توضیحات نو
|
دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بینام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنتگیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بینام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.
در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.
|
|
بلاگچرخان
|
بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک دادهاند (یا هردو):
|
|
|
آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو
ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk
© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است
| |
Friday, July 31, 2009
|
کوچه ابوالفضل خسروی ________________ مسعود کردستانچی
اشاره: دوست عزیز قدیمی و گرانمایهام مسعود که سالها پیش در وبلاگ گروهی فانوس در خدمتش بودیم، به نوشتهای زیبا مهمانمان کرده است و امیدوارم از این به بعد بیشتر از نوشتههای گرم و تحلیلهای دقیقش بهرهمند شویم.
به گمانم اسفند ماه ۱۳۶۲ بود. در زمستان سرد و خاکستری تهران آن روزها، هر یکشنبه صبح ۲ ساعتی زودتر از خانه بیرون میزدم. اکثرا پای پیاده مسیر بیمارستان هزار تخته خوابی تا دبیرستان دکتر هشترودی، ابتدای خیابان طالقانی، را نمیدانم با چه خیالی، با چه خیال خامی، طی میکردم تا در کلاس فوق العاده هندسهٔ تحلیلی حاضر شوم که معلم جدی هیچ تاخیر و عذری را نمیپذیرفت.
فصل امتحانات ثلث دوم بود. ولی ما ارشد مدرسه بودیم و فارغ از امتحانات معمول سال پایینیها، آن روز مثل هر یکشنبه، آقای نوری با هیجان درس میگفت که زودتر از همیشه زنگ مدرسه به صدا در آمد. کلاسها تعطیل شد و بچهها روانهٔ حیاط شدند. صحنه، صحنه عجیبی بود. درب بزرگ و آهنی مدرسه گشوده شد و تابوتی پیچیده به پرچم سه رنگ روی دوش بچهها وارد حیاط شد. تابوت را وسط حیاط روی زمین سرد گذاشتند. همگی دور تابوت جمع شدیم. همه بودند، همکلاسی ها، سال پایینی ها، سال بالاییها، دبیران، معاونین، مدیر و ناظمهای نازنین مدرسه آقای دانشمند و آقای مصباح.
خبر کوتاه بود. دانش آموز سوم ریاضی، ابوالفضل خسروی در جبهه به شهادت رسیده بود. ترکشی سینهاش را دریده بود و حال در چند قدمی ما توی تابوت چوبی آرمیده بود. آن روز، روز امتحان تاریخ سال سومیها بود. بچهها و همکلاسیهای ابوالفضل بعد از دادن امتحان آمده بودند توی حیاط. دبیر تاریخ کار جالبی کرده بود. روی میز کوچکی کنار تابوت، برگه سفید امتحان تاریخ ابوالفضل خسروی را گذشته بودند با یک نمرهٔ ۲۰ بالای آن. وسط برگه امتحان، دبیر تاریخ این جمله را نوشته بود: "تاریخ به ابوالفضل خسروی نمرهٔ ۲۰ داد".
مدرسه تعطیل شد. همگی تابوت را تا درب منزل ابوالفضل که آپارتمانی بود توی یک خیابان فرعی در خیابان محبوب من، امیر آباد شمالی، تشییع کردیم. اتوبوس آماده بود. رفتیم بهشت زهرا. حین دفن ابوالفضل صورتش را دیدم. چشمانش بسته بود، صورت نو جوانش هنوز در خاطرم هست و قد خمیدهٔ پدرش. ۱۶ سالی بیشتر نداشت. ما هم تنها یک سال بزرگتر بودیم، ولی خوب، تفاوتهای کوچک دوران نوجوانی و جوانی بزرگتر جلوه میکند. بر ما گران میآمد که ابوالفضل، برادر کوچک ما بر زمین بیفتد و ما تنها نظاره گر باشیم. خیلی از ماها سرانجام گذارمان به جبهه و جنگ افتاد. ابوالفضل شاید اولین شهید جنگ مدرسه مان بود ولی آخرین آنها نبود. بعد از او قاسمی، تاجیک و استاد نظری به فاصلهٔ کوتاهی رفتند. باب شهادت تازه گشوده شده بود.
ماهها و سالها گذشت، نام ابوالفضل خسروی را روی همان خیابان محل زندگیاش گذاشتند. هر بار که گذرم به آن طرفها میافتاد، خاطره ابوالفضل و نمرهٔ امتحان تاریخ او برایم دوباره زنده میشد. او که در سمت ممتاز و روشن تاریخ ایستاده بود، همانجا که نمرهٔ ۲۰ گرفت . پیکر ابوالفضل هنوز بر زمین نیفتاده بود که تفنگش را همرزمی دیگر به دست گرفت. تفنگها از شهیدی به شهیدی دیگر رسید. ۲۶ سال گذشت. باب شهادت بسته شد و سفرهٔ پرنعمت جنگ برچیده. ولی کس ندانست در چه هنگامهای و چگونه تفنگ ابوالفضلها، باکریها، خرازیها، همتها و بروجردیها، به مصادرهٔ نااهلانی درآمد که ۲۶ سال بعد در همان کوچهای که ابوالفضل را تشییع کردیم، ناجوانمردانه گلوی ندا را درید. او در خون خود غلتید، بر زمین افتاد در حالیکه تفنگی نداشت و با چشمان تمام باز همهٔ ما را به شهادت گرفت.
