناركشیدن و دست كشیدن مطلق فكر كنم بهتر باشد. ضمن اینكه ناامیدی در اوضاع و احوال امروز، قابل درك است و كاری چندان ناروا نیست.


Labels: , , , , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, August 17, 2012



بیست و هشت مردادی دیگر 
و یادبود ناكامی‌ها،  


به دو مسعود عزیزم كه دلشان برای ایران می‌تپد، یكی از آذربایجان یكی از اصفهان.

حسرت ما برای استقلال سربلندانه و آزادی، پنجاه و نه ساله شد. دارم فكر میكنم چقدر ما ناكام هستیم. واقعاً ایران ما خیلی پیشرفته‌تر و آبادتر و آزادتر از این می‌توانست باشد و نیست.


در كنار همه عوامل كودتا و شاه و شعبان جعفری‌ها و زاهدی‌ها و كاشانی‌ها و توده‌ای‌ها و دریار و روزولت و دیگر عوامل سیا و آمریكا و بریتانیای واقعاً شرور در این ماجرا و غیرآن، اشتباهات خود مصدق و جبهه ملی و مجلس و یاران سابق و خائن مصدق را هم باید دید.

به هر رو  مساله‌ام اصلاً خود بیست و هشت مرداد و تحلیل ماوقع نیست، دغدغه‌ام این روز است كه شده سمبل ناكامی توسعه سیاسی ما و حتی ناكامیهای ما در از دست رفتن منافع ملی، اقتصاد و سربلندی ایران.

من هم دوست دارم قضیه هسته‌ای به جای خوشی ختم شود، كی بدش می‌آید دست‌كم وضع از این كه هستیم بدتر نشود و ایران بطور كامل به كره‌شمالی تبدیل نشود و به آن عادت نكنیم؟ كی بدش می‌آید ایران كم‌كم به مدار عزت و رفاه برگردد؟ هرچه فكر میكنم راه چاره‌ دیگری در این تله‌ای كه برایمان گذاشته‌اند و كاملاً واردش شده‌ایم، نمی‌بینم، خود آمریكا عملاً راه گفتگوی محترمانه و برابر را با ایران می‌بندد چون میخواهد نه فقط حكومت ما را بلكه ملت ما را كاملاً تحقیر كند كه ما هوس انرژی هسته‌ای مستقل و تكنولوژی را برای همیشه از سر بیرون كنیم. این روش آشنای "آمریكایی آرام" است كسی باید یا نابینا باشد یا خودش را به نابینایی زده باشد كه روش و سیاست خارجی آشنای آمریكا را از بعداز جنگ جهانی دوم در مورد كشورهای "دردسرساز" نبیند. آنها میخواهند از شر قدرتطلبی منطقه‌ای ما برای همیشه خلاص شوند.

در اینجا حكومت ایران مطمئن نیست كه اگر كوتاه بیاید چه چیزی گیرش خواهد آمد. ایران انرژی هسته‌ای را فرو بگذارد به این سادگی دست از سرش برنمیدارند مگر اینكه تمام عمق استراتژیك خود را واگذار كند، درهایش را كاملاً به روی غرب باز كند و روابط عادی هم با آمریكا و هم با اسراییل از سرگیرد (حتی روابط حداقلی هم از دید غرب كافی است اما غرب میخواهد با نفوذ اقتصادی و پیوندهای سرمایه‌ای در كنار نفوذ سیاسی در ایران مطمئن شود كه ایران هوس سلاح هسته ای هیچگاه نخواهد كرد، تعارف كه نداریم. آنان تنها راه بازداشتن ایران را از ماجراجویی هسته‌ای، ژاپنیزه كردن ایران می‌بینند). خوب حاكمیت هم كوتاه نمی آید چون اگر هم مطمئن باشد به این نقشه راه، عملاً امكان اجرایش را ندارد. اجرای چنین طرحی یعنی كن فیكون شدن كل نظام و حاكمیت و از درون ریختن آن. راس حاكمیت و نیروهایی كه دست بالا دارند نمیتوانند به این سادگی و بدون جراحی دردناك درونی، چنین تغییر استراتژی دهند و در واقع رویكرد ایدئولوژیك- شیعی- آخرالزمانه‌ای-امپراطوری‌طلب خودشان را (هرچه كه هست درست یا غلط) كنار بگذارند.

