<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Tuesday, August 31, 2010


مصاحبه با وبلاگ‌نویسان به مناسبت "روز جهانی وبلاگ"


- "آقای عزیزیان، شما وبلاگ‌نویس شناخته شده‌ای هستید دیگه نه؟"

- "قبلاً بودم."

- "شكسته نفسی میفرمایید، یعنی الان شناخته شده نیستید؟"

- "نخیر آقا، منظورم این بود كه قبلاً وبلاگنویس بودم و الان نیستم."

- "یعنی پس سال گذشته رو تو اون بزن بكش جنبش سبز، وبلاگنویسی نكردید؟"

- "نه! به جاش صبح به صبح عین كارمندها ساعت هشت در شبكه های اجتماعی بودم تا ده شب و نبض جامعه مجازی دست من بود"

- "خوب پس الان وبلاگنویسی نمیكنید؟"

- "گفتم كه نه!"

- "دهه، پس اصلاً از وبلاگ‌نویسی خوشتان نمی‌آید؟"

- "شما مثل اینكه منو با یكی از این بلاگرهایی كه همینطور ریخته عوضی گرفتی. من یك ژورنالیست تحلیلگر سطح بالا هستم. وبلاگ‌نویسی هم شد كار؟ غیر علاف بازی چی داره؟"

- "پس میتونم بپرسم چرا در ماجرای پرونده وبلاگ‌نویسان شما رو گرفتند؟"

- "اون كه مال اون وقتها بود، تازه چراش رو چرا از من میپرسی؟"

- "پس از كی بپرسم؟"

- "از خودم كه تحلیلگر هستم بپرس!"

- "من كه گیج شدم، بگذریم، پس شما با وبلاگ نویسی میانه خوبی ندارید؟"

- "یكبار دیگه اسم وبلاگ و وبلاگ‌نویسی رو بیاری ها ..."

- "آقا، خیلی ببخشید ها. پس چرا حاضر شدید كه در روز جهانی وبلاگ در این مورد با شما مصاحبه كنیم؟"

- "من چه میدونم؟ شما خودت اصرار كردی كه با من مصاحبه كنی. در ثانی گفتم حالا كه شما اصرار میكنی بیام نصیحت كنم عوام رو. دلم سوخت به حال وبلاگنویسانی علاف كه رو به احتضار هم افتاده اند و وبلاگ‌نویسی داره نابود میشه، خواستم زودتر این رو با تحلیلهایی كه دارم به یك اشاره عقلایی و خردمندانه اعلام كنم، این بدبخت بیچاره های بلاگر باقیمونده دست از علافی بردارند و بیایند به آّغوش پرمهر شبكه‌های اجتماعی"

- "پس شما هم تحت تاثیر تحلیلگران رسانه‌ای در سطح جهانی، معتقدید كه در وبلاگستان ركوده؟"

- "شدید، نرخ بیكاری هم خیلی بالاست و تورم هم هست و فرار مغزها شده به شبكه های اجتماعی. شما به تحلیلهایی كه من در این مورد در استتوس شخصی خودم نوشتم و بین جمعی از علاقمندان گودری ارائه كردم، مراجعه كنید. الان دیگه نون و آب تو وبلاگ نوشتن نیست."

- "بسیار خوب، اما ما از این نوشته های تحلیلی شما خبر نداشتیم. اما حتماً استفاده خواهیم كرد اگه بهشون دسترسی داشته باشیم و از اندیشه های شما استفاده خواهیم برد در مورد وبلاگ‌نویسی. خیلی ممنون كه با ما مصاحبه كردید و جشن روز جهانی وبلاگ و روز وبلاگنویسی فارسی برشما خیلی خیلی مبارك باشه!"

- " حالا هرچند وقت مارو گرفتید بابت این چیزهای چیپ اما ممنون كه به یاد ما بودید. عكس را درشت بیندازید اون وسط لطفاً. امیدوارم كه شما هم به راه راست هدایت شوید كه نون تو اینكار وبلاگنویسی نیست، یك سكوی پرتاب خوبیه برای نشون دادن خود و گرفتن كار اصلی."