وقتی با خبر شدم که ندا آقا سلطان توی همان کوچه جان باخت، چیزی در دلم شکست و تردیدی درونم شعله کشید. اگر ابوالفضل هنوز زنده بود در کدام سو میایستاد؟ سمتی که تفنگش، ایمانش، و آرمانش را مصادرهٔ به مطلوب کرده، یا سمتی که جز سکوت و بهت سلاح دیگری نداشت؟ پاسخ روشنی در کار نبود.
... ولی اندکی بعد دیدم نه. ابوالفضل جای درست و روشن تاریخ ایستاده بود. همانجایی که چمران، خرازی، بروجردی، همت و باکریها (علی، مهدی و حمید) ایستاده بودند. همانجایی که تاریخ به همهٔ آنها نمرهٔ ممتاز داد. دیگر چه نیازی به همزمانی بود. آنها همان سؤ ایستاده بودند که حال ندا آقا سلطان، کیانوش آسا، محسن روحالامینی، سهراب اعرابی، عزّت ابراهیمنژاد و دهها شهید اصلاحات و جنبش سبز ایستادهاند. آن سمت روشن و درخشان، همیشه سمت برنده و بهرهمند تاریخ نیست، سمت سرافراز تاریخ است. معیار و محک درستی راه و روش زندگی ماست. ندا جایی ایستاد که ابوالفضل خسروی پیشاپیش ایستاده بود. او نمرهٔ قبولی گرفت و آنکه او را کشت و هم او که فرمان آتش داد سمت مردود و تاریک تاریخ ایستاده است.
Labels: جنبش سبز, سیاست, کوچه خاطرات دور, ما و انتخابات
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Monday, July 27, 2009
|
از یک رسانه ملی واقعی چه انتظاری دارید؟
علی جان آلیوس عزیز، دعوت کرده به یک بازی وبلاگی خیلی جدی!
به نظرم رسانه ملی:
- رسانهای است که دنبال منافع ملی باشد و حرف اکثریت مردم داخل و خارج از کشور را بزند. - به همه گروهها و سلیقهها و اندیشهها و مشارب فکری و سیاسی و اجتماعی فرصت برای طرح نظرات و ایدههای خود بدهد. - شادی و امید به مردم ایران هدیه کند، اما از دردها و رنجهای مردم هم غافل نباشد. - سرگرم کننده باشد اما پیام بیخشونتی، تحمل و مدارا و آزادی بیان و اخلاق هم بدهد. - برنامه های آموزشی علمی و فرهنگ مدنی داشته باشد. - در عین وحدت بخشی نقد و انتقاد از گروه های مختلف را در چارچوب اصول حرفهای انعکاس دهد. - هیچ چیزی را سانسور نکند مگر اینکه مغایر اصول اخلاقی پذیرفته شده در جامعه بشری باشد. - امکان ارائه برنامههایی در نقد عمکرد خودش را هم فراهم کند - علیه استبداد و فاشیسم بنحوی لیبرالی و آزاداندیشانه موضع داشته باشد اما در بیان آزادی و کار رسانهای در چارچوب ضوابط و قواعد مرسوم و اخلاق حرفهای با حفظ بیطرفی در بین گروه ها و جناحهای مختلف سیاسی عمل کند. - با هزینه عموم مردم و در یک سازوکار دموکراتیک و با نظارت مردمی و با حضور اهل فن و اصحاب رسانه اداره شود. - امکان حضور فعالانه و مشارکتی کسانی را که درکارهای رسانه ای و تولید محتوایی دستی برکار دارند به عنوان خبرنگار یا همکار آزاد و فریلنس فراهم آورد. - عملکرد مالی، سازمانی و سیاستگذاری آن شفاف و در دسترس نهادهای نظارتی باشد. - از همه ابزارهای مدرن و شناخته شده رسانه ای برای ارتباط با مخاطبین داخل و خارج از کشور بهره مند باشد، (هرچند در ابتدا با محدودیتهای موجود امکان پیاده سازی و عملیاتی شدن همه طرح ها وجود ندارد) - مردم را به کمک و همیاری و هفکری برای بهترشدن کیفیت و عملکردش تشویق کند.
فکر کنم موارد زیاد دیگری وجود دارد و در جزییات هم میشود رفت. اما باید دید که نظر دیگر دوستان چیست.
بنده هم اين دوستان را دعوت ميکنم به بازی: حامد قدوسی (*)، مريم مومنی (*)، عمو اروند (*)، سولوژن (*) و بلوچ (*)
دوستان ديگر هم خوش آمدند در ورود به این بازی وبلاگی. میتوانيد جواب اين سوال را بدهيد يا ميتوانيد در مورد راههای پياده سازی و عملياتی شدن رسانه ملی بنويسيد.
Labels: جنبش سبز, رسانه, سیاست
2 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Wednesday, July 22, 2009
|
سخنرانی های سروش، مهاجرانی، فرخ نگهدار و مسعود بهنود در دانشگاه سواس
اشاره: اگر دیدید در وبلاگ خود چیزی نمی نویسم، حتم بدانید سرم جای دیگری در همین حول و حوش گرم است. خلاصه شرمنده خوانندگان این وبلاگ هستم.
گفتم دست کم لینکهای مناسبی برایتان بگذارم. سخنرانی های روز یکشنبه دانشگاه سواس را اگر ندیدهاید وقت بگذارید و ببینید احتمالاً با سخنرانیهای مقدماتی هر کدام از آنها مجموعاً سه ساعتی طول خواهد کشید.
