|
توضیحات نو
|
|
دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بینام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنتگیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بینام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.
در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.
|
|
|
|
بلاگچرخان
|
|
بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک دادهاند (یا هردو):
|
|
|
|
|
آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو
ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk
© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است
| |
|
 
Tuesday, January 17, 2012
|
|
آنچه گذشت (۲)
كنشگری در حوزه رسانههای مدرن
- دكتر بسلامتی بعد از پست داك مشغول كار هستید؟ - تمنا میكنم، بله پاره وقت فعلاً مشغول هستم - در كار ریسرچ هستید یا اینداستری؟ - بیشتر در حوزه رسانههای مدرن كار میكنم. - به به چه نیكوست! یعنی با اهالی رسانه هم كار میكنید؟ - بله البته بیشتر در حوزه عكس گرفتن از خودم در آیینه و تبادل لایك با تعدادی از دوستان كار مشتركی شروع كردهایم. - چه عالی، تولیدی هم خواهید داشت؟ - تولید همین الان داریم دیگر. عرض كردم داریم عكسهای خودمان را كه در آینه از خودمان گرفتیم هی در فیسبوك بازنشر میكنیم و لایك میگیریم - دكتر زنده باشید كه در كنار اینهمه گرفتاری و تحقیق، پیگیر مسائل رسانهها هستید، امیدوارم از همونجا برید برای تیم ملی! - ممنون. بیشتر دوست دارم مستقیماً در تیم منتخب جهان بازی كنم
Labels: آنچه گذشت, جامعه, طنز قهوهای
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Saturday, December 24, 2011
|
|
آنچه گذشت (۱)
پیشنوشت: گهگاه مینیمالهایی خواهم نوشت كه چندان دور از واقعیت هم نیستند همراه با چاشنی طنز قهوهای خودم. نامشان را هم، گرچه بیربط، به یاد زندهیاد علی حاتمی در هزاردستان میگذارم. چه شاید پردههایی خیالی اما مرتبط با واقعیت باشند. طبیعتاً هرچیزی كه دوست داشته باشم و صلاح ببینم، با توانایی محدودم خواهم نوشت. اجازه میفرمایید و جسارت نباشد، اختیار نوشتههای وبلاگ شخصی خودم بدست خودم باشد! جسارتاً بیهوده وقت خودتان را به انگیزهیابی و تفسیر و روانكاوی و این چیزها نگذارید، هركس هم ناراحت میشود لطف كند اینجا را كلاً نخواند، مجبور كه نیستید. هستید؟ درود بر همگی دوستان. خوش و خرم باشید. - بهبه! چه سعادتی، شما روشنفكر قلمرو عمومی هستید؟ - نخیر بنده روشنفكر قلمرو "خصوصی" هستم، عمده كارم هم در فیسبوكه - یعنی در فیسبوك در مورد مسائل و مشكلات ما ایرانیان تحقیق میكنید؟ - هم اون هم بیشتر كنجكاو هستم ببینم مسائل خصوصی دوستان به كجا میرسه. عمده وقت من رو داره میگیره، اما چه كنم كه خودم را وقف علم كردهام. - عجب دست مریزاد استاد! - خواهش دارم. در تماس باشید. با نام خودتان در فیسبوك هستید؟
Labels: آنچه گذشت, جامعه, طنز قهوهای
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Friday, October 21, 2011
|
|
شطحیاتی در باب سرهنگ ویژهنامهای جفنگ!
كلاسهای تدریس خصوصی به دیكتاتورها، تقویتی، تجدیدی، تكدرس، تضمینی، شریف، دانشگاه تهران، المپیاد سیاسی، تیزهوشان، بشتابید كه غفلت موجب گلوله خوردن از لوله و در لوله است ...
گفت شلیك نكنید. لوله تفنگ طلاییاش شلیك نكرد یا شاید خارش گیر كرده بود. اما انقلابیون لوله مسلسل را گرفته بودند توی لوله فاضلاب و د بزن ... سوژه خوبی شد برای حقوقدانان و فیلسوفان اخلاق ... هرچه بود قذافی ماند و بدجورهم ماند و كشت و پدرهمه را درآورد و پدرش را هم درآوردند و عوض داشت و گله قاعدتاً نباید داشته باشد. مگر اینكه بگوییم یك قذافی معادل صدهزار نفر بود كه چوب خطش پر نشده بود و به آن رقم نرسیده بود. هرچه باشد حقوق بشریها و ضد اعدامها و دوستان لطیف ما دلخور شدند. نمیدانم آنها هم حرف برای گفتن دارند. به هرحال در این زمینه نظری آنچنانی ندارم. قذافی زد خوب بعدش هم خورد دیگر. البته عكس این آدم محترم دیگر دل همه را بهم زد.
یك سوژه را هم یواشكی از بنده در حوزه روابط بینالملل داشته باشید كه "نظام" خودمان (بله درست خواندید "نظام" كه هم یك شخصیت حقوقی است و یواشكی یك شخصیت حقیقی هم هست) با دیدن بلایی كه به سر قذافی آمد، چطور به غرب اعتماد كند و غنیسازی را متوقف كند، مگر همین قذافیی نبود كه هفت هشت سال پیش بدنبال همكاری با غرب، برایش چه هوراها كشیدند كشورهای نفتجو؟ قبل از عصبی شدن قدری فكر كنیم.
بهارعربی زیاد هم خاورمیانهای نیست. عملاً مصر هم نصفه نیمه شمال آفریقایی - خاورمیانهای است آندو تونس و لیبی كه نه. پس بهار عربی همچین هم خاورمیانهای نیست اگر هم باشد نوبت نوبت صالح و یادگار برومند آقا اسد است بیهوده پای كسان دیگری را وسط نكشید و توی صف نزنید كه هیچ نوبتشان نیست فعلاً و همه جا امن و امان است.
باری... قذافی، سرهنگ زیست و سرهنگ مرد و خارچشمش اعصابش را خورد كرده بود توی لوله. پشت آن تپانچه طلایی هم قلبی چدنی و مغزی حلبی داشت و توی لوله گلوله خورد و گلولهاش توی لوله ماند.
پینوشت: دیگر در فیسبوك نیستم و عطایش را به لقایش همانطور كه از ماهها پیش دراین مورد فكر میكردم، بخشیدم. فیسبوك برایم دردسرساز است و گرفتاری هم برای دیگران هم برای خودم درست میشود. فرصت شود، در مورد فیسبوك خود قدری خواهم نوشت.
سرم هم خیلی شلوغ است. گهگاه پا بدهد كه مانند این مطلب یك ربع در زمان ناهارم در شركت وقت بگذارم و سوژه بدرد بخوری باشد، چیزی برای دل خودم خواهم نوشت. مثلاً شاید دوهفته یكبار یا یكماه یكبار. هركس حالش بد میشود، نخواند لطفاً. اینجا خانه من است و هرچه كه دوست داشته باشم خواهم نوشت. جای كسی را هم تنگ نكردهام. سپاس از دوستانی كه در لحظات آخر بودن در فیسبوك لطف و محبت كردند. خواستم با این مطلب عرض كنم كه جای دوری نرفته ام و نگران بنده نباشند و به هرحال بشدت گرفتارم. سپاس از شما دوستان مهربان.
