<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Tuesday, June 25, 2013

درسهای انتخابات (۲)
دکترای روحانی، آسمانی نباشد؟ 

ایراد‌ها به مدرک حسن فریدون روحانی، نیازمند پاسخگویی شخص خود ایشان است. اشتباه است اگر بخواهیم به کلیت ایراد‌هایی‌ که نیک آهنگ و خودنویس وارد میکنند خرده بگیریم (در عین اینکه در جزئیات گاه نحوه وارد کردن اتهامات و از پیش به قاضی رفتن‌ها هم محل اشکال است اما پاسخ طلبی و اصرار بر این هیچ ایرادی ندارد)، بلکه برعکس باید آن را قدر بنهیم، مطالبه پاسخگویی از هر مسئول سیاسی، بخش مهمی‌ از گفتمان مطالبه محور و دموکراسی خواهی‌ است.

خوشبین هستم که ما از مرحله کیش شخصیت و تنزه طلبی سیاستمداران عبور کنیم، آنها را خاکستری ببینیم و "چیز" سیاستمداران (یعنی‌ یقه یا "یخه" آنها را به قول میرحسین) به ویژه وقتی‌ که در مظان اتهام دروغ گویی و جعل مدرک، سرقت علمی‌ یا عدم حضور در کلاس درس قرار دارند، بگیریم. سبز بودن یعنی‌ اینکه یک جایی‌ اصولی اخلاقی‌ هم هست. نمی‌شود تقلب کرد یا اینکه در برابر اتهام تقلب چنین جدی پاسخگو نبود. سبزیم یا نه‌؟ 

البته امیدوار هستم به پاسخگویی و کاش اینکار هرچه سریعتر انجام شود اگر هم خطایی رخ داده است روحانی بیاید واقعیت‌ها را بگوید. تشکیک‌ها جدی هستند و هر چه تعلل بیشتر بیهوده و موجب از دست رفتن محبوبیت تدریجی‌ نزد افکار عمومی است. 

Labels: , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, June 23, 2013

آیا نگاه به سیاست در جامعه ایرانی تغییر نکرده است؟

داریوش محمدپور در نقد نگاه توطئه محور اخیر مهدی جامی‌ مقاله وزین و خواندنی نوشته است. همه آنچه که بنده میخواستم زجر بکشم و با انداختن در جاده خاکی و دست انداز بگویم، داریوش عالمانه و بهتر از بنده گفته. منتها سعی می‌کنم بنده هم چند خطی‌ اضافه بر آن با تاکید بیشتر رو جنبه‌های خاصی‌ نیمچه نقدی تقدیم کنم. و به این بهانه حرف خودم را هم  بزنم و ورودی به بحثی‌ جدید داشته باشم.

۱. مهدی آخر مقاله خود را بر خلاف همه استنتاج‌ها و صغرا کبرا چیدن ها، به نتایج دیگری ختم می‌کند که اساسا منافی و متباین با آن مقدمات هستند. اگر رهبر و تشکیلاتی این چنین هوشمند به همراه فنّ بازان ا‌و چنان "انقلاب سفیدی" میتوانند درست کنند که جز مهدی و احتمالن معدودی دیگر کسی‌ دیگری نتوانسته آن را کشف کند، چطور میشود که بیت رهبری نخواهد با روحانی مدارا کند و از دید مهدی حتی شش ماه نشده به روی ا‌و شمشیر بکشد؟ خوب چرا ا‌و را نگاه ندارد و "انقلاب سفید" را پیش نبرد؟ از کجا و بر اساس چه تحلیلی برخاسته از نظریه جامی‌ "عاملیت مردم" در آینده همه دستگاه مکر و خدعه‌ای چنان مسلط و قوی را کیش و مات خواهد کرد؟ مقاله که تمام دارد سعی می‌کند نشان دهد که عاملیت مردم به جایی‌ نرسیده است در مقابل مکر رهبر و دستگاه ا‌و.

۲.آقای جامی‌ می‌گوید: "هیچ معامله بزرگی در مسائل هسته‌ای در راه نیست مگر در چارچوب توافق هایی که قبلا نیمه نهایی شده بوده است", این همه قطعیت از کجا آمده است؟ حتا دیپلمات‌های هیچ یک از طرفین هم گمان ندارم بدانند آینده مذاکرات به کجا خواهد انجامید و همه امیدوار هستند که توافقی بزودی حاصل شود که سطح و جزییات آن تقریبا هر چیزی میتواند باشد. در این مورد حاضر هستم جداگانه با مهدی بحث کنم.

۳. مهدی تمام پیشبینی‌‌های منفی‌ را در پاراگراف یکی‌ به آخر مانده ردیف می‌کند و می‌گوید عملا هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد. خوب اگر هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد، پس برای چه رهبر "انقلاب سفید" راه انداخت؟ واقعا گریزی از "انقلاب سفید" نبود از دید رهبر؟

۴. ما از اینکه خود را به جای رهبر بگذاریم و از دید ا‌و به وقایع نگاه کنیم به آفت یکجانبه نگری مبتلا می‌شویم و فقط بخش کوچکی از یک زاویه محدود را میبینیم (البته خوب است که گهگاه از این زاویه هم نگاهی‌ داشته باشیم اما جریان اصلی‌ تحلیل را نباید روی آن بنا کنیم). همینطور است اگر سیاست را یک هدف ببینیم و فقط از دریچه سیاست (آنهم به معنی‌ سیاست برای کسب قدرت یا نقد قدرت برای توسعه و تحقق‌ ارزش‌های انسانی‌ و حقوق بشری) تحلیل کنیم، حال اینکه نگارنده معتقد است سیاست در جامعه ایرانی دچار شیفت چارچوب یا حتا گفتمان شده. سیاست جزئی از زندگی شده و در زندگی‌ حل‌ شده است. مردم نگاهشان به سیاست به عنوان بخشی کوچک از دغدغه‌های رنگارنگشان از زندگی‌ است در سبد مطالبات تک تک آدمها (هر سبد با دیگری فرق دارد اما مشترکاتی وجود دارند در میان غالب سبدها)

قرار نیست سیاست به مثابه سیاست والاترین ارزش را داشته باشد. سیاست ابزاری است برای زندگی‌ و بهتر شدن وضع مردم (اگر خوشبینانه چنین چیز بشود البته) نه‌ هدفی برای کله پا کردن "آقا"، یا سپاه و بدست گرفتن قدرت برای درست کردن و ساختن. این همان چیزی است که در بطنش، تنها راه سعادت را قدرت طلبی توصیه می‌کند این ضد دموکراسی است چون اساسا "تنها راه" وجود ندارد. تنها راه موجود زندگی‌ کردن است و مدارا و آرام آرام اصلاح کردن.

شاید کسانی مخالف باشند با این حرف، دلایل خودشان را هم دارند. شنیدنی هم هست حرفهایشان. اما این التهاب‌های سیاسی دیگر جز در زمانهای احساسی‌ گری خریداری ندارند، حرفهای تند سیاسی از مدتها پیش عرض شد که فصلش تمام شده در جامعه ما. موج که فروکش کرد، باید اصل و فونداسیون و (بقول ما برقی‌‌ها فرکانس‌های پایین و دی سی‌ ) ماندگار مطالبات را فراموش نکنیم. هر کس سبدی از مطالبات دارد و جامعه ما نهاد‌های مدنی هم ندارد. ٔبر این پایه باید دید چه کاری شدنی است. من در این سبد‌ها که نگاه می‌کنم دغدغه‌های معیشتی و اقتصادی را بیش از چیز‌های دیگر مشترک میبینم. خوب نرفتن زنان به استادیوم درد آور است اما وجه اشتراک سبد‌ها نیست. نمی‌شود سبد‌ها را آتش زد، میشود البته چون یک "روشنفکر منفرد" (به تعبیر فرج سرکوهی) نقد کرد اما نسخه نمی‌شود پیچید که این راه راه دون کیشوت خواهد بود، ربطی‌ هم ندارد از کدام سلیقه سیاسی باشیم. مردم سبدهای خودشان را دارند، گاهی‌ هم جو بگیردشان مطالباتی از داخل آن در می‌‌آورند و نشان میدهند، اگر هزینه دادن کم باشد، مطالبات تند تر را هم نشان میدهند اما اصراری بر آن ندارند. پیگیر هم لزوماً ممکن است نباشند چون زندگی‌ و مسایل مهّم آن برایشان مهم تر هستند. من نوعی شاید خوشم نیاید اما نسخه نمی‌توانم بپیچیم و این سفر اخیر به من کمک کرد که این دغدغه‌ها را از نزدیک ببینم و برایم ملموس تر باشد این نوع رویکرد و اخلاقن اشکالی عمده در این نمی‌بینم که بیشتر مردم به یاد ندا و سهراب نباشند. گر‌ تو نمی‌پسندی تغییر ده‌‌‌‌ قضا را


این نگاه را مهدی جامی‌ بشدت مغفول گذاشته و می‌خواهد بداند "آقا" چطور حکمرانی می‌کند و ا‌و را نقد کند، می‌خواهد ببیند "رهبر معظم" چه کلک جدیدی سوار کرده است. این نگاه پیشداورانه و یکسونگر و توطئه محور (مستقل از اینکه "آقا" هم حاکمیت و سپاه هم ممکن است قدری کلک سوار کرده باشند تا در کارها به حد محسوس و نه محسوس دخالت کنند یا نکنند)، نگاهی‌ مشکل آفرین است. این نگاه به سیاست در جامعه ایرانی ممکن است در مقطعی و در یک فضای احساسی‌ برجسته شود، اما دیگر نگاه غالب نیست. سیاست برای زندگی‌ است در ایران و برای هزینه‌های خیلی‌ کم دادن، غیر از اقلیت محدودی که ممکن است حاضر باشند زید آبادی وار هزینه هم بدهند و کارشان هم بدون هورا کشیدن امسال بنده بسیار قابل تقدیر است، نگاه اکثر مردم جامعه به سیاست بر اساس شواهد و مستندات زیاد چنین نیست. ما کنشگری نمی‌کنیم، کّل جامعه را تحلیل باید بکنیم. 

Labels:

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, June 17, 2013

"ایران نامت جاوید بادا!" 