گوش دادن کامل به این سخنرانیها را شدیداً به همه بدون استثناء توصیه میکنم. کاش به جای اتلاف وقت اینجا و آنجا کسانی دلسوز پیدا میشدند که این سخنرانی ها را پیاده سازی میکردند به متن و لینک میدادند. تاسفبار اینکه اگر به آمار تعداد بینندگان این فیلمها در یوتیوب نگاه کنیم، متوجه میشویم با اینکه الان سه روز است در آن سایت گذاشته شدهاند، فقط سیصد نفر آنها را دیدهاند. بهتر است هیچ تفسیری و تعبیری نکنم.
سخنرانی سروش (*) سخنرانیهای مقدماتی دیگران و گفتوشنود مهاجرانی، بهنود و نگهدار (*)
Labels: تاریخ, جامعه, جنبش سبز, سیاست, ما و انتخابات
3 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Sunday, July 19, 2009
|
حاشيهنویسی بر سخنرانی تاریخی هاشمی (۱)
اشاره: گرچه تا سپیده دم صبح جمعه (به وقت محلی) برای گوش دادن به نماز جمعه بیدار بودم اما دو روزی بدلیل مسافرت و گرفتاری امکان نوشتن نداشتم. در مورد سخنرانی هاشمی رفسنجانی به قدر کافی آنچه را که لازم بود به خوبی تحليل نوشته شده است. نکاتی که اضافه برآنها و براساس تحلیلهای آنها، به نظرم آمد بد نیست به اشاره ذکر کنم.
بیتعارف هاشمی در نقشی فرهمندانه و راهبرانه و در عین حال خردمندانه، ورای همه انتظارات ظاهر شد و مردم هم عالی حاضر شدند و موضع شخصی بنده در این مورد که اتفاق خاصی نخواهد افتاد اشتباه بود. دوستانی از اصطلاحات شطرنجی برای توصیف فضا استفاده میکنند، بد هم نیست برای تقریب به ذهن هرچند که مبین همه ماجرا نیست. در شطرنج برای گرفتن ابتکار عمل گاه عقب افتادن یک یا حتی دو پیاده هم توصیه شده است. دادن این پیاده ها در مرحله شروع بازی کاملاً تئوریزه شده است و به نام گامبی در شطرنج معروف هستند. باری، اساس شروع بازی و میانه بازی همه برای بدست گرفتن مرکز و ابتکار عمل در کنار از دست ندادن مهره (متریال) به عنوان هدف اولیه است. اما همانطور که گفته شد در شروع بازیهای مختلف و حتی در میانه بازیها تئوری های زیادی بر حسب نحوه چینش (واریاسیون) هست که با دادن یک پیاده ابتکار عمل بدست خواهد آمد. البته باید توجه کرد که در شطرنج گرفتن ابتکار عمل لزوماً مساوی با برد نیست. یک حرکت نسجیده یا درست محاسبه نشده کار را زیر و زبر خواهد کرد (منظور انجام حرکتهای کودکانه و اشتباه فاحش در شطرنج مثل زیر ضرب پیاده گذاشتن یک سوار نیست). اما عموماً با بدست گرفتن ابتکار عمل، حریف باید برای پس گرفتن آن دست به آب و آتش بزند و اشتباهاتی مرتکب شود که مواضع خود را ضعیف نماید. گرفتن ابتکار عمل معمولاً منجر به طرح ریزی حملاتی چند جانبه و در چند جبهه خواهد شد که دفاع حریف در برابر یک جبهه منجر به تضعیف سایر خطوط خواهد شد و معمولاً حریفانی که بازی دفاعی را خوب بلد نیستند در این شرایط هجومی حریف، دست به اشتباهات مهلکی میزنند.
باری برگردیم به عالم سیاست که به هر حال متفاوت و پیچیدهتر از شطرنج است. بعد از نماز جمعه دیروز با هوشیاری مردم و لیدرشیپ هاشمی، ابتکار عمل به طور نسبی بدست مردم افتاد. مردم آموختند که چگونه میشود در عمل به پاشنه آشیل حکومت جمهوری اسلامی، با روی آوردن به قرائت رحمانی، مظلومانه و بیخشونت از دین برای امتیازگیری ضربه زد. مظلومیت تشیع، یک فرهنگ هزار و چهارصد ساله است. شیعه اغلب یک اپوزیسیون سیاسی تاریخی بوده است تا یک پوزیسیون. بیرق سبز شیعی امروز دیگر بدست مردم افتاده است و شعبدهبازی سامریها حتی اگر خودشان را هم جانشینان امام زمان بخوانند و بعد ظلم کنند، از جنبه دین سیاسی راه به جایی نخواهند برد. دوران ریزش از متدینها و کسانی که دینمدارانه به دنبال عدالت بودهاند آغاز شده است. جوانان از تظاهرات و تظاهر به دین ابایی ندارند. حکومت باید بترسد که جوانان جنبش سبز به نقش تاریخی- اپوزیسیونی شیعه نگاهی پراگماتیست و غیرایدئولوژیک در عین حال بیخشونت و رحمانی دارند. این معجزه جنبش سبز است که در هر شرایطی ثمرات آن دیریازود به بار خواهد نشست. بازگشت به آن نقش تاریخی شیعی و پیگیری آن با روایتی امروزی، خود روشی مهار ناپذیر است که دست حکومت را اندک اندک به طور کامل خواهد بست. آن کسانی که عکس طالقانی را دست میگیرند و به نماز جمعه می روند و با تایید همزمان ولی غیر هماهنگ شده هاشمی مواجه میشوند، آن کسانی که خودجوش جواب شعارها را مرگ بر روسیه میدهند، صریحاً نشان می دهند که ارتباط شفاهی شبکهای بین مردم برقرار شده و آن شبکه بسیار مهمتر از توییتر و فیس بوک و پیامک و تلفن همراه است. آن را نمی توان مسدود کرد و بست. این شبکه چون شبکه عصبی سلولهای مغز است. با قطع شدن ارتباط چند سلول یا مرگ بیولوژیک آنها شبکه مطلقاً از کار نمیافتد و مسیرهای جایگزین را بدون وقفه محسوسی سریع پیدا میکند. این را بگذارید در کنار شیعهگری اپوزیسیونی. دیگر شکی نمی ماند که دیر یا زود این جنبش گسترده تر خواهد شد و این "فرآیند بهمنی" کم کم در حال گسترش است. فقط کافی است که این مجمع الجزایر مردمی و حلقه های روشنفکری و فعالان و اهالی رسانه بیش از پیش به هم نزدیکتر و مرتبط شوند.