Labels: اخلاق, سیاست, شگفتیها, طنز قهوهای, عدالت, نفرت از دیگری, هشت الهفت
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Thursday, October 06, 2011
|
|
اندكی شوخی با امت سوگوار همیشه آنلاین
محمدرضا حیاتی: "روح بلند پیشوای آیتی جهان و شیفتگان آل اپل به ملكوت اعلی پیوست. به همین مناسبت پیام بسیار مهمی از سوی بیل گیتس منتشر شد. ... (تیریپ بغض)
رفسنجانی: آقای طاهری خرمآبادی به نقل از آقای شبستری نقل میكنن كه خدمت استیو راحلمون بودیم گفتیم آقا ما بعد از شما كسی ر نداریم، ایژون فرمودن چرا ندارین، همی آقای زوكربرگ...
درحاشیه: "ارتحال ملكوتی" استیو جابز در جامعه ایرانی آنلاین بیش از جاهای دیگر سخت جانسوز بوده انگار! به هر حال "جاب" ما هم استفاده از سوژه مرگ جابز راحل شاید باشد، شاید...!
منكر تاثیر عمیق جابز در دنیای مجازی و آی تی نیستم. اما انگار داریم در غلو و جوزدگی از هم سبقت میگیریم. جابز تنها یك چهره از كسانی بود كه ایدههایی داده بودند و بله در بدو كار هم با دلی قرص و ایمانی قوی به كار و به پول ایضاً كارهای مهمی را شروع كرده و از شكست نترسیده بودند، اما فراموش نباید كرد كارهای اصلی را كسان دیگری و سازمانها و تیمهای كاری بسیار قوی جلو برده بودند نه ابر انسان نیچهای به نام جناب جابز. جابز یك چهره بود. بله او هم به نحو حیرتبرانگیزی، رویاهای بزرگ داشت، كار كرده بود و به كاری كه میكرد ایمان داشت و موفق هم بود. اما من از این ابرانسانپرستی ایرانی سخت بر خود میلرزم و امیدوارم روزی ما ایرانیان متوجه شویم كه سازمان و گروه هستند كه در دنیای امروز كار میكنند و بویژه بدرد ما میخورند نه ابرانسان! ما خودمان انسانهای فوقالعاده وطنی خودمان، همین متخصصین و پژوهشگران فنی و نابغه و مهندسین كارآمد و كارآفرینان را با بیل خاموش میكنیم! جابز تا چند روز دیگر به مقام نبوت اگر نرسد، تولستوی زمانه، كنفوسیوس آنلاین یا فیلسوف اخلاقی قرن هم شاید در بین تعدادی از دوستان بشود!
توضیح اضافه:
با هوادار بودن و اندوهگین شدن اهالی فن و كسانی كه سرشان به كار آی تی و ارتباطات و علوم كامپیوتر است و كلاً ادای دین هركس و هرجمع به این مرد مبدع و مبتكر و نوآور و كارآفرین مشكلی ندارم. اساساً از نخبگی و هوشمندی او كه بگذریم، خوشفكری و خوشبیانی او را هم نمیتوان نادیده گرفت. مشكل از جایی شروع میشود كه موجهای عظیم فیسبوكی و آنلاین در جامعه ایرانی به پا میشود كه جابز فرمود: اینطور زندگی كنید و آنطور زندگی نكنید. دنبال فلان باشید و دنبال بهمان نباشید و به همین ترتیب. ناگهان در جامعه ایرانی از او یك حكیم و فیلسوف و كونفوسیوس ساخته میشود. موجهایی كه اگر دقت كنیم در میان همین دوستان غیرایرانی ما - كه حتماً چنین موجهایی هم پا گرفته است و منكر نیستم- در فیسبوك یا جاهای دیگر كمدامنهتر از جامعه ایرانی هستند.
جوامع و ملتها با هم همچنان تاحدی متفاوت عمل میكنند حتی در این عصر جهانی. من دغدغه عظیمی به اینكه چرا مردم نسبت به جابز جوزده میشوند به خودی خود و مستقیماً ندارم. این را نشانهای از جو زدگی كلی ما نسبت به قهرمانسازی میگیرم كه آنجا گریبان جامعه ما را گرفته و این ذهنیت در كنار عوامل دیگر همیشه مانع كار جمعی ما بوده و كار جمعی و سازمانی را جدی نمیگیریم. من ده هزار بار دیگر هم حاضرم بنویسم و سر همه را بخورم كه راه نجات ایران و پیشرفت جامعه كار جمعی هدفمند و سازمانی و تا حد ممكن پاسخگو و متعهد به اهداف و خط مشی شفاف هركدام از واحدهای سازمانی است. استیو جابز هم یك بهانه دیگری شد برای بیان این حرف كه باز هم آنرا مكرراً تكرار و بیشتر تبیین خواهم كرد.
در مورد اینكه شاید گمان رود، نسبت به ایران و ایرانی بدبین هستم، آفات جامعه ایرانی را در كنار محاسن آن و ظرفیتهای بالقوه و بالفعل آن برجسته میكنم و دشمنی و خصومتی با جامعه ایرانی ندارم. ناسازگاری و رقابتجویی ایرانی و هردمبهیكمزاج بودن و جوزدگی و احساسیگری و قانون گریزی و یاغیگری سازمانی و بی انضباطی و تحقیر كارهای جمعی را همه و همه مشكلاتی جدی و علل و پدیده هایی تو در تو و مرتبط با هم در این جامعه میدانم. چه كنم كه حرفهایم كلی میشود چون مشكل كلی و سراسری است. باری اینها را از عوامل بسیار مهم توسعه نیافتگی جامعه ایران میدانم و نمیتوانم طور دیگری بیاندیشم. مشكلاتی كه در جوامع دیگر هم هست اما برجسته نیستند. باز در این موارد مفصلتر و منسجمتر خواهم نوشت. قانون، نظم و انضباط و همكاری جمعی و سازمانی، راه علاج و رهایی ما از مصیبتهای تاریخی و فعلی در تمام عرصه هاست. مثلاً همین برساختهای عظیم به نام قانون را جامعه ایرانی درك نكرده است. درد هم كهنه است و به میرزا ملكم خان برمیگردد، قانون موجودی كه خودبنیاد و خودمختار میایستد و حرف میزند و خود قانونگذار هم جلوی او مجبور به كرنش و اطاعت است. خوب ماجرا ریشهدار است. این تفاوت بنیادی در جامعه ایرانی را نمیشود ندید و گفت بقیه جوامع هم چنین هستند. نه جوامع پیشرفته چنین نیستند.