از دو جهت شرایط بازی هفت ساعت دیگر بین ایران کره جنوبی مانند بازی ایران استرالیای شانزده سال پیش است.
اول تحقیر و توهینی که مربی‌ کره جنوبی نسبت به ایران کرد درست مانند کاری بود که تری ونبلز مربی‌ نامدار وقت استرالیا انجام داد.  برخورد ناجوانمردانه در مقابل ایرانیان منجر به غیرتی شدن آنها میشود، و باعث میشود که با تمام وجود بجنگند. 

دوم اینکه ایران درست تازه از یک شگفتی و همگرایی ملی‌ (انتخابات) بیرون آمده که گرچه قابل مقایسه با دوم خرداد نیست اما روحیه و امید به آینده در سطح ملی‌ شبیه به شانزده سال پیش شده، این خود یک دوپینگ روحی است که حتما بر بازده فنی‌ تیم اثر مستقیم خواهد گذاشت.

بر همین اساس پیش بینی‌ می‌کنم (گرچه اصطلاحا توپ گرد و زمین دراز است و در فوتبال پیشبینی‌ سخت است) که شانس نتیجه گرفتن (تساوی یا حتا برد) از آوردگاه کره و صعود به جام جهانی‌ بالاست. 

امید دارم که این پیروزی منجر به جشن ملی‌ همه ایرانیان و ایرانی الاصل‌های سراسر جهان و شادی و همدلی آنان در عین اختلاف سلیقه‌ها گردد که به این بدبینی‌ها و سمپاشی‌ها (ورای نقد و انتقاد‌های سازنده) خاتمه دهیم و امید داشته باشیم به آینده‌ای که نسل ما و نسل‌های بعدی برای ایران خواهند ساخت. من در عین واقعبینی به شرایط وخیم روز، به اینکه دو دهه آینده ایران، اگر از این گردنه‌های خطرناک به سلامت عبور کند، کشوری متحول و پیشرفته در منطقه خواهد شد خوشبین و امیدوارم.

چنین باد و بیش باد! 

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, June 16, 2013

درس‌های انتخابات (۱)

برای بنده جالب است که خیلی‌ از تحلیلگران ایرانی و غیر ایرانی (از جمله وزارت خارجه آمریکا)، منتظر جلیلی بوده اند. عجیب است این همه تک خطی‌ دیدن تحولات. 

احتمال آمدن جلیلی با رای عادی به هیچ وجه نبود، اختلافات هم که در بین اصولگرایان جدی بود، بر چه اساس این تحلیلگران فکر میکردند که جلیلی انتخاب نهایی خواهد بود؟

بر اساس آنچه که نوشته بودم در همین بلاگ، احتمال رای آوردن جلیلی که به هیچ وجه نبود، احتمال ضعیف "برکشیده شدن" (از نوع ۱۳۸۴) جلیلی بود (تنها اگر نظام (رهبر و سپاه) میخواستند فرمان را کامل از جا بکنند و برای شاخ به شاخ شدن و جنگ بروند که با توجه به نشانه‌ها در مورد پیگیری تنش زدایی چنین چیزی را میشد حدس زد که خیلی‌ محتمل نیست)، بنده این را همانطور که بارها نوشته بودم نامحتمل دانسته بودم.

بلکه بر عکس نشانه‌هایی‌ در دست بود که نظام به دنبال دیپلماسی تنش زدایانه است. مانند اشاره مثبت رهبر به فرانسه (در نطق نوروزی در مشهد) و همینطور رازگشایی ولایتی در چند مورد حتا قبل از مناظره‌ها به مذاکرات خودش با سارکوزی، تحلیلگران چطور این نشانه‌های بسیار مهم و بی‌ سابقه را ندید‌ند؟ (همین جا این  گمانه زنی‌ را هم می‌کنم که ایران به احتمال زیاد به دنبال آن خواهد بود که فرانسه نقش مهمی‌ در مذاکرات آتی به عنوان میانجی ایفا کند، این باعث میشود که آلمان هم در کنار فرانسه سریع جایی‌ برای خود پیدا کرده، از آن موضع ایران بهتر میتواند روابط خود را با بریتانیا بهبود بخشیده یا مذاکره مستقیم با آمریکا را تست کند). 

حدس من در روزهای آخر (که در پست‌های قبلی‌ موجود هستند) بر این بود که اگر تقلبی بخواهد صورت بگیرد، از نوع ۱۳۸۴ خواهد بود (رای‌های سازمندهی شده) که عملا دیدیم چنین اتفاقی هم نیفتاد و در واقع این سناریوی محتمل که نظام می‌خواهد با برگزاری کاملا سالم انتخابات به سبزها تودهنی بزند (که پیش بینی‌ کرده بودم)، عملا به طور کامل پیاده سازی شد. هر چند شخصاً اینقدر خوشبین نبودم که انتخابات بطور سالم برگزار شود که خوب رای بالای روحانی و اجتناب از الگوی مهندسی‌ ۱۳۸۸ در کنار عزم نظام و یافتن زمان مناسب برای تغییر سیاست خارجی‌ (بدون از دست دادن وجهه و آبرو) هر سه‌ در کنار هم دست به دست هم داد که این نتیجه بسیار مطلوب برای منافع ملی‌ (که داور نهایی بین همه بحث‌ها باید باشد) رقم بخورد. در جمع دوستان درست شب انتخابات در دانشگاه جلسه بحث و گفتگو‌های جدی پیش آمد، عرض کرده بودم که خوشبین هستم این‌بار اما اعتراف می‌کنم که تا این حد خوشبین نبودم که در دور اول نام روحانی در بیاید. پیش بینی‌ سناریوی روحانی - قالیباف در دور دوم می‌کردم که در آن پیروزی روحانی را هم بسیار سخت میدیدم به دلیل ائتلاف اصولگرایان در دور دوم. خوب در اینجا اشتباه کرده بودم. 

به هر حال در این مورد باز خواهم نوشت. به نظر بنده راز اشتباهات و خطا‌های تحلیل علاوه بر پیش بینی‌ ناپذیری جامعه ایران، نبودن داده‌های مناسب و صحیح است در عین حال ذهنیّت بسته تحلیل گران ما در فضای گفتمان سیاسی و همچنین جنبش/مطالبه محوری دیدن از دریچه و لنز سیاست و نادیده گرفتن امور دیگر در سبد مطالبات ملی‌.
در این مورد باز خواهم نوشت.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, June 12, 2013

کوتاه از انتخابات (۶)

حرفهای رهبر را دقیق بخوانید. برگی بود که روی برگ دیروز هاشمی زد.

رمز گشایی حرفهای رهبر بطور چکیده:

۱. "آبروی نظام" باید بازسازی شود (تایید تحلیل بنده که رهبر دنبال تودهنی زدن به معترضان ۸۸ است که آنجا هم خبری نبود، برای همین احتمال عدد سازی عجیب و غریب را (مثلا جلیلی بیست میلیون!)، در ستاد انتخابات کشور امسال بعید میدانم)

۲. تا آنجا که ممکن است انتخابات کنترل شده و بی‌ حاشیه برگزار شود. احتمال میدهم مستقل از هرگونه نتیجه، تعدادی از فعالان و یا اعضای ستاد‌ها احضار و حتی موقتا بازداشت شوند.

۳. "آقا" تاکید می‌کند که کاملا مخالف سیاست‌های هاشمی در عرصه بین المللی و بحران هسته‌ای است و درست فردای سخنرانی مهم هاشمی که نوعی برگ، مشابه نامه بدون سلام به رهبر در ۱۳۸۸ بود (اما طبیعتا نه‌ با این برد و شدت ۸۸) که رو کرد، خامنه‌ای هم برگ خودش را می‌زند کاملا هم از روی رو کم کنی‌ با رفیق پنجاه و پنج ساله، هر چند به سبک خودش چون نمی‌خواهد هزینه مواجهه رو در رو را در خود انتخابات بپردازد. آخرین روز ثبت نام خودش را به خواب میزند که هاشمی را نبیند و حالا با اشاره و رمز می‌گوید رّد صلاحیت هاشمی پشتوانه داشت و به مصلحت بود. همه چیز‌ها هم قانونمند بود.

۴. "آقا" هنوز عزم خودش را جزم نکرده که تمام و کمال پشت جلیلی باشد چون جلیلی موج نتوانسته بسازد و به احتمال زیاد از ولایتی عقبتر است (چون بدنه محافظه کاران به ولایتی و قالیباف رای خواهند داد). ا‌و اشاره می‌کند که حقایقی راجع به مناظره‌ها خواهد گفت (یعنی‌ بخوانید حقایقی راجع به بحران هسته‌ای و مذاکرات)، اما به شیوه خودش توی دهن زدن و برگ رو کردن را به بعد از انتخابات موکول می‌کند اما به خواص رمز هم میدهد که خط سازش را با اکراه پذیرفته و باید با رای بالا قدرتمندانه چون سد سدید مقاومت کرد، البته در این زمان با مستحکم بودن و خاطر جمعی‌ فکر می‌کنم همانطور که قبلاً هم گفته است می‌خواهد  اجازه بدهد (با ژست اکراه) که با آمریکا هم مذاکره "عزتمندانه شود (از طریق رئیس جمهور مورد اطمینان خودش و خودش هم با ژست بدبینی از دور به مذاکره نظاره کند که از خودش هزینه نداده باشد)، بنا بر این حتا اگر لازم باشد به ژست ملی‌ گرایی هم رو می‌آورد که بی‌ سابقه است (و برای اول بار تا آنجا که خاطرم هست وجود کسانی را به رسمیت میشناسد که نظام را قبول ندارند اما دلشان برای ایران می‌‌تپد!)، چون رای بالا نیاز دارد (یاد آوری مهّم: اینکه رهبر چه می‌گوید نباید معیار کنش ما باشد به هیچ سویی (رای دادن یا ندادن یا به کس خاصی‌ رای دادن) هر کس باید منافع ملی‌ را بسنجد).

معتقدم رهبری خودش را آماده کرده که هر کس را که از صندوق در آمد بپذیرد با محدود کردنش در سیاست خارجی‌ و گربه را دم حجله کشتن (هرچند فکر می‌کنم ترجیح خودش به ولایتی است که اگر هم مانوری بدهد کاملا مورد اعتماد آقاست)، البته هنوز معلوم نیست اگر جادوگران نظام این‌بار چه شعبده‌ای در آستین داشته باشند و یکباره کسی‌ را به شیوه ۱۳۸۴ با مهندسی‌ محدود احیانا برکشند  (فراموش نکنیم که "آقا" طبق گاف دیگری که در سخنرانی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ داد، قطعا چشم خود را بر تقلب محدود دو- سه‌ میلیونی خواهد بست).

