|
توضیحات نو
|
|
دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بینام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنتگیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بینام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.
در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.
|
|
|
|
بلاگچرخان
|
|
بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک دادهاند (یا هردو):
|
|
|
|
|
آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو
ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk
© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است
| |
|
 
Sunday, April 08, 2012
|
|
چرا رفتم؟ چرا ماندم؟ چرا آمدم؟
دوستان حلقه بلاگی گفتگو بحثی شروع كردهاند به نام "چرا رفتم و چرا ماندم؟"، در این باره خیلی سخت است (دست كم برای خودم) كه در یك پست بلاگی موشكافی كنم چرا اینجا به زندگی مشغول هستم و باید مدتها در این مورد نوشت، با این همه میكوشم خیلی مختصر و چكیده به سه چهار نكته اشاره كنم و مابقی را بگذارم در فرصت مناسب كمكم بنویسم.
اول اینگونه سوال پرسیدن از زاویه پاسخگویی به مردم ایران است. كسی كه چنین می پرسد هنوز خود را در ایران میبیند، من دوست دارم اگر هم جوابی میدهم جوابم به سوال "چرا به اینجا آمدم؟" باشد. از زاویه ای كه من میبینم هیچ ایرانی حق ندارد از من طلبكار باشد كه چرا آمدم. انسان آزاد بدنیا میآید و آزاد است كه محل اقامت یا حتی ملیت خود را تغییر دهد یا تابعیت و یا اقامت كشورهای دیگر را بپذیرد یا نپذیرد، منشور جهانی حقوق بشر هم بر آن تاكید دارد، لذا من هم با نظر به این انتخاب آزاد و برای حفظ حریم آزادی خودم آمدم. من در ایران بقدر وسع اندك خود كوشیده ام و هزینه دادهام و منتی هم ندارم، نباید هم پاسخگو باشم كه اینجا چه میكنم. این حق فطری من است كه در قطب شمال، كه چندان آش دهن سوزی هم نیست، بكوشم و زندگی كنم شاید به اندازه بیست سی درصد بهتر در مجموع.
دوم اینكه در كشوری كه نفس كشیدن در آن هم بر اساس "قاعده لطف" (!)، بخششی است از جانب حكومت كه میتواند هر آن نباشد و به چشم بهم زدنی میتواند آن بخشش برچیده شود، حرف از حق آب و گل و شهروندی چندان جدی نیست. حكومتی كه این روزها مجلسش میخواهد طرحی بررسی كند كه حاكمیت اگر خواست به هركس كه امنیت ملی را به خطر انداخته باشد، گذرنامه ندهد!، حكومتی به واقع بی معنی است و در اساس بشدت ضد مدرن است. خوب این یعنی آدم میفهمد كه شهروندی یك حق فطری ناشی از خون یا خاك نیست، یك لطفی است از جانب حكومت، در چنین جایی خیلی نمیشود بحث كرد كه ماندن و رفتن هر آن بر یك قاعده سنجیده شود. این حكومت بدیهی ترین حقوق را هم هروقت بخواهد میدهد و میستاند. میتوان ماند و در داخل زندان بزرگی به نام ایران مبارزه كرد برای بدیهیات و حقوق فطری و اولیه انسانی، میتوان رفت و از خارج از زندان به مردم داخل زندان گهگاه كمك رساند. میتوان رفت و پشت سر را هم نگاه نكرد. میتوان ماند و كاری سازنده كرد، میتوان ماند و دنیا را به چیزی هم نگرفت. كدام راه درست است؟ سوالی است كه پرسیدنش محل سوال است.
سوم اینكه دنیا خیلی خیلی وسیعتر از ام القرای جهان اسلام است و جهان در حافظ و زرتشت و كوروش هم خلاصه نمیشود، متواضعانه باید در دنیا چرخ زد و سر تعظیم در برابر مشاهیر علم و دانش و فرهنگ و آگاهی جهان و تاریخ دنیا فرود آورد. همه انسان هستیم و میخواهیم كار و زندگی كنیم و اندازه چند كتاب از معرفت بشری بیاموزیم. كار بیشتری كردیم اندازه چند برگ هم به یك كتاب بیافزاییم. این حق ماست كه نان و ماست خودمان را بخوریم، چرا فكر میكنیم باید حتماً جای خاصی از جهان را كه در بد حادثه و به هزار گره گرفتاری تاریخی و فرهنگی و سیاسی گرفتار شده، ما و كسانی مثل خود ما آنرا بكوبیم (!) و دوباره بسازیم؟
چهارم اینكه، بیعدالتی و خفقان خودبخود آدم را خفه میكنند، نباید تعجب كرد كه كسانی یكباره ببرند و هرچه دارند بگذارند و بروند. هر كس ظرفیتی برای پذیرش تحقیر و توهین و سركوب دارد. فرصتی ایجاد بشود، كسی كه ظرفیتش پر شده دیگر نمیماند یا به آن گزینه دست كم جدیتر فكر میكند. چرا این را ارزشگذاری میكنیم؟ نمیدانم، شاید در فرهنگ ماست كه دنبال معنا و حماسه و ریشههای اسطورهای برای هركار میگردیم.
