<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Saturday, December 22, 2012


گفتگو با نیك‌آهنگ كوثر در مورد ماجرای اخیر انتشار فایلهای صوتی



درود نیك‌آهنگ جان،سپاس از اینكه دعوت به گفتگوی بلاگی آفلاین را قبول كردی. با توجه به محدودیت شش سوال با اجازه در سه مرحله هربار دو سوال میپرسم:

دقیقاً به چه ترتیب و باذكر جزییات از چه زمانی وارد پرونده بوذری-هاشمی شدی و قاضی دادگاه چطور به این نتیجه رسید كه باید تو را هم احضار كند؟

- من با دو طرف دعوا حرف زده بودم. با بوذری گفتگو کردم، و هاشمی هم علیه بوذری اطلاعاتی را داده بود که قرار بود کاملش کند، می‌دانستم که هاشمی از وجود یک شاکی در کانادا مطلع است و این از طریق منابع مختلف مسجل شده بود. شناخت شاکی یعنی دانستن این که یک پرونده علیه‌اش وجود دارد. یعنی می‌داند از او شکایت شده است.
همچنین، می‌دانستم که هاشمی خودنویس را خیلی دقیق می‌خواند. ما پس از انتشار گفتگو با هوشنگ بوذری، دادخواست او علیه ۷ متهم از جمله مهدی را در خودنویس منتشر کردیم. این دادخواستی بود که در سال ۲۰۰۵ برای افراد مختلف در تهران ارسال شده بود. چند روز بعدش در ۱۶ نوامبر ۲۰۱۰، منبع ما در خانه مهدی هاشمی به ما خبر داد که مهدی تا دو روز دیگر از طریق عباس یزدانپناه یزدی، جوابیه‌ای به خودنویس می‌فرستد.

این اتفاق دقیقا افتاد. روز بعد از ارسال نیز به منبع در خانه هاشمی تلفن زدم و حتی صدای مهدی را می‌شود در پس‌زمینه شنید. من هم برای اینکه مطمئن شوم آیا واقعا مهدی آمر و عامل ارسال بوده یا عباس به طرز خودسرانه‌ای این کار را انجام داده، چند روز بعد در باره کار مهم عباس حرف زدم که جوابیه را فرستاده بود، اما منبع من گفت اشتباه نکن! جوابیه به خواست مهدی ارسال شده است.

بعدها وقتی دادگاه کانادا حکم به پرداخت ۱۳ میلیون دلار از سوی مهدی هاشمی به شاکیان داد، او ادعا کرد که از وجود دادرسی بی‌خبر است. اما ما در خودنویس ادعا کرده بودیم که مهدی از وجود شاکی مطلع است و وجود شاکی یعنی وجود شکایت و دادخواست.

وکیل هوشنگ بوذری بر اساس محتویات سایت و اینکه می‌دانست من با دو طرف حرف زده‌ام، مخیرم گذاشت میان شهادت داوطلبانه و شهادت بعد از احضار (ساپینا) که من نوع اول را پذیرفتم.

من شهادت‌نامه‌ای همراه با یک فایل سه دقیقه و ۳۴ ثانیه‌ای در مورد مکالمات و بحث‌های سال ۲۰۱۰ تقدیم دادگاه کردم. مهدی بسیاری از موارد و همچنین گفته‌هایم را در جلسه کراس اگزمینیشن لندن رد کرد.




باتوجه به انتقادهای زیادی كه از هاشمی و خانواده او داشته‌ای بر چه اساس و با كدام انگیزه مرتب با مهدی هاشمی در ارتباط بوده‌ای و به او پیشنهاد و راهكار می‌داده‌ای؟

احساس می‌کنم که پرسش باید جور دیگری طرح شود. با توجه به انتقادهایم، چرا مهدی مرتبا با من تماس می‌گرفت؟ نسبت تماس‌های مهدی به من شاید گاهی ۳ به ۱ بود. شاید اثر‌گذاری و تفاوت با بقیه که تملق می‌گویند و فقط تایید می‌کنند. شاید. از طرف دیگر، مهدی چون دائم در حال توطئه بود، می‌شد از نوع حرف زدنش حس کرد جه اتفاقی در شرف وقوع هست یا نه؟ من اگر رابطه‌ام با مهدی قطع نشده بود، مطمئنا سوژه‌های فراوانی در باره آکسفورد، لندن، لیام فاکس و خیلی‌های دیگر پیدا می‌کردم.




چرا منتظر نماندی كه دادگاه روند خودش را طی كند و اگر لازم شد به دادگاه احضار شوی به عنوان شاهد؟

دادگاه حکم داده بود (مهدی محکوم به پرداخت نزدیک به ۱۳ میلیون دلار خسارت شد) اما وکلای هاشمی خواستار کنار گذاشتن حکم برای برگزاری محاکمه جدید شدند. به همین دلیل طرفین سراغ شاهدانی رفتند. طبیعتا من و یک روزنامه‌نگار دیگر جزو کسانی بودیم که با آقای هاشمی یا شرکای ایشان در باره بوذری حرف زده بودیم. من مشکلی با تایید مجدد آن‌چه در خودنویس منتشر شده بود، با ترتیب تاریخی‌اش نداشتم. شهادت‌نامه اولم عملا نحوه آغاز گفتگو با طرفین در باره موضوع را شامل می‌شد، به علاوه مدارکی دیگر که در اینترنت بودند و همینطور یک فایل سه دقیقه‌ای و ۳۴ ثانیه‌ای.