نکته اصلی‌ این است که رهبر در وضعیت بدی گرفتار شده است و دنبال کسی‌ میگردد که هم بتواند "آبرو و عزت" نظام را حفظ کند و هم بتواند با غرب راه‌های دیپلماسی را برای کم کردن فشار جلو ببرد آنهم با نیروهای خودی مورد اعتماد و کسانی که صورت حساب پس فردا نفرستند به بیت، از قدرت سهم خواهی‌ کنند. 
نکته اصلی‌ این است که مستقل از سیاست‌های رهبر، رئیس جمهور آتی میتواند در نحوه مذاکره و مواجهه با غرب در پرونده هسته‌ای  و همینطور در تعامل با آقای "نظام"
به طور فعال تاثیرگذار باشد.

     این لبّ لباب اولویت‌ها در انتخابات امسال است و هر کس با اندیشیدن، همفکری با دیگران و نقد حرفها و مواضع و اجتهاد سیاسی به هر جمع بندی که رسیده بر همان اساس عمل خواهد کرد.

همه این تحلیل‌ها بر این پیش‌فرض بنا شده که نظام دنبال سطحی از خردمندی افتاده حالا، وگرنه اگر در خط فرمان کندن و ترمز براندن باشد که، دیگر همه با هم به ته دره خواهیم رفت.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, June 11, 2013

کوتاه از انتخابات (۵)

بحث تقلب هم مهم است و انگار کسی‌ نمی‌خواهد به بدترین‌ها فکر کند و تحلیل کند. 

فکر می‌کنم تقلبی هم اگر امسال باشد تقلب از نوع رای‌های سازماندهی شده بخشنامه‌ای و هیأتی و یکی‌ دو میلیون شناسنامه اضافه بسیجیهاست (الگوی سال ۱۳۸۴ نه‌ ۱۳۸۸)، فکر می‌کنم این‌بار، رهبر می‌خواهد یک انتخابات بدون تقلب (یعنی‌ تقلب از نوع ۱۳۸۸ که عددها در ستاد انتخابات کشور ساخته شدند) را سر و سامان دهد که تودهنی بزند به اهالی فتنه و بگوید نظام انتخابات سال ۱۳۸۸ را هم سالم برگزار کرده بود و به نظام ظلم مضاعف شد و چیز‌هایی‌ از این دست. البته استدلال دوستان تحریمی هم کاملا قابل ردّ نیست که معتقدند تقلب سال ۱۳۸۸ باز اتفاق خواهد افتاد، که خوب در این صورت باید گفت نیازی به رّد صلاحیت هاشمی هم نبود و بهتر از "شرّ" ا‌و راحت میشدند، البته هزینه این کار با توجه به شوری که راه افتاده بود بیشتر بود. 

خوشبین اگر باشم، فکر می‌کنم که امسال رهبر جلوی تقلب بالا را می‌گیرد تنها به خاطر کینه‌ای که از اهالی سبز دارد در سال ۸۸ و ترمیم وجهه خودش، البته اگر اهالی فرمان کنده و ترمز بریده نظر ایشان را زده باشند که کار تمام است. نکته اینجاست که الان بین محافظه کاران (که معتقدم خود رهبر هم در این مجموعه است)، سپاهیان و بسیج (هر کدام با کاندیداهای خود به ترتیب: ولایتی، قالیباف و جلیلی، با در نظر گرفتن قدری همپوشانی البته)، واقعا دعواست و رهبر چندین بار گفته که نمی‌خواهد به این دعوا با مداخله خود خاتمه دهد، به هر حال امکان دارد که با توجه به نظر سنجی‌های دقیق اطلاعات و بسیج (که از نظر سنجی‌های دیگر دقت بالاتر و به روز تری دارد)، اگر خطر رفتن روحانی به دور دوم جدی باشد، در لحظه آخر دو تا از این سه‌ کاندیدا به نفع نفر سوم با دستور و حکم از بیت کنار روند و هر چند دیر خواهد بود اما رای‌های سازمان دهی‌ شده وارد عمل شوند که بدترین حالت برای اصلاح طلبان خواهد بود، چرا که به احتمال زیاد در این حالت جلیلی بخت بیشتری خواهد داشت برای رای آوری و ماندن تا مثلا حاج باقر.  

گمان دارم که فشار برای ائتلاف (یا حتا اجماع بر سر یک کاندیدا) در اردوی اصولگرایان بالا رفته باشد، هر چند که مشکلات اینکار از نظار فنی‌ و لجستیک کم نیست و تنها رهبر میتواند حکم کند. مثلا اگر فشار‌ها بر ولایتی برای کنار کشیدن بالا گرفته باشد (که محتمل هم هست) بخش قابل توجهی‌ از محافظه کاران و همینطور اکثریت اعضای جامعتین از جمله شیخ محمد یزدی از ولایتی حمایت میکنند، در عین حال فینال قالیباف - روحانی به هیچ وجه موجب خرسندی اصولگرایان سنتی‌ و محافظه کار نخواهد بود این فینال حتما مطلوب بسیجیان هم نیست.

البته نظرسنجی‌ها دقیق نیستند چون در شهرهای کوچک و روستاها خیلی‌ از مردم واقعیت را در نظرسنجی‌ها نمی‌گویند، اما به هر صورت روحانی و اصلاحطلبان رأیشان بالا رفته و احتمال پیروزیشان کم نیست اگر درصد مشارکت به بالای شصت و پنج - هفتاد درصد برسد که فعلن در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. البته مشارکت پنجاه درصدی به احتمال زیاد با توجه به انتخابات شوراها دست یافتنی است،  تقریبا همه درصد مشارکت اضافه بر پنجاه درصد به طور طبیعی‌ در سبد ائتلاف اصلاحطلبان و اعتدالیون بنفش خواهد بود.

همانطور که در بحث تقلب گفته شد،
یک سناریو هم این میتواند باشد: احتمال یک می‌دهم که هم ولایتی و هم قالیباف هر دو به نفع جلیلی کنار بکشند، که در این صورت عملا نشان خواهد داد که بسیج و بخش تندرو سپاه دست بالا را در مراکز تصمیمگیری دارند، رهبر احتمالا با این سناریو موافق نیست اما اگر نظر سنجی‌های دقیقتر بسیج و اطلاعات خطر را هشدار بدهد، رهبر هم ریاست جمهوری جلیلی را به جای ولایتی مجبور است، بپذیرد.

باز جسته گریخته خواهم نوشت. بنویسیم و بلند بلند فکر کنیم، هیچ چاره دیگری نیست. 

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

کوتاه از انتخابات (۴)
عارف رفت. با دلخوری هم رفت که در پیامش مشهود بود. حرفی‌ هم از روحانی نزده است.

قدر این آدم جدی، کاری و منضبط را آنطور که باید ندانستند. "شیخ دیپلمات" کاندیدای دوستان بنفش را کاندیدای ایده‌آلی نمیدانم، هر چند که ا‌و را به بقیه کاندیدا‌ها ترجیح می‌دهم. خودم رای نخواهم داد (حتا اگر حوزه‌ای نزدیک وجود داشت) و لب مرز تحریم و مشارکت می‌‌ایستم اما حرفهای هواداران مشارکت را در مجموع اندکی‌ منطقی‌ تر مییابم. هر چند نه‌ به تحریمی‌ها به صرف تحریمی بودن خرده میگیرم نه‌ به مشارکتی‌ها به صرف مشارکت.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, June 08, 2013

چکیده سخنرانی دباشی در دانشگاه آلبرتا 

  دکتر حمید دباشی روز جمعه هفتم ژوئن در یک سخنرانی (از طریق اسکایپ) با عنوان "رای دادن یا رای ندادن، نگاهی‌ به انتخابات پیش رو" به دعوت گروه اندیشه دانشگاه آلبرتا شرکت کرد. چکیده‌ای از حرفهای دباشی را در اینجا می‌‌آورم:

- هیچ اجماعی در درون جبهه‌ دمکراسی خواهان و نیز در جنبش سبز و حتی داخل اصلاح طلبان وجود ندارد.

 - هر یک از گروه‌هایی‌ که به جمع بندی شرکت یا عدم شرکت رسیده‌اند دلایل خودشان را دارند و این دلایل قابل قبول و موجه هستند.

 - در فضای بعد از ۸۸، شرایط بسیار سختی به مردم تحمیل شده، از جمله فشارها و سرکوبهایی که در روند برگزاری انتخابات به وجود آمده، عملا توجیه شرکت در انتخابات بسیار سخت میشود.

 - جامعه ما بعد از ۱۳۸۸ از گفتمان اصلاح طلبان در دوم خرداد گذر کرده است و در این فضای جدید دیگر نمی‌شود همان حرفهای تکراری اصلاح طلبانه را دوباره تکرار کرد و از مردم خواست که به عقب برگردند.

 - اصلاح طلبان، همان حرفهای تکراری شانزده سال پیش را به نسلهای جدید و هوادارانی که بعد از ۱۳۸۸ از این فضا عبور کرده‌اند، میزنند.

 - جنبش سبز هیچ از جنبش‌های منطقه در بهار عربی‌ کم نداشت. از بیست و دوم خرداد تا بیست و دوم بهمن ۱۳۸۸ حضور جدی خیابانی در میان همه فشارها و سرکوب‌های شدید داشت و فضای جدید سیاسی و اجتماعی درست کرد و در پی‌ خواسته‌های دموکراسی و حقوق بشری بود.

 - با اینحال دغدغه‌های کسانی را هم که به امید باز شدن حداقلی فضا یا بهبود اندک در شرایط اقتصادی یا اجتماعی به شرکت در انتخابات و انتخاب از میان کاندیداهای حداقلی موجود رسیده‌اند، باید محترم شمرد و همچنین قابل قبول دانست.

 - الان نسل جدیدی هم در ایران رو به رشد است که معتقد است هر بار باید رفت و رای داد و آنقدر این کار را کرد که نهایتا حاکمیت از رو برود و صدای آن نسل را بشنود.