باز شدن بحث تئوریک مشروعیت نظام به میان عامه مردم و برملا شدن مغالطههای تئوریسین های حکومت اسلامی با جواب دادن به هاشمی، یکی از همان اشتباهات مهلکی است که جناح استبداد دارد انجام میدهد برای باز پس گرفتن ابتکار عمل از دست رییس مجلس خبرگان که با خردمندی این باب را باز کرد. بگذار اینها بیشتر در این مورد بنویسند و بگویند، همه اینها قبلاً در رسانه هایی محدود مانند مجله کیان جواب داده شده است و از این به بعد حکومت زیر ضرب نقدهای جدی درون دینی و برون دینی خواهد بود. آنچه که در دهه پیشین، ده بیست هزار نفر در ماهنامه کیان میخواندند، امروز چند میلیون آگاه خواهند شد و بدیگران منتقل خواهند کرد. اینکار به هماهنگی و هدفمندی بیشتر جنبش یاری خواهد رساند.
وقتی این حرکتهای اخیر سیاسی این طرف را در کنار بازی کودکانه و مضحک انتصاب اسفندیار رحیم مشایی و واکنشهای بعدی که عمداً توسط کودتاچیان و حامیان جناح استبداد داغ شده، بگذاریم، متوجه خواهیم شد که دست حکومت بدجور خالی است حتی در راه انداختن بازیهای سیاسی.
شرح و تفصیل موارد دیگر، برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب به نوبتهای آینده موکول خواهد شد.
پینوشت: دوستان! بخش نظرات مجدداً باز شد لیکن بدليل هجوم دشمنان آزادی بيان و یاران فاشیسم و سوءاستفادهگران از آزادی تحت نظارت بوده، کامنتها بعد از بازبینی منتشر خواهند شد. نظرات انتقادی و حتی اعتراضی نسبت به موضوع به هيچ وجه مشمول سانسور نخواهند شد اما کامنتهای توهينآميز، نامرتبط با موضوع، تبليغاتي، افشاگرانه، شامل بدگويی، فحاشی، جوسازی و جنگ روانی عليه افراد خصوصاً افراد غایب از این بحث منتشر نخواهند شد.
Labels: جنبش سبز, سیاست
2 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Wednesday, July 15, 2009
|
جنبش خاموشی، تاحدی عملی اما غیراخلاقی
ماجرای "جنبش خاموشی" یا "جنبش اتو" ماجرای عجیبی شده است. اول از نظر فنی چند موضوع را روشن کنم با اطلاعاتی که سالها پیش در صنعت برق داشتهام:
الف) حداکثر ظرفیت تولید برق در ایران چیزی در حدود ده درصد از میانگین حداکثر مصرف کل کشور بالاتر است (البته در این زمینه آمارهای ضد و نقیضی هست، بر مبنای آمارهای آژانس بین المللی انرژی هستهای تولید برق در ایران در سال ۱۳۸۴ زمان تحویل دولت خاتمی به احمدی نژاد هجده درصد بیشتر از میانگین مصرف بوده است. در آمارهای خود سایت دولت در چند روز پیش بیان شده که میانگین حداکثر مصرف کل کشور پنجاه و دو هزار مگاوات است در حالیکه در جایی ندیدم که ظرفیت تولید بیش از پنجاه هزار مگاوات بیشتر شده باشد! والله اعلم) یعنی اگر حداکثر توان مصرفی کل کشور در ساعاتی تنها پانزده درصد بالاتر رود (که البته رقم بزرگی است در حد هفت، هشت هزار مگاوات یعنی روشن کردن هشت میلیون اتو بطور همزمان!) برق کشور بطور کامل با مشکل مواجه میشود. البته موضوع آنقدرها هم عجیب نیست، با قطع کردن برق مناطقی از تهران و شهرهای بزرگ امکان برگشت یا نگه داشتن شبکه سراسری وجود دارد.
ب) با همزمان شدن مصرف هماهنگ جنبش سبز و ساعات پیک مصرف، امکان به شبکه آوردن سریع نیروگاهها و بالا بردن تولید، معمولاً با نیروگاههای برقآبی امکان پذیر است که با توجه به کمبود بارش و خشکسالی امکان ردگیری بار با توجه به مشکلات فعلی آن نیروگاهها بسادگی ممکن نیست.