هنوز جواب خودم را نگرفته‌ام كه تو در گفتگوهای خودت (كه كاملاً شامل بحثهای سیاسی و اكتیویستی و حتی همفكری با اوست) برچه اساس با مهدی هاشمی پیش میبرده‌ای و انگیزه تو از این گفتگوها چه بوده است، حتی اگر آنطور كه خودت میگویی او بود كه سه برابر بیشتر از تماسهای تو، با تو تماس میگرفته است؟

انگیزه من، شناخت بهتر بازی یک خانواده مقتدر و با نفوذ در ساختار قدرت بود. خانواده‌ای که هم با اعضای اپوزیسیون مرتبط است و هم ستون قدرت نظام محسوب می‌شود. من حتما می‌خواستم از این موقعیت بیشترین استفاده را بکنم و گاهی در بحث‌ها، او را تا حد زیادی به آستانه تحملش نزدیک می‌کردم تا واکنشش را حس کنم. او از کسی که سال‌ها قبل از کشیده شدن کاریکاتور پدرش می‌ترسید به کسی تبدیل شده بود که در باره کاریکاتورها حرف می‌زد. با این حال، بارها از سوی مهدی به خاطر کارتون‌های تندم از پدرش مورد انتقاد شدیدتری قرار گرفتم و جوابش را هم می‌دادم.
پس برای اینکه بهتر بتوانم وارد مغزش بشوم می‌باید حربه‌های متفاوتی را به کار می‌بردم.من انتقادهایم و حتی آنچه همفکری می‌نامی را در همان چارچوب جلب اعتماد برای دانستن بیشتر می‌گذارم. حتی از او بابت تبدیل خودش به پاشنه آشیل خانواده انتقاد کردم چون باعث می‌شد کل جنبش سبز گروگان زیر کمر او باشد. رابطه مهدی با نوه آیت الله خمینی تبدیل به داستان روز رجانیوز شده بود و البته ظاهرا واقعیت داشت. یک فرد تاثیر گذار سیاسی باید خوددار باشد تا بهانه به کسی ندهد. منابع من در خانواده هاشمی و حتی نزدیک به مجمع، از نگرانی پدرش در باره نحوه انعکاس این رابطه برایم حرف زده بودند. حتی در ابتدای آبان ۱۳۸۹، خبری تنظیم شده بود که به جلسه حسن خمینی با هاشمی در منزل هاشمی رفسنجانی بر می‌گشت و نشان می‌داد ارتباط ایجاد شده به نفع هیچکس نیست، اما هاشمی که نسبت به هر چیزی واکنش نشان می‌داد، در این باره کاملا سکوت کرده بود.




این ایراد را كه نهایت تلاش خودت را نكرده‌ای كه اسرار منبع خودت را فاش نكنی یا مدارك (فایلهای صوتی) را به دو دسته مرتبط و نامرتبط تقسیم كنی و در مورد مدارك نامرتبط با قاضی مستقیماً مكاتبه كنی، چقدر قبول داری؟

حفظ منبع شرایطی دارد. من حتی با مطالعه متون اخلاقی، متاسفم که زودتر او را افشا نکرده‌ام

بحث ویژه‌ای است. من اما اگر همه منابع دنیا را هم سوار کنم، طرفدار رسانه‌ای هاشمی و مخالف من، من را محکوم می‌کند. احساس می‌کنم پیش از انتخابات گروهی منافعی داشته‌اند و اتفاق اخیر و به هم خوردن نظمی که در بر رویش سرمایه‌گزاری کرده بودند، منافعشان را در حد انتقام‌گیری به خطر انداخته است. از من خواسته شده تا بعد از انتخابات سکوت کنم. این بیشتر از اینکه از سر مهربانی باشد، یک نوع تهدید است. هم‌زمان همکاران داخلی‌شان سعی می کنند با اطلاعاتی خواندن من فضا را بر من تنگ کنند. من یک ارتباط تنگاتنگ میان رسانه‌های داخلی و خارج از ایران مرتبط با هاشمی دارم می‌بینم. بحث توطئه انگاری ساده نیست، هم‌زمانی وارد کردن تهمت و اتهام و عجله برای انتشار پیامی مخرب، بدون اینکه حتی با من تماس بگیرند و نظر مرا هم جویا شوند…اسمش توطئه هم‌زمان برای خفه کردن یک صدای متفاوت اگر نباشد، چیست؟

برخی از کسانی ‌که داعیه دفاع از اخلاق دارند، وقتی بحث وضعیت هاشمی پیش کشیده می‌شود، اظهار تاسف می‌کنند که «راه میانه‌ای بود و از بین رفت» و می‌فهمی ته دل‌شان همین یک بحث سیاسی بوده و تمام مسائل مربوط به اخلاق، عملا کشک است. باید به قول معروف «بادی لنگوئج» طرف را ببینی که بفهمی دغدغه طرف چه بوده است.

در مورد این سوال که آیا فایل‌ها به کل ماجرا و پرونده و شهادت‌نامه مربوط بوده‌اند، یک سوال دارم! من نمی‌فهمم چرا بدون مطالعه متن شهادت‌نامه، می‌توان سند پیوست را نامرتبط دانست؟ چگونه می‌توانی بدون خواندن ۱۰۰ها برگ سند، بگویی نامربوط بوده؟ وقتی در جلسه راستی آزمایی، هاشمی مدعی می‌شود که تنها خودنویس را هر از گاهی می دیده و دیدنش را قطع کرده، نمی‌گوید چند ده بار فقط برای رساندن خبر داغ به خودنویس، به من زنگ زده؟ نگفته چقدر مایل بود اطلاعاتی علیه مجتبی خامنه‌ای را در خودنویس منتشر کنیم که بیشترشان واقعیت هم نداشتند. من باید نشان می‌دادم که سطح ارتباط چقدر بوده است.