پنجم اینكه، مشكلات اجتماعی ما ایرانیان در عین پرانرژی بودن و دغدغه همدیگر داشتمان كم نیست و ربطی هم به حكومت ندارد، توقع داشتنها و طلبكار بودنها ازهمدیگر، تحقیری كه ما به انحاء مختلف در حق همدیگر روا میداریم، رقابتهای مخرب و ناسالمی كه میورزیم، گیجی و سرگردانی ما، مسوولیت گریزی، بیانضباطی و وقت نشناسی ما، رفتارهای عجیب و غریب و ضعیف در كارهای جمعی، چیزهایی نیست كه امیدبخش به زندگی مدرن و امروزی باشند و دیر یا زود آدمها را از پا میاندازند، مگر نوادری كه اعتقاد دارند باید در هر شرایط ماند و مقاومت كرد و كاری سازنده انجام داد كه خوب انگیزهشان قابل ستایش است (كه خوب اقلیتی خیلی كم از كسانی هستند كه امكان بیرون آمدن دارند اما می مانند، همه آنها اینطور فكر نمیكنند به هرحال ضمن اینكه ماندن آدمها در داخل هم مانند خروج آدمها نباید چماقی شود برای تحقیر از نوع دیگر در دوگانه داخل و خارج،) و البته به تدریج با تغییر در ساختار آموزش و پرورش میشود امیدوار بود كه كمكم جامعه ایران در این زمینه تحول پیدا كند (كه ما هم جزء این جامعه هستیم و از جمله نگارنده این سطور هم باید تحول پیدا كند)، اما معمولاً این نباید چماقی باشد برسر كسانی كه خارج شدهاند. آنها كه خارج شدهاند هم در حد توان خود دارند میكوشند. یكی كمتر یكی بیشتر. وظیفه و دینی هم البته ندارند. مشكلات زندگی در خارج از كشور هرچه بیشتر بمانی، بیشتر میشود و تمام وقت آدم را میگیرد. خارج از محدوده فیزیكی در این راه میتوان كوشید و مولفه های مثبت از روحیات جمعی و خلقیات فردی ما ایرانیان را به كار گرفت و اندك اندك كارهایی ولو كوچك كرد و به آینده امیدوار بود.
به هر حال در هركدام از اینها دغدغه های زیادی داشتهام و دارم و بحث خیلی میتواند ادامه دار باشد. میتوان دو وطن داشت و هردو را هم دوست داشت. تنگ نظری و بخل نباید مانعی باشد كه حضور و اقامت در یك كشور دیگر و تلاش روزمره زندگی و آموختن و كار در كانادا و دوست داشتن این سرزمین، به معنی رو برگرداندن از ایران باشد. ما در ایران بدنیا آمده ایم و هرروز دلمان با آنجاست، اما بیش از این هم نمیتوانیم كمك كنیم، اگر هم واقعاً نیمچه كارهای كوچكی كه انجام میدهیم واقعاً به معنی "كمك" باشد و مانع كار و مخرب نباشد(!)، اما یك كار میتوانیم بكنیم و آنهم احترام به تفاوتها و دیگرگونه زیستنهاست. تفاوتها و مشتركات همدیگر را بهتر بشناسیم. در عین اینكه از هم می آموزیم و بهم احترام میگذاریم میتوانیم در هركجا كه هستیم كارهای خیلی كوچكی انجام دهیم به نفع بهتر كردن كره خاكی برای انسانها و كم كردن درد و رنجشان و اضافه نشدن مشكلی بر مشكلات توسط ما. ما فرزند زمانه خودیم و در این چند دهه زندگی، فرصتهای اندكی داریم كه چیزی شاید بیاموزیم و بال ملخی بر دانش و علم بشری بیافزاییم و كاردستیی بسازیم و چند برگی سیاه كنیم و آستینی بالا بزنیم و درد و رنج چند نفری را كمتر كنیم. اگر بیشتر توانستیم چه بهتر. اگر ایرانی بودند كه خوب باز هم بهتر است، چون همزبان و همفرهنگ مایند و شاید بهتر بتوانیم كمك كنیم، بشرط اینكه واقعاً بهتر بتوانیم كمكی انجام دهیم. اگر هم نه كه نه دیگر، خود زندگی در خارج از كشور، كاری تمام وقت است!
از حلقهی وبلاگی گفتوگو:
- چرا رفتم و چرا ماندم؟ مهدی جامی؛ سیبستان (نشانی)
- چرا میماندم؟ سامالدین ضیایی؛ تارنوشت (نشانی)
- از رفتن، از نرفتن؛ آرش آبادپور؛ کمانگیر (نشانی)
- چرا باید رفت؟ چرا باید ماند؟ محمد معینی؛ راز سر به مُهر (نشانی)
- چرا نماندم؟ آرش بهمنی؛ مرثیههای خاک (نشانی)
- رفتن یا نرفتن؛ چرا مسأله این شد؟ آرمان امیری؛ مجمع دیوانگان (نشانی)
- با گیوتین بریده شدن یعنی همان قصهی چرا نماندم؛ شهابالدین شیخی؛ نه از جنس خودم نه از جنس شما (نشانی)
- از رفتنهایمان حماسه نسازیم؛ مریم اقدمی؛ مریم اینا (نشانی)
-"هر کجا باشد شهِ ما را بساط..."؛ داریوش محمدپور؛ ملكوت (نشانی)
- ماندن، رفتن، انزجار؛ محمود فرجامی؛ باران در دهان نیمه باز (نشانی)
- چرا ماندم؟ چرا رفتم؟ مسعود برجیان؛ پیام ایرانیان (نشانی)
Labels: آزادیخواهی, ادمونتونیات, تاریخ, جامعه, حلقه بلاگی گفتگو, علم و تکنولوژی, کاناداگردی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Thursday, October 06, 2011
|
|
اندكی شوخی با امت سوگوار همیشه آنلاین
محمدرضا حیاتی: "روح بلند پیشوای آیتی جهان و شیفتگان آل اپل به ملكوت اعلی پیوست. به همین مناسبت پیام بسیار مهمی از سوی بیل گیتس منتشر شد. ... (تیریپ بغض)
رفسنجانی: آقای طاهری خرمآبادی به نقل از آقای شبستری نقل میكنن كه خدمت استیو راحلمون بودیم گفتیم آقا ما بعد از شما كسی ر نداریم، ایژون فرمودن چرا ندارین، همی آقای زوكربرگ...
درحاشیه: "ارتحال ملكوتی" استیو جابز در جامعه ایرانی آنلاین بیش از جاهای دیگر سخت جانسوز بوده انگار! به هر حال "جاب" ما هم استفاده از سوژه مرگ جابز راحل شاید باشد، شاید...!