پ) امکان ناپایداری شبکه هم وجود دارد. ماجرا اینجاست که عمده بار شبکه در تابستان به سمت جنوب کشور و مناطق گرمسیر است، بنابراین شهرهای معتدلتر در تابستان مانند تبریز، مشهد، ارومیه، اردبیل، همدان و زنجان و بطور کلی نیمه شمالی کشور نقش مهمی ایفا میکنند. اگر در شهرهای بزرگ مانند تبریز و مشهد (و نیز شمال ایران که نیروگاه کلیدی نکا در آنجاست و وزنه مهمی در تعادل و پایداری شبکه است)، در کنار تهران ناگهان مصرف بطور غیرقابل پیشبینی بالا برود، شبکه ناپایدار خواهد شد و علاوه بر مشکلات جدی دیسپچینگ، امکان خارج شدن تعدادی از نیروگاهها و قطع برق اغلب مناطق کشور وجود دارد. البته باید توجه کرد که با توجه به زمانبندی اعلام شده جنبش سبز برای فعالیت در زمان مشخص، معمولاً دست اندرکاران تولید و نیز دیسپچینگ خود را آماده میکنند و تولید نیروگاههای گازی را از قبل بالا میبرند و برق مناطق و بخشهای پرمصرف و غیرضروری را قطع میکنند.
ت) با وجود اینکه "جنبش اتو" ممکن است در مواردی به طور ناگهانی کارآمد باشد که البته با تکرار چندباره آن، راههای کاهش اثرات منفی و مدیریت بحران با مطالعه اهل فن و یافتن الگوی مصرف هواداران جنبش در کشور، در وزارت نیرو و توانیر پیدا و بکار بسته خواهند شد)، اما از زاویه اخلاقی کاری درست و موجه نیست. کسان زیادی صدمه میبینند. مثلاً بیمارستانهای ما مولد اضطراری درست و حسابی ندارند یا اگر داشته باشند همیشه آماده کار نیستند، البته شاید با خوشبینی از نوع سوییسی بشود گفت که با ادامه این حرکت دولت هم در جهت تعمیر و عملیاتی کردن این مولدها اقداماتی کند! (حقیقتاً خیلی بعید است چنین دولتی مدبر و خدمتگزار داشته باشیم!) به هر حال جان بیماران اورژانسی و نیازمند جراحی و فوریتهای پزشکی در معرض خطر جدی قرار میگیرد. این روش مغایر منش مبارزه بیخشونت است زیرا که کسانی که دست به چنین کاری میزنند عملاً هیچ هزینهای نمیدهند، جز اینکه ممکن است خاموشی را به خود تحمیل کنند و در مقابل هزینه های جانی و مالی بسیار زیادی به دیگران وارد میکنند. این حرکت، حرکتی مدنی مانند اعتصاب نیست زیرا که فرد اعتصاب کننده ریسکی متحمل میشود که از ریسک ضرری که به دیگر شهروندان وارد میکند ممکن است بیشتر باشد. ضمن اینکه ضرری که به دیگران وارد میشود نباید به حوزه جانی افراد وارد شود که صراحتاً کاری خشونت آمیز خواهد بود. در بحث اعتصاب هم حتی، همه اعتصابها مقبول و اخلاقی نیستند. مثلاً جراحان متخصص یا پرسنل کنترل مراقبت پرواز و ترافیک هوایی نباید تحت هیچ شرایطی دست به اعتصاب بزنند، حتی اگر ریسک این کارشان برای خودشان زیاد باشد و توجیهی برای اینکار پیدا کنند. زیرا که اینکار مغایر اصول اخلاقی بیخشونتی است.
به جای استفاده از این ابزار، بهتر این است که دوستان راههای دیگری از مبارزه بیخشونت را بیازمایند. مثلاً به عنوان یک نمونه، ارسال نامه به رییس سازمان صدا و سیما و ذکر مواردی از عملکرد غیرمنصفانه و فاشیستی این سازمان در حجم انبوه میتواند بسیار ثمربخش باشد. حجم نامه های ارسالی به صدا و سیما عده زیادی از کارکنان این سازمان را به خود خواهد آورد.
Labels: جنبش سبز, سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Tuesday, July 14, 2009
|
پيوندهای سهشنبه
ناپدید شده (*) نیما نامداری، ساز مخالف دایی نیما به نام "بهزاد مهاجر" ۴۷ ساله جزء ناپدیدشدگان رویدادهای ماه گذشته است. لطفاً اگر خبری دارید اطلاع دهید و ضمناً به مطلب وبلاگ نیما هم برای اطلاعرسانی لینک دهید.
ردپای “برادر درخشان” در جمع کودتاچیان (*) آرش سیگارچی با قاطعیت نمیشود گفت اما ماجرا جداً دارد عجیب میشود. نازلی کاموری کاش در این زمینه از خانوادهاش خبر بگیرد. این همه سکوت برای چیست؟
موسوی و رهنورد در خانه شهید سهراب اعرابی (*) بهمن دارالشفایی، آق بهمن غم و شوق و حسرت بود. حسرت یک حضور ساده خاتمی در کنار دردمندان به قول آرش سیگارچی دوازده سال در دلمان مانده بود. درود بر میرحسین و رهنورد! آق بهمن هم که خودش یک ملت بود برای ملت ما!