فایل‌هایی که دادم موید این نکته است. ارتباط با پرونده و بوذری را هم با دقت بیشتری متوجه می‌شوی. حتی همین فایل آخری، اگر دقت کنی، در ابتدایش به مهدی هاشمی می‌گویم: پس این مدارک بوذری چه شد؟ و او در باره ایمیل‌هایم می‌پرسد چون قول داده بود که می‌فرستد.

لابد می‌دانی که نمی‌شود فایل ارائه شده به دادگاه را قیچی کرد!

در باب مکالمه با طرف مقابل، وقتی که من از سوی یک طرف برای شهادت فراخوانده می‌شوم، حتی نمی‌توانم با طرف مقابلش تماس بگیرم! به عبارتی، من در چارچوب یک شاهد، نباید با وکلای مهدی گفتگو کنم.



سوال آخر اینكه در این واقعه آیا مواردی را میبینی كه در آنها بهتر می‌توانستی عمل كنی؟

احتمالا می‌توانستم بهتر عمل کنم، منتهی این از آن چیزهاست که گفتنش راحت است. اما زمان به من نشان خواهد داد که چه عملی می‌توانست بهتر باشد.

فرض کن من در حال گفتگو با عضوی از اعضای خاندان هاشمی هستم و از او خواهش می‌کنم به افراد متنفذ خانواده بگوید که به وکلای مهدی بگویند که بهتر است از من سند و مدرک نطلبند و فقط برای جلسه نهایی مرا به عنوان شاهد فراخوانند. عضو محترم می‌گوید کاری از دست من ساخته نیست! تو داشتن مدارک را کتمان کن!

همان موقع دوستی با تو تماس بگوید و از دوست مشترکش با مهدی هاشمی نقل می‌کند که «قرار است نیک آهنگ در تورنتو به خاطر دروغ‌هایی که در باره مهدی گفته دادگاهی شود!». بعد بفهمی که حرف‌ها را «ف.ط.» نامی زده که تا کنون چند بار از طرق مختلف شاخ و شانه کشیدن‌‌هایش را شنیده‌ای. وقتی می بینی تلاشت برای آگاه کردن جماعت راه به دستشویی دارد و متوجه اهمیت موضوع نمی‌شوند، می‌مانی چه کنی. یا اینکه مهدی هاشمی چرا به ایران رفت؟ من روزی که فایل‌ها و شهادت‌نامه تکمیلی‌ام را برای وکیل هوشنگ بوذری فرستادم (ایمیل کردم) تا به دفتر وکیل مهدی در تورنتو برساند، مهدی هاشمی به ایران بازنگشته بود. منتهی رسانه‌ها شایعه بازگشت او را منتشر کرده بودند. ما هم با اشاره به خبری از خبرگزاری مهر گزارشش کردیم، اما باورم نمی‌شد که هاشمی رفسنجنای دست به چنین حماقتی بزند که فرزندش را بازگرداند.

من امیدوار بودم حداکثر یکی از آن خبرهای داغی باشد که چند روزی بالا می‌ماند و بعد اتفاقی نمی‌افتد.

اما کجای کار را باید تغییر داد؟
من معتقدم، و بر اساس نوارهایی که دارم که از نظر من سند هستند، می‌دانم که بخشی از رسانه‌ها مصونیتی برای خاندان هاشمی و برخی از ارکان حکومت قائل بوده‌اند. افرادی در رسانه‌های خارج از کشور و به قول معروف «ضد انقلاب» منافع مشترکی برای خود و هاشمی‌ها تعریف کرده‌اند. سازمان‌های سیاسی متعددی که خود را عمل‌گرا می‌دانند، حامی هاشمی‌ها هستند.

این مصونیت دادن، ننگ روزنامه‌نگاری معاصر است. معتقدم بخشی از حامیان و عاملان مصونیت بخشی، بدون در نظر گرفتن قواعد حرفه‌ای و نداشتن اطلاع لازم از کل فرایند حقوقی که من شاهدش هستم، به من حمله کرده‌اند.

من هم متاسفم که فرزند هاشمی رفسنجانی به ایران رفت. من هم متاسفم که نوارها باعث شد پرونده او در ایران احتمالا سنگین‌تر شود، اما من نباید هزینه انتخاب‌های اشتباه هاشمی رفسنجانی را بپردازم. و در نهایت می‌گویم که از آزاد بودنش خوشحالم و امیدوارم پسرش فواد، هیچگاه پدر را در بند نبیند.


نیكان جان، سپاسگزارم از تو بابت این گفتگو و پاسخگویی در این شرایط. 
گفتگوی آفلاین بلاگی محدویتهای خودش را دارد و من هم نمیخواهم در حاشیه این گفتگو با تو بحث كنم و نظر خودم را در مطلبی جدا شاید بنویسم. فكر میكنم قضاوت را به عهده خوانندگان بگذاریم، ضمن اینكه خود تو در صدای آمریكا مطلب را بیشتر باز كرد‌ه‌ای. باز هم سپاسگزار هستم.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, June 19, 2011


همراهی با اعتصاب قدری گرسنگی كشیدن هم میخواهد

مسعود بهنود گفته است به زندانیان اعتصابی پیام بفرستیم. راه درست‌ترش به نظرم این است كه اول خودمان دست كم برای دو سه روز هم كه شده در میادین چند شهر بزرگ دست به اعتصاب غذای تر بزنیم بعد به زندانیان پیام بفرستیم و از آنها خواهش كنیم اعتصاب غذای خودشان را بشكنند.