 - هر تصمیمی داریم تحت تاثیر جو گیر شدن در لحظات آخر نباید باشد. - سر خط و تیتر یک حسین شریعتمداری و کیهان در روز بیست و پنج خرداد از الان معلوم است (مثلا "حضور بی‌ سابقه و پرشور مردم در تحقق‌ حماسهٔ سیاسی" یا چیزی از این دست) سوال مهم این است که اگر بنا به شرکت داریم تیتر یک جنبش چه میخواهیم باشد؟ آیا از نماد این انتخابات کلاهی گیر ما فردای انتخابات خواهد آمد یا نه‌؟

 - جنبش سیاسی را تنها در انتخابات و فرایند رای دادن خلاصه نکنیم. بدون منیفستیشن یا نمود بیرونی، چه شرکت چه تحریم میتوانند از نظر تاثیر در جنبش‌های اجتماعی‌ چندان فرقی‌ نداشته باشند.

 - جنبش‌های صنفی را همچنان باید فعال در نظر گرفت.

- تحت هر شرایطی باید به دنبال استفاده از فرصت‌ها و پیگیری کمپین و جزئیات آن بود و وعده‌ها و برنامه‌های کاندیدا‌ها را تحلیل و پیگیری کرد (حتی لازم شد از آنان اصطلاحا "بل" یا توپ گرفت) و بعد هم یقه آنان را بعد از انتخابات گرفت برای پیگیری و تحقق‌ وعده ها.

 - باید از هر فرصتی برای حضور در سپهر عمومی استفاده کرد. فضای مجازی تنها بخشی از سپهر عمومی است و از کنشگری مجازی صرف به جایی‌ نخواهیم رسید. باید همچنان پیگیر مطالبات در نهاد‌های داوطلبانه بود.

 - رای دادن (یا ندادن) در این شرایط کاری خصوصی است و هر کس بر اساس تحلیل و نه‌ احساسات به یک جمعبندی رسیده باشد، نظرش هر چه که هست محترم است و باید به همدیگر و نظراتمان احترام بگزاریم، مثلا حتی باید به هواداران جلیلی هم احترام گذاشت. مسخره کردن جلیلی را نمیپسندم.

 - آن دختری که در دانشگاه جلیلی را به قرآن قسم میدهد که به سید علی‌"""" ""وفادار بماند، ا‌و هم ایرانی است و هم دانشجو نه‌ مزدور، کسانی هستند که به نظام، رهبر و ولایت فقیه عشق می‌ورزند، آنها هم ایرانی هستند و به هیچ وجه نباید تحقیرشان کرد.

 - هیچ گروهی با هر تحلیلی نمیتواند دیگران را تحقیر کند. این حرف اصلاح طلبان که اگر کسی‌ از دموکراسی خواهان در این شرایط (که آنان در بوجود آوردنش نقشی‌ نداشته اند) به این کاندیدا‌های موجود (عارف یا روحانی) رای ندهد، مسبب همه بدبختی‌های آینده کشور خواهد بود، کاملا غیر منصفانه و خود حرفی‌ بشدت فاشیستی است و مشابه و بلکه بدتر از حرف‌های خود رهبر و نزدیکانش است که تازه بهیچ وجه چنین صراحتی را هم ندارند.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, June 04, 2013

کوتاه از انتخابات (۳)

فکر می‌کنم کاندیدایی که خود خامنه‌ای شخصاً دوست دارد رئیس جمهور شود بیش از اینکه سعید جلیلی باشد، علی‌ اکبر ولایتی، یار غار و همیشگی‌ اوست.

الف) ولایتی دوست قدیمی‌ و وفادار به خامنه‌ای است.

ب) نظرات ولایتی در حوزه تاریخ معاصر (اسلامی دانستن نهضت مشروطه و به بیراهه رفتن آن توسط روشنفکران، در بحران بودن غرب، بیمار متولد شدن جریان روشنفکری) دقیقا با نظرات رهبر از قدیم همسویی دارد و حتی از دید خامنه‌ای ولایتی احاطه بیشتری در حوزه نظر و سخنوری و جریان سازی دارد (از دید رهبر) تا جلیلی که نه‌ شلوغ بازیهای احمدی نژاد را در سرگرم کردن و جذب جوانان دارد نه‌ غیر از چسباندن چهار واژه "فرصت"، "ظرفیت"، "سازوکار"، "گفتمان انقلاب اسلامی" به همدیگر در نطق‌های خودش کار دیگری بلد است. همینطور نظریه پردازی ولایتی در دیگر حوزه ها، غیر از اینکه ولایتی ملایم تر است  از دیگر اصولگرایان و مقداری هم به هاشمی نزدیک است.

پ) امسال رهبر در سخنرانی مهم نوروزی خود در مشهد در میان همه تهدید‌ها اشاره عجیب و مثبتی به فرانسه داشت. چند روز پیش هم ولایتی برای اول بار دیدار ویژه خودش را با سارکوزی و مقامات ارشد فرانسه سر سال ۱۳۸۶ برملا کرد و شرح داد، به نظر می‌رسد که هر دوی این تحولات همسو و شگفتی آفرین، سیگنالهایی هستند هم به دنیای بیرون و هم به هواداران که راه گفتگو  کامل بسته نشده.

ت) تا این لحظه در اردوی اصولگرایان، ولایتی بیش از هر کس دیگر در مجموع آماده تر، هوشمندتر و با برنامه تر نشان داده (منهای محتویات برنامه ها) دیدگاه اصلاح طلبان، جدی گرفتن حضور ولایتی و دیالوگ با ا‌و باید باشد نه‌ درگیر شدن با جلیلی که اثر معکوس دارد و تبلیغ برای ا‌و خواهد شد. اگر کار به دور دوم بکشد (که احتمالا چنین خواهد بود) رقابت با ولایتی آسانتر از جلیلی است. 

فکر می‌کنم که رهبر در عین حال نمی‌خواهد با اعلام حمایت آشکار از ولایتی بسیجیان را (که بیشتر جلیلی چی‌ هستند) برنجاند و برای همین امسال کدّ‌های آشکار و نیمه آشکار در هنگام تبیین "معیار‌های  یک رئیس جمهور اصلح" نمیدهد، هر چند که خیلی‌ زیر پوستی‌ هوای ولایتی را دارد.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, June 02, 2013

کوتاه از انتخابات (۲)

واقعا سخنان سعید جلیلی را، تهی از هرگونه "فرصت سازی" برای کشور، غیر منطقی‌، پر ایراد، ایدئولوژیک و خطرناک میبینم. خطرناک تر از پرت و پلا‌های احمدی نژاد. 

براحتی در جملات مختلف میشود فهمید که ا‌و حتا معنی‌ عبارت خود ساخته "گفتمان انقلاب اسلامی" یا واژه‌های "ظرفیت"، "فرصت" و "سازوکار" را هم به نحوه حیرت آوری نمیداند.
دستان جلیلی از هرگونه ایده، ابتکار و برنامه خالی‌ است و تنها پیرو افراطی و تئوری زده آموزه‌های ایدئولوژیک نظام به عنوان دانش آموخته دانشگاه امام صادق و یک دیپلمات آموزش دیده برای ایجاد ابن بست و کوتاه نیامدن و دست به سر کردن طرف مقابل است.

با پوشاندن جای مهر خود با زلفانش در روز مناظره اول نشان داد گرچه یک کارگزار جدی و سالم ممکن است به نظر برسد، اما چون احمدی نژاد و تیم ا‌و از هرگونه خدعه و حیله هم لازم باشد فروگذار نخواهد کرد. ا‌و به طور سیستماتیک میدان را به بسیجیان خواهد داد و دنبال این هستند که نشان دهند با اجرای مو به موی مکتب، "گفتمان انقلاب" را به قول خود صادر کنند. در اینجا دیگر شلختگی و ابتکارات احمدی نژاد هم در کار نخواهد بود که فضای و مجالی برای کار دیگران ایجاد شود، جلیلی حصر در شعب ابی طالب را به صورت محاصره خیبر و خیمه معاویه می‌بیند و می‌خواهد حلقه محاصره را بر دشمنان تنگ تر کرده (یعنی‌ در عالم واقع می‌خواهد در همان شعب بماند!) تا با "ظرفیت ها" و "فرصت های" تهدید، کشور ساخته شود و گفتمان کذایی صادر گردد! 

حتا غرضی پیر، لوده و پرت وپلا گو را به جلیلی ترجیح میدهم. 

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, May 30, 2013


کوتاه از انتخابات (۱)

اشاره: انتخابات را جسته و گریخته رصد می‌کنم و با وقت محدودی که دارم از این به بعد گاه گاه مینویسم.

دکتر عارف کلا مرد علم، دانشگاه و برنامه ریزی است. اما در مورد سیاست خارجی‌ در بخش روابط با غرب چیزی نگفت که مبادا به رهبر بر بخورد یا اصطکاک ایجاد کند. با این همه اگر میخواستم رأی بدهم، به عارف رأی می‌دادم چون همان چیزی را که کارشناسانه برنامه ریزی کرده (به عنوان مدیر سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی ) عمل می‌کند. حد و حدود خودش را هم میداند و بدرستی و با ابتکار برنامه دقیقی‌ دارد که بخشی از مسایل و مشکلات حل شود. البته انتقاداتی هم به عملی‌ بودن بخشی از برنامه ا‌و وارد است که در نوبت بعدی به آن خواهم رسید (مثلا ایجاد کار در بخش صنعت گردشگری تا حد دویست هزار فرصت شغلی‌ در سال، با توجه به مشکلات جدی سیاست خارجی و خراب بودن وجهه عمومی ایران در نزد گردشگران، عملا تا چند سالی‌ شدنی نیست، اما هدفگیری خوبی‌ است به شرط اینکه موانع جدی تر در بهبود روابط با غرب درست شود. گردشگری چیزی است که با برداشتن موانع متواند خیلی‌ از مشکلات اقتصادی را حل کند).

این چنین آدم‌هایی‌ حتی در شرایط متعادل در ایران به سختی رأی می‌‌آورند، چون خیلی‌ از مردم به ویژه در شرایط سخت دوست دارند کسی‌ را پیدا کنند که در نقش یک منجی مشکلاتشان را حل کند. بنابرین شخصاً تنها حدس میزنم، رأی دکتر عارف در بهترین و خوش‌بینانه‌ترین حالت در حد رأی دکتر معین در سال ۱۳۸۴ خواهد بود.