منكر تاثیر عمیق جابز در دنیای مجازی و آی تی نیستم. اما انگار داریم در غلو و جوزدگی از هم سبقت میگیریم. جابز تنها یك چهره از كسانی بود كه ایدههایی داده بودند و بله در بدو كار هم با دلی قرص و ایمانی قوی به كار و به پول ایضاً كارهای مهمی را شروع كرده و از شكست نترسیده بودند، اما فراموش نباید كرد كارهای اصلی را كسان دیگری و سازمانها و تیمهای كاری بسیار قوی جلو برده بودند نه ابر انسان نیچهای به نام جناب جابز. جابز یك چهره بود. بله او هم به نحو حیرتبرانگیزی، رویاهای بزرگ داشت، كار كرده بود و به كاری كه میكرد ایمان داشت و موفق هم بود. اما من از این ابرانسانپرستی ایرانی سخت بر خود میلرزم و امیدوارم روزی ما ایرانیان متوجه شویم كه سازمان و گروه هستند كه در دنیای امروز كار میكنند و بویژه بدرد ما میخورند نه ابرانسان! ما خودمان انسانهای فوقالعاده وطنی خودمان، همین متخصصین و پژوهشگران فنی و نابغه و مهندسین كارآمد و كارآفرینان را با بیل خاموش میكنیم! جابز تا چند روز دیگر به مقام نبوت اگر نرسد، تولستوی زمانه، كنفوسیوس آنلاین یا فیلسوف اخلاقی قرن هم شاید در بین تعدادی از دوستان بشود!
توضیح اضافه:
با هوادار بودن و اندوهگین شدن اهالی فن و كسانی كه سرشان به كار آی تی و ارتباطات و علوم كامپیوتر است و كلاً ادای دین هركس و هرجمع به این مرد مبدع و مبتكر و نوآور و كارآفرین مشكلی ندارم. اساساً از نخبگی و هوشمندی او كه بگذریم، خوشفكری و خوشبیانی او را هم نمیتوان نادیده گرفت. مشكل از جایی شروع میشود كه موجهای عظیم فیسبوكی و آنلاین در جامعه ایرانی به پا میشود كه جابز فرمود: اینطور زندگی كنید و آنطور زندگی نكنید. دنبال فلان باشید و دنبال بهمان نباشید و به همین ترتیب. ناگهان در جامعه ایرانی از او یك حكیم و فیلسوف و كونفوسیوس ساخته میشود. موجهایی كه اگر دقت كنیم در میان همین دوستان غیرایرانی ما - كه حتماً چنین موجهایی هم پا گرفته است و منكر نیستم- در فیسبوك یا جاهای دیگر كمدامنهتر از جامعه ایرانی هستند.
جوامع و ملتها با هم همچنان تاحدی متفاوت عمل میكنند حتی در این عصر جهانی. من دغدغه عظیمی به اینكه چرا مردم نسبت به جابز جوزده میشوند به خودی خود و مستقیماً ندارم. این را نشانهای از جو زدگی كلی ما نسبت به قهرمانسازی میگیرم كه آنجا گریبان جامعه ما را گرفته و این ذهنیت در كنار عوامل دیگر همیشه مانع كار جمعی ما بوده و كار جمعی و سازمانی را جدی نمیگیریم. من ده هزار بار دیگر هم حاضرم بنویسم و سر همه را بخورم كه راه نجات ایران و پیشرفت جامعه كار جمعی هدفمند و سازمانی و تا حد ممكن پاسخگو و متعهد به اهداف و خط مشی شفاف هركدام از واحدهای سازمانی است. استیو جابز هم یك بهانه دیگری شد برای بیان این حرف كه باز هم آنرا مكرراً تكرار و بیشتر تبیین خواهم كرد.
در مورد اینكه شاید گمان رود، نسبت به ایران و ایرانی بدبین هستم، آفات جامعه ایرانی را در كنار محاسن آن و ظرفیتهای بالقوه و بالفعل آن برجسته میكنم و دشمنی و خصومتی با جامعه ایرانی ندارم. ناسازگاری و رقابتجویی ایرانی و هردمبهیكمزاج بودن و جوزدگی و احساسیگری و قانون گریزی و یاغیگری سازمانی و بی انضباطی و تحقیر كارهای جمعی را همه و همه مشكلاتی جدی و علل و پدیده هایی تو در تو و مرتبط با هم در این جامعه میدانم. چه كنم كه حرفهایم كلی میشود چون مشكل كلی و سراسری است. باری اینها را از عوامل بسیار مهم توسعه نیافتگی جامعه ایران میدانم و نمیتوانم طور دیگری بیاندیشم. مشكلاتی كه در جوامع دیگر هم هست اما برجسته نیستند. باز در این موارد مفصلتر و منسجمتر خواهم نوشت. قانون، نظم و انضباط و همكاری جمعی و سازمانی، راه علاج و رهایی ما از مصیبتهای تاریخی و فعلی در تمام عرصه هاست. مثلاً همین برساختهای عظیم به نام قانون را جامعه ایرانی درك نكرده است. درد هم كهنه است و به میرزا ملكم خان برمیگردد، قانون موجودی كه خودبنیاد و خودمختار میایستد و حرف میزند و خود قانونگذار هم جلوی او مجبور به كرنش و اطاعت است. خوب ماجرا ریشهدار است. این تفاوت بنیادی در جامعه ایرانی را نمیشود ندید و گفت بقیه جوامع هم چنین هستند. نه جوامع پیشرفته چنین نیستند.
Labels: جامعه, شگفتیها, طنز قهوهای, علم و تکنولوژی, فرهنگ
3 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Friday, September 23, 2011
|
|
جنجال در سرن
سرعت ذره نوترینو در سرن جنجالی به پا كرده است و سرعت این ذره، بالاتر از سرعت نور اندازه گیری شده كه ناقض نسبیت خاص است.
احتمالاً باید متنظر ماند تا خبرهای موثقتری از گزارشگران علمی و خود دانشمندان و دوستان فیزیكدان خواند.
دو احتمال میدهم:
الف) خطای اندازهگیری در دستگاهها ناشی از خطاهای مختلف در سیستم اندازهگیری، كالیبره كردن، پردازنده ها، انتقال و پردازش دادهها، آشكارسازها و ...
