توضیحات نو
|
دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بینام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنتگیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بینام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.
در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.
|
|
بلاگچرخان
|
بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک دادهاند (یا هردو):
|
|
|
آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو
ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk
© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است
| |
Sunday, July 15, 2007
|
مرگ مغزی يک بلاگدار (قسمت دوم) ___________________
دشمن شناس
اما تذکر: سخت نگیرید! مخلص همه بلاگدارهای عزیز هم هستم.
صحنه: وبلاگستان در حال فعالیت و تولید فرهنگی
بریده: "هوا بس ناجوانمردانه سرد شده." صندوقنژاد: "برخلاف شایعات هوا خیلی هم خوب و دونفره است برای تمرین دموکراسی." فاطمه اروتیکجو: "بعضیها از گزارش وضع هوا، جنبه نگاه اروتیک و سکصی را گرفتهاند. ای وای خوب چه اشکال داره. همه دلشون میخواد." رندالدوله: "حالیا من در این تغییر و تحولات جوی، برآمدن یک رسانه خوب و پولساز الاپلنگی میبینم." استاد احترامی: " این نوشته صندوقنژاد را که خواندم دیگر دادم رفت هوا. آخه یکی به این گوساله حالی کنه هوا سرد شده" بلاگر محترم وبلاگ "یک قطره شبنم افتاده روی برگ گل رز": "چقدر بیتربیت و بیجنبه هستند بعضیها. آخه این چه وضعشه؟" هیجاندوست: "این وبلاگستان زندهاس. درستش هم همینه. بائس توپ رو بگردونن بچهها. یک لحظه در میانه میدان. مزمزه میکنه که بزنه یا نزنه ... " یکی از مراجع عظام وبلاگستانی: "من همیشه نوشتههای خردورزانه جناب هیجاندوست را که در ایام خدمت با هم بودیم، میخوانم و لذت میبرم. یک روز در خدمت استاد پشم و شیشه بودیم. ایشان به بنده امر کردند که مراقب تولید محتوای پارسی وب باش. من دست ایشان را به همراه زمین ادب هردوبا هم بوسیدم و بشکن زنان بیرون آمدم." فطروسدوست: "شوربختانه آدم ابلهی که اسیر جهل و تعصبات است، همان بهتر که برود ور دست ننهاش." استاد کلک دهخدانژاد: "چه خوب میشد جناب اروتیکجو عزیز، موضوع را بیشتر میشکافتند و در سلسله مقالاتی ما اهالی فرهنگ را ارشاد میفرمودند." [اهالی فرهنگ توی قبرهایشان یک تکانی میخورند و از این شانه به آن شانه میشوند و دوباره میخوابند.] دکتر کامبیز نازکدل:"زرت و زورت موقوف! فقط زورتون به ضعیفها میرسه؟ چی گفته مگه؟ خوب هوا سرده." دانشجوی نخبه: "تو که از دارغوزآباد هم نتونستی فرصت مطالعاتی بگیری، سواد لازم رو نداری در مورد هوا حرف بزنی." دکتر نازکدل:"منو میگی؟ تو مثل اینکه تنت میخاره. با يک نقد جوندار همچين می زنم تو دهنت که ديگه جرات نکنی شکر زيادی بخوری."