فقط یك راه زیگزاگ بینابینی و ظریف و بیشتر تاكتیكی باقی میماند، مگر اینكه حاكمیت عملاً كوتاه بیاید كه فعلاً غنی سازی را متوقف و بلافاصله دست‌كم مسائل خودش را با آمریكا حل كرده، رابطه‌ای حداقلی با آن برقرار كند و دست از دشمنی لفظی با اسراییل هم بردارد (حتی اگر نمیخواهد با آن كشور رابطه برقرار كند)، تا دست كم فشارهای شدید از رویش برداشته شود و با تاكتیكهای خود بتواند در عرصه سیاسی و اقتصادی منطقه‌ای اندك‌اندك برای خود قدرت از دست رفته را مستوفا كند و جلوی فشارها و رقابتهای بلند مدت اما ملایم غرب (كه توجیهی برای تشدید، دیگر نخواهد داشت) بتواند كار را پیش ببرد. متاسفانه آنقدر درایت و عقلانیت در این ماجرا فعلاً مشهود نیست.

دغدغه ما دغدغه آزادی هست، اما كار دیگر از اینها گذشته، دیگر دغدغه، دغدغه معاش یك چهارم جوانان ایرانی است كه بیكارند و خیابان متر میكنند، دغدغه فشار كمرشكن به كارمندان عادی و بازنشستگان و اقشار كم درآمدتر است. دغدغه فلج شدن كشور و اقتصادش و دور زدن دائمی ایران و از همه بدتر فراموش شدن تحریمها و نمدمال شدن ملت ایران و عادت كردنشان به بخور و نمیر و كوبا شدن كشور (منتها به جای رقص و نمایشهای خیابانی كوبایی، نوحه خواندن و از ته دل ناشاد بودن اما با نجابت به امید آینده موهوم نشستن). دیگر نه استقلال معنی دارد و نه منافع ملی و نه آزادی. كار به این مسیر رو به حضیض رسیده كه رفته رفته امكان برگشتن از آن هم كمتر میشود.

آیه یاس نمیخواهم بخوانم، آینده ایران اگر این گردنه بسیار خطرناك بهمن‌خیز را پشت سر بگذارد، خیلی محتمل است كه بهتر باشد اما فشارهای این سالهای خاكستر احتمالاً تا چند سال - اگر حاكمیت كار عاقلانه نكند و جلوی كشورهای غربی فعلاً كوتاه نیاید - تسمه از گرده ملت خواهد كشید. شاید كار به جایی برسد كه ایرانی هم باقی نمانده باشد.

نمیدانم! شاید باید خود را به فراموشی زد و مثل دیگران به حداقلها خوشبین و به آینده امیدوار بود. فقط امیدواریم كه این خطرات جدی همه بغایت نامحتمل باشند كه متاسفانه خیلی هم نمیشود امیدوار بود! مگر اینكه واقعاً تحولی جدی اتفاق بیافتد و ورق برگردد.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, April 10, 2012


آخرین تحولات احتمالی بحران هسته‌ای

اینطور كه گفته میشود احتمالاً اوباما غنی‌سازی در حد سه و نیم درصد را در صورت تعهد رهبر ایران به منع دائمی ساخت سلاح (و احتمالاً همراه با بازرسی‌های سرزده از سایتهای غیر هسته‌ای) قبول كرده است. باید دید رهبر ایران و تیم مشاوران نزدیكش آیا این پیشنهاد را می‌پذیرند یا همچنان میخواهند پای میز قمار همه چیز را ببازند بعد بلند شوند، تحركات اخیر رفسنجانی هم در این راستاست كه بعد از این توافق باید بلافاصله مشكل رابطه ایران و آمریكا حل شود.