ب) احتمال وجود خطای سیستماتیك (مشابه عدم قطعیت) در اندازهگیری ذرات سرعتهای بالا و نزدیك به نور كه احتمال باز شدن یك فضای تئوریك جدید در نظریات كوانتمی-نسبیتی ممكن است باز كند. تنها یك حدس خام میزنم و اگر چنین چیزی باشد، یك انقلاب جدید در فیزیك خواهد بود.
احتمال آخر هم صحت آزمایشها و نقض شدن نسبیت خاص خواهد بود كه به حد كافی جنجالی و انقلابی هست كه در موردش فعلاً نمیشود فكر كرد! باید منتظر ماند و دید.
در این میانه هم بیبیسی فارسی "قانون طلایی" خود را فراموش كرده، تیتر بیبیسی این است: "کشف ذرهای که قوانین شناخته شده فیزیک را نقض میکند". این چه جور تیتر زدنی است؟ گویی كه ذره نوترینو تازه كشف شده است!
پ ینوشت: در این لینك اطلاعات خوبی یافتم. با اطلاعاتی در این مقاله بطور محدود آمده و باتوجه به قدری محاسبات ساده درمییابیم دانشمندان سرن با حدود دو و نیم هزارم درصد سرعتی بالاتر از سرعت نور (اینطور كه میگویند برای حدود شانزده هزار نوترینو) مواجه شدهاند. مساله اینجاست كه با محاسبات من، حدود شانزده درصد از این مقدار میتواند خطای اندازهگیری باشد (كه البته داده ها كامل نیست كه آیا این مقدار خطای كل سیستم است یا نه، بعید است كه دانشمندان خطاهای ناشی از زمان واكنش آشكارسازها، زمان نمونهبرداری و تبدیل به دیجیتال و كد، زمان پردازش و ... را ندیده باشند) نكته مهم این است كه علیالظاهر و اینطور كه از حواشی برمیآید، ما با یك طیف داده تصادفی مواجه نیستیم (اگر خطای اندازهگیری عامل عمده باشد باید طیف بین سرعت نور و این سرعت، تابع توزیعی چون منحنی نرمال نشان دهد (اگر تابع توزیع دیگری مانند لاندا باشد خود سرنخ دیگری بدست میدهد)) بلكه بیشتر مسالهای سیستماتیك به نظر میرسد. به هرحال اطلاعات شفاف و كافی نیستند. پینوشت دو: گزارش بررسی دانشمندان پیرامون سیستم اندازهگیری نوترینوها در سرن، گزارش مفصلی است و وقت نكردهام هنوز تمام جزییات را تا آنجا كه به بیشتر به اندازهگیری و پردازش سیگنال مربوط میشود و میفهمم، بخوانم. اما خلاصه كلام اینكه فعلاً دانشمندان تعمداً تصمیم گرفته اند تا بررسی دقیقتر و تكرار تحقیقات آزمایشگاهی در مورد یافتن عوامل "تاثیرگذار سیستماتیك" در این آزمایشها، كاری در زمینه تئوریپردازی و پدیدهشناسی فعلاً انجام ندهند. ممنون از پویا پویایی عزیز به خاطر همخوان كردن در فیسبوك.Labels: رسانه, شگفتیها, علم و تکنولوژی
2 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Monday, September 12, 2011
|
|
روزانه امروز (دوازدهم سپتامبر) مساحت یك كشور شگفتیساز
مساحت ایران بعد از گذشت چند روز همچنان سیزده چهارده درصد خودبخود اضافه شده است و موضوع همچنان جدی است! عجیب و حیرت آور اینكه هنوز كسی از مقامات آنرا تكذیب نكرده است.
شاید هم این عدد مساحت ایران مانند پول یارانه ها همانطور كه "رییس جمهور محبوب" فرمودند، خودبخود بركت میكند اگر كسی به آن دست نزند. خوب كشوری كه به اندازه مساحتی نزدیك به خلیج فارس بهش اضافه میشود، ممكن است كش آمده باشد همانند فك اهالی آن سرزمین از بسكه شگفتی دیدهاند! فعلاً كه شده و به قول معروف: حزب الله میتواند! ظاهراً نرخ افزایش حیرت و شگفتی، شاخصی است كه در ایران بیش از تورم درحال رشد است.
Labels: روزانه امروز, شگفتیها, علم و تکنولوژی
2 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Saturday, September 10, 2011
|
|
روزانه امروز (دهم سپتامبر) نقش دعا در كاهش سوانح هوایی
وزیر محترم راه و شهرسازی فرمودهاند: "عمر ناوگان هوایی كشور بالاست و در این رابطه همواره دست به دعا هستیم"!
جالب است كه همچنان با دعای صرف میخواهیم آمار سوانح هوایی را كم كنیم. یعنی این مساله خیلی هم جدی است و شك ندارم كه میلیونها نفر در ایران هستند كه معتقدند دعاهای خیر مردم و مومنین است كه باعث میشود سوانح هوایی بیشتر از این نشود! این عقیده هم خطرناك است، هم بحدكافی جدی گرفته میشود و هم طرفداران آن در تمام سطوح جامعه حضور دارند.
عجیب است البته كه با وجود حجم خیلی زیاد دعاهای با خلوص نیت زوار و مومنین، آمار سقوط و سوانح هوایی در مشهد خیلی بالاست. خوب به جای تحلیلهای عارفانه ورزیدن خوشبختانه با اختراع علم و بكارگیری آمار میشود حدس زد كه در فرودگاه مشهد بدلیل ترافیك هوایی مشكلاتی جدی خصوصاً در مورد محل فرودگاه و باندهای آن وجود دارد و باید آنها را رفع كرد و البته دعای زوار و حمایت حضرت ضامن آهو هم چارهساز نبوده است!