Labels: جامعه, شگفتیها, طنز قهوهای, علم و تکنولوژی, فرهنگ
3 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Wednesday, February 16, 2011
|
|
واكنش ما خارج كشوریها ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ س.ع.دشمنشناس
اگر در همین چند روز آینده موسوی و كروبی را گرفتند، ما خارج كشوریها چكار باید بكنیم؟
گزینهها اینها هستند:
الف) هیچكار نكنیم، در دینایال بسر ببریم، ایندو را نخواهند گرفت. مگه میشه؟ محاله! ب) به حكومت تا دلمان میخواهد، فحش بدهیم پ) مرتب دم در پنجره فیسبوك، كشمش و گردو و توت خشك بخوریم و تحولات را با دقت دیپلماتیك زیاد زیر نظر داشته باشیم ت) برنامه پارازیت را تماشا كنیم و آخرش هم شیشه غم را به سنگ بكوبیم (به روایت سامان "نكوبیم") و باحال باشیم ث) از هاشمی بخواهیم كاری بكند (یكی باید شفاعت خود هاشمی را بكند)، دست به دامان مراجع بشیم (تیریپ بچه مسلمون) ج) توماری از امضاء جمع كنیم و اینبار به جای برج ایفل، طاق نصرت پاریس را سبز كنیم چ) به اصلاحطلبان و خاتمی بدوبیراه بگوییم، از دانشجوها بخواهیم در داخل شلوغ كنند ح) به سراغ دكتر محسن سازگارای عزیز و دكتر علیرضا نوریزاده نازنین برویم و ببینیم كار رژیم كی تمام میشود خ) دنبال رهبری فرهمند و دارای لیدرشیپ در خارج از كشور بگردیم یا اینكه منتظر پیام شاهزاده رضا پهلوی، بنیصدر، علی كشتگر، جمعه گردیهای اسماعیل نوری علاء یا كشكول ف.م.سخن یا مقالات مجید محمدی در مورد مافیا باشیم ببینیم آخرش بعد از سی و پنج سال پیگیری اخبار سیاسی به كجا میرسیم. از رادیو بیبیسی هم غافل نشیم. د) پای تماشای فوتبال جام باشگاههای اروپا بنشینیم هیچ چیزی مهمتر از بازی رئال و بارسا نیست. ذ) توی مهمانیها درسهای تاریخ را به دیكتاتورها، كه معمولاً رفوزه میشوند، یادآوری كنیم ر) با یكی دوتا كامنت احساسی پای یك مطلب تند وبلاگی یا فیس بوكی خودمان را خالی كنیم: آفرین به شرفت ایرانیات، الملك یبقی مع الكفر ولا یبقی مع الظلم، شیخ ما آزاده است دربندش نتوان كرد و... ز) با خانم مونیكا بلوچی بیشتر آشنا شویم (به یاد هودر) و با افزایش هرمون دوپامین به آرامش برسیم ژ) برنامه اتو بگذاریم و تحریم بیست و سی رو هم پشت بندش پیگیری كنیم س) كاریكاتور مانا را لایك بزنیم و همخوان كنیم ش) به بیبیسی فارسی یا رادیو زمانه گیر بدهیم ص) تصور كن سیاوش قمیشی گوش بدهیم یا ابراهیم نبوی بخوانیم ض) غرغر كنیم و در وبلاگمان چیزمیز بنویسیم ط) در میعادگاههای عاشقان آنلاین، بالاترین، حضور بهم برسانیم و تظاهرات آنلاین برگزار كنیم و داغ كنیم بره بالا! ظ) گروه فلسفه سیاسی راه بیندازیم و هی مطالعات تئوریك كنیم ع) آش نذری بپزیم یا برنامه پیتزا بگذاریم كه با تعدادی از دوستان پیراهن جنبش سبز بپوشیم. غ) به گروه ایران ندا و شیخ الرییس (یا به قولی "شیخ رسانه") گیر بدهیم، ف) دنبال پیدا كردن ادبیات كیهانی باشیم و هركجا دروغ در مورد جزییات دستگیری موسوی و كروبی بود (راستی یادمان رفته بود كه موسوی و كروبی را گرفته بودند!)، فریاد وا اخلاقا سردهیم (غلبه حاشیه بر متن!) ق) دنبال پیدا كردن اثبات این قضیه ریاضی باشیم كه "وقاحت آقایان" حد بالایش بینهایت است. ك) مراسم اسكار را تماشا كنیم و خبرهای ایران را به طریقی "كول" و "آسم" از سیانان "فالو" كنیم و برای همكاران غیرایرانی ژست بگیریم گ) خبرهای مشقت كشیدن فلان هنرمند را هنگام خروج از فرودگاه امام یا مجوز ندادن به بهمان خواننده را به جای خبر دستگیری (اهه مگه گرفتن؟ جرات نداشتن كه؟) همخوان كنیم (همنوایی لایت و یواشكی در دنیای مجازی) ل) یك جمله از دكتر علی شریعتی بیاوریم (ترجیحاً كویریات)، اگه نشد در وبلاگ خود در مورد اقتصاد بازار آزاد و چگونگی اپلای كردن چیز میز بنویسیم. م) كلیپ سوسن خانم درست كنیم (ربطی به سوسن شریعتی نداشت، بیخود روانكاوی نكنید!) ن) كتابهای شیرین شبهتاریخی مسعود بهنود بخوانیم كه ببینیم در تاریخ وقتی میرزا جهانگیرخان را گرفتند بعدش چی شد؟ یا مقالههای پر از متلك محمد قائد بخوانیم (به قول شراگیم: "استاد، ببخش ما رو ...شكر خوردیم كه ایرانی شدیم"، نقل به مضمون!)، ببینیم از دید استاد قائد، وقتی شیخ شجاع را گرفتند مثل شیخ قبلی (آیت الله فقید كه از نظر بعضی اهالی غلو شد پدر حقوق بشر!) در نظر مردم ترفیع درجه پیدا خواهد كرد یا نه؟ و) با رفقا در كافه جمع بشیم و آبجو بزنیم و طرح "چه باید كرد" را تكمیل كنیم و به گروههای دیگر ظنین باشیم ه) شعر ه.الف.سایه و حافظ (اینهم ربطی به "حافظ به سعی سایه" نداشت) بخوانیم و به درودیوار فوت كنیم، عكس میر دلاور را در تقاطع "آزادی" و "آذربایجان" (!) همخوان كنیم و موسیقی سراج ترجیحاً "گاه سفر آمد برادر گام بردار" گوش بدیم. ی) بلند شویم، شاه و كلاه كنیم و برای مدت بیست و چهار ساعت هم كه شده جلوی پارلمان استان، پارلمان فدرال یا دفتر سازمان ملل متحد در شهرمان یا نزدیكترین شهر بزرگ به بست بنشینیم، هیچ شعاری هم جز آزادی آندو نفر ندهیم، شاید چارنفر دیگر هم به ما پیوستند و تحصن را توانستیم در شیفت بگذاریم.
راهنمایی: گزینه آخر كاری نابخردانه و نامعقول است (اهه پس چرا هرچی كار سخت سخته من باید انجام بدم؟! آخه این هم شد كار؟)
راه حل پدربزرگی: پدرجان، سیاست در ایران پدرمادر نداره، كار كار خودشونه! باید دید آخرش چی میشه!
جدی جدی: در این بلبشو كه هركس توپی گرفته و دارد بقیه را دریبل میزند و هیچكس نه اهل كار جمعی است و نه میخواهد به این احتمال مهم كه هرلحظه دارد جدیتر میشود، فكر كند، كسی میداند چكار باید كرد؟ آیا نباید به فكر یك اكسیون جمعی و سرتاسری بود؟ آمد و زد و میر و شیخ را گرفتند! ما كاری نباید بكنیم؟ جونم؟ مخاطب من شما كه میفرمایید: به جهنم كه گرفتند و خوب شد كه تكلیف جنبش و جمهوری اسلامی یكسره شد، نیستید. چرا ما ایرانیان اسم كار كه می آید هركداممان میپریم كاری فردی انجام بدیم؟ چرا كسی حواسش نیست فینیقیهای ها با اختراع دورهم جمع شدن و همفكری، پنج هزارسال پیش، كارها را آسانتر كرده بودند! شاید ما هم باید پنج هزار سال دیگر صبر كنیم. بیشوخی.