با كدام راه میتوانیم صادقانه به زندانیان سیاسی غیرتمندمان روحیه دهیم؟ اینكه پیامهای ویدیویی صرف در یوتیوب و فیس بوك بگذاریم یا بیاییم خودمان هم در یك اقدام عملی با زندانیان برای مدت كوتاهی هم كه شده همراهی كنیم.

از این جمع چندصدهزار نفره خارج كشوری كه خودشان را فعال سیاسی و جنبش سبز و آزادیخواهی و دموكراسی طلب و مشروطه‌خواه، طیف چپ، راست یا ایضاً فعال رسانه‌ای میدانند و می‌نامند اگر صدنفر هم حاضر باشند در چند نقطه مانند میدان ترافالگار، مركز حقوق بشر روبروی برج ایفل پاریس و جلوی سازمان ملل در ژنو و نیویورك و دیوان داوری لاهه جمع شوند و بدون نشان دادن هیچ شعار و پرچم و سمبلی و تنها با نشان دادن عكس زندانیان سیاسی این حركت، اعتصاب غذای تر برای دو سه روز كنند بعد هركدام از آنها به زندانیان سیاسی پیام بدهند كه اعتصاب خود را بشكنند، آیا چنین حركتی تاثیرات مثبتی ندارد؟ آیا واقعاً چنین بی همت و بی انگیزه‌ایم كه حتی به این گزینه ها فكر هم نمیكنیم؟

راستش از طرفی به فراخوان بهنود درست یا نادرست سؤظن دارم نكند بهنود هم مانند دوستان به زمینه‌سازی برای جلو بردن فعالیت مصالحه‌طلب‌های داخل افتاده‌ است (آن بخشی از اصلاح‌طلبان عافیت‌طلب كه دنبال مصالحه هستند و نامشان را مصالحه‌طلب باید نهاد) و برای همین از هیچ فرصتی برای بدست گرفتن جو عمومی باقیمانده و هدایت اعتراضها نمیگذرند. به هرحال اگر ماجرا را چنین بدبینانه هم نگاه نكنیم، پیگیری این حركت بسیار بهتر و موثرتر از این میتواند باشد و متاسفانه كسانی كه در جنبش حرفشان بیشتر خریدار دارد، بسیار عجیب است كه ریسك كار سیاسی را حتی در حد یك همفكری كوچك دسته جمعی با تعدادی دیگر و برگزاری یك تحصن سكوت و اعتصاب غذای یكروزه یا چند روزه با هركیفیت در یكی از میادین اروپایی و آمریكای شمالی را هم نمیخواهند بپذیرند.

كاری كه نمود بیرونی نداشته باشد و تنها جنبه رسانه‌ای در شبكه‌های اجتماعی پیدا كند، گمان نمیرود كه چندان موثر باشد. هردو كار اعتصاب و پیام فرستادن را باید انجام داد.

حسن دیگر چنین فعالیتهایی همراهی در این حركت و تلاش برای نزدیك كردن مواضع گروههای مختلف با حضور فیزیكی برای انجام اعتصاب غذا و تحصن موجب همدلی و آغاز اولیه گفتگوها در همان میادین با استفاده از فرصت بدست آمده میشود و زمینه‌ای خواهد بود برای سازماندهی بیشتر. تا تمرین سازماندهی نباشد، به تحولی امید نمیشود بست.

از اینهمه كج‌سلیقگی، بی‌عملی و ریاكاری جمعی سیاسی تك تك ماها در خارج و داخل در حیرتم و مشكل را هم در فرصت طلبی‌ها و مصالحه‌جویی‌های صرف دوستان مصالحه طلب داخل و همفكران و سمپاتهای خارج نمیبینم. مشكل در اینجاست با شبی دو ساعت سیاست ورزی بعد از شام و پای فیس بوك و توییتر نمیشود به تحولی دست پیدا كرد. مهم هم نیست كه چی میگوییم، ثمری ندارد چه حرف خوب بزنیم چه حرف مصالحه‌طلبانه چه حرف تند. باید كاری كرد در جهت سازماندهی ولو با اقدامات اولیه. از این زاویه، دیگر جریان مصالحه‌طلب تنها مقصر نیست. همه ما متهم هستیم به كوتاهی كردن، از جمله جریانهای تندی كه عملاً هیچكار دیگر بجز بد و بیراه گفتن به اكثریت جنبش سبز انجام نداده‌اند.

امیدوارم كه این حركت همراه با اقدامات عملی هم باشد كه خوشبختانه خبر رسید دسته كم تعدادی از جوانان اصلاح طلب قصد انجام روزه سیاسی دارند. باز جای امیدواری هست، هرچند كه ما خارج كشوریها نمره قبولی تا این لحظه نگرفته‌ایم.