از تنها کسی‌ که قدری انرژی گرفتم که شروع کنم به نوشتن دکتر عارف بود. با توجه به عدم وجود حداقل‌ها و رفتار مستبدانه و سرکوبگرانه رهبر و شورای نگهبان، به شرکت در انتخابات اعتقادی ندارم اما معتقدم که مردم داخل کشور خود در این مورد تصمیمگیری کنند و ما خارج کشوری‌ها تنها به رصد کردن انتخابات برسیم و هر کس هر تصمیمی داشت (چه در داخل چه خارج) ا‌و را ملامت نکنیم خصوصاً کسانی که معتقدند در شرایط فعلی باید رفت و رأی داد. وخامت اوضاع معیشتی مردم را درک کنیم.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, January 13, 2013


چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

ارجاع و انگیزه من از این یادداشت دو نوشته است، یكی تحلیل مهدی جامی است و دیگری یادداشت دلی مسعود برجیان كه آن را نامه خداحافظی هم نامیده است و امیدوارم كه او هرچه زودتر به عرصه نوشتن برگردد.


مهدی جامی امسال را به نوعی سال تعیین سرنوشت در بن‌بست موجود جمهوری اسلامی كه خود برای خود درست كرده، نامیده است. واقعاً پیش‌بینی سخت است اما گمانم بر این است كه این اتفاقات محتملتر خواهد بود:


امسال میلادی امسال ۲۰۱۳ كه سیزده روز هم از آن سپری شد، احتمالاً سال مذاكرات غیررسمی بین ایران و آمریكا خواهد بود، خصوصاً بعد از انتخابات ریاست جمهوری. بر همین اساس رهبر همانطور كه در حرفهای چند روز اخیر خود نشان داد، بهیچ وجه اجازه حضور به اصلاح طلبان شناخته شده و دارای بخت نخواهد داد اما اتفاقاً حدسم این است كه به تعدادی از اصلاح‌طلبان ملایم و تكنوكرات مانند محمدرضا عارف یا محمدعلی نجفی فرصت عرض اندام میدهند، هرچند كه بشدت مراقب هستند بقول خودشان "عوامل فتنه" بشت سر آٔنها جمع نشوند. با این اوصاف آنها احتمالاً فرصتی هم برای تبیین نظرات و حمایتهای حزبی و تبلیغات سراسری نخواهند داشت و در مقابل كسانی مثل علی لاریجانی یا قالیباف یا حدادعادل احتمالاً شكست خواهند خورد.

رییس جمهور آینده از همه نظر باید هماهنگ با رهبر باشد و در عین حال از او هم هزینه نكند. اعضای تیم اوباما هم میدانند كه عملاً باید تا مشخص شدن وضعیت ریاست جمهوری در انجام مذاكرات جدی دست دست كنند، هرچند كه با فرستادن سینگالها و پیامهای غیررسمی نشان میدهند كه ایران دنبال غنی سازی با غلظت بالا نرود.

اینكه آینده این مذاكرات چه خواهد بود، بستگی به اراده رهبری نظام دارد و جز او كسی دیگری نمیتواند تصمیم‌گیری كند، رهبر اگر مطمئن باشد كه كشورهای غربی دست از سر ایران برخواهند داشت، احتمالاً به این نقطه رسیده است كه مذاكره مشكلی جدی در داخل درست نخواهد كرد. مشروط به اینكه رییس جمهور آینده یكی از خودی‌های مطمئن و مطیع باشد.

همه اینها دلیل نمیشود كه نگویم وضعیت ایران از نظر اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، امنیتی، اخلاقی و حتی زیست محیطی به وضعیت خطرناكی رسیده است كه مستقل از آنچه كه در عرصه سیاسی اتفاق بیافتد، برگشت به مدار و ریل اصلی ممكن است سالها طول بكشد. خصوصاً از زاویه زیست محیطی در جمیع جنبه‌ها مشكلات جدی ملی گریبان همه را گرفته است.

در این موارد من هم ناامید هستم و تنها امیدوارم كه تغییرات و تحولاتی دراز مدت كه در حوزه های دیگر خواه ناخواه اتفاق خواهد افتاد، بقدری دیر نباشد كه برای این معضلات دیگر نشود كاری كرد.

اما براستی به آینده بلند مدت ایران مثلاً در یك بازه بیست ساله تاحدی خوشبین هستم هرچند كه خوشبینی سابق را ندارم. ایران با همه پتانسیلها اعم از منابع، منابع انسانی، توریسم و گردشگری و تجارت و قرار گرفتن در پل ارتباطی میان چهارسوی آسیا و اروپا و خاورمیانه، ظرفیتهای بسیار زیادی برای توسعه دارد، كافی است متخصصین و نخبگان داخل و خارج از كشور دست در دست هم بگذارند كه در هردوسو و در هرحوزه تعداد قابل توجهی آدم كاركشته وجود دارند كه حاضرند برای كمك به كشور، اگر شرایط حداقلی را در ایران مساعد ببینند چه از دور و چه از نزدیك كمك كنند، این خواب و سراب و رویا نیست. واقعاً مهاجران موفق خارج از كشوری كه هنوز پیوندها را با داخل حفظ كرده باشند در حوزه های مختلف به تصاعد غیرقابل باوری زیاد شده اند همینطور جوانان فعال و نخبه داخل كشور كه این همكاریها تنها نیازمند برنامه و مدیریت كلان و اجرای پیگیرانه و مستمر است. اینرا برنامه‌ریزان و استراتژیستهای غربی و شرقی بدقت و جزییات میدانند. كافی است قدری آزادی و امنیت برای سرمایه گذاری و توسعه برنامه‌دار و هدفمند و بدور از شعارهای ایدئولوژیك و جاهلانه فراهم شود، بلافاصله غنچه‌های شكوفایی از جاهای مختلف این خراب آباد خواهد رویید. هرچند بازسازی كشور چند دهه بطول خواهد انجامید. در عین حال حكومت استبدادی نباید ما را از یادآوری مسوولیتهای فردی و اجتماعی خود باز دارد.

ما در نابود كردن محیط زیست و آلودگی هوا، نابودی دریاچه ها و رودها و جنگلها و مراتع و آبهای زیرزمینی، در مسوولیت نشناسی و جدی نگرفتن مسائل ایمنی، بهداشت، رانندگی، آموزش عمومی، تامین امنیت و آسایش در كوچه و محله برای همدیگر و تحمل و مدارا با یكدیگر و رعایت اخلاق اجتماعی كم كار، قاصر و مقصر هستیم و این ربطی به حكومت هم داشته باشد، مسوولیت مستقیم ما را نمیتواند سلب كند. در این زمینه اتفاقاً نویسندگان و روشنفكران باید تا میتوانند بكوشند و بنویسند. اینجا نمیشود  كنار نشست وگرنه بیش از پیش در این باتلاق فرو خواهیم رفت. اگر كسی گمان دارد كه هیچكاری در این زمینه ها نمیشود كرد، به گمانم تنها تحت تاثیر دلسردی ها و ناامیدیهاست. هرچند كه در این شرایط بد رویكردهای مختلف از جمله ناامیدی و كناركشیدنها قابل درك هستند اما همه چیز را با متر سیاست نمیشود سنجید. در هركدام از این عرصه ها میشود حتی با تندترین و خشك مغزترین عناصر حاكمیت هم گفتگو كرد چه برسد در عرصه عمومی. حتی گفتگوی بی حاصل هم در محدوده ای كوچك از عرصه عمومی چندان بی حاصل نیست اگر با صبر و حوصله و درازمدت نگاه كنیم به مسائل و مشكلات.

 دستی از غیب هم وجود ندارد كه بخواهد به یاری ما ملت ایران بیاید، ما خود باید دست كم از این همه حجم تخریب و نابودی بكاهیم و دست كم سرعتش را كم كنیم. اگر این هم شعاری توخالی است باشد، دست كم از كناركشیدن و دست كشیدن مطلق فكر كنم بهتر باشد. ضمن اینكه ناامیدی در اوضاع و احوال امروز، قابل درك است و كاری چندان ناروا نیست.


Labels: , , , , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 


فرهمندی كه به ظاهر فرهمند نبود
به بهانه فیلم "لینكلن" و همینطور مراسم گلدن گلوب امشب


فیلم "لینكلن"، فیلم پرطمطراق، پرریخت و پاش، شكوهمند و خارق‌العاده‌ای نیست كه بخواهد جنگهای داخلی آمریكا را نشان دهد، اما با همان فضاهای داخلی و نیز نماهایی محدود از میدان جنگ هنوز زیبا و جذاب است و جذابیت آن در ایجاز و نشان دادن دقیق مقطعی مهم از تاریخ آمریكاست كه در این مورد بدقت در هنگام تهیه فیلمنامه مطالعات تاریخی انجام شده.

اسپیلبرگ همانطور كه گفته خود شیفته شخصیت چند وجهی لینكلن شده، او را به عنوان مردی برای تمام فصول خوب به تصویر میكشد، خاكی بودن و سادگی در عین پیچیدگی این آدم، عملگرا بودن در عین آرمانگرا بودن، سیاستمدار بودن در عین اصولگرا بودن، مهربانی در عین مصمم بودن همه را در كنار هم زیبا، طبیعی و جذاب نشان میدهد، از همه زیباتر روایتها و داستانسرایی‌های به ظاهر بی‌ربط لینكلن است كه بیش از هرچیز نبوغ‌ او را در رهبری و لیدرشیپ نشان میدهد. هزاران آدم او را واقعاً دوست دارند و همانطور كه كسانی از او خوششان نمی آید او واقعاً رهبری كاریزماتیك و در عین حال در ظاهر بدون كاریزماست كه هر كجا برود و در هر مسیری باشد، راه خود را به آرامی پیگیری میكند. آدمی آرام و پیگیر كه در جامعه ما معمولاً نادر است.

همه این تناقضها و وجوه عجیب شخصیتی این آدم در بازی درخشان دی-لوییس تبلور پیدا كرده است. دنیل دی-لوییس بدون اغراق فوق‌العاده بازی كرده است. او ماهها كار كرده بوده كه در قالب آبراهام لینكلن برود، زبان بدن و صدای او را درست و دقیق دربیاورد و درونی كند، بعد از پایان فیلمبرداریها میگوید مدتی طول میكشد تا از این نقش در بیاید. بازیها امسال -هرچند كه تعداد فیلمهای فوق العاده كم بود - درخشان بود و نامزدها رقابتهای خیلی نزدیكی با هم دارند با اینهمه فكر میكنم اسكار و گلدن گلوب امسال به عنوان نقش اول مرد باید مال دنیل باشد، همینطور البته از بازی خوب تامی‌-لی جونز هم باید یاد كرد.
 