سوال اینجاست كه آیا نیروهای مخالف حكومت ایران برای كمك به بقای موجودیت ایران و امنیت ملی، آیا حاضر به فداكاری و حمایت از این طرح هستند یا عملاً با اینكه مخالف جنگ هستند با هیاهو و جاروجنجال به اوباما، مانع دستیابی به آخرین شانس توافق و بروز یك جنگ ویرانگر با تبعات غیرقابل پیش‌بینی خواهند بود؟‌ اینجاست كه خطر حمله هوایی از جانب تندروهای تل‌آویو هم بیش از پیش بالا گرفته است چرا كه چنین توافقی را دوست ندارند.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, February 25, 2012


تحریمهای اقتصادی

الف. چیزی به نام تحریمهای هوشمند اگر هم واقعاً وجود داشته باشد دیگر در شرایط فعلی صدق نمیكنند، تحریمهای فعلی تحریمهای فلج‌كننده هستند.

ب. تحریم فلج‌كننده در شرایط كلی لزوماً بهتر از جنگ نیست. بهتر و بدتر در اینجا وجود ندارند، هردو بشدت خطرناك و باعواقب و هزینه های شدید هستند.

پ. تحریمهای فلج كننده، اگر برای مدتی كوتاه برقرار بمانند، (شاید بشود گفت مثلاً برای ششماه) صددرصد بر زندگی و زیست اكثر مردم ایران به خاطر تاثیر شوك گرانی لطمه خواهند گذاشت. در فاز بعد خرید گندم، برنج، روِغن، گوشت و سایر مواد اولیه غذایی استراتژیك توسط وزارت بازرگانی مختل خواهد شد، در مرحله بعد ذخایر ارزی نقد ایران ته خواهد كشید و این خود خطر مضاعفی برای اقتصاد ایران خواهد بود. در عین حال ایران مجبور خواهد شد نفت را به ثمن بخس در برابر بهای گران مواد غذایی از چین و هند بصورت پایاپای مبادله كند، فشار زیادی بر روی این كشورها خواهد بود كه مبادلات خود را با ایران هر روز محدودتر كنند و در نهایت كمبود مواد غذایی و كالاهای استراتژیك مانند لوازم و تجهیزات پزشكی و دارو تاثیر خود را در كنار گرانی شدید نشان خواهد داد. عده زیادی در اثر سؤتغدیه و كمبود دارو در معرض خطرات جدی مرگ و میر و بیماریهای لاعلاج قرار خواهند گرفت. عواقب این ریسك اگر طولانی‌تر شود بصورت نمایی افزایش خواهد یافت.

ت. برای فهم بهتر خطرات جدی تحریم ها باید بحران هسته‌ای ایران را شكافت. جمهوری اسلامی واقعاً معلوم نیست كه قطعاً دنبال سلاح باشد اما اتفاقاً ممكن است با تحریمهای فلج‌كننده عزم خود را بیشتر جزم كند كه به نقطه آستانه (ترشلد یا نقطه ای كه دانش ساخت سلاح هسته‌ای به جایی رسیده باشد كه بدون اینكه سلاح را عملاً بسازد، تجربه سرهم كردن كار را بتواند در آینده هروقت لازم شد انجام دهد) خود را برساند و بدون اینكه سروصدای زیادی از خود درآورد عملاً خود را جز‌ء باشگاه "گزینه ژاپنی" بنشاند (یعنی كشورهایی كه سلاح هسته‌ای ندارند ولی دانش ساخت سلاح را در عمل تمرین كرده‌اند و ظرف مدت كوتاهی اگر جنگ بشود میتوانند آنرا بسازند)، بدون اینكه خود را به نقطه بدون بازگشت (نقطه ای كه در آن دیگر نمیشود جلوی ایران را در ساخت و آزمایش سلاح هسته ای گرفت) برساند. شرایط خاص بحران هسته ای بگونه ای است كه كارآمدی تحریمها و تاثیر آن در جلوگیری از ورود به دو نقطه فوق الذكر محل شك و سوال است. در عین حال مكانیسم خروج از تحریمها هم عملاً غیرواقعی و بسیار سخت است كه به آنهم خواهیم رسید.