Labels: جنبش سبز, طنز قهوهای
6 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Tuesday, August 31, 2010
|
|
مصاحبه با وبلاگنویسان به مناسبت "روز جهانی وبلاگ"
- "آقای عزیزیان، شما وبلاگنویس شناخته شدهای هستید دیگه نه؟"
- "قبلاً بودم."
- "شكسته نفسی میفرمایید، یعنی الان شناخته شده نیستید؟"
- "نخیر آقا، منظورم این بود كه قبلاً وبلاگنویس بودم و الان نیستم."
- "یعنی پس سال گذشته رو تو اون بزن بكش جنبش سبز، وبلاگنویسی نكردید؟"
- "نه! به جاش صبح به صبح عین كارمندها ساعت هشت در شبكه های اجتماعی بودم تا ده شب و نبض جامعه مجازی دست من بود"
- "خوب پس الان وبلاگنویسی نمیكنید؟"
- "گفتم كه نه!"
- "دهه، پس اصلاً از وبلاگنویسی خوشتان نمیآید؟"
- "شما مثل اینكه منو با یكی از این بلاگرهایی كه همینطور ریخته عوضی گرفتی. من یك ژورنالیست تحلیلگر سطح بالا هستم. وبلاگنویسی هم شد كار؟ غیر علاف بازی چی داره؟"
- "پس میتونم بپرسم چرا در ماجرای پرونده وبلاگنویسان شما رو گرفتند؟"
- "اون كه مال اون وقتها بود، تازه چراش رو چرا از من میپرسی؟"
- "پس از كی بپرسم؟"
- "از خودم كه تحلیلگر هستم بپرس!"
- "من كه گیج شدم، بگذریم، پس شما با وبلاگ نویسی میانه خوبی ندارید؟"
- "یكبار دیگه اسم وبلاگ و وبلاگنویسی رو بیاری ها ..."
- "آقا، خیلی ببخشید ها. پس چرا حاضر شدید كه در روز جهانی وبلاگ در این مورد با شما مصاحبه كنیم؟"
- "من چه میدونم؟ شما خودت اصرار كردی كه با من مصاحبه كنی. در ثانی گفتم حالا كه شما اصرار میكنی بیام نصیحت كنم عوام رو. دلم سوخت به حال وبلاگنویسانی علاف كه رو به احتضار هم افتاده اند و وبلاگنویسی داره نابود میشه، خواستم زودتر این رو با تحلیلهایی كه دارم به یك اشاره عقلایی و خردمندانه اعلام كنم، این بدبخت بیچاره های بلاگر باقیمونده دست از علافی بردارند و بیایند به آّغوش پرمهر شبكههای اجتماعی"
- "پس شما هم تحت تاثیر تحلیلگران رسانهای در سطح جهانی، معتقدید كه در وبلاگستان ركوده؟"
- "شدید، نرخ بیكاری هم خیلی بالاست و تورم هم هست و فرار مغزها شده به شبكه های اجتماعی. شما به تحلیلهایی كه من در این مورد در استتوس شخصی خودم نوشتم و بین جمعی از علاقمندان گودری ارائه كردم، مراجعه كنید. الان دیگه نون و آب تو وبلاگ نوشتن نیست."
- "بسیار خوب، اما ما از این نوشته های تحلیلی شما خبر نداشتیم. اما حتماً استفاده خواهیم كرد اگه بهشون دسترسی داشته باشیم و از اندیشه های شما استفاده خواهیم برد در مورد وبلاگنویسی. خیلی ممنون كه با ما مصاحبه كردید و جشن روز جهانی وبلاگ و روز وبلاگنویسی فارسی برشما خیلی خیلی مبارك باشه!"
- " حالا هرچند وقت مارو گرفتید بابت این چیزهای چیپ اما ممنون كه به یاد ما بودید. عكس را درشت بیندازید اون وسط لطفاً. امیدوارم كه شما هم به راه راست هدایت شوید كه نون تو اینكار وبلاگنویسی نیست، یك سكوی پرتاب خوبیه برای نشون دادن خود و گرفتن كار اصلی."
- "ممنون حواسم هست. به هر حال خیلی ممنون از اینكه دعوت ما رو پذیرفتید و مبارك باشه این روز بر شما"
- "باز شروع كردید كه. كدوم روز؟ كلاس كار رو نیار پایین عزیز جان، یك كاری كنید این بچه های علاف هم همه برن شبكه های اجتماعی جذب بشن و نهایتاً تعدادیشون هم فن ما بشن و ما بتونیم ركورد تعدادی از دوستان رو بزنیم، بیكارید شماها؟؟"
- "باز هم ممنون و چقدر درست گفتید در مورد ركورد ببخشید منظورم ركود بود! واقعاً دست مریزاد. این حرف جهانی بود."
خوب دوستان این بود جشن امروز ما در مورد روز جهانی وبلاگ. خوب و خوش باشید و دلتون شاد باشه و سرحال و خندان بیایید هی در وبلاگهایتان بنویسید و ما هم باز با نمایندگان شما وبلاگنویسان، خصوصاً كسانی كه سال گذشته خیلی در وبلاگهایشان زحمت كشیدند، هی مصاحبه كنیم مستقل از اینكه نون در كجا هست یا نیست و كجا قرض میدن.
Labels: بلاگسپهر, رسانه, طنز, طنز قهوهای, طنز وبلاگستانی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Wednesday, May 12, 2010
|
|
فرزانگی و کتاب ____________ س.ع.دشمنشناس
- "خوب آقا جان بگو ببينم شما ناشريد؟" - "بله با اجازه آقامون ... جسارتاً اسم انتشاراتمان را هم این بالا در کنار تمثال بیمثال حضرت امام و شما زدهایم ... این هم چند کتاب ناقابل که به دست مبارکتان برسه و متبرک بشه ..." - "به به ... به به ... خدا حفظتون کنه ... آقاجان این کتابها را بگیرید از ایشون، یک نگاهی بکنیم ... شما ویراستاری هم خودتون میکنید؟" - "بله ویراستار داریم، هرچیزی هم در این فضای غبارآلود چاپ نمیکنیم آقای ما" - "آفرین، آورین، آورین ... نه اشاره خوبی بود... اشاره بدی نبود... بحمدلله ناشران بابصیرت زیاد شدهاند .... کتابهاتون رو اگر به قطع رحلی بزنید، نه وزیری، فکر نمیکنید بهتر باشه آقا جان؟" - "هرچی آقامون بگه همون درسته... ای وای بر ما ... حتماً قطع کتابها سریع عوض خواهند شد ..."