زیباترین سكانس فیلم و نقطه اوج آن حتی ورای سكانس ترور و مرگ رییس جمهور آمریكا، زمانی است كه ناقوس كلیسا به علامت تصویب متمم سیزدهم (لغو برده‌داری) به صدا در میاید و لینكلن از داخل كاخ سفید، پنجره را بالا میدهد و با شنیدن صدای ناقوس و توپخانه، به آرامی پسرش را در آغوش میكشد، صحنه‌ای به ظاهر آرام اما پر از غلیان احساسات. فیلم عجیب و موجزی است و اسپیلبرگ گویی سبك جدیدی را میخواسته در فیلمسازی تجربه كند كه از آن موفق بیرون آمده است.

كاریزما و فرهمندی نافرهمندانه لینكلن بشدت روی اعصاب آدم رژه میرود، حتی اگر بتوانم او را قدری درك كنم و احساس نزدیكی شخصیتی با او داشته باشم، همه ابعاد این تناقض را در شخصیت این مرد بزرگ نمیشود به این راحتی درك كرد.

سوال حاشیه ای این یادداشت و شاید دغدغه شخصی من این است: چطور میشود كه كسی مثل لینكلن در جامعه ما اگر زاده هم شود و به جایی برسد، در نهایت ناكام است و موفق نمیشود؟ ‌

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, December 08, 2012


نوار و آهنگی كه نیك نبود 

اشاره: در جنجالی كه برسر انتشار فایل صوتی خصوصی بین نیك‌آهنگ كوثر و مهدی هاشمی پیش آمده چند نكته به ذهنم رسیده است و صدالبته منتظر روشن شدن ابعاد بیشتری از این ماجرا میمانم، خصوصاً دوست دارم خود نیكان در این مورد صادقانه روشنگری كند و دوستانه و صریح عرض میكنم، از جیمزباند بازی و "بول‌شت" كردن دیگران دست بردارد.

الف. نیكان بدون اجازه حق ضبط كردن گفتگو با دیگران را بهیچ وجه ندارد نه اخلاقاً نه قانوناً، خصوصاً وقتی كه مواردی چنین حساسیت برانگیز و بسیار مهم را عمداً خود نیكان طرح میكند و به صراحت مهدی هاشمی را به چالش میكشد یا شیر میكند كه ازش حرف بیرون بكشد آنهم چنین حرفهایی كه بشدت مهم هستند.

ب. نیكان خودش را یك ژورنالیست مستقل میداند و بر این استقلال هم هربام و شام تاكید دارد، در این گفتگو ما با نیكان دیگری روبرو هستیم كه انگار مشاور سیاسی مهدی هاشمی و جنبش سبز است (جنبشی كه بارها و بارها نیكان بر عدم ارتباط خود با آن و انتقاد از "سبزاللهی‌ها" كه از دید او به مهدی هاشمی و ریالهای سبز او وصل هستند، چه در جلا چه در خفا تاكید داشته است)، با نیكان دیگری روبرو هستیم كه گویی استراتژیست مبارزه و كنشگری سیاسی در جنبش است. این حیرت آور است. این دیگر به "رای دادگاهی در اونتاریو" مربوط نیست. هست؟

پ. ادله و توجیهات و جزییات الزام آور بودن و ابرام در مورد تحویل فایلهای صوتی و چت بین نیكان و مهدی، روشن نیست. نیكان هم در این  مورد باید روشنگری كند، به چه دلیل نیكان باید در دعوای حقوقی بین بوذری و هاشمی به عنوان شاهد مداركی رو كند؟ دعوای حقوقی هاشمی- بوذری چطور به گفتگوی خصوصی بین هاشمی-كوثر ربط حقوقی پیدا میكند و بر اساس كدام روند قاضی دادگاه به این نتیجه رسیده است كه باید نیكان را احضار و مداركش را بررسی كند؟ آرمان امیری هوشمندانه سوالی پرسیده: رییس دادگاه از كجا فهمیده كه نیكان نوارهایی ضبط شده دارد؟ این بخشها واقعاً مبهم و در عین حال مهم هستند.

ت. نیك آهنگ اگر چنین از خاندان هاشمی بدش می آید بر اساس كدام اخلاق حرفه ای چنین خودش را به آنان میچسباند و به آنها میخواهد "كمك" كند اما سربزنگاه برای آنها تا میتواند میزند و آنها را از هستی ساقط میكند؟ كدام اخلاق ژورنالیستی به او این مجوز را میدهد در همه جا باشد و همه كارهای مختلف و متفاوتی بكند ورای اطلاع رسانی و یافتن حقیقت؟‌ این سوال را از دوستان اهالی رسانه هم باید پرسید.

یك بلاگر یك لاقبا هستم كه كار حرفه ای خودم را دارم و از این جنجالهای رسانه‌ای هم استقبال نمیكنم و كاری هم در هیچ رسانه‌ای ندارم و بدون گوشه زدن به اصحاب رسانه كه عزیز و محترم و زحمتكش هستند، از این بابت به چرخ گردون شكرگزار هستم. حسابم هم پاك پاك است. شخصاً دوست دارم ابعاد بیشتری از جزییات را به منظور یافتن حقیقت و قضاوت شخصی بدانم. همین.

به هیچ جایی هم وصل نیستم و دوست و دشمن هاشمی ها هم نیستم. همینطور عداوتی هم با نیكان ندارم. امیدوارم بزودی ابعاد بیشتری در این مورد بدانم و بخوانم و بعد قضاوت خواهم كرد ورای همه دوستی‌ها و دشمنی‌ها و بیصبرانه آروزمندم كه نیك آهنگ مسوولانه كمك كند در این موارد و درست و صادقانه همه ابعاد فعالیتهای خود را دراین مورد تشریح كند، اشتباهات و خطاهای خودمان را اگر هست - كه ظاهراً هست - بپذیرد و بپذیریم و مسوولانه بدون ماله كشی و بازیهای كودكانه راهی به آینده بهتر بگشاییم همین حوادث اینچنینی هستند كه میتوانند كمك كنند شهروندان مسوولیت‌پذیرتری باشیم و به همدیگر فیدبك بدهیم و كمك كنیم به بهبود اندك اندك زیستن مسوولانه كه فرزندان ما دست كم زندگی قدری بهتری داشته باشند.



نوشته‌های مرتبط:


آرش بهمنی و "كلاغ قیل و قال پرست" (*) و نوشته‌های دیگری كه آرش به آنها لینك داده است

"راستی‌آزمایی" ادعاهای نیكان از سوی مهدی جامی (*)
این هم یكی از فایلهای صوتی "نیكی لیك" (*)




پی‌نوشت: من از توضیحات اخیر نیك‌آهنگ كه با عتاب و خطاب و قاطعیت از درستی راهی كه انتخاب كرده (كه پاسخی آشنا برای جامعه استبدادزده ماست)، راستش خیلی قانع نشدم، درجاهایی سوالات بیشتری هم برایم ایجاد شد:

نیك آهنگ میگوید: "من از طرق مختلف (نزدیکان آقای هاشمی) پیغام فرستادم که اگر بر همین اساس به جلسه راستی آزمایی بروم، مطابق قانون موظفم همه مدارکی که در اختیار دارم را تقدیم کنم، چون پنهان کردن مدارک و از بین بردن آنها کاملا غیرقانونی است و در میان آنها فایل‌هایی هست که به نفع هیچ‌کس نخواهد بود در اختیار افراد دیگر قرار گیرد. متاسفانه یا پیام من را به ایشان نرساندند و یا خیال کردند من مطابق قانون عمل نمی‌کنم. "

خود نیك آهنگ صریحاً دارد میگوید كه به مهدی هاشمی و وكلایش پیغام فرستاده كه همه مداركی كه در اختیار دارد رو خواهد كرد! كدام مدارك؟ گفتگوی خصوصی و تحریك آمیز بین نیكان و مهدی كه در آن در مورد "استراتژی تهاجمی" و "كنترل خامنه‌ای" حرف میزنند هیچ ربطی به دادگاه هاشمی-بوذری ندارد. هیچ قاضیی هم معمولاً كسی را به خاطر ندادن فایل صوتی چنان گفتگویی خصوصی كه هیچ ربطی به موضوع پرونده و طرح شكایت ندارد، مورد بازخواست و پیگرد حقوقی قرار نمیدهد در هیچ سیستم حقوقی. خوب است به نیك آهنگ عزیز یادآوری گردد كه قانون كشف (یا دیسكاوری) در حوزه حقوق مدنی (و نه جنایی) مشروط و كاملاً منوط به اثبات "رلونسی" یا "مرتبط" بودن با موضوع دعواست. خوب در مقابل نیكان به مهدی هاشمی و وكلایش پیغام می فرستد (كه كاری حقوقی و مدنی هم نیست، طرف نیك آهنگ، قاضی دادگاه است كه بقول خودش از او شواهد مرتبط با شكایت بوذری را میخواهد نه مهدی هاشمی!) كه من فایلهای زیادی دارم و همه اینها را به دادگاه خواهم داد، این قسمت از كار مطابق كدام قانون انجام شده است؟؟ نیك آهنگ چه نیازی به اینكار داشته است؟ اینكار خودش نوعی اقدام به تهدید نیست كه خود یك جرم مسلم است؟ دیگر اینكه این اقدام امكان اینكه نیك آهنگ دچار "اشتباه غیرعمد" شده باشد هم منتفی میگردد.

اگر نیك‌آهنگ واقعاً میخواست بقول خودش كار "قانونی" ضبط صدای گفتگوی خصوصی بین خودش و هاشمی را (كه البته هنوز معتقدم این عمل ضبط غیرقانونی است) پیش ببرد،‌ میتوانست تنها مدارك خود را به گفتگوی مرتبط در مورد دعوای بوذری-هاشمی محدود و تسلیم دادگاه كند، یعنی آن تكه را كه مرتبط به موضوع دعوا بود به دادگاه میداد، هیچ قاضیی نمیتواند حكم بدهد كه هرآنچه كه در این مورد بین كوثر و هاشمی بوده به دادگاه مدنی باید عرضه شود. رلونسی باید ابتدا احراز شود و نیك آهنگ هیچگاه نمیتوانسته بدون طی این فرآیند حقوقی و طولانی مورد بازخواست قرار گیرد كه چرا در همان بدو كار همه مدارك را (همه كدام مدارك را؟!) نداده است. مثل این میماند كه من و همسایه ام در مورد فنس با هم دعوای حقوقی داریم و در دادگاه بر اساس دیسكاوری دادگاه یك شاهد را ملزم كند كه در این مورد شواهد خودش را بدهد و او برگردد گفتگوی تلفنی ضبط شده ای بین خودش و همسایه من رو كند كه نشان دهد همسایه متاهل من با یك خانم دیگر هم رابطه دارد! این مسموع نیست تحت عنوان دیسكاوری.