-----------------------------

دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Wednesday, September 01, 2010


نگاهی به بلاگ‌سپهر در هفته وبلاگ‌نویسی (۱)

اشاره: از طریق صفحه همخوان مهدی جامی دریافتم كه دوست وبلاگ‌نویس محمد معینی در "راز سر‌به‌مهر" اشاره كرده است كه ما بین روز جهانی وبلاگ‌نویسی و روز وبلاگ‌نویسی فارسی را كه یك هفته است، هفته وبلاگ‌نویسی بنامیم. پیشنهاد خوبی است كه امیدوارم فرصتی باشد برای اینكه بیشتر و بیشتر وبلاگنویسی را بشناسیم. خوشبختانه روز وبلاگ‌نویسی فارسی (شانزدهم شهریور) كه به پیشنهاد بنده و همت دوستان نامگذاری شد، به خوبی جا افتاده است. همین یك كار كوچك را در قالب كاری جمعی انجام دادیم و به یادگار از آن فعالیتها ماند.

پس به همین مناسبت هرچقدر فرصت شد به احترام تلاشهای وبلاگی سال گذشته همه بلاگداران، یك كم حرف جدی و صریح و بی‌رودربایستی بزنیم. خرد خرد هم بزنیم.

استفاده از واژه‌ای به نام وبلاگستان و حكم كلی صادر كردن در مورد آن، خصوصاً هنگامی كه وقتی برای خواندن وبلاگها نمیگذاریم كار بسیار خطرناك و اشتباهی است. قبلاً مفصل در اینباره نوشته‌ام. وقتی میگوییم وبلاگستان انگار كه میگوییم كهكشان راه شیری یا حتی وسیعتر مثلاً كیهان. گستردگی تا این حد است. كسی نمیداند حدود و ثغور وبلاگها تا كجا كشیده شده اند. وبلاگها مرتب زاده میشوند و میمیرند. به هم نزدیك و دور میشوند. متروك هستند و سوسو میزنند. بسیار منظومه ها و حلقه های وبلاگی داریم. در این حجم بسیار بزرگ و پهناور از وبلاگهای عام، خودمونی، شخصی و تفننی در كنار وبلاگهای جدیتر، وبلاگهای روزنامه نگاران و نویسندگان فعال و غیره كه طبقه بندی كردن آنها هم كاری بسیار صعب و سخت است، حرف كلی در مورد "وبلاگستان" زدن و آنهم بی پشتوانه و بدون مطالعه و بدون وقت گذاشتن هرروز در پیگیری وبلاگها، نظراتی اینچنین بیرون دادن كاری اشتباه و بی‌منطق است. خیلی خوب! شاید بشود گفت وبلاگهای عمومی تر حجم فعالیتشان كم شده، اما در مقابل وبلاگهای چند رسانه‌ای بسیار زیادی هم تولید شده كه تولیدات تصویری دارند، توییت‌نویس‌ها و ریزنویسها هم كم نیستند. نكته‌گوهای وبلاگ‌نویس و پیونددهندگان رسانه‌های دیگر با وبلاگ، اعصاب‌نداران مكتب اعتراضی و رپ نویسان، آی‌تی كارهای جدید و تكنولوژی‌نویس‌ها هم كم نیستند كه پیوسته‌اند به كهكشان وبلاگ‌نویسی (یعنی همان بلاگ‌سپهر)، جدی‌ترها هم اگرچه كمكارتر شده اند اما واقعاً نوشته هایشان پخته تر شده، تحلیلگران هم دارند تحلیلشان را میكنند. روشنفكران هم همینطور، علاقمندان هنر و معماری و ادبیات و شعر هم همینطور، اروتیك نویسان هم همینطور، حالا گیرم كمتر بنویسند. شخصی نویسان هم كم نیستند. اینها را چطور میشود ندید؟ چطور میشود ندید كه تعدادی از وبلاگها خودشان هیچ كم از یك رسانه درست و حرفه ای ندارند و درحالت كلی در وبلاگها بطور مرتب و در جاهای مختلف و زمانهای مختلف، نه لزوماً چند وبلاگ خاص كه علیرغم عالی بودنشان به خاطر ماهیت وبلاگ بودنشان، نوشته هایی ضعیف و قوی دارند، نوشته‌هایی میخوانیم كه از نظر كیفیت و محتوا و منطق و استخوانبندی و روشمندی در بسط موضوع ده ها برابر از مقاله ها و تولیدات سایتها و رسانه هایی كه حتی با پول و مدیریت غیرایرانی یا ایرانی اداره میشوند، بالاتر و برتر هستند. چطور میشود اینها را ندید؟

بی‌انصافی و كج اندیشی تا آنجا كه اینهمه وبلاگهای جدی و خوب در سال گذشته تحلیل و تفسیر از جنبش سبز ارائه دادند و اینهمه وقایع دست اول گزارش دادند، همه اینها را ندیده بگیریم و بگوییم شبكه‌های اجتماعی كار وبلاگها را تمام كردند و "وبلاگستان" رو به افول است. نمفهمم اینكه چارتا پوستر موسوی را همخوان كنیم و سرود یاردبستانی را در فلان دانشگاه از این زاویه و از آن زاویه با مبایلهای مختلف پوشش بدهیم، نباید چشم ما را به روی وبلاگها ببندد. شبكه های اجتماعی هم برای پوشش شبكه ای باید باشند، وبلاگها را هم البته باید دید و برصدر نشاند. هیچ چیز جای وبلاگ را در شهروند روزنامه نگاری نخواهد گرفت و بجد با این نظر كه كتایون هم آن را بخوبی تبیین كرده بود و در این هزارتوی پیچ در پیچ دویچه وله لینكش را متاسفانه نتوانستم پیدا كنم، موافقم. بدنبال یافتن لینك مصاحبه كتایون بلاگر باسابقه "سایه" در دویچه وله، همین الان هم دیدم كه آرش آبادپور و نیما اكبرپور هم خوشبختانه از این نظر دفاع كرده‌اند (*)