-" طیب الله انفاسکم، نه مزاح کردم ... البته نظر خود من به قطع رحلی نزدیک تر است، ما اصلاً به هرچه وزیر و نخست وزیره بدگمان بودیم و الان هم هستیم. خوب دشمن بیکار نمیشیند، از آن طریق هم میخواهد ضربه بزند ...

بنده از وضعیت فرهنگی کشور نسبتاً رضایت دارم ... بحمدالله مسوولین همه هوشیار و بیدار هستند و در این صف آرایی خوب صحنه رو میبینن... شما کاری کنید که کتاب از دست مردم نیافتد ... کتاب های آموزنده و مفید و این جور چیزها بخوانند و بلکه خوبش را هم بخوانند... کتابهای مفید و ارشادگر از دست جوانان ما حتی در زندان هم نباید بیافتد ... این را مسوولین دستگاهها دقت کنند، حتی اگر لازم شد کتاب را در پای چوبه دار هم در دسترس بگذارید ... این مهم است عزیزان من ... خوب آقایون دست شما همگی درد نکنه ... موید باشید انشاالله ... بنده باید بروم خوراک مغزم داره دیر میشه ... "
Labels: شهيدان راه آزادی و جمهوريت, طنز قهوهای
3 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Friday, March 19, 2010
|
|
پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب چند ساعت پیش از تحویل سال نو

بسم الله الرحمن الرحیم
یا مقلب القلوب و الابصار، یا محول الحول و الاحوال، یا مدبر اللیل و النهار، حول حالنا الی احسن الحال
عید سعید باستانی نوروز را به خواص مردود نشده و فرزندان انقلابیام و نیز آحاد ملت بزرگ ایران اسلامی که حقیقتاً حماسه نهم دی و بیست و دوم بهمن را آفریدند و نیز به بقیه فارسی زبانان (!) چه در داخل چه در خارج از کشور عزیزمون تبریک میگویم.
حقیقتاً حادثه نوروز، حادثه عجیبی است و موجب عبرت و درس تاریخ است. همزمانی بهار طبیعت با بهار دلها و موجب روشنی جانهاست. زمانی است که آدم پیش خود یک مروری کند در یکسال گذشته ببیند چه کارهایی کرده است، چه خدمتی به مردم و جامعه کرده است چه بهره هایی برده است و البته ببیند که خدای ناکرده چه خطاهایی کرده. اینها همه امتحانات الهی است.
خوب ملت عزیز و بزرگ ایران از این امتحانها همیشه سربلند بیرون آمده، در سال گذشته هم در این انتخابات پرشوری که برگزار شد، ملت ما حماسه آفریدند و توی دهن دشمنان این نظام زدند. عده ای هم البته در این امتحانات مردود شدند چون آبروی نظام را بردند. کسانی که ما برحسب ظاهر اینها را از خودمان میدانستیم. در درون نظام بودند. اینها امتحانات الهی است، عزیزان من! یک لحظه غفلت و لحظه را نشناختن و در آن موقعی که تصمیم درست باید گرفته شود، به اشتباه زیر علم دشمن قرار گرفتن تمام این ره توشه و ذخایر معنوی انسان را نابود میکند. این عبرت تاریخ است. شوخی با آبرو و عورت نظام هم شوخی؟ مگر میشود؟ به شما عرض میکنم که این ملت راه خود را شناخته است. جوانان هوشیار و انقلابی، بسیجی، مومن، فداکار اینها همه با تمام وجود انقلاب و حساب ذخیره ارزی را دوست دارند. با اتوبوس هم شده خودشان را می رسانند. این خودباوری است.
جا دارد امسال را سال اتحاد و هوشیاری ملت بدانیم. اون خواصی که امسال را پیش از خود من و بلکه جلو جلو از سال پیش اسم گذاری کردند، دیگر بکل رفوزه شدند و کارشان با تکماده هم درست نمیشود و ملت سرفرصت با هوشیاری آنها را ناکام خواهد کرد. بغض و کینه به امام بزرگوارمون و نظام مقدس الهیمان اینها چیزهایی نیست که به آسانی بشود فراموش کرد. ملت اینها را میبیند. خناسان و دشمنان نانجیب و سیلی خوردگان از امام بزرگوارمون و این ملت قهرمان اینها در سال آینده با اتحاد و وحدت همه آحاد ملت، بیش از پیش ناامیدتر خواهند شد و به حول و قوه الهی راه درخشان و رو به تعالی این ملت به سمت ترقی و پیشرفت و سعادت مردم مسلمان ایران و همه کشورهای منطقه و مظلومان عالم استوارتر از پیش ادامه خواهد یافت و چشم دشمنان از دستاوردهای غرورآفرین این ملت خیره و بلکه کور خواهد شد، خوب نخبگان عینک جوشکاری نزدند، حالا بچشند آقایون. این مردودشدگان را هم یک مدت فعلاً به کشتی راه ندهید تا دیگر هوس اسم گذاری برای سال و تاریخ و دخالت در کار این ملت بسرشان نزند.
بنده در اینجا از خدای رحمان و رحیم میخواهم که در سال جدید درهای رحمت و برکاتش را به این ملت بیدار و هوشیار و متحد که به زیبایی حماسه چند ده میلیونی نهم دیماه و بیست و دوم بهمن ماه را آفریدند بگشاید و سال واریز کردن ذخایر الهی و سوبسید انرژی به حساب آحاد ملت حماسهسازمان و سال خودباوری بیشتر در عرصه های جدید برای جوانان عزیز بسیجی و سپاهی و سال آموزش زبانهای دیگر برای فارسی زبانان داخل و خارج از کشور عزیزمون باشد.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

پینوشت: ديديد عزيزان من پيام قبل و بعد از تحويل سال با هم تفاوت زيادی نداشتند؟ اين "عبرت" بايد باشد! شاد و سرخوش باشید.
Labels: جنبش سبز, طنز قهوهای
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Monday, December 21, 2009
|
|
"آزمونهای خطیر" یا آقا جلوی آقا
س.ع.دشمنشناس
- "یک چند کلمهای هم به سید و مولامون عرض کنیم ... ای سید ما ... "

- "بهبه! آقای خامنهای عزیز خودمون، طیب الله انفاسکم آقاجان ... حقیقتاً پیام خوب و بجایی بود و خوب توی دهنشون زدید ... خداوند شما رو برای ما نگه داره ... "

تذکر شرعی: با کليک بر روی عکسها ثواب زيارت از نزدیک آقا را مهمان دشمنشناس باشيد.
Labels: طنز قهوهای
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Saturday, December 12, 2009
|
|
"ولایت و جوانان" هنرپیشگان
س.ع.دشمنشناس
- بهبه آقای سلحشور عزیز! مرحبا! حقیقتاً دست شما درد نکند - انصافاً طیبالله انفاسکم آقای سلحشور و انشاالله که با حضرت یوسف بشوید محشور!
گزارش خبرگزاری فالس نیوز (فارس نیوز سابق): آقا که این جمله شاعرانه را با لطافت طبع فرمودند، فضایی از شادی و شوق و آزاد شدن عطر معنویت در بین حضار بوجود آمد. آقای محمدی گلپایگانی [عمو جغد شاخدار] از گوشه مجلس، نگاهی عاشقانه به آقا کردند. آدم یاد نگاههای حاج احمد آقای مرحول به امام راحل میافتاد. البته دور از جان آقا و حاج آقا گلپایگانی. اما انصافاً صرف چلوکباب سلطانی در کنار آقا خیلی میچسبد. پردههای آبی را دو ساعت پیش سبز کرده بودند. خیلی خوب بود و توی چشم میزد. دستشان درد نکند.