بهتر نیست كه اول مشكلات فنی مكانیكی، الكترونیكی، كنترلی، عملیاتی و غیره را رفع كنیم و هرآنچه را كه قابل پیش بینی و تمهید است، انجام دهیم بعد اگر هم گمان داریم دعا ممكن است چاره ساز باشد (كه البته بنده شخصاً چنین اعتقادی ندارم)، دعا را دافع و رافع بلاها و بدبختیها و اهمالكاریهای مسلمی كه خودمان بدست خود میسازیم، ندانیم؟
Labels: جامعه, دین, روزانه امروز, علم و تکنولوژی, مهندسی ایمنی
2 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Wednesday, July 20, 2011
|
|
صدسالگی تولد مبدع ایده دهكده جهانی
اشاره: مدتی است اینجا خاك خورده و حرفی ندارم بزنم و دل و دماغ سیاست هم ندارم. نه اینكه بخواهم راه خودم را جدا كنم كه معتقدم راست و سرراست و بیتعارف بهتر است اصلاً تا زمانی كه زمینه كار سازمانی و جمعی و هدفمند و دموكراتیك نداریم، آدمها را جلوی توپ نفرستیم و دیگران را مانند زندانیان سیاسی و شیخ و مهندس جسارتاً به گا ندهیم (با عرض پوزش، واژه دیگری كه بتواند پیام را برساند مدتهاست میگردم و نیست) اگر میخواهیم هردم به یك مزاج باشیم. بگذریم و بگذریم و بگذریم كه بدجور تلخم از این همه دمدمی مزاج بودن و بیفكری و بیهمتی و بیمسوولیتیمان، خودم هم در این میان مستثنی نیستم. بگذریم و بگذریم. به امید روزهای بهتر در دهههای آینده.
خواستم این را عرض كنم كه: فردا صدمین زادروز حضرت مارشال مكلوهان است در شهرمان ادمونتون. ایده دهكده جهانی واقعاً جهانی شد و جهان آخر سر دهكده شد. افسوس كه در این شهر كسی او را نمیشناسد، بعید میدانم بیش از نیم درصد مردم این شهر او را بشناسند، نه اینكه گمان ببریم در جای دیگری مثلاً تورانتو یا ونكوور وضع خوب است. مهم این است كه مردم پشت چراغ قرمز میایستند و به قانون تاحد خوبی احترام میگذارند و كارجمعی را خوب بلدند و در میان دعواها به حرف هم گوش میدهند ببینند نكتهای در حرف طرف مقابل هست یا نه و چه كار باید كرد برای حل مشكل و چیزهای سادهای از این دست كه در كودكستان بهشان آموخته اند بكار میبندند. نیازی هم به صادرات چند ده هزار روشنفكر و اندیشمند و صاحبنظر و متخصصین صاحب رسانه ندارند. بگذریم.
باری، هم او جهانی شد هم ایدهاش جهان را درنوردید، چون درست میدید آینده را.
Labels: ادمونتونیات, جامعه, رسانه, علم و تکنولوژی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Wednesday, May 25, 2011
|
|
انفجار پالایشگاه آبادان (۱)
متاسفانه داده ها و اطلاعات فنی درست و قابل اعتمادی از این حادثه در دست نیست. اما این فیلم انفجار را در پالایشگاه نگاه كنید و قدری در این زمینه بحث فنی را باز میكنم:
نكات قابل توجهی اینجا وجود دارند:
الف) ظاهراً انفجار در اثر نشت تدریجی (Leak) و نه شكست و پارگی (Rupture) كه در اثر فشار زیاد (Overpressure) یا داغ شدن باشد، بوده است. البته باید در این مورد منتظر تحقیق و تفحص ماند.
ب) واحدی كه آتش گرفته پر از تكنسین و نفرات فنی است كه اتفاقاً عده زیادی از آنها لباس ایمنی دارند اما لباس آتش نشانی نه. نشان میدهد كه راه اندازی و پیش راه اندازی شاید هنوز در جریان بوده (كه البته توجیهی بر بیلباسی پرسنل نمیتواند باشد) متاسفانه و شگفتا كه تعدادی هم هستند كه اساساً لباس و كلاه ایمنی هم ندارند و راست راست دارند میچرخند. اینها را تماماً و بلادرنگ باید اخراج كرد.
پ) خبرنگار صداوسیما (كه معلوم نیست كی او را با این سر و وضع شیك و پیك اما كاملاً بدون لباس و تجهیزات ایمنی به داخل پالایشگاه راه داده و هردو باید اخراج شوند) با دیوانگی تمام میگوید بگذار ما هم بریم جلو و جان ما هم از جان آنها كه عزیزتر نیست. "جانم بسیج" میگوید و میرود جلو، یك نفر باید او را تا ابد از حضور در هر سایت فنی محروم كند، نمیداند كه با آن كت و شلوار سفیدش اگر او هم آتش بگیرد دست كم چند نفر را به خود مشغول میكند كه خاموشش كنند و امكان دارد كه جان خودش كه هیچ جان دیگران را هم به خطر بیاندازد، نمیداند كه در این موارد جوزدگی و مرام و معرفت بسیجیوار به خرج دادن به كار نمیآید و عین دیوانگی و دردسر درست كردن برای دیگران و بازی با جان بقیه هم هست. دست كم دیدیم دو سه نفر یكی دو دقیقه وقت بسیار باارزش خود را صرف كردند تا این خبرنگار بامرام را از جلو رفتن و میكروفن را داخل آتش گرفتن بازدارند!
ت) انجام سریع و بلادرنگ پروسیجرهای تخلیه (Evacuation) آن واحد و یا كل سایت باید بلافاصله انجام شود تا كار برای مامورین آتش نشانی باز شود. هرگونه قهرمان بازی در این موارد همچنان كه دیده میشود، كاری باطل و توام با ریسك برای همه است. پالایشگاه ، سیستمها و لایههای ایمنی و حفاظتی (IPL Independent Pretection Layers and Safeguards) مشخصی دارد و در درجه اول باید جان انسانها حفظ شود. همانطور كه دیده میشود افرادی كه از روی دلسوزی رفته اند جلو برای خاموش كردن آتش، بیش از دیگران صدمه دیدند و در عین حال روند كار را هم مختل كردند. در این زمینه، پروسیجرهای واكنش اضطراری (Emergency response) پالایشگاه درست رعایت نشده است.