ث. جنبه‌های نظامی داشتن پژوهشهای هسته‌ای ایران یك چیز است، دنبال سلاح هسته‌ای بودن چیز دیگری است كه در هردو آنها شكهای جدی است و شواهد متقنی در این زمینه وجود ندارد، تنها شواهدی جدی در دست هست كه تعدادی از پژوهشهای جسته و گریخته در حوزه مهندسی و صنایع چند منظوره مانند چند مقاله مهندس رضایی (كه متاسفانه ترور شد) در حوزه سوییچهای ولتاژ-جریان بالا (كه میتواند از جمله در ساخت بمب هسته‌ای هم استفاده شوند اما كاربرد زیادی در تست عایقهای برق دارند)، انجام شده است. این پروژه ها مشكوك هستند اما واقعاً اگر بخشی از یك پروژه جدی و عظیم سلاح هسته‌ای باشند نباید مقالات آنها در جایی منتشر شوند و چكیده (ابستركت) آنها در دسترس عموم باشند (مثل مقالات رضایی). به هر حال در این زمینه ها باید جداگانه بحث كرد. اما فعلاً فرض كنیم كه جمهوری اسلامی واقعاً دنبال سلاح است و فرض كنیم طبق بند قبلی به نقطه آستانه هم برسد، مشكل در شرایط بعد از آن است كه جمهوری اسلامی نمیتواند رسماً‌ خود را عضو این باشگاهها (نه باشگاه هسته‌ای نه باشگاه گزینه ژاپنی و نه باشگاه تك عضوی اسراییل) اعلام كند (بدلیل چرخش ناگهانی و از دست دادن مشروعیت باقیمانده در سطح جهانی و فراهم آوردن توجیه برای فشارهای بسیار بیشتر)، اما در عین حال ممكن است اگر در آن مسیر بیافتند سیگنالهایی به غرب بدهند كه در عرصه عمومی به كار نخواهد آمد. برگردم به تاثیرات این سناریو بر مساله تحریمها. خطر اصلی در اینجاست كه تحریمهای فلج‌كننده با چیزهایی گره خورده‌اند كه ربطی دیگر به برنامه های هسته ای ایران و برنامه سلاح (اگر وجود داشته باشد) نخواهند داشت. تا زمانی كه ایران به زانو درنیاید و مساله غنی‌سازی را برای همیشه كنار نگذارد، این تحریمها به احتمال زیاد ادامه پیدا خواهد كرد. چه با گزینه ژاپنی چه بی‌گزینه ژاپنی. اینجاست كه خطر جدی برای مردم ایران در مساله تحریم فلج‌كننده هست. چون فشار تا زمانی كه ایران اعلام نكند ژاپنی نشده ادامه خواهد یافت و درصورت این اعلام هم چون همگرایی پیرامون تحریم عملاً تثبیت شده ایران به احتمال زیاد راه كره شمالی را (منتها كره شمالی گرسنه و در عین حال مردم مرتبط با خارج و نسبتاً مطلع را) با مشكلات بسیار بیشتر برای ملت مجبور است بپیماید، مگر اینكه ایران غنی‌سازی را در تمام ابعاد فنی برای همیشه كنار بگذارد و تسلیم شود كه در اینصورت گزینه ژاپنی شدن ایران با مقدار اورانیوم موجود در معادنش به هرحال هست اما خیلی در جهت تجهیز سلاح بكار نخواهد آمد و جنبه بازدارندگی آن هست اما چندان قوی نیست. گفته میشود ذخایر اورانیوم ایران در معادن به اندازه بیشتر از یكی دو كلاهك بكار نمی‌آید كه برای پیوستن به باشگاههای آنچنانی چندان كافی نیست. به هرحال شاید در آن شرایط ایران دست پرتری در مذاكرات با غرب داشته باشد اما هزینه های وحشتناكی روی دست ایران خواهد ماند. واقعاً اینكه چه در مخیله حاكمان نظام میگذرد كه دست به چنین ریسكهای خطرناكی زده‌اند، معلوم نیست.