دست كم نیك آهنگ باید بر اساس اخلاق حرفه‌ای "دو دیلینجس" نشان میداد و نهایت تلاش خودش را میكرد به قاضی بگوید كه تنها بخشهای "مرتبط" به دادگاه تقدیم شده، حتماً اگر نیازی بود قاضی مجدداً به او تذكر میداد كه بقیه فایلهای صوتی را بدهد و در همان بدوكار كوثر را متهم و محكوم نمیكرد، چنین چیزی محال است. آقای كوثر در این مورد غیر حرفه‌ای و غیر اخلاقی عمل كرده است و این فایلها را حاوی اطلاعات حساس و محرمانه "نامرتبط" با كیس به وكلا داده و از دادگاه هم حتی نخواسته كه این اطلاعات بر طبق اظهارنامه او و وكلا محرمانه نگاه داشته شوند.

من نه وكیل هستم نه حقوق خوانده ام اما بر حسب كار و زندگی در كانادا حداقلی اندك با رویه‌های حقوقی آشنا باید باشم، طبیعتاً چند سوال مطرح كردم و دوست دارم بحث دانشجویی كنم و بیاموزم. كاری هم نه به مهدی هاشمی دارم و نه سیاسی كاری او و كارنامه سیاسی او و نه نیك آهنگ و نه كاری به روند دادگاه و شكایت دارم.






Labels: , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Friday, November 23, 2012

كلاسهای درس دیكتاتورها

 معمولاً یكی از آنها كه كله پا میشود، عده ای شروع میكنند به كوك كردن این مضمون كه: دیكتاتورها باید از تاریخ درس بگیرند و نمیگیرند! (تلویحاً یعنی حالا كه پس گردنی خوردی آقای دیكتاتور، نوش جانت!)

 خوب اینور قضیه هم هست در این سیكل بسته و آنهم وقتی است كه نوبت دیكتاتورهاست و كلاس درس به پا میكنند برای روشنفكران و فعالان آزادیخواه، درست مثل محمد مرسی! دیكتاتورها میگویند: ما خودبخود خودمان را تولید میكنیم. حالا شما درس بگیرید كه نمیگیرید! (تلویحاً یعنی نوش جان شما هم!)

 دموكراسی برای تولد و حیات و بقای خود نیازمند آدمهای دموكرات است. آدم دموكرات هم از آسمان نمی‌آید، باید در خانواده و كودكستان و مدرسه ساخته شود و جامعه آنرا درست كند. یعنی كه تلاش و آزادیخواهی و جمع شدن در میدان تحریر به جای خودش خوب و قشنگ است، اما مشكل جای دیگری است. تربیت و به میدان آوردن آدم دموكرات كاری است كه چند دهه طول میكشد و نسبی است و یكشبه درست نمیشود. باید تمرین كرد.

 این كلاس درس محمد مرسی بود! برسد بدست علاقمندان غیرمتعصبی كه مساله شان مساله محمد مرسی تنها نیست. ما مردم منطقه باید درس بگیریم و نمیگیریم، نه؟

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, November 04, 2012

انتخابات روز سه‌شنبه

اینرا در فیسبوك نوشته بودم گفتم اینجا هم بگذارمش:

خوب گرچه هنوز صددرصد نمیشود گفت اما اگر اوباما فلوریدا و ویرجینیا را از دست بدهد، با بردن اوهایو به همراه دو ایالت از این چهار ایالت ویسكانسین، آیووا، كلرادو و نوادا (نیوهمشایر وقتی مهم میشود كه اوباما تنها در نوادا و آیووا ببرد كه رای الكترال كافی نخواهد داشت و نیوهمشایر را هم باید داشته باشد)‌كه با توجه به آخرین نظرسنجی ها كه اندكی اوباما را جلوتر در آن ایالتها نشان میدهد، خیلی هم بعید نیست. هرچند كه رقابت بسیار پایاپای است و خطای نظرسنجی‌ها، همینطور درصد رای‌دهندگانی كه در آخرین لحظه نظر خودشان را عوض میكنند، بیشتر از فاصله دو كاندیدا است. فكر میكنم هم اكنون شانس اوباما بیشتر باشد. هرچند كه هیچ چیز هنوز معلوم نیست و رامنی هم شانس پیروزی دارد با توجه به رای دهندگانی كه تصمیم نگرفته‌اند ممكن است ورق را برگردانند.

امیدوارم آخرالزمانه‌ای ها در ایران فكر نكنند كه طوفان سندی را خدا فرستاد و ورق برگشت، هرچند از آن جماعت هیچ چیزی بعید نیست!

درصورت پیروزی دموكراتها، آمدن مجدد اوباما به اتاق بیضی شكل هیچ نباید لزوماً موجب شادی ایرانیان گردد، رقابتی چنین نزدیك و پایاپای نشان میدهد كه اكثریت آمریكاییان خواهان حل جدی بحران هسته ای هستند و فشارها بر ایران بشدت افزایش خواهند یافت.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

اصلاحات و رهبر نظام


دوستان در این زمینه نوشتند و گرفتار بودم جا ماندم، چند خطی همراهی میكنم و البته جای زیادی برای بحث طولانی است. حرفم را سعی میكنم هم بیطرفانه و هم منصفانه و هم صریح بزنم در شرایط پرخطر موجود برای كشور، طبیعی است كه حرف خود را با شناخت محدودی كه دارم میزنم و سخنگوی كسی و جریانی نیستم.

الف. رهبر همواره دنبال تغییر و تحول گزینشی چه در ساخت حكومت چه در سطح جامعه بوده است اما او به واژه اصلاحات آلرژی دارد، او اینرا برآمده از توطئه دشمن همانطور كه چند بار سالها پیش تشریح كرده و مشابه‌سازی از وقایع شوروی سابق (اصلاحات گورباچف و فروپاشی) میداند. دیگر اینكه او به حاملان قدیمی این شعارها (اصلاح طلبان) به هیچ وجه اعتماد ندارد و آنان را فرصت‌طلبانی میشمارد كه رنگ عوض كرده‌اند تا او را بر زمین بكوبند. بنابراین واضح است كه رهبر اگر هم دنبال اصلاحات ساختاری در نظام باشد - كه هست البته در سمت و سوی مطلوب خود - هیچگاه علم خط امامی ها را برنمیدارد.

ب. شاه كلید اصلی اصلاحات بر اساس واقعیات موجود چیزی جز حل مشكل ایران و آمریكا نیست، و آن كلید در دست رهبر است. متاسفانه هیچ فرمول و نقشه راهی پیرامون تعدیل سیاستهای دوطرف (آمریكا و نظام) بویژه در مورد مسائل اسراییل فعلاً پیدا نشده. امیدوارم كه در این زمینه دو طرف ابتكار عمل بخرج دهند و حرفی نو به میان آورند. هرچند كه با شروع دور دوم ریاست جمهوری آمریكا عملاً فشارها بر ایران بیشتر خواهد شد (حتی از جانب اوباما كه قدری اندك شانس بیشتر برای بردن پیدا كرده در چند روز اخیر و دو روز مانده به روز رای‌گیری).
پ. از دید رهبر نظام همواره در حال شدن است، در حال رشد و تكاپو و حركت به سمت تعالی است، "ریزش دارد باشد، رویش هم دارد". رهبر بیش از هركس دیگر به جوانان و میانسالانی كه وفاداری خودشان را به او و ایده‌های او نشان داده‌اند امید دارد. بنابراین او نیازی به هیاهو و تبلیغات برای اصلاح نمی‌بیند، از دید او آزادی بیان و آزادیهای سیاسی یا حقوق بشری، دروازه‌های گشوده شده برای پذیرش اسبهای تروا هستند كه نظام باید جلوی آنها بایستد یا دست كم بشدت آنها را كنترل كند، با این همه خودی ها در چارچوب محدود میتوانند آزادی نسبی داشته باشند و رهبر اجازه میدهد آنها با همدیگر جدال كنند و از میانه آن جدالها تقشه راه تحولات بدر آید.

ت. پیرو بند قبلی، رهبر جز در موارد مشخص مانند كنار زدن اصلاح‌طلبان، اهل مهندسی و طراحی دست كم در جلا و وجه رسمی نیست، بلكه اتفاقاً بطور پویا میگذارد كارها به پیش بروند و بعد خود با فیدبك و انتقاد و اگر لازم شد كنترلهای موازی روندهای نامطلوب خودش را به سمت مورد نظر هدایت كند. اعتراف رهبر به اشتباه در مواردی مانند جلوگیری از رشد جمعیت موردی فرعی است كه هنوز نمیشود آنرا نشانه یك تغییر و تحول اساسی در لیدرشیپ رهبر دید هرچند كه بنظر میرسد رهبر در لحن خود گهگاه تغییراتی به سمت به رسمیت شناختن بیشتر "تغییرات و تحولات" داده است.

حرف زدن از اصلاحات توسط اصلاح‌طلبان بدون مشخص كردن طرح و نقشه‌ای در مورد شاه كلید اصلاح (یا همان حل مشكل ایران و آمریكا كه نگارنده معتقد است، لزوماً به براندازی منجر نخواهد شد (چه كسانی بخواهند چه نخواهند) و پیگیری آن شاه كلید را در هر شرایطی لازم و اولویت شماره یك عرصه سیاست و قدرت و منافع ملی در ایران میدانم)، با توجه به شرایط موجود و فشارها و اجماع جهانی علیه ایران عملاً یك شوخی است. فكر میكنم آینده تحولات به سمت قبول این اولویت دارد حركت میكند كه سمت و سوی درستی است و باید دید رهبر در این مورد چه واكنشی نشان خواهد داد و آیا این تحولات را به رسمیت خواهد شناخت یا نه.