[دنباله برنامه تا چند لحطه دیگر] [رندالدوله پیامهای بازرگانی پخش میکند و بعد همه را دعوت میکند به شنیدن صدای شرپرور]
شرپرور: "بیتعارف هرکی پول بهتر بده، خرج زندگی تو پاریس شوخی بردار نیست." دانشجوی نخبه: "خوشبختانه سوتفاهماتی که بین من و آقای نازکدل پیش آمده بود برطرف شد و قرار شد به هم مرد و مردانه لینک متقابل بدیم و با هم در اورکات عکس رد و وبدل کنیم. هی هی هی هی. خوشحالم که ایمپرس شدین! حالا بیایین مقالهای که تو مجله وزین "من و کانت رو کجا میبرید" همینطوری دستگرمی نوشتم بخونید." گندهلات خیابان یانگ: "بیشین سرجات آشغال. عمهات رو صلوات میکنم با این نگاه سکصیستی که داری به قضیه." اسی هیزی: " این شد یک چیزی. جووون. جیگرتو!" وبلاگ "یا مرگ یا آزادی":"خاک برسر همهتون که از بیدردی افتادین به جون هم، کمپین "سمیه حسنقلیزاده را آزاد کنید" را فراموش نکنید. خبرمرگتون لوگو را بزارین تو اون وبلاگ بیصاحب موندتون. تکون بخورین یالا!" فردینمنش: "صبر کن بینم. همین جا نگش دار بیمرام. اومدو ما نخواهیم سیاسی میاسی بنویسیم، کی رو باید ببینیم؟ برو باباجون. تو اینکاره نیستی، برو با بزرگترت بیا." بادبانپرور: "آخ قربون دهنت فردینمنش جان. من هم همین رو میگم. هیچ گزینه ای بهتر و مناسب تر از رای دادن به ... در حال حاضر نمیبینم" [صندوق نژاد و بادبانپرور از طریق خبرگزاری وبلاگستانی "لینکچپان یوگی و دوستان"، همدیگر را پیدا میکنند و با هم دوست صمیمی میشوند. چند ماه بعد سر خواب کروبی و فیلم زهرا امیرابراهیمی باهم دشمن خونی میشوند. دشمنشناس هم آنها را شناسایی میکند. (تیریپ آلفرد هیچکاکی توام با خودشیفتگی بلاگرپسند!)] ابرام بولدوزر: "من این بچه پررو (شرپرور) رو با خاک یکسان میکنم." مهاجر دلتنگ عشق نوستالژی: "میگن هوا سرد شده من که حوصله ندارم برم نگاه کنم. دلم برای گلوله برفی و لبو، چغاله بادوم و جیرجیرک گوشه باغچه، جامدادی دبیرستان، بساط فروش دم در بازار، کلاغ قارقارکن کاخ گلستان و مدادتراش کلاس اولم تنگ شده. من دلم برای نوستالژيا هم تنگ شده. خدا چيکار کنم تو قلب اروپا. آخه من چه گناهی کردم که بايد فقط سالی چاربار برم ايران؟" زالالاسلام دیندوست: "وقت آن است که به خاطر شرارت شرپرور، همکاران محترم اصلاحطلب و جناب خاتمی در نامهای به پیشگاه ملت عذرخواهی کنند. همین را هم اگر بتوانند." سولوژنیتسین دانشمند ناراضی[ منشی صحنه: "اون که آندره ساخاروف بود که؟" دشمن شناس: "عیب ندارد برای جور کردن قافیه"] : " با ران کردن برنامه نوروفازی نتایج میگوید حالتهایی هست که گرادیان دمای هوا با تقریب خوبی مدلی از پروفایل گستردگی حرارت و گرادیان برودت در قطب باشد. اوووم! جالب بود." سیاسینژاد ساکن یکی از کشورهای اسکاندیناوی: "این تاکتیک جدید ابرام، با استراتژی ما همسوست. باید ازش حمایت کنیم. بچهها هماهنگ باشند." داريووش شريفیمنش: " هماين است بررادر. هماين است دیگر. در سآعت شش و هجده دقیقه بررای دل خودم نوشتمش. منو میشناسی که؟" پارسا:" آره بابا به جان خودم میشناسم. جسارتاً بیادبی نباشد سرویس کردی تو ما را. من هم حالا که اینطور شد از خدمت دوستان عزیز وبلاگستانی مرخص میشوم و مدتی قصد استراحت دارم." دوستان عزیز وبلاگستانی:" به سلامت! همچین بری که برنگردی."
Labels: طنز وبلاگستانی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|