- "ممنون حواسم هست. به هر حال خیلی ممنون از اینكه دعوت ما رو پذیرفتید و مبارك باشه این روز بر شما"

- "باز شروع كردید كه. كدوم روز؟ كلاس كار رو نیار پایین عزیز جان، یك كاری كنید این بچه های علاف هم همه برن شبكه های اجتماعی جذب بشن و نهایتاً تعدادیشون هم فن ما بشن و ما بتونیم ركورد تعدادی از دوستان رو بزنیم، بیكارید شماها؟؟"

- "باز هم ممنون و چقدر درست گفتید در مورد ركورد ببخشید منظورم ركود بود! واقعاً دست مریزاد. این حرف جهانی بود."

خوب دوستان این بود جشن امروز ما در مورد روز جهانی وبلاگ. خوب و خوش باشید و دلتون شاد باشه و سرحال و خندان بیایید هی در وبلاگهایتان بنویسید و ما هم باز با نمایندگان شما وبلاگ‌نویسان، خصوصاً كسانی كه سال گذشته خیلی در وبلاگهایشان زحمت كشیدند، هی مصاحبه كنیم مستقل از اینكه نون در كجا هست یا نیست و كجا قرض میدن.

Labels: , , , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, July 15, 2007


مرگ مغزی يک بلاگ​دار (قسمت دوم)
___________________

دشمن شناس



اما تذکر: سخت نگیرید! مخلص همه بلاگ​دارهای عزیز هم هستم.


صحنه: وبلاگستان در حال فعالیت و تولید فرهنگی

بریده: "هوا بس ناجوانمردانه سرد شده."
صندوق​نژاد: "برخلاف شایعات هوا خیلی هم خوب و دونفره است برای تمرین دموکراسی."
فاطمه اروتیک​جو: "بعضی​ها از گزارش وضع هوا، جنبه نگاه اروتیک و سکصی را گرفته​اند. ای وای خوب چه اشکال داره. همه دلشون می​خواد."
رندالدوله: "حالیا من در این تغییر و تحولات جوی، بر​آمدن یک رسانه خوب و پولساز الاپلنگی می​بینم."
استاد احترامی: " این نوشته صندوق​نژاد را که خواندم دیگر دادم رفت هوا. آخه یکی به این گوساله حالی کنه هوا سرد شده"
بلاگر محترم وبلاگ "یک قطره شبنم افتاده روی برگ گل رز": "چقدر بی​تربیت و بی​جنبه هستند بعضی​ها. آخه این چه وضعشه؟"
هیجان​دوست: "این وبلاگستان زنده​اس. درستش هم همینه. بائس توپ رو بگردونن بچه​ها. یک لحظه در میانه میدان. مزمزه می​کنه که بزنه یا نزنه ... "
یکی از مراجع عظام وبلاگستانی: "من همیشه نوشته​های خردورزانه جناب هیجان​دوست را که در ایام خدمت با هم بودیم، می​خوانم و لذت می​برم. یک روز در خدمت استاد پشم و شیشه بودیم. ایشان به بنده امر کردند که مراقب تولید محتوای پارسی وب باش. من دست ایشان را به همراه زمین ادب هردوبا هم بوسیدم و بشکن زنان بیرون آمدم."
فطروس​دوست: "شوربختانه آدم ابلهی که اسیر جهل و تعصبات است، همان بهتر که برود ور دست ننه​اش."
استاد کلک دهخدانژاد: "چه خوب می​شد جناب اروتیک​جو عزیز، موضوع را بیشتر می​شکافتند و در سلسله مقالاتی ما اهالی فرهنگ را ارشاد می​فرمودند." [اهالی فرهنگ توی قبرهایشان یک تکانی می​خورند و از این شانه به آن شانه می​شوند و دوباره می​خوابند.]
دکتر کامبیز نازک​دل:"زرت و زورت موقوف! فقط زورتون به ضعیف​ها می​رسه؟ چی گفته مگه؟ خوب هوا سرده."
دانشجوی نخبه: "تو که از دارغوزآباد هم نتونستی فرصت مطالعاتی بگیری، سواد لازم رو نداری در مورد هوا حرف بزنی."
دکتر نازک​دل:"منو می​گی؟ تو مثل اینکه تنت می​خاره. با يک نقد جوندار همچين می زنم تو دهنت که ديگه جرات نکنی شکر زيادی بخوری."