چون دو روزنامه‌نگار محترم كه به كار حرفه ای شان در عرصه تحلیل سیاسی احترام میگذارم، یك زمانی وبلاگنویس بوده‌اند، الان هم صراحتاً وبلاگنویسی را تخطئه میكنند یا بیفایده میدانند یا مغایر اصول كار حرفه ای ژورنالیستی خود میدانند (این هم حرفی اشتباه است!) به صرف اینكه آنها روزنامه نگار هستند، آنان را كارشناس رسانه‌ای بدانیم، نظراتشان را در مورد وبلاگستان پوشش بدهیم و جانبدارانه (مغایر اصول روزنامه نگاری) حرفهای آنها را تاییدی بگیریم كه پس وبلاگستان رو به ركود است و پس حرف من برنامه ساز دویچه وله هم تایید شد، یك كار خطاست. از دویچه وله البته باید ممنون بود كه كارهای خوبی هم در مورد پوشش دادن وبلاگها انجام میدهند، اما نمیدانم چه اصراری دارند كه كارهای خوبشان را با حركتهایی اینچنین زیر سوال میبرند. اینكار صرفنظر از نتیجه نادرست كه وبلاگستان در ركود و درحال افول است، اساساً از نظر سیستماتیك و اصول حرفه ای كاری خطا بوده است. باری قصد گیر دادن به دوستان دویچه وله‌ای ندارم اما در مورد وبلاگها باز خردخرد خواهم نوشت.

اصل حرف این است كه وبلاگها چه مهم باشند و چه نباشند، حرف زدن در موردشان به طور كلی و به عنوان تحلیلگر وبلاگی، كاری بسیار سخت و توام با ساختن و اندك اندك شناخت پیداكردن به ابهامات و پیچیدگیهای این عرصه است. نگارنده هم ادعایی ندارد، اما چون سالها در این عرصه كار كرده و گهگاه در این زمینه مختصر تحقیقی كرده میداند كه این عرصه جامعه وبلاگها با این حجم و تعدد بسیار زیاد و بسان رسانه هایی زنده و شبكه‌ای، مستقل از اینكه كار وبلاگنویسی كار ساده ای ممكن است باشد و آپولو هوا كردن نیست، عرصه‌ای بسیار پیچیده و جالب برای مطالعه و بررسی است. كاری بدیع هم هست و اگر كسی میتواند بهتر تحلیل كند و بهتر بزند، بستاند و بزند. ابهامات و سستی ها در نظرات را در این باب، تلاش و نقد و داوری جمعی میتواند بهتر كند، گرچه ابهامات ذاتی این عرصه هیچگاه از میان نخواهد رفت.

Labels: , ,

4 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, August 06, 2009


رسانه ملی-همگانی نه لنینی

اشاره: يادداشت دکتر نيکفر اشارات و نکات خوبی داشت هرچند نکاتی درآن نيازمند حاشيه​نويسی و نقد هستند، ادعای کامل بودن یا بی​عیب بودن نقد ذیل نیز نمیرود.

الف) ایشان رسانه و جنبش را از طریق فرم دادن در گفتمان لنینی مترادف هم میبیند. ناگفته پیداست که - همانطور که دکتر نیکفر در نیمه دوم مقاله خود اشاره کرده است - با بودن زبان متکثر و قدرت توزیع شده و ابزارهای وافر در زمانه دیگری بسر میبریم که قابل قیاس با گذشته حتی صدسال پیش نیست. اگرچه رسانه هنوز عضو مهمی از یک جنبش میتواند باشد اما فضا دیگر فضای لنینی نیست. یعنی قرار نیست با آگاهی دادن (به عبارت بهتر آگاهی پخش کردن) در میان مردم، به زیروزبر کردن جامعه​ای یا به ثمر رساندن و پیروزی جنبشی رسید. زمانه آگاهی بخشی توده​ها و انتظار تغییر داشتن به صرف آگاهی​بخشی، دیری است که گذشته است. تغییر (چه ناگهانی چه مستمر و کند یا گام​به​گام) نیازمند شرایطی است که گردش آزاد اطلاعات یکی از آنها است و شرط کافی نیست اما شرط لازم است و به ویژه در شرایط کنونی که رسانه​های موجود فعلی، با بودجه های کشورهای دیگر ارتزاق میکنند و بیش از هرزمان حافظ منافع همان کشورها هستند. خود نیکفر هم قبول دارد که زمانه دیگری است اما میگوید باید به گذشته برگشت و آن را نقد کرد. این حرفی منطقی است اما نمیشود با نقد گذشته و اوراق کردن مفاهیم و ابزارهای کهنه، مفاهیم نو و ابزارهای جدید مانند رسانه مدرن را هم نقد و اسقاط کرد.