ث) پالایشگاه آبادان را دیدهام و همچنان نظم و انضباط انگلیسی برآن حاكم است و پرسنل بعد از انقلاب هم كمابیش بر همین مدار كار میكنند. دیده ام كه چطور با حداقل امكانات از قدیمیترین ادوات و تجهیزات هنوز استفاده میكنند كه انگلیسیها را هم انگشت به دهان گذاشتهاند. كارگران و تكنسینها، اپراتورها و مهندسین زحمتكش شركت مناطق نفتخیز جنوب ما در كمتر نقطه ای از دنیا یافت میشوند كه چنان دلسوزانه و هوشمندانه كار كنند، این نكته ای است كه كمابیش دوستان فنی كه در زمینه نفت و گاز در دیگر مناطق دنیا كار میكنند میتوانند تایید كنند. اما واقعیت اینجاست كه در این فیلم نظم و انضباط همیشگی به چشم نمیخورد، نمونه مهم رفت و آمد آدمها بدون حتی حداقل تجهیزات ایمنی است، دویدن به سمت آتش با كپسول كوچك آتش نشانی هم عملاً یك تراژدی است و شكست نظم و انضباط لازم در ایمنی است). نمیدانم در پالایشگاه آبادان تغییر و تحولات به چه سمتی رفته. اما در این فیلم وضعیت خوبی نشان داده نمیشود، البته بخشی از آنرا باید به حساب وضعیت فوق العاده و نیز حضور احمدی نژاد و توجه رسانه ای و مردم كشور در آن لحظه و غیرتمندی برای جلوگیری از بروز فاجعه بیشتر باید گذاشت، اما به هرحال اینها باز توجیهگر كامل این وضعیت بلبشو نیستند.
ج) هركس اشتباه میكند، فركانس اشتباه آدمها در شرایط عادی اگر یك اشتباه در هر صد تلاش (یا درخواست) (attempt or opportunity) باشد (فركانس در اینجا چیزی شبیه به احتمال است هرچند قدری متفاوت است)، در شرایط بحرانی و خصوصاً استرس آور، فركانس شكست یا خطا (failure frequency) به طور متوسط دست كم ده برابر بیشتر میشود. یعنی به طور متوسط هر اپراتور در هر ده درخواست یا ده تا كاری كه انجام میدهد در این شرایط میتواند یك اشتباه مرتكب شود. حدس میزنم كه احتمالاً در هنگام پیش راه اندازی یكی از شیرهای ایمنی یا شیرهای تخلیه فرعی مثلاً مربوط به یكی از تجهیزات ابزار دقیق باز مانده بوده و در اثر عجله برای حضور احمدی نژاد و شتابزدگی برای افتتاح واحد، كارها مجدداً چه برای پیش راهاندازی (Precommissioning and commissioning) و نیز راهاندازی (Start-up) چك نشده است و همان باعث نشت شده است. با اینهمه پیشداوری نمیشود كرد و باید در انتظار نتایج بررسی بیشتر نشست.
چ) ایمنی در یك سایت تابع عوامل بسیار زیادی است. خطا و اشتباه انسانی عامل اول بروز حادثه است. حضور عجولانه "دكتر مهندس" نظام برای هارت و پورت بیخود تنها یكی از عوامل این انفجار و البته احتمالاً سبب اصلی بوده است (كه باید با ارزیابی فنی ریشه یابی Root Cause Analysis شود) و همزمان چند لایه حفاظتی و ایمنی عملاً در كار خود به هنگام نیاز (demand) شكست خوردهاند. البته به نظر میرسد كه واحد بلافاصله یا در زمان خوبی از كار افتاده و ایزوله شده و در وضعیت ایمنتری قرار گرفته است وگرنه كه خطر انفجارهای پی در پی در آن واحد و واحدهای دیگر و خطر آتشسوزی در كل پالایشگاه و سرایت به محلات اطراف آن هم میرفت.
باز لازم باشد در این مورد خواهم نوشت.
Labels: علم و تکنولوژی, مدیریت, مهندسی ایمنی
3 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Saturday, October 10, 2009
|
|
جایزه به اوباما در عصر انفجار اطلاعات
جایزه صلح نوبل را هم بر مبنای آییننامه و هم وصیتنامه حقوقی آلفرد نوبل به دستاوردها و ثمرات و میوه های چیده شده و ملموس - هرچه که هست و در هر زمینه ای مرتبط با صلح جهانی است - میدهند نه به حرفهای خوب قدرتمندترین فرد دنیا که این حرفها هنوز پالیسی هم نشده، به فرمول مشخصی هم نرسیدهاند، چه برسد به اینکه دستاوردی در برداشته باشند. این ایرادی جدی است و حرفهای زیادی هست از مخالفین یا موافقین این حرکت.
اما مساله را به نظرم باید از زاویه دیگری هم دید. اوباما بیش از هرچیز زاده عصر ارتباطات و سرعت دیوانهوار گردش اطلاعات و نفوذ شبکههای اجتماعی است. اوباما را رسانهها و شبکههای اجتماعی اوباما کردند. شتاب، نوآوری، نفوذ و دینامیک رسانهای در دنیای امروز دیگر برکسی پوشیده نیست. در عرصه بسیار پرشتاب رسانهها "همین الان خیلی دیر است". برای همین است که تمایل شدیدی برای جا نماندن همه جا را گرفته. او انتخاب میشود چون اگر انتخاب نشود، خیلی دیر شده است! او انتخاب میشود چون انتخاب شدنش جنجال رسانهای به پا خواهد کرد و به جهت جلب توجه افکار عمومی جهان کمکی خواهد بود برای رسیدن به دستاوردهایی در آن زمینهها. دنیای رسانه بسیار قدرتمند شده است و راه میگشاید. برای همین است که قبل از اينکه طرف کاری برای صلح بکند، بهش جایزه صلح نوبل میدهند.