[دنباله برنامه تا چند لحطه دیگر]
[رندالدوله پیامهای بازرگانی پخش می​کند و بعد همه را دعوت می​کند به شنیدن صدای شرپرور]

شرپرور: "بی​تعارف هرکی پول بهتر بده، خرج زندگی تو پاریس شوخی بردار نیست."
دانشجوی نخبه: "خوشبختانه سوتفاهماتی که بین من و آقای نازک​دل پیش آمده بود برطرف شد و قرار شد به هم مرد و مردانه لینک متقابل بدیم و با هم در اورکات عکس رد و وبدل کنیم. هی هی هی هی. خوشحالم که ایمپرس شدین! حالا بیایین مقاله​ای که تو مجله وزین "من و کانت رو کجا می​برید" همینطوری دست​گرمی نوشتم بخونید."
گنده​لات خیابان یانگ: "بیشین سرجات آشغال. عمه​ات رو صلوات می​کنم با این نگاه سکصیستی که داری به قضیه."
اسی هیزی: " این شد یک چیزی. جووون. جیگرتو!"
وبلاگ "یا مرگ یا آزادی":"خاک برسر همه​تون که از بی​دردی افتادین به جون هم، کمپین "سمیه حسنقلی​زاده را آزاد کنید" را فراموش نکنید. خبرمرگتون لوگو را بزارین تو اون وبلاگ بی​صاحب موندتون. تکون بخورین یالا!"
فردین​منش: "صبر کن بینم. همین جا نگش دار بی​مرام. اومدو ما نخواهیم سیاسی میاسی بنویسیم، کی رو باید ببینیم؟ برو باباجون. تو اینکاره نیستی، برو با بزرگترت بیا."
بادبان​پرور: "آخ قربون دهنت فردین​منش جان. من هم همین رو میگم. هیچ گزینه ای بهتر و مناسب تر از رای دادن به ... در حال حاضر نمی​بینم"
[صندوق نژاد و بادبان​پرور از طریق خبرگزاری وبلاگستانی "لینک​چپان یوگی و دوستان"، همدیگر را پیدا می​کنند و با هم دوست صمیمی می​شوند. چند ماه بعد سر خواب کروبی و فیلم زهرا امیرابراهیمی باهم دشمن خونی می​شوند. دشمن​شناس هم آنها را شناسایی می​کند. (تیریپ آلفرد هیچکاکی توام با خودشیفتگی بلاگرپسند!)]
ابرام بولدوزر: "من این بچه پررو (شرپرور) رو با خاک یکسان می​کنم."
مهاجر دلتنگ عشق نوستالژی: "میگن هوا سرد شده من که حوصله ندارم برم نگاه کنم. دلم برای گلوله برفی و لبو، چغاله بادوم و جیرجیرک گوشه باغچه، جامدادی دبیرستان، بساط فروش دم در بازار، کلاغ قارقارکن کاخ گلستان و مدادتراش کلاس اولم تنگ شده. من دلم برای نوستالژيا هم تنگ شده. خدا چيکار کنم تو قلب اروپا. آخه من چه گناهی کردم که بايد فقط سالی چاربار برم ايران؟"
زال​الاسلام دین​دوست: "وقت آن است که به خاطر شرارت شرپرور، همکاران محترم اصلاح​طلب و جناب خاتمی در نامه​ای به پیشگاه ملت عذرخواهی کنند. همین را هم اگر بتوانند."
سولوژنیتسین دانشمند ناراضی[ منشی صحنه: "اون که آندره ساخاروف بود که؟" دشمن شناس: "عیب ندارد برای جور کردن قافیه"] : " با ران کردن برنامه نوروفازی نتایج می​گوید حالتهایی هست که گرادیان دمای هوا با تقریب خوبی مدلی از پروفایل گستردگی حرارت و گرادیان برودت در قطب باشد. اوووم! جالب بود."
سیاسی​نژاد ساکن یکی از کشورهای اسکاندیناوی: "این تاکتیک جدید ابرام، با استراتژی ما همسوست. باید ازش حمایت کنیم. بچه​ها هماهنگ باشند."
داريووش شريفی​منش: " هم​اين است بررادر. هم​اين است دی​گر. در سآعت شش و هجده دقیقه بررای دل خودم نوشتمش. منو می​ش​ناسی که؟"
پارسا:" آره بابا به جان خودم می​شناسم. جسارتاً بی​ادبی نباشد سرویس کردی تو ما را. من هم حالا که اینطور شد از خدمت دوستان عزیز وبلاگستانی مرخص می​شوم و مدتی قصد استراحت دارم."
دوستان عزیز وبلاگستانی:" به سلامت! همچین بری که برنگردی."