ب) ایدئولوژی اگر نگوییم آگاهی کاذب، میتوان گفت که ایدئولوژی به نوعی آگاهی فیلتر شده و معوج است. (در همین فیلتر کردن، بحث انرژی را هم میتوان وارد کرد که البته گاه موجب سوءتفاهم خواهد بود اگر چنین کنیم و بخواهیم انرژی و آنتروپی فیزیک را به دنیای مفاهیم اجتماعی رسانه​ای بیاوریم. اما در این مورد هم در بند بعدی این نوع دیدگاه را قدری خواهیم​ شکافت). دنیای امروز که هر شهروند عادی را صاحب چندین نوع رسانه فردی و گروهی و شبکه​ای کرده است، دنیایی نیست که بشود درش ایدئولوژی تکثیر یا مستولی کرد. اطلاع​رسانی را باید نسبی دید. هرچه فیلتر (رسانه) رقیقتر و متکثرتر و جمعی تر، قابلیت مقاوم بودن بر آگاهی کاذب و سلطه کمتر است. آری اطلاع​رسانی کاملاً بی​طرف، ایده​آل است اما شدنی نیست زیرا نمیشود همه چیز را بدون جهتگیری چون سوپ و معجونی از همه فکت ها در زمان محدود به مخاطب ارائه کرد. ارائه کننده بدلیل محدودیت​های فیزیکی خود و نیز رسانه​اش هیچگاه نمیتواند بی​طرف خالص باشد، اما این به این معنی نیست که پس حال که اینطور است رسانه بی​طرف نسبی هم نداریم و همه سروته یک کرباس هستند و ربطش داد به ماجرای فرم دادن انفورماسیون و وارد کردن ولادیمیر ایلیچ ایلیانوف و ماجرای ایدئولوژی. به نظرم این قدری مغالطه زبانی - فلسفی است در عرصه تئوریک. ماجرا را باید کمی تجربی- فیزیکی- مهندسی دید. در عمل کافی است که تضاد منافع کم شود، رسانه خود بخود به طور نسبی بی​طرف​تر میشود. کافی است رسانه، اصول اتیکال و اخلاق در روزنامه نگاری را رعایت کند، باز به طور نسبی بی​طرف​تر میشود. تکثر آرا و نظرات در رسانه زیاد شود همینطور، از ژورنالیسم شهروندی استفاده شود هکذا، برای همین هم هست که یک رسانه بیطرف تر از دیگر رسانه مورد تشخیص مخاطب قرار میگیرد و این تفاوت هم ملموس است و هم قابل سنجش با فکت های قابل قبول. حتی بی​طرفی رسانه با گذشت زمان هم تغییر میکند و اين کاملاً ملموس است. اجازه بدهيد که در این بحث فعلاً موضوع دیگری را باز نکنیم اما از جهت اشاره برای پیش​بردن بحث، خوب دیدیم که آن رسانه مشهور به بی​طرفی هم، از چند روز قبل سمت و سویی خاص در جهت منافع دیپلماتیک کشور صاحبش گرفت. بادکنک های سبز بيدليل به پشت استوديوی آن رسانه نيامدند و خود بهترين گواه بر اين بودند که رسانه​ای بيش از اينکه دغدغه بيطرفی داشته باشد بعد از چند هفته از شروع جنبش سبز و حتی با فروکش کردن آن تندیها در خود جنبش، سمت و سويی زاویه​دار با بیان آزاد اخبار و پوشش خبری واقعیات موجود در ایران گرفته است، خودسانسوری میکند و ترجیع بندهای همیشگی دیپلماتیک برای بالانس کردن خبر از قبیل "حکومت ایران بارها و بارها اتهامات تقلب را رد کرده است" در متن خبر میگذارد (!) و میگوید فیلمهای یوتیوبی گرفته شده توسط مردم را نمیتواند تایید کند(!) و به هررو مخاطب هوشيار و عامل را به واکنش نشان دادن آنهم واکنشی سبز، کشانده است. القصه آن موضوع ديگری است تنها برای اين مثال آورده شد که نشان بدهد فهم بی​طرفی و يا سمتگيری يک رسانه فهمی ملموس و به آسانی قابل قياس است و باید این امر را عیناً نسبی دید و عرصه تئوریک را وانهاد. زمانه زمانه واکنش نشان دادن مخاطبین است که هرکدامشان عیناً یک رسانه هستند. در چنین دنیایی چرا باید نگران بوجود آمدن لنین بود؟! به قول سروش، لنین وقتی لنین شد که اجازه نداد نظراتش نقد شود و از آن قصه بسته شدن باب نقد باید ترسید نه از خود لنین.

پ) بزرگان علم اطلاعات، (اطلاعات به معنای عام) گفته​اند که هرچه احتمال وقوع حادثه ای کمتر باشد، در صورت وقوع، خبررسانی از آن حادثه بیشترین ارزش اطلاعاتی را دارد. تئوری اطلاعات که مادر علوم ارتباطی و رسانه​ای و نیز مهندسی مخابرات و انتقال داده است بر این اصل مهم بنا شده. حتی محاسبات مهندسان علوم مخابرات و آی​تی در یافتن پهنای باند کانال مخابراتی هم به طور غیر مستقیم از این اصل بنیادین چون قوانین نیوتون در مکانیک کلاسیک استفاده میکنند. به هر ترتیب رسانه خوب، رسانه​ای است که اولاً خبررسانی درستی داشته باشد و هماندهی کند (درخروجی خودش همان را قرار دهد که تاحد زیادی منطبق بر واقعیات ورودی باشد) و ثانیاً موضوعاتی را دستمایه قرار دهد که ارزش خبری زیادی داشته باشند. ارزش خبری واضحاً به ارزش اطلاعاتی وابسته است، (گر نگوییم هردو یکی هستند چون ارزش خبری به مخاطب هم بستگی دارد) و ارزش اطلاعاتی وقتی بیشتر است که احتمال وقوع حادثه​ای کمتر باشد (یا به بیان دقیقتر مخاطب احتمال وقوع آن حادثه را کم ولی در صورت وقوع آنرا بسیار مهم بداند) بنابراین رسانه معمولاً تحولاتی را که احتمال وقوع آنها کمتر باشد و مخاطب هم آنها را بپسندد و جذب کند عرضه خواهد کرد، لذا رسانه اتفاقاً با بیان فیزیکی دکتر نیکفر و برخلاف نظر ایشان، با این مقدمات هم انرژی به جامعه تزریق میکند هم آنتروپی جامعه را افزایش میدهد! دنیای بی​رسانه، دنیای سردی خواهد بود. آری احتمالاً اگر رسانه​ای هماندهی درستی نداشته باشد و کذب تولید کند و حادثه را معوج کند میتواند به جامعه فرم بدهد یا آنتروپی را کم کند. تمام حرف رسانه ملی این است که چنین نکند و دیدیم که باید نگاهی نسبی داشت. رسانه​ای میتوان ساخت که چنین نکند در عرصه نظر یا خیلی کم چنین کند در عرصه عمل.