ج. فرضیات محتمل در بند پیشین تنها جهت نشان دادن خطر ادامه پیدا كردن تحریمهای اقتصادی بود، واقعاً ما نمیدانیم كه جمهوری اسلامی در جهت حركت برای رسیدن به نقطه آستانه (و نه نقطه برگشت‌ناپذیر، ورای نقطه آستانه) هست یا نه. در این میانه هم نمیخواهیم مقصر را پیدا كنیم، چرا كه هم جمهوری اسلامی و هم غرب (شامل روسیه و چین كه منافع خودشان را طبیعتاً دارند می‌برند) در این زمینه كوتاهی كرده‌اند و فرصتهای زیادی برای توافق را از دست داده‌اند. خطر اینجاست كه تحریمها برای مدت طولانی باقی بمانند و عواقب مهلك در جای جای ایران بر گرده مردم باقی بگذارند. باید توجه كرد كه بحران هسته ای ایران مشكل جمهوری اسلامی تنها نیست، بحرانی است كه دامن ایران و هر ایرانی داخل ایران و هر ایرانی الاصل خارج از ایران را هم گرفته و بیش از پیش خواهد گرفت، مستقل از اینكه ما جمهوری اسلامی را دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم.

چ. چنین تحریمهایی در عین حال زمینه را برای مشروعیت زدایی از حكومت ایران و بستر سازی برای گزینه جنگ و حمله هوایی آماده میكند، در حمله هوایی هم هیچ بعید نیست در سایت فردو از سلاحهای هسته ای خفیف برای تخریب زیاد و رفتن در عمق زیرزمین استفاده كنند و آلودگی و تشعشع را هم به گردن خود سایت بیندازند، در غیر اینصورت عملیات موفقیت‌آمیز نخواهد بود. نكته اینجاست كه حتی اگر عملیات نظامی علیه ایران انجام نشود با عاقبت نمدمال شدن از طریق تحریمهای فلج كننده طولانی (كه نصیب كل ملت خواهد شد) مواجه خواهد بود و این چیزی است كه باید به آن توجه ویژه كرد. خروج از تحریمهای فلج كننده اگر تثبیت شود، چندان كار آسان و سریعی نخواهد بود.

ح. تحریم و جنگ و پرونده هسته ای و فشارهای سیاسی بر جمهوری اسلامی نه تنها اثر مثبت معنی‌داری بر پروسه دموكراسی‌خواهی و حقوق بشر در ایران نمیگذارد بلكه چه در كوتاه مدت چه در بلندمدت اثرات تخریبی و منفی بر آن پروسه خواهد داشت. مردمی كه دغدغه نان و سلامت و دارو دارند چه سراغی از اعلامیه جهانی حقوق بشر و دموكراسی و آزادی بیان خواهند گرفت؟

خ. از دید غربیان، ایران و ایرانی معمولاً كله خراب، مغرور، دردسرساز و پیگیر احیای امپراطوری (به انواع و طرق مختلف) بوده و اجماع جهانی (غیراخلاقی و نامشروع البته) برای سرجا نشاندن و تنظیم باد این ملت و این كشور كه در كنار همه مشكلات و نابسامانیها، پتانسیلهای زیادی هم دارد و بدجایی هم قرار گرفته است، كم نیست. این هم از زمان صفویه در تاریخ توسط غربیان بررسی شده و مورد پیگیری آنان بوده و مختص الان هم نیست. ندیدن نقش بازدارنده غربیان به عنوان یك ضلع از سه ضلع مثلث ریشه یابی مشكلات ایران (استبداد داخلی ضلع اول، فرهنگ و روانشناسی اجتماعی ایرانیان ضلع دوم) موجب نقص تحلیل و ریشه یابی است. غرب چند قرن است دارد روی ایران كار میكند. این را در كنار همه چیزها ببینیم لطفاً.

مرتبط در حلقه بلاگی گفتگو:

سام‌الدین ضیایی در تارنوشت (*)
آرش بهمنی در مرثیه‌های خاك (*)
مسعود برجیان در پیام ایرانیان (*)
آرش آبادپور در كمانگیر (*)

Labels: , , ,

1 Comments | | Permalink

_______________________________________________