فرزانگی و کتاب
____________
س.ع.دشمنشناس
- "خوب آقا جان بگو ببينم شما ناشريد؟"
- "بله با اجازه آقامون ... جسارتاً اسم انتشاراتمان را هم این بالا در کنار تمثال بیمثال حضرت امام و شما زدهایم ... این هم چند کتاب ناقابل که به دست مبارکتان برسه و متبرک بشه ..."
- "به به ... به به ... خدا حفظتون کنه ... آقاجان این کتابها را بگیرید از ایشون، یک نگاهی بکنیم ... شما ویراستاری هم خودتون میکنید؟"
- "بله ویراستار داریم، هرچیزی هم در این فضای غبارآلود چاپ نمیکنیم آقای ما"
- "آفرین، آورین، آورین ... نه اشاره خوبی بود... اشاره بدی نبود... بحمدلله ناشران بابصیرت زیاد شدهاند .... کتابهاتون رو اگر به قطع رحلی بزنید، نه وزیری، فکر نمیکنید بهتر باشه آقا جان؟"
- "هرچی آقامون بگه همون درسته... ای وای بر ما ... حتماً قطع کتابها سریع عوض خواهند شد ..."
-" طیب الله انفاسکم، نه مزاح کردم ... البته نظر خود من به قطع رحلی نزدیک تر است، ما اصلاً به هرچه وزیر و نخست وزیره بدگمان بودیم و الان هم هستیم. خوب دشمن بیکار نمیشیند، از آن طریق هم میخواهد ضربه بزند ...

بنده از وضعیت فرهنگی کشور نسبتاً رضایت دارم ... بحمدالله مسوولین همه هوشیار و بیدار هستند و در این صف آرایی خوب صحنه رو میبینن... شما کاری کنید که کتاب از دست مردم نیافتد ... کتاب های آموزنده و مفید و این جور چیزها بخوانند و بلکه خوبش را هم بخوانند... کتابهای مفید و ارشادگر از دست جوانان ما حتی در زندان هم نباید بیافتد ... این را مسوولین دستگاهها دقت کنند، حتی اگر لازم شد کتاب را در پای چوبه دار هم در دسترس بگذارید ... این مهم است عزیزان من ... خوب آقایون دست شما همگی درد نکنه ... موید باشید انشاالله ... بنده باید بروم خوراک مغزم داره دیر میشه ... "
Labels: شهيدان راه آزادی و جمهوريت, طنز قهوهای