ت) ملی بودن در معنای رسانه ملی، به معنای تسخير و استیلا یا حاکمیت ملی نیست. رسانه ملی يک جمع یا یک ترببون جمعی که به جای همه ملت حرف بزند و تصميم بگيرد نيست. آنچه که تاکنون در بحثها مشخص​ شده و البته اختلاف نظرهایی جزیی هم در این میان وجود دارد این است که رسانه ملی رسانه​ای است که با پول و بودجه جمعی عمومی مردم و تصمیم​گیری عمومی آنها (درکلیات و نه در جزییات) و نظارت نمایندگان مردم اداره شود و دغدغه​های عموم مردم را پوشش دهد، طبيعی است که اين رسانه نميتواند از همه مردم و یا حتی از نمایندگان همه طبقات و اقشار مردم کمک بگیرد به همین لحاظ اساساً نمیتواند سخنگوی همه مردم باشد (کاری هم به این نداریم که سخنگوی همه مردم بودن شدنی هست یا نه). رسانه ملی قرار نیست به مردم بگوید چه کنند و چه نکنند و قرار هم نیست بحث "چه باید کرد" لنینی مطرح کند (البته اگر میزگردی هم در این زمینه درکنار صدها تولیدات دیگر بپا کرد، یقه این رسانه را نمیشود گرفت که چرا چنین کردی!) رسانه ملی در عین اینکه رسانه اکتیویستی نیست، سخنگوی جنبش هم نیست، اما نسبت به جنبش بیطرف نمیتواند باشد چرا که اکثریت مردم فعال ایران و قریب به اتفاق کسانی که در ساخت و راه​اندازی این رسانه کمک کرده و خواهند کرد، هوادار جنبش سبز مردم ایران هستند و در مقابل استبداد دینی موضع دارند. نکته کلیدی اینجاست که رسانه ملی تا حد امکان سعی خواهد کرد که نظرات منتقدین جنبش سبز را هم پوشش بدهد و نظرات گوناگون را نیز به بحث و تبادل نظر بگذارد. رسانه ملی لازم است به روستاها برود و برای مناطق محروم و حاشیه​نشینها هم برنامه​سازی کند. بحث اینجاست که با فراهم آوردن فضایی آزاد برای بحث و تبادل​ نظر با حضور نمایندگان تفکرات و اقشار مختلف، جنبش سبز حتماً​ مورد نقد و داوری قرار خواهد گرفت و هم چه به لحاظ تئوریک و ساختن تصویری از آینده و چه از نظر همبستگی و پیوستن بیشتر نیروهای مخالف جنبش به آن نیرومندتر خواهد شد. همینقدر که این رسانه عملکردی شفاف، حرفه​ای، اخلاقی (اتیکال) و تاحد ممکن بی​طرفانه داشته باشد خودبخود سخنگوی بخش عمده​ای از عموم مردم خواهد بود. آنهم مردمی که خود امکان تولید خبری و محتوایی در این رسانه ملی که دوسویه هم هست، خواهند داشت. چنین رسانه​ای بنا نخواهد داشت که جا را بر دیگران تنگ کند و نام ملی را برای خود مصادره نماید. چندان مناقشه​ای در مورد نام نيست و اين عرصه برای تشکيل رسانه​​های فراگير دیگر چه در درون جنبش چه در برون، چه با لحاظ کردن چارچوبهای نظام چه بيرون از آن و با لحاظ کردن ضوابط و معیارهای رسانه​های جهاني، باز خواهد بود. کارکرد استفاده از لفظ "عمومی" به جای "ملی" هم جوابگو نيست چون "عمومی" (پابلیک) در مقابل "خصوصی" قرار ميگيرد و ممکن است با دولتی اشتباه گرفته شود. همان رسانه ملی يا همگانی نامی است مورد قبول قرار گرفته است و البته مهمتر از آن چارچوب پیشنهادی کار است که کم​کم دارد شکل ميگيرد و صد البته بايد آستينها را هم بالا زد و عملگرايانه و در عین حال حساب​شده و عقلایی بحثهای تئوريک را به عمل و نتیجه منسجم و پایدار و ضابطه​مند و شفاف معطوف کرد.

پی​نوشت: مرور نقد و نظرهای مرتبط در سیبستان (*)

Labels: , , , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________