همگرایی انواع و اقسام رسانهها و شبکه های اجتماعی حول اوباما و خانواده اوباما بیش از هرچیز تمایل به تغییرات سریع را نشان میدهد. اوبامایی که زاده عصر نو است خود الگویی است برای نسل نو. عرصه نت و رسانه مرتب در حال تغییر و کنش و واکنشاست. این روند سرسام آور تغییر، بشر را بیش از حد خوشبین کرده است که شتاب لزوماً مترادف با بهتر شدن است. ابزارهای جدید دنیا را کوچک و دغدغهها را مشترک کرده است. به عبارت بهتر دغدغهها هم در حال تغییر و بازسازی و به بیان دقیقتر کوچک شدن هستند به دغدغههای ملموستر. جایزه را به ایده میدهند نه به دستاورد. این خود یک ایده بسیار نو و برخاسته از این عصر پرشتاب است. آزادی و عدالت و اخلاق در چنین فضایی در حال تغییر و دگردیسی هستند. (مثال: آزادی نوشتن یا کامنت گذاشتن داشته باشیم، انگار که آزاد هستیم. ملموس است و تاثیرگذار). وسوسه تاثیرگذاری بر جامعه یا بر نت یا بر دنیا همه به هم پیچیده شده و هم سرنوشت شدهاند. همانطور که اشاره شد در عصر اطلاعات، دادن ایده بسیار مهمتر از اقدام عملی برای به ثمر رساندن همان ایده شده است. سرعت و نرخ دادن ایده، عامل مهم و تاثیرگذار است و موجب قدرتمندی میشود.
اما سوال مهم این است که آیا واقعیات دنیا را میتوان با تغییرات شگرف فضای مجازی و رسانهای و نمایشگاه دائمی نوآوریها تغییر داد؟ آیا دنیای رسانه و شبکه های اجتماعی میتوانند افغانستان را دگرگون کنند؟ میتوانند فقر را، تعصب مذهبی را، بیسوادی و بیعدالتی را، سرکوب و نقض حقوق بشر را کم کنند؟ حتی نمیخواهیم به همان سرعت چنین کنند اما آیا انسانهای دیگر خارج از قلمرو قدرتمندی رسانهای، مورد توجه هستند یا حتی دیده میشوند؟
بشر سلبریتیساز هم هست!
Labels: رسانه, سیاست, علم و تکنولوژی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Monday, April 13, 2009
|
|
درجه و دقيقه و ثانيه
آيا ميدانيد چرا درجه يک سيصد و شصتم کمان دايره کامل است و چرا مثلاً يکصدم يا يک هزارم نيست و اصولاً چرا دهدهی نيست؟ آيا ميدانيد چرا يکساعت به شصت دقيقه و يک دقيقه به شصت ثانيه تقسيم شدهاند؟ آیا میدانید کدام تمدن این واحدها را ابداع کرده است؟
اگر از قبل میدانستید که زندهباد! معلوم میشود اهل ریاضی و تاریخ علم و تمدن هستید. اگر نمیدانستید، خودتان جواب را با اندکی جستجو بیابید که شیرین و آموزنده است. اگر به نتیجهای نرسیدید، خبر بدهید.
نکته: جالب است که در این همه کثرت و تنوع آحاد اندازهگیری، واحد اندازه گیری زمان در طول تاریخ دست نخورده باقی مانده است. دلیل آن واضح است.
پاسخ: بنا بر شواهد تاریخی و باستانشناسی این تمدن بابل بود که درجه و دقیقه و ثانیه را ابداع کرد. بابلیها دستگاه اعدادشان در مبنای شصت بوده! (به جای دستگاه دهدهی). آنها در زمینه ستاره شناسی و نجوم پیشرفته بودند و میدانستند که سال سیصد و شصت و پنج روز و خوردهای است، اما مبنای کار و تعداد روزهای سال را برای سهولت ۳۶۰ گرفته بودند و دستگاه اعداد و واحدهای اندازهگیری خود را بر این مبنا ساخته بودند. بر همین اساس دایره را به ۳۶۰ درجه تقسیم کردند و از ۳۶۰ به که حاصل ضرب ۶۰ و ۶ بود به این دو عدد مقدس رسیدند. کار سختی نیست حدس زدن اینکه چطور به ۲۴ ساعت در شبانه روز رسیدند نیمی از دایره را (که ساعت آفتابیشان بود) به شش قسمت تقسیم کردند. به همین ترتیب هر سه عدد ۶، ۶۰ و ۳۶۰ را در زمان و کمان به کار گرفتند! این اتفاقات از حدود چهارهزار سال پیش به تدریج تا دوهزار و ششصد سال پیش افتاده است. ریاضیدانان بابل بر اساس لوح هایی که بدست آمده و محتویات آنها جداول تقریبی هستند، روشی عددی برای حل بعضی از معادلات خاص تک مجهولی درجه سه (که بخش درجه دو ندارد) را یافته بودند! آنها قبل از فیثاغورث توانسته بودند با استفاده از مربع های کوچک و شمارش تعداد آن مربعها جذر عدد دو را با تقریب بسیار خوبی بدست آورند که روششان در واقع استفاده از قاعده فیثاغورث بوده است.
Labels: تاریخ, علم و تکنولوژی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Saturday, April 04, 2009
|
|
روز اعتدال بهاری (اولین روز بهار) در کانادا نوروز نام گرفت
همین الان از یک جلسه شبانه رصد با تعدادی آدم حرفهای برمیگردم. ما که در نجوم حرفهای نیستیم اما نگاه کردن به آسمان و احساس حرکت زمین با سرعت زیاد آدم را آرام میکند. جای دوستان خالی یک عدد زحل با چهارتا از ماههای زیاد دوروبرش زدیم تو رگ. تیتان هم را هم زیارت کردیم.
امروز هم در پارلمان کانادا لایحه نوروز به تصویب رسید و در سراسر کانادا رسميت يافت. ظاهراً موضوع جدی است و دروغ سیزده نیست، هرچند هنوز رسانهای جدی آن را منعکس نکرده است. اینهم اصل لایحه:
BILL C-342
An Act respecting Nowruz Day
Whereas “Nowruz” means “New Day” in Persian and traditionally marks the astronomical beginning of spring and the beginning of the Persian new year; Whereas it is a time of great joy and family celebrations shared by people of many faiths and in many countries that trace their history back to the ancient Mesopotamian civilization and the Persian Empire; And whereas many Canadians celebrate Nowruz;
Now, therefore, Her Majesty, by and with the advice and consent of the Senate and House of Commons of Canada, enacts as follows:
Throughout Canada, in each and every year, the vernal equinox (first day of spring) shall be known as “Nowruz Day”.