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, June 19, 2007


مرگ مغزی یک بلاگ​دار (۱)
__________________
دشمن شناس



- "حاجی به جون آقام کار بچه​های ما نبوده."
- "لال بمیر، کی گفت برین بریزین این یارو کبریت بی​خطر رو ضایع کنین؟"
- "حاجی من نوکرتم. بالاغیرتاً این بار رو کوتاه بیا، والا ما خودمون هم موندیم این برنامه از کجا بوده."
- "سرخود شدین؟ فکر کردین ما نمی​فهمیم؟ آخه بابا جون والله ما خودمون یک زمون بلاگر بودیم."

* * *

- "حالیا، من دریدا را بالاتر از فوکو می​بینم و بل می​نشانم."
- "نشانک به جای پرسانه، در جستاری پژوهان نما و پر-از- آت- و -آشغالی سخت کمینه​گرا ديدم."
- "حاليا، من این را هم بدل از نشانه​شناسی آخرالزمانه می​گیرم."
- "حالیا تو به فلان جای ..... لا الله الا الله، این دهن من رو باز می​کنه ها."

* * *

- "مرحوم کوچکی خدابيامرز جداً آدم خوبی بود اما سواد نداشت. آن مرحوم خيلی سعی کرد از علوم اجتماعی سردربياره اما نتونست. جداً تلاش زيادی کرد خدا رحمتش کنه و از گناهانش بگذره."
- "باز خود من هستم مشغول مونولوگ​ام، امروز با چند جا صحبت کردم و در نهايت با قاطعیت جواب رد به همه دانشگاههای آمریکا و کانادا دادم، برام پیغام بذارین و بهم دلگرمی بدین. یک شورمندی کی​ يرکگاردی عجیبی دارم. البته در کنار نیازهای معنوی آدم باید فکر یک ناهار خوب و سالم هم باشه. یکی دو تا مقاله هم همینطوری دم دستی و الکی فرستادم زمانه و شرق. سرمقاله شد. فعلاً موضوع زلزله حسابی مشغولم کرده. یادم رفت بگم که آن مرحوم مثل دکتر خوشتیپیان نبود که همیشه خودش را نخود هر آشی کند، حیف که اشتباه زیاد می کرد، خدا رحمتش کنه. از فلانی و بهمانی هم خیلی سپاسگزارم بابت نقدشان هرچند نقد دوست عزیز آقای قاراپتیان به لعنت خدا هم نمی ارزید. اما من سعی می کنم به تدریج جوابشان را در سرمقاله های سایت بالاترین بدم."
[مرحوم کوچکی از توی قبر: "وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن."]