Labels: جنبش سبز, سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Monday, July 13, 2009
|
پيوندها
عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی (*) مهدی جامی، سیبستان یک مقاله عالی که اگر رسمیتر نوشته شده بود، مانیفست بیخشونتی در دنیای رسانهای، مجازی و بلاگسپهر میتوانست باشد
توضيحاتی در مورد جين شارپ (*) علی آليوس، فانوس آزاد علی از سالها پیش در مورد جین شارپ ترجمه و گردآوری مطلب کرده است. به کتابخانه بیخشونتی فانوس هم سر بزنید
حدس بيانات جمعه هاشمی رفسنجانی (*) عبدالقادر بلوچ به احتمال زياد هاشمی حرفی درست و حسابی غیر از اینکه "همه فتیلههای منازعات را بکشند پایین، تا خارجیها هم شیطنت نکنند"، نخواهد زد. در این میان بادنمای این هفته حضرت داريوش سجادی هم چنين حدسی را تاييد ميکند! کلاً دعوت به شرکت جنبش سبز در نماز جمعه هم بهنظرم کاری جالب نیست.
و رویای سبزی که شهر را خواهد گرفت (*) حامد قدوسی، یک لیوان چای داغ بشرطی که همه فعال باشیم و پیشگویی صرف را کنار بگذاریم
Labels: پيوندها, جنبش سبز
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
پیرامون تلويزيون سبز نبوی
در شرایطی که کار راهاندازی رسانه ملی جداً به یک عزم ملی و تفاهم جمعی در میان طیف گستردهای از اصحاب رسانه، روزنامهنگاران و تولیدکنندگان آثار محتوایی که از مقبولیت عمومی ملی برخوردار باشند، نیاز است. در زمانی که اینکار نیازمند طراحی دقیق و درست و بهنگام و براساس یک شالوده کاملاً دموکراتیک باید باشد، ابراهیم خان نبوی یکتنه "احساس تکلیف" کرده و با طرحی غیرکامل و عجولانه، وارد صحنه شده است و اعلام میدارد که: همه بیایند به طرحی که من ریختهام بپیوندند (این هم گفتنی است که ابراهیم نبوی در پاراگراف دعوت خود بعد از بیست و چهار ساعت تعدیل صورت داده است ولی روح پیام همان است).
نبوغ، ذوق سرشار و بصیرت ابراهيم نبوی خصوصاً در تحلیل و آیندهنگری سیاسی نياز به توصيف ندارد. آزادیخواهی دلسوزانه و با پشتکار نبوی و مقبولیت عمومی ایشان هم که دیگر برکسی پوشیده نیست. شک هم ندارم که حتی اگر نگوییم مطلقاً بهترین، به هر صورت یکی از بهترین تولید کنندگان و برنامه سازان رسانهها کسی جز خود جناب نبوی نیست. اما جداً مانده ام از کار عجولانه این عزیز که با کدام توانایی مدیریتی، با کدام مدارا و صبوری و توانایی در سازماندهی و ساختارسازی، روابط عمومی، خلاقیتهای ارتباطی، توانایی در شنیدن حرفهای دیگران و همفکری و هماهنگی و رایزنی با دیگر اصحاب رسانه، این عزیز چنین خود را به میان معرکه انداخته است؟ دست کم دوستانی که ایشان را از نزدیک میشناسند میتوانند گواهی بدهند که آیا جناب ابراهیم نبوی با ویژگیهای خاص شخصیتی خود، بدون اینکه قصد توهین به شخصیت هنرمندانه و خلاقانه او داشته باشم، آیا میتواند رسانه ملی (آنهم با این روشی تکروانه و بر اساس تز شکست خورده " وحدت همه بامن") راه اندازی کند یا خیر؟ اساساً ابراهیم نبوی که دست کم دوازده سال است رسماً دارد برای آزادی بیان و قلم در عالیترین سطح طنز سیاسی مینویسد و جدی تحلیل میکند، با کدام تحلیل به این نتیجه رسیده است که میشود یکنفره (آنهم به طریقی اینچنینی)، علم تلویزیون سبز برافراشت و دیگران را هم همینطوری بیپشتوانه و بدون سازماندهی جمعی دعوت کرد که به او بپیوندند؟! والله اعلم! این روش از آنجا که ضد کار جمعی و مخالف روح اتحاد و همصدایی دموکراتیک جنبش سبز ماست، اصلاً روش درستی نیست و مستقل از اینکه چه کسی این حرکت را بخواهد بهراه بیندازد، غیرقابل توصیه است و به احتمال قریب به یقین و بیتعارف راه به جایی هم نخواهد برد متاسفانه.
حرف وگفتنی در این باب زیاد است که در زمان خود باید به آنها پرداخت. اما همین به اشاره گفتنی است، آقای نبوی لابد خبر دارد که بزرگانی دیگر از اصحاب رسانه هم در گوشه و کنار مشغول فعالیت هستند. زمان لازم است که این طرحها بتدریج به جمع بندی برسند، در زمان مناسب به مرحله طراحی و پیادهسازی تحویل شوند. یک اشاره دیگر هم لازم است و آن اینکه تلویزیون سبز جناب نبوی از نظر عملکرد و اهداف مانند رسانه ملی نخواهد بود و ایشان دنبال راهاندازی نوعی رسانه سازمانی برای جنبش سبز هستند که احتمالاً پهلو به فعالیت سیاسی (اکتیویزمی مانند کارهای آکسیونی جناب سازگارا) هم خواهد زد، البته این کار خطایی نیست اما در چارچوب انتظارات رسانهای از یک رسانه ملی هم نیست. به هرحال صبر و تحمل همه ما و دلسرد نشدن ما شرط کار است. باز امیدوارم جناب نبوی و دوستان هیجان زده در کارهای خودشان و راهاندازی این رسانه موفق باشند.