اصل لایحه (*) رای گیری و تصویب لایحه در پارلمان (*). با تشکر از سایت بالاترین که بعضی وقتها خیلی بدرد میخورد.
تبریک به همه کاناداییهای ایرانی تبار و همه کسانی که نوروز را در فرهنگ بومی و ملی خود جشن میگیرند. امیدوارم ما ایرانیان و ایرانیالاصلها بیش از پیش با هم مهربانتر باشیم و از هم نگریزیم و به هم اعتماد بیشتر داشته باشیم و از همدیگر توقع کمتر. یکدیگر را تحقیر نکنیم و دوستی-دشمنی نورزیم و با این مصوبات گمان نکنیم که برترین قوم و بهترین ملت باستانی دنیا هستیم و دیگران باید از ما درس بگیرند. نه ما باید متواضعانه از دیگران بیاموزیم که میشود قومیتها و فرهنگهای دیگر را تحمل کرد و فاشیست فرهنگی نبود. هیچ فرهنگی بر دیگری برتری ندارد. ما از دیگران وام گرفتیم و وام دادیم و زمانی عقلانیت در سرزمین ما وضع بهتری داشت.
ما تقارن مجدد نوروز و اعتدال بهاری را از خیام داریم و آفرین بر او!
Labels: بهاریه, علم و تکنولوژی, فرهنگ, کاناداگردی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
 
Monday, October 13, 2008
|
|
ارتباطات "ديدگاهی متفاوت در مورد تغيير"
دنیایی که ما اکنون در آن زندگی میکنیم، نسبت به صد و پنجاه سال پیش چقدر تغییر کرده است؟ آیا این تغییر پیوسته و یکنواخت بوده؟ آیا طبق برنامه و قابل پیشبینی بوده؟ اجزای این تغییرات کدامها هستند؟ کدام عوامل محورهای تغییرات بودهاند؟ آیا اساساًً محوری هم وجود داشته یا هر تغییر زنجیرهای از تغییرات دیگر را به وجود آورده؟
آیا اساساً میشود مقاطعی از روند تاریخ علم و فنآوری (و نتیجتاً تاریخ بشریت) را از یکدیگر مجزا کرد و به طور مجزا مورد بررسی قرار داد؟ با نگاه به آینده، به کجا میرویم؟ آیا میتوانیم پیشبینی کنیم؟ آیا آینده بشریت، دست بشریت است؟ آیا تولید و از آن مهمتر "ارتباط" بین یافتهها، ایدهها، ساختهها و برساختهها هدفمند یا کنترلپذیر هستند؟ آیا از ابزار و علم و تکنولوژی میتوان خلاص شد؟ آیا میتوان هوشمندانه به گذشته برگشت؟ آیا میتوان برنامهریزی کرد که همینجا که هستیم بایستیم؟ آیا میتوان دستکم سرعت تغییرات را کم کرد؟ آیا میتوان تغییرات را دست کم به جهتهای خاصی هدایت یا به طریقی کنترل کرد؟ آیا در دنیای انفجار اطلاعات، اساساً تاثیرگذاری هدفمند بر تغییرات انجام شدنی است؟ آیا علم و تکنولوژی میتوانند برای همیشه مسائل و مشکلات علم و تکنولوژی را حل کنند؟ حال چه میشود کرد و اساساً این بحثها به چه دردی میخورند؟
در سال ۱۹۷۸ مستندی تلویزیونی در بیبیسی تولید شد به نام ارتباطات (Connections) که به گمانم در سالهای دور دو سه بار از تلویزیون ایران نیز پخش شده و احتمالاً شما هم آن را به یاد دارید. جیمز برک(James Burke) پژوهشگر تاریخ علم و برنامهساز، این مجموعه را در حال و هوای دهه هفتاد و درنظر گرفتن تغییرات شدید فنآوری و دستاوردهای مهم بشر در آن دهه و بر مبنای حدسیاتی در مورد قرن بیست و یکم ساخته است. با این همه دغدغههای اصلی و عمده و سوالهایی بسیار جدی و عمیق پابرجا هستند و روایتهای تاریخ علم نیز مجذوبکننده و اعجابآور. این مجموعه قدیمی است اما حتماً به یکبار دیگر دیدنش میارزد. جیمز برک پس از چندسال وقفه مجموعه های دوم و سوم "ارتباطات" را نیز با بودجه شبکههای آمریکایی ساخته است که البته زیاد رنگ و بوی مجموعه اول را ندارند و بیشتر روایت تجاریتری بدست میدهند.
ماجرای به ظاهر سادهای است: ایده "الف" قرار بود منجر به ایده "ب" شود، اما سر راه به ایده "پ" منجر شد و تغییر "ت" را هم در یک روند کوتاه مدت در حوزهای (گاه شاخهای از علم، گاه اجتماع) با خود آورد. این تغییر موجب شد ایده "الف" مورد بازنگری قرار گیرد و اینبار روایت بازنگری شده ایده "ب" با یک ساخته قدیمی، به یافته "ج" منجر شد که یافته "ج" بعداً دو ایده مستقل "چ" و "ح" را با فاصله پنجاه سال در دو شاخه از علم مستقلاً پدید آورد و ....
برای دانستن بیشتر در مورد این مستند علمی در ویکیپیدیا به اینجا مراجعه کنید(*). خیلی از قسمتهای مخلتف مجموعه "ارتباطات" را در یوتیوب میتوانید بیابید و تماشا کنید(*). _________________
درحاشیه: امکان بهروز کردن وبلاگ را بدلیل گرفتاریهای معمول و نامعمول زندگی خیلی پیدا نکردهام. به همین حضور کمرمق و گاهوبیگاه خود اکتفا میکنم.
Labels: علم و تکنولوژی
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|