نوشته‌های مرتبط در حلقه:‌

مهدی جامی در سیبستان (*)

داریوش محمدپور در ملكوت (*)

محمد معینی در راز سربه‌مهر (*)

آرش بهمنی در مرثیه‌های خاك (*)

سام‌الدین ضیایی در تارنوشت (*)

روح‌الله شهسوار در روح‌سوار (*)

Labels: ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, September 09, 2012


كانادا و تقابل با ایران

تحلیل حسین علیزاده دیپلمات مستعفی جمهوری اسلامی، تحلیلی است دقیق و درعین حال شاید كمتر از زاویه دید خود محافظه‌كاران كانادا به ماجرا نگاه شده.

گمان میكنم محافظه‌كاران كانادایی دنبال تاثیرگذاری بر انتخابات آمریكا هم هستند كه پیوندهای ارگانیكی با محافظه‌كاران جمهوری خواه دارند و خیلی مایل هستند كه آنها انتخابات را ببرند،

علاوه بر آن در دوران هارپر، سیاست خارجی كانادا تغییر چارچوب پیدا كرده و كم‌كم دارد بیش از هرچیز آمریكاییتر میشود: حضور گسترده در در عرصه های بین المللی نه لزوماً به منطور صلح‌بانی بلكه با هدف نظامی‌گری و كمك به انجام ماموریتهای موسوم به صدور ارزشهای غربی (صدور دموكراسی، باز كردن فضا برای اقتصاد بازار و ....) هرچند اینها را با ملایمت و آهنگی كند و دامنه ای محدود شروع كرده اند، فضای حاكم علیه ایران را مناسب دیده اند كه در این زمینه ابتكار عمل مناسب را در دست بگیرند. بیش از هرچیز هارپر به ابزار توجیه برای تقویت قوای نظامی خود احتیاج دارد نه لزوماً‌ تنها برای ایفای نقش ژاندارم جهانی بودن، بلكه برای محافظت از منافع خود كانادا در شمال این‌كشور و منافع سرشار در قطب شمال كه محل اختلاف نظر است و پتانسیلهای زیادی برای درگیری در آن مناطق خصوصاً بین كانادا و روسیه یا حتی آمریكا هست. اینگونه ابتكار عملها و ژستها در عرصه جهانی برای توجیه بیشتر مالیات‌دهندگان كانادایی جهت خرید اسلحه و تجهیز بیشتر ارتش كانادا هم هست. یكنوع برنامه ریزی استراتژیك در دراز مدت.

محافظه‌كاران كانادا هم مانند آمریكا برای پیوند با اسراییل علل دینی آخرالزمانه‌ای خودشان را هم دارند. علاوه بر اینكه مهاجران اسراییلی در كانادا هم حضور دارند و لابی آنها در سالهای اخیر بتدریج تقویت شده است. بحران موجود هسته ای جایی است كه هرسه لابی نفت، یهودیان و اسلحه آمریكا را در مقابله با ایران با هم همراه و هم رای كرده است، اكنون دولت كانادای محافظه‌كار هم میكوشد در این "تقسیم وظایف" نقشی فعال ایفا كند و لذا از آمریكا هم موضع سرسخت‌تری نشان میدهد.

در كنار همه اینها، حاكمان جمهوری اسلامی - در عین اینكه در ابعاد حقوقی مساله هسته‌ای صاحب حق هستند - باید زنگ خطر را بیش از پیش جدی بگیرند و با كشورهای غربی همكاری جدی كنند، فضا دارد بسمت خطرناكی پیش میرود و بارها گفته شده كه مساله مساله موجودیت خود ایران است نه حتی حفظ نظام.

Labels:

1 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, September 02, 2012


"گمشده در ترجمه" 
گم‌گشته در دروغ

این یك فاجعه است كه در مقابل تحریف و دروغپردازی آشكار و وقیح صداوسیما در ترجمه سخنرانی محمدمرسی رییس جمهوری مصر، كه بشدت به منافع ملی صدمه شدید زد و  هزینه زیادی نزد مردم و حكومت گذاشت، هیچكس از مسوولین نابخرد "رسانه ملی" یا هماهنگ كنندگان در وزارت خارجه (كه معلوم بود این حركت كاملاً سازماندهی شده و طراحی شده بود) استعفا نكند و در عین حال افكار عمومی به جای توضیح خواستن از این حركت حیرت‌آور، سكوت كنند یا نهایتاً لطیفه و جوك درست كنند.

در میان مردم عادی همین ولایات دورافتاده ما كسانی از كاناداییهایی كه نه "صهیونیست" هستند و نه "بازی‌خورده دژمن" نه اصلاً خیلی پیگیر سیاست، هنوز كه هنوز است به عكس فتوشاپی شلیك موشك شهاب سه ارجاع میدهند و به ریش ایران و ایرانی و ریش مقامات جمهوری اسلامی میخندند.

اگر مختصری عقل در كله مبارك حضرات هست، هرطور شده جلوی اینكارها را بگیرند. حالا گور پدر منافع ملی و ملت ایران و سه چهار میلیون ایرانی خارج از كشور كه شده‌اند ابزار تفریح فرنگی‌ها و بی‌اعتمادی بیشتر به ایرانیان. اینها همه به كنار، برادران ارزشی و اصولگرا به فكر وجهه خود هم باشند، چه در داخل چه در میان كشورهای اسلامی چه در سطح جهانی. دست كم در این شرایط حساس اعتمادسازی مهمترین كار دیپلماتیك جمهوری اسلامی باید باشد.

هرجای دیگر بود تا كنون سه چهار نفر از مسوولان در رده های مختلف تا این لحظه استعفاء و عذرخواهی كرده بودند به همراه خود مترجم.

حیرت‌آور و غمبار است حكایت ما. خوب حال دیگر وزارت خارجه مصر و بحرین هم مدعی شده اند و ما مشغول جوك و لطیفه‌ساختن هستیم. ما داریم به دروغ شنیدن عادت میكنیم و این یعنی ترك برداشتن اصول اخلاقی یك جامعه. آیا انحطاط راست است؟

Labels: , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, July 08, 2012


هجده تیر ۱۳۷۸
و ضربه اولی كه خوردم


تا قبل از اینروز، محكم معتقد بودم كه باید ماند و با مشكلات دست و پنجه نرم كرد و كشور را ساخت، هجده تیر روزی بود كه
ضربه هولناك اول را خوردم، یكماه نكشید به این نتیجه رسیدم كه باید از این كشور (یعنی آن كشور) بروم، از سیستمی گریختم كه پایه چوبی تختخواب خراطی شده كله‌گرد، بدست پسر بچه دوازده سیزده ساله میدهد میگوید: برو به اسم سیدالشهدا حقت را بگیر! بزن توی فرق دانشجوها هرچه قرتی تر و سوسولتر بود محكم‌تر بزن، دیدم این بچه‌ها را كه وقتی آدم را هول میدهند ترس را در چشمان خیلی‌هایشان میبینی.

از سیستمی گریختم كه مسافركشهای آن كه مردم عادی بودند، ریشخند میزدند كه: "باز این دانشجوها كاه یونجه‌شان زیاد شد"، " اینها میخوان دوباره ما رو بدبخت كنن" یا اینكه از آنطرف حمایت یواشكی حرفی و مفت و بی‌فایده میكردن: "دمشون گرم بزنن ما رو نجات بدن، ما كه تخمامون رو كشیدن"

از سیستمی گریختم كه دانشجوی آن در چهل و هشت ساعت چنان در قلب دانشگاه تهران و جلوی مسجد مطالبات را بالا برده بود كه دیگر به شعار: "ریاست سه قوه استعفا استعفا" هم بسنده نمیكرد و میخواست كار رژیم را با سرود یار دبستانی تمام كند.

از سیستمی گریختم كه هركس حق را صددرصدی مال خود میدانست و میداند.  

از كمبود عقلانیت و تلاش جمعی برای حل مشكل و مازاد بودن فقر فرهنگی و هردم به یك مزاج بودن و شوروحال احساسی گریختم و تلاشم این بود كه چهارچشمی مواظب خودم باشم كه خودم مشكلی بر مشكلات اضافه نكنم. سالها طول كشید تا كم كم آموختم كه قدری با تمرین خودم از این اشكالات قدری فاصله بگیرم. راه زیادی در پیش روی خود دارم و مواظب خودم باشم خیلی هنر كرده‌ام.

یكماه نكشید خودم را در دمشق دیدم جلوی سفارت.

اما امید را زنده نگه داشتم و نگه داشته‌ام اما نمیتوانستم و نمیتوانم بیشتر از این كمك كنم و اهل هزینه دادن زیاد هم نبوده و نیستم، كاری از دستم بربیاید، با كوتاهی های زیاد به آدمهای ملل دیگر كمك میكنم همینطور ایرانی‌ها و امیدوارم كه نسل جدیدتر كه بچه های خوبی هستند- در كنار اینكه آدمهای سطحی تری ممكن است بنظر برسند - اما امیدوارم آنها تحت تاثیر جهانی شدن و خطاهای قبلیها - از جمله جنبش سبز - كمتر اشتباه كنند و كمتر تحت تاثیر دلالان و دكان داران و بیزینس‌من های سیاسی قرار بگیرند و واقعاً شرایطی فراهم شود كه كشور در مسیر صلح و آرامش با مشاركت همه جوانان دانشجوی داخل كشور و همه جانبه نگری آنها و گریز از سیاسی زدگی، كم‌كم و در ابعاد مختلف در دهه های آینده ساخته شود. مساله خودكامگی فرهنگی و استبداد سیاسی دینی هم بالاخره در ایران با همه جانبه‌نگری حل خواهد شد.

دهه فعالیت ما بدین ترتیب تمام شد. فوج فوج نسلهای بعدی، آنها حرف اصلی را خواهند زد و ما از رده خارج شده ها (قربانش بروم جوانهای نسل انقلاب، نمیدانم آنها چه فكری میكنند كه بعضی‌هایشان كنار برو هم نیستند از هیچ كجا و انگار كه آنها را از وسط یك سكس ناتمام و ناكام بلند كرده باشند) تنها میتوانیم نظاره‌گر باشیم و برای دلخوشی خودمان گهگاه دو سه خطی بخوانیم و بنویسیم كه فانوس‌ امیدی در این ساحل سیاه و مواج برای آنها روشن نگاه داشته باشیم شاید بدردشان خورد، شاید هم نه.


Labels: ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________