فراموش نکنیم در جنبش بیخشونت ما روشها مهمتر از اهداف هستند. فعالیتهای زیادی با کارهای جمعی خردمندانه و مدبرانه میشود کرد که آن فعالیتها زمان بیشتری البته برای به ثمر رسیدن میطلبند اما با پایداری و کارآمدی خیلی بیشتری همراه خواهند بود. اتحاد و انسجام جمعی را نباید با چنین کارهایی فردی و تکروانه به فرقه فرقه شدن و دلسردی و ناامیدی بدل کرد.
Labels: جنبش سبز, رسانه, سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Wednesday, July 08, 2009
|
روز واقعبینی
فردا هجده تیر است و متاسفانه عده زیادی از ایرانیان در چارگوشه دنیا، خصوصاً دوستان خارج از کشور پای رسانهها و نت، خصوصاً میعادگاه قلابی فیسبوک، امیدی بیش از اندازه دارند که فردا در سراسر کشور راهپیمایی میلیونی برگزار شود. نمیدانم چرا ما از خودفریبی خوشمان میآید و چشم برروی واقعیتها بستهایم.
متاسفانه عده زیادی از مردم احساساتی ما حواسشان نیست در چه شرایطی چه انتظارات عجیب و غریبی دارند. غیر از کسانی که واقعبین هستند، فردا همه چیز به تلخی برای عده زیادی از مردم تمام خواهد شد. البته تماماً بدبین نباید بود که فردا روز واقع بینی و روز شروع کار برای کسانی است که عزمی جزم دارند. بهر حال دوران تظاهرات خیابانی تمام شد و باید نشست فکر کرد که چکار میتوان کرد که جنبش همهگیر شود. چکار میشود کرد که دروغگویی مطرود و خودفریبی مذموم باشد. چکار میتوان کرد که طبقه متوسط ما ارتباط خودش را با اقشار فقیر و مذهبی جامعه برقرار کند. چکار میشود کرد که دغدغههای معیشتی را با دغدغههای مدرن آمیخت. کارهای زمین مانده اینها هستند.
راه آزادی، عدالت و قانون راهی سخت، صعبالعبور و ناهموار است. صبور باشیم و جا نزنیم.
Labels: سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Tuesday, July 07, 2009
|
چه باید کرد؟
اشاره: مقالهای که برای نشريه روزنامهنگاران ايرانی بدعوت مهدی جامی نوشتهام. کليه مقالات را در اينجا بخوانيد: (+)


الف) ما یک دشمن بیشتر نمیشناسیم و آن هم استبداد دینی است که چنین فاحش و بلکه فحاش و خشن و سرکوبگر عرض اندام میکند، به قاعده بازی ناعادلانهای به نام انتخابات در چارچوب نظارت استصوابی خودش هم پایبند نیست و با وقاحت تمام تقلبی آشکار میکند و رای ملت را به هیچ میگیرد، آدمکشی میکند و به گردن دیگران میاندازد، نیروهای مدرن و آزادیخواه که هیچ، هرآنکس را که به این حرکت زشت، وقیح و نکبت بار که تحت لوای قرائت فاسد، فاشیستی و سراسر دروغ از دین انجام میشود، اعتراض کند، مورد هجوم و حمله قرار میدهد. این نظام دشمن آزادی، عدالت، حقوق مسلم و اساسی ملت، عزم و منافع ملی، دین و اخلاق است و باید با درایت و تدبیر و حتیالامکان بیخشونت اما به قاطعیت جلویش ایستاد. اتمام حجتی بود و با از بین رفتن این آخرین فرصت به نظام برای اصلاح از درون، دیگر زمان تعارف و مجامله به پایان رسید. لذا همه نیروهایی که ضد استبداد هستند اهل هر مسلک و هر مشرب سیاسی که هستند همه درمقابل استبداد واحد ایستادهاند و لازم است تمام تلاش خود را صرف حفظ انسجام و اتحاد علیه دشمن مشترک همه آرمانها بنمایند. ما نه هوادار خشونت هستیم نه طرفدار براندازی ناگهانی حکومت، ما طرفدار جنبش سبز و تغییر رفتار جدی حاکمیت (چه باک اگر این تغییر به تحول و جابجایی تدریجی در حکومت هم با لحاظ شدن آلترناتیو مناسب بینجامد) و تسلیم استبداد به اراده ملی هستیم و در این راه مصمم و استوار خواهیم ماند. منصفانه مختصر خوبیهای این نظام را هم باید دید اما رفتار استبداد و فاشیسم را نباید هرگز فراموش کرد. این نکبت انتخابات به آب هفت بحر هم پاک نخواهد شد. آنرا هیچگاه فراموش نکنیم. همین خود بزرگترین و بهترین روش برای مبارزه مدنی است. ب) جنبش سبز و مدنی مردم بعد از انتخابات یک جنبش بدون خشونت، فردگرا و مبتنی بر خودآگاهی همه شهروندان در هماهنگی و اطلاع رسانی بود. انقلاب تکنولوژیک در ارتباطات و فرهنگ سازی ولو بطور ابتدایی در ژورنالسیم شهروندان عادی (با شعار هرنفر یک رسانه) بروز پیدا کرده است، تکنولوژی به مدد جنبش آمده است اما این کافی نیست. امروز بیش از