* * *

- "من و نونوش با هم جرج کلونی رو کشف کردیم. بیخود می​کنن بی​جنبه​ها کپی​رایت رو تو وبلاگستان رعایت نمی​کنن."
- "بلا نگیری دختر. لذت بردم از نوشته​ات. بوس بوس."

* * *

- "امروز خوردم زمین از رو دوچرخه ها، همچینی خوردنی کردم که نگو و نپرس. چشمتون روز بد نبینه رسیدم خانه دیدم سی دی برنامه ای که به بدبختی سرکار شبونه پرکرده بودم برای رادیو، نیست. یا جده سادات! فکر کنم همون جا که خورده بودم زمین ها، افتاده توی جوب، آقا چشمتون روز بد نبینه، تا آمدم به خود بیام ها، دیدم کاریکاتور شب رو هم آماده نکردم. خدا به دور ها بله. بلند شدم رفتم سینما او چند تا کارتون دیدم وقتی برگشتم هرکار کردم شب خوابم نبرد. چند تا طرح زدم برای روز ها تا ببینم چی میشه، یا حضرت حیقوق نبی! یادم آمد پس فردا هم امتحان دارم."

* * *
- "بابا بامرام. بابا رفیق، بابا فردین، بابا یک مرد اوریانا فالاچی!"
- "چی؟ یک مرد عریان و فلان​چیز؟!"
- "برو بابا جون، خدا روزیتو جای دیگه​ای حواله بده، ابتذال هم حدی داره. هر ننه قمری برای ما شده نویسنده و ادیب تو این خراب​شده مجازی. ای فلانم به فلان آدم بی​ادب."

* * *

- "شادوماد، پس حالا که اینطور شد و با این اوضاع و احوال وبلاگستانی همه بریم به معین رای بدیم."
- "آره والا! اللهم ارزقنا من ستادک و اللهم اهلک کل التحریمیون و التحکیمیون که ما رو به این روز انداختن."

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, February 01, 2007


روزنوشته‌هاى کوروش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 دشمن‌شناس


چند وقتى است سروصدا و گارامپ و گرومپ از بيرون اين خانه تنگ من مى‌آد. صدا از زيرزمينه. انگار پشت اين کوه يک خبرهاييه. هيچ وقت اينطور سروصدا نبود. هر روز نزديک ظهر معمولاً چند تا پيرزن پيرمرد بيگانه مى‌آمدند و آختونگ-ايشموشته زقايزشن زى بيته يه چيزهايى مثل اين مى‌گفتند ووندبل ووندبل مى‌کردند و مى‌رفتند. شانس ما رو مى‌بينى؟ از آن خوشگل‌هاش گير ما نمى‌آيد که. از صداهاشون معلومه که خيلى زهواردررفتنى هستند.

* * *

عرض نکردم؟ سروصدا زياد شده چند روزى دوباره. زمين مى‌لرزه، نکنه باز سرزمين من زلزله شده؟ شايد باز يکى از اين شاهان اون بيرون يک دسته گلى به آب داده. هى مى‌گويند بخواب. نمى‌گذارند بخوابيم که.

* * *

امروز ديدم بوى نم مى‌آد. يک کم از اين شانه به آن شانه شدم ديدم نه جداً از بوى نم مى‌شه خوابيد. انگار که رفته باشى کنار دريا و روى شنهاى نيمه خيس خوابيده باشى. چه خبر شده؟ سيل آمده؟ اها نکنه اون بيرون استخر درست کرديد که مهمانهاى بيگانه جوان و ترگل ورگل بيان اينجا آب بازى کنند؟ اهورامزدا بهتون عوض بده اما بايد با من هماهنگ مى‌کرديد. اين چه وضعيتيه، حالا چون ما بازنشست شديم ديگه کلاهمان پشم نداره؟ حق آب و گل داريم ما تو اين کشور.

پى‌نوشت(!): الان شاهتون کيه من يک پيغام براش بفرستم؟ همين زير اين سنگ سفيد برام کامنت بگذاريد.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________