روی عکس کلیک کنید تا بطریقی آلفرد هیچکاکی طعم شیرین ولایت را بهتر بچشید.
یک خبر "بیربط": یکی از جوانان دانشجو دهسال است که در زندانهای آقا مفقود شده.
تیریپ جوجه بسیجی سبکمغز: دل آقا رو همین اطلاعاتیهای نفوذی و این قارونهای زمانه [بلانسبت سردار عزیزمون محصولی] خون کردند! چند بار ایشون گفتند رسیدگی کنید؟ مگه گوش کردند؟ گناه ماست اگه سیدعلی تنهاست.
آقا: این ابتلائات همه امتحانهای الهی است عزیزان من! شما جوان هستید، گاهی انسان وقتی که جوان است فراموش میکند این چیزها را. شما هم درعین اینکه مشغول خودسازی معنوی هستید، بروید جوانیتان را بکنید، کیف کنید از هوا و کوه از طبیعت. کیفتان هم البته کیف شرعی و توام با تدین و معنویت باشد. بنده میخواهم این را بگویم که انشاالله خیری در اینکار بوده، به حول وقوه الهی امیدوارم این جوان عزیز مفقودمون مثل حضرت یوسف سلام الله علیه در درون چاه و سیاهچال از عطر معنویت غافل نباشند و مثل اون بزرگوار عاقبت بخیر شوند و مثل آقای سلحشور عزیزمون هم توفیق خدمت به اسلام و نظام را پیدا کنند.

در حاشیه: جهانبخش سلطانی در محضر سلطان در نقش آقای ناظم قصه های مجید: "این هم مثل بقیه دانشجوا وا، اصن ناراحتس، بائس زد (zed) تو سرش"
گزارش بیست و سی در خیابان: - "آقا شما همون جوان دانشجویی هستید که ده سال پیش اتفاقی در زندان گم شدید؟" - "به کوری چشم دشمنان نظام و انقلاب، خودم هستم!" -" دیدید این فاکس نیوز چقدر بیشرفه؟ چقدر دروغ میبافه؟"
فالس نیوز: هنرمندان و عوامل تولید در پایان در فضایی آکنده از معنویت و ولایتپذیری، چفیه آقا را لیسیدند.

کپی رایت: عکسها از "پایگاه اطلاعرسانی دفتر مقام معظم رهبری".
Labels: طنز قهوهای
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Saturday, October 24, 2009
|
|
چنین گفتند برادران لاریجانی خسته _________________ س.ع. دشمنشناس
امروز روز لاریجانیها بود. محمد جواد اردشیر لابیجانی که جداً به قول خودش یک "عبد فانی" و بامزه است، فرموده: "موسوی بر امام عادل خروج کرده است". راست هم میگوید عدالت دقیق و مو-از-ماست-کش آقامون سیدعلی همین است که بین دو برادر هیچ فرقی نمیگذارد، یک قوه به این یکی میدهد یک قوه هم به اون یکی که دلش نشکند. به محمدجوادشون هم یک قوه ری-او-واک میدهد که با نیک براون در "قعر جهنم" هم که شده، با چراغ قوه مذاکره کند (صدایی از غیب: طیب الله انفاسکم آقا جواد! بنده از اول هم نظرم این بود که با انگلیس خبیث، جز در قعر جهنم نباید مذاکره کرد. حالا ببینند آقایون).
توضیح علمی: در قعر جهنم فعلاً به مقدار کافی سانتریفوژ نصب نشده و فعلاً از همان سوخت نفت سیاه استفاده میکنند و همه جا تاریک است.
البته علی آقای اردشیر لاریجانی معروف به "دکتر فیلسوف عارف" هم بیکار ننشستند و ایشان هم به عنوان سخنگوی مجلس، اظهار فضلهای در سیاست خارجی و مذاکرات مربوط به اورانیم رآکتور و آب رادیاتور و سوخت تراکتور فرمودند. بالاخره بوستان بدون "برادران لاریجانی" و سرخر و سردار فیروزآبادی معروف به بشکه گلاب که نمیشود. معلوم شد غربیها دوباره میخواستند ما را فریب بدهند که ما شستمان خبردار شد و رفت توی چشم چپمان.
خوب در چنین نظام عادلانه و باحساب کتابی، معلوم است که مونتسکیو هم باباکرم میرقصد و گهگاه بم و پنجهای هم برسر آقا صادق میزند که عمامه قاضی القضاتی حضرت ملا، قشنگ پایینتر برود و خدای نکرده نیافتد، یکوقت زبانم لال آبروی نظام و "امام عادل" در خطر نیافتد. گاهی آدم فکر میکنه این قاضی همیشه راضی، محمد جوادشونه که دور از جان علی آقاشون، احمقتر شده و شده آقا صادق یا گاهی فکر میکنه آقا صادق لباس شخصی شده بدون اینکه چماق و زنجیری رو کسی بکشه "دست و بازوی انصار رو میبوسه". جسارت نباشد و دور از جان اخوان سوییت هارت و فانی لاریجانی و ملت شریف، آدم بهتر است که زودتر بر امام عادل خروج کند قبل از اینکه امام عادل ناغافل بر آدم دخول!
نکته سیاحتگرانه: امان از این اماکن متبرکه و امامزادههای آمل که هر از چندگاه امت همیشه در صحنه به یکی از آنها دخیل میبندند.
Labels: طنز قهوهای
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Wednesday, September 23, 2009
|
|
"ما رفتیم در یک حصن و حصاری وقتی بیرون آمدیم و نشستیم روی صندلی، دیدیم جمعیت نصف شده. از بس مژه نزده بودند، چشم درد گرفته بودند رفته بودند بیرون توی چشمشان قطره بریزند. دست غیبی خود آقا در کار بود. اين که ميگم مژه نزدند غلو نميکنم ها. آقا مورالس هم دم در وايساده بود اون هم با سر تاييد ميکرد."
Labels: طنز قهوهای
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Monday, September 14, 2009
|
|
ترجمه کلام نور! _____________ س.ع.دشمنشناس
اشاره: در کار دشمنشناسی آقا و فهم ترمینولوژی ولایت، این روزها دست زیاد شده است. نشد دیگر. اون کسانی که باید بدانند، بدانند، بدجور هم بدانند که پیشکسوت دشمنشناسی "خود من" هستم! "از اول هم در جریان همه مسائل بودهام و هستم!"
طيبالله انفاسکم: به به، حقیقتاً مالش بدی نبود. بلکه خوب هم بود. اینجور و چه و چه. آفرین. حقیقتاً مرحبا. خوشمان آمد. البته شما به اين بسنده نکنيد. خداوند شما رو برای ما نگه داره. نظام: خود من اصول نظام: عقاید خود من جنگ نرم: جنگ فرهنگی با اصول نظام (عقايد خود من) دگرانديشی اشکال ندارد: به شرط اينکه به مخالفت و معارضه نينجامد. توی دلشان فکر کنند، اجازه ميدهيم. اشکال ندارد. اما بلند بلند فکر نکنند که نظام (خود من) جلوی اینها میایستد. آرمانهای امام: چماق خود من توی سر یاران امام مخالفت با اصول انقلاب: طرفداری از حقوق ملت ایستادن جلوی اصول انقلاب، برخورد تند نظام را به همراه دارد: طرفداری از حقوق ملت، برخورد تند خود من را به همراه دارد. ملت توی دهن اونها میزند: مجبورم سرکیسه را شل کنم که عدهای توی دهن اونها بزنند دفعه بعد بنده میآیم با اینها جدیتر حرف می زنم: قبل از اینکه من مجبور بشوم هزینه بدهم، بریزید حقشان را کف دستشان بگذارید. هرکاری خواستید بکنید، فقط بی سروصدا. آبروی نظام (خود من) را نبرید. تا حرف میزنیم میگویند آزادی آزادی، نه آقا جان ما برای آزادی حاضریم جانمان را هم بدهیم. هی میگویید آزادی؟: ما برای سرکوب آزادیخواهان جان ناقابل خودمان را هم در این راه پرافتخار حاضریم بدهیم. آزادی؟ نه آقا جان [اوقات آقا تلخ شد. دکتر ولایتی و حسین بازجو چای شیرین آوردند با قدری مخلفات]
دشمن بیخطر: مرحوم فروهر که سالی یکبار اطلاعیه میداد دشمن نانجیب: هرکدام از کسانی که هی هر هفته اطلاعیه میدهند و اعصاب خود من را هم بهم میریزند. دشمن نجیب: مرحومه عیال فروهر بگردند دست دشمن را در این فتنه پیدا کنند: چند نفر را بگیرید شکنجه و مجبور به اعتراف کنید که دل خود من هم که از اول انقلاب از نزدیک در جریان همه مسائل بودهام، خنک بشود. مگر میشود کار دشمن نباشد؟ پس ما این وسط چکاره هستیم؟ حقیقتاً دل آدم بدرد میآید: حواله به قلب جریحهدار شده خود من [توضیح ضروری: مدتی است آقا به قلب مربوطه هم از این ثلمهها دیگر چیزی حواله نمیدهند و کلاً از قلب ایشان در اثر مالش چیزی باقی نمانده است] نشانه انحطاط: تدبیر کسانی که با نظرات خود من مخالف هستند. مخالفان: دوستان عزیز اسبق، نخبگان مردودی سابق، کسانی که تکماده هم نمیتوانند بکنند و خود من هم از اول نمراتم بیست بود و چه و چه. اینجور جلوی اینها را میگیرم. اینها نبایستی شاگرد اول میشدند. اگر چیزی گفتند که خون شما به جوش آمد، مثلاً توهین به رهبری کردند، حتی اگر عکس من را هم پاره کردند یا آتش زدند، به اینها چیزی نگید، سکوت بکنید، نیروی خودتان را نگه دارید برای اون روزی که کشور به شما احتیاج دارد: صبر کنید تا خود من دو روز بعد فرمان بدهم که بریزید منکوب کنید. شش دانگ حواستان به خود من باشد. نیروی خودتان را هم در شلوارتان نگه دارید برای کهریزک.
امر به معروف بکنید، نهی از منکر بکنید: به شلوار آقایان و روسری خانمها در خیابان گیر دهید، اما به حاکمیت و فساد سیاسی ما کاری نداشته باشید. منچ و مار و پله بازی کنید، عزیزان من! جوانان عزیز، این کشور مال شماست: فرزندان بسیجی ام، کم کم خود را آماده کنید که کشور مال بابای من است و میدهمش به شما. دانشگاه باید اسلامی باشد: علوم انسانی را دور بریزید و عقاید دوزاری خود من را درس بدهید. مداحی و مجیزگویی و شاعری و ولایتپذیری و تباکی و با حقه بازی اشک گرفتن و مزدوری به دانشجویان یاد بدهید. دانشجو باید سیاسی باشد: دانشجویان بسیجی و مواجب بگیر را تقویت کنید و بگردید دشمن نظام (دشمن خود من) را در دانشگاه پیدا کنید. رهبری تکلیف خود را میداند: خود من تکلیف خود را میدانم [آقا باز مکدر شدند. دکتر حداد عاطل یک دور چای میریزد] آدم حسابیی ندیدم که از ذوب در ولایت حرف بزند: دور و بری های من آدم حسابی نیستند. آقا خود منام. خوب من چکار بکنم وقتی این چیزها را میبینم و دیگران نمیبینند؟: کاری که باید بکنم اینکه قرصهایم را باید سروقت بخورم. از اول هم خود من میگفتم باید همین کار را بکنم. خواص گوش نکردند و هی وانمود کردند که خود من قرص احتیاج ندارم. این دفعه خود بنده دیگر به حرف خواص و نخبگان مردود شده گوش نمیدهم. از اولش هم بنده در جریان همه مسائل بودم و حالا هم اینجور. بلند شید بروید من حقیقتاً خسته شدم از بس از این بلواهای انتخاباتی شنیدم.
ای سید ما آنچه که لازم بود بگوییم گفتیم، آنچه که لازم بود بکنیم، انجام دادیم: ای سید ما هرچی دروغ گفتیم و شکنجه کردیم افاقه نکرد. اهو اهو اهو جسم ناقصی دارم: تن علیلی دارم، جان ذلیلی دارم، عقل کاملی خود من دارم، مختصر آبرویی هم دارم... اهو اهو اهو
قسم به خدای کعبه که عاقبت بخیر شدم! اهو اهو اهو

Labels: جنبش سبز, طنز, طنز قهوهای
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Sunday, August 16, 2009
|
|
فرهنگ لغات آقا _____________ دشمنشناس
نخبگان: کسانی که زمانی نان و نمک بیت را خوردهاند و زمانی پای اجاق ذغالی آقا بودهاند و فکر بد نکنید، چای شیرین مینوشیدند نخبگان رفوزه: موسوی، کروبی، خاتمی، هاشمی نخبگان تجدیدی: محسن رضایی خواص: کسانی که خاصیت دارند یا زمانی داشتهاند اما جاهایی از آنها را کشیدهاند سیلیخوردگان: نهضت آزادیها و ملی مذهبیها دشمن: همه غیر از خودی های جدید خیلی خودی، گاه دشمن به معنی روزنامهنگار و نویسنده هم بکار رفته است بوقهای تبلیغاتی: رسانههای غربی تودهنی خوردگان: روشنفکران دینی مثل سروش نظام سلطه: سازمانهای جامعه بینالملل مزدور: روزنامهنگار، روشنفکر، نویسنده، هنرمند و همه کسانی که از خود ما پول نمیگیرند پایگاههای دشمن: مطبوعاتی که قلع و قمع شدند صهیونیست: حقوق بشری قرشمال بازی: مذاکرات هستهای اروپاییها در زمان خاتمی زورگویی: قطعنامه های شورای امنیت مطرودین: آیت الله منتظری، نخبگان رفوزه لیبرالها: یاران رفسنجانی در مجلس پنجم، جمعی از کارگزاران سازندگی حادثه: فاجعه کوی دانشگاه جریحهدار شدن قلب: ناخوشنودی از انجام نشدن تمیز کار اسم بعضی از این نویسندگان را هم من نشنیده بودم: کی گفت اول بروید سراغ اینها احمقها؟ شیرینی کام ملت: خوشحالی بیت بعد از تقلب که نباید تلخ شود آمریکا بداند: چند نفر در داخل حساب کار خودشان را بکنند گلهمند نباشند: چند نفر را میخواهیم بکشیم و به چند نفر دیگر هم در زندان تجاوز کنیم فریب خوردگان: آیت الله منتظری، عبدالله نوری، گاه به معنی دانشجویان کتک خورده هم هست عزیزان من: بسیجی ها و کسانی که هنگام دیدار آقا بغض در شلوار هشت جیبشان میپیچد و به لحاظ امنیتی در حسینه امام خمینی خیابان فلسطین ممکن است فشار به چند جا بیاید. اصلح: زمانی ناطق نوری بود، این روزها الف. نون. آقا: خود من، بنده، من، دشمن دشمن، آقازاده خود من، آقا مجتبی خدوم: الف. نون. توطئه: هر چیزی که رهبر فرزانه در دم کشف میکند براندازی نرم: استفاده از امکان قانونی رقابت سیاسی کودتای مخملین: مخالفت با کودتای خود من (من و دشمن - دشمن و من) سادهاندیش: هرکس که توطئه های دشمن را قبول نداشته باشد و فعلاً باید تحملش کرد تا به وقتش نانجیب: هرکس که روی حرف من حرف بزند استصحاب: همه را از دم رد صلاحیت کنید و پای من را دیگر وسط نکشید استطلاع: رد صلاحیت کنید و بهشان هم اطلاع ندهید احساس تکلیف: حق مقدس و شرعی وتوی بنده دوستان عزیز: یاران انقلاب وقتی که قرار باشد بچه های خوبی باشند و بی سروصدا برگردند به خانههایشان غفلت کنندگان: یاران انقلاب وقتی قرار باشد بچه های خوبی نباشند و سروصدا کنند زورآزمایی خیابانی: تظاهرات مسالمت آمیز مغایر نظر آقا حرکت خودجوش: تظاهرات چماقداران و موجب خنک شدن دل و جگر آقا، مدتی است امکان خودجوش شدن میسر نیست ملت: کسانی که با اتوبوس آورده میشوند، لباس شخصی ها، موتور سواران، چماقبدستها، بیسیم در شلوارها، جوانان آگاه: اعضای بسیج دانشجویی، طلاب مامور مخفی آحاد ملت: جمع لباس شخصی ها، بسیجیها، مامور مخفیها، تهران گردان اتوبوسی و سربازان دوران خدمت به همراه چند هنرمند تریاکی و حبی بیمار: جریان روشنفکری سالم: جریان روحانیت مجیزگو و پولکی بیانصافی: انتقاد از دولت فاشیست رهبری یک رای دارد: رای من را پیاده کنید این انتخابات مربوط به شماست مربوط به رهبری نیست: شما کار خودتان را بکنید، خود من هم با کمک این نیروهای مومن و خدوم کار خودم را میکنم. یازده میلیون تقلب؟ مگر میشود؟: ما کردیم و شد سادهدلها: کسانی که در حوزه با من مخالفت میکنند نصیحت: اتمام حجت با نخبگان زندان غیر استاندارد: زندانی که در آن بدون کاندوم تجاوز میکنند و باید با اشک و آه و حسرت خود من بسته شود، بهداشت را جدی بگیرید عزیزان من. صداقت: دروغگویی همیشگی و دائم ریزش: زدن زیرآب یاران انقلاب و کسانی که در قدیم هم رده مقام معذب بودهاند رویش: برکشیدن جوجه بسیجیها، آدمهای گمنام اطلاعات و حوزه و سپاه. توضیح: گاهی گوریلها و گردوقلمبهها هم شامل جوجه بسیجیها میشوند تک تیرانداز ماهر: رفیق گرمابه و گلستان من، در حمام هم وقتی داشتم بصورتم لیف میزدم از من چند تا عکس گرفته که تابحال بهم نشان نداده است شعر مبتذل: پریای شاملو شعر عالی: ای علی که جمله عقل و دیدهای، شمهای واگو از آنچه ...یدهای
Labels: طنز, طنز قهوهای
5 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Monday, August 03, 2009
|
|
فروشگاه اینترنتی _____________ دشمنشناس
به پيشنهاد بنده، قرار شد نام بنگاه دروغپراکنی یا همان خبرگزاری فارس از این به بعد به خبرگزاری فالس (False) تغيير پيدا کند.
ضمناً فروشگاه اینترنتی دشمنشناس هم بزودی با مدیریت جدید دوباره گشوده خواهد شد. به این آگهی تبلیغاتی توجه فرمایید:
قرص آرامبخش جهت تایید سلامت انتخابات رسید. در سوییت زندان تحقیق میدانی کنید. به تعدادی وبلاگنویس خالیبند جهت کار در دادگستری و صدور کیفرخواست نیازمندیم جلد دوم قرآن جهت تحلیف رسید به تعدادی نخبه جهت دیدار با مقام معذب نیازمندیم پشتی یکنفره، مناسب برای مراسم تنفیذ موجود است لاغری تضمینی با لباس سبز مخملی و خاکستری زندان به تعدادی کاریکاتوریست برای حضور در نمایشگاه دوسالانه نیازمندیم چماق خوب اعلا و سبک "مجتبی چوب" با کندهکاری رسید سنگ پای ارادان، با کیفیتی بهتر از سنگ پای قزوین رسید دستگاه تمام خودکار تاکننده برگ رای "محصولی" جهت شمارش مجدد آرا موجود است. "محصولی" نامی که میشناسید و به آن اعتماد دارید پاک کردن حافظه خود را به ما بسپارید، تضمینی در اسرع وقت. آرامش بیشتر با پاک کردن خاطرات بد به تعدادی روزنامهنگار و فعال سياسی جهت دستگيری و بازی در ریالیتی شو دادگاه نيازمنديم صفحهآرایی روزنامه خود را نیز به ما بسپارید. دادستانی تهران عکس خدا، نسوز موجود است ذغال حاج حسین شریعتنداری و شرکا موجود است داروی مصلحت نظام تمام شد، لطفاً سوال نفرمایید ترازوی دقیق شاهرودمیزان رسید
Labels: سیاست, طنز قهوهای
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Tuesday, May 05, 2009
|
|
معجزه انتخابات هزاره (۱) ___________________ س.ع.دشمنشناس
اگر بنا باشد از میان سفید یا آبی یکی را انتخاب کنید باید قهوهای را انتخاب کنید.
باران خواستیم، تگرگ قهوهای آمد.
من حاضرم جانم را بدهم که احمدینژاد نخست وزیر نشود، بلکه میرحسین در این پست بماند.
ميرحسين به فرمان عدهای از نويسندگان و روشنفکران، به مقام نخست وزيری از زمان بعد از جنگ منصوب شد. احمدی نژاد هم رييس جمهور باقی ماند. بقيه ملت هم خوشحال شدند از اين معامله.
من حاضرم جانم را بدهم، هخا برگردد.Labels: طنز قهوهای
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|