هرزمان نیاز به حضور یک رسانه واقعاً ملی و برخاسته از متن جامعه و جنبش احساس میشود. بدون افتادن در دام منابع غیر ایرانی و بدون غلطیدن در حلقه فرقهگرایی و اپوزیسیونبازی، رسانه ای متکی به کمکهای محدود توده های مردم داخل و خارج از کشور و با سیاست تکثر و مدارا و شنیدن همه صداها و از همه مهمتر با مشارکت جدی فرد فرد شهروندان در کار تولید رسانهای و اطلاع رسانی باید راهاندازی شود. حرف در این مقوله زیاد است و امیدواریم که تلاشها در این زمینه اینبار به ثمر برسد. پ) اتحاد و انسجام در کنار تکثر حرفی است که باید روی آن تاکید شود. همه گروه ها و احزاب و سلایق سیاسی اگر قائل به مقابله با استبداد از طرق غیرخشونتآمیز و طالب استراتژی گام به گام و مقاومت نامحدود در برابر خواستههای محدود باشند، همه حق دارند بیایند و تبلیغ و فعالیت کنند. اتحاد و انسجام هزار حسن دارند و حتماً باید آنان را پاس داشت. الان زمان، زمان درگیری و اختلاف نظر نیست. بیاییم همه حول مشترکات جمعی و نه اهداف یک گروه خاص جمع شویم و خواستهمان دموکراسی گام به گام باشد، در هنگام رسیدن به دموکراسی زمان برای نقد همدیگر و باز کردن اختلاف نظرها هست. درها باید بروی همه نیروها حتی کسانی که با دشمنان ایران همکاری کردهاند اما از عملکرد خود نادم و پشیمان هستند، از هر گروه و دسته که باشند، باید باز باشد. خصوصاً جنبش دینی مبتنی بر قرائت رحمانی و حداقلی از دین حتماً باید دست در دست جنبش سکولار داشته باشد. ارزشهای دینی مدرن را پاس بداریم و آنها را تقویت کنیم. ت) همه ایرانیان در هرکجا که هستند باید بخشی از دارایی خود، بخشی از وقت و توان و آگاهی و دانش خود را صرف تعاون و همیاری به جنبش کنند. باید مداوم و مستمر کار کرد و از مشکلات و نیز از دیو پوشالی استبداد نهراسید. کار ما آگاهسازی و آگاهیرسانی است. امواج رسانهای و آگاهیبخش چون امواج دريا هستند سالها بعد این امواج، صخرههای استبداد را بهآرامی خواهند فرسود و عقب خواهند راند. هرچند راه درازی در پیش داریم اما ایده تشکیل کنفدراسیون همبستگی بین ایرانیان را جدی بگیریم و در این راه قدم برداریم. قول بدهیم که هیچگاه کنار نکشیم و ناامید نشویم. با هم مهربان باشیم، اعتماد کنیم و به همدیگر یاری برسانیم. اگر چنین کنیم و شرمنده تاریخ نباشیم که دیگر نیستیم، پیروزی هم نزدیک خواهد بود
Labels: سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Saturday, July 04, 2009
|
شکست در ناامیدی است
کمکم روحيه احساسیگری ایرانی، پیگیر نبودن و تنبلی در کنار ناامیدی و حس بیهوده دانستن همه فعالیتها دارد بر کسانی مستولی میشود. این یک سم مهلک است. این بزرگترین اشتباه و ناخواسته در ردیف حمایت از حکومت کودتا و آب به آسیاب ریختن غاصبان فاشیست است. ناامید نشویم. شکست در نااميدی است
دوستانی میگویند، همه چیز تمام شد و از کاندیداها هم کاری دیگر برنمیآید. این اشتباه است. همه چیز تازه از این به بعد در این راه طولانی و نفس گیر شروع شده است. پاشیدن گرد ناامیدی به دیگران و فرستادن امواج منفی این روزها یک جنایت است. عده معدودی از سیاسیون بیخرد و بیاخلاق و تندرو متاسفانه اکثر آنها پهلویطلبها، (اشتباه نشود که با سلطنتطلبی و پهلویطلبی هیچ مشکلی ندارم. این دوستان هم خوب است وزن خودشان را در جامعه ایران و نه فقط در لسآنجلس ببینند و چشمهایشان را باز کنند)، کمونیست های کارگری و مجاهدین خلق که تا قبل از انتخابات شرکت در آن را مضحکه میکردند و امروز در اینجا و آنجا دنبال سهمخواهی و کوبیدن موسوی و کروبی هستند، همه چیز را تخطئه میکنند و چون علی خامنهای - هرچند دشمن اویند - دنبال دزدیدن رای و نظر مردم هستند، فرمانهای ابلهانه تسخیر صداوسیما و بیت رهبری میدهند، ما شریک کارهای تباه و غیراخلاقی آنها نباشیم و منفیبافی نکنیم. بله موسوی و کروبی در چارچوب نظام دیگر از جایی بیشتر نمی توانند بروند. قرار هم نبود که آنها کار حکومت را یکسره کنند. گول نخوریم. توقعات را بالا نبریم. این جمع متحد را هزار شعبه نکنیم و به هزار بیراهه نکشانیم. راه دشوار و بسیار پرخطر است. پیگیر باشیم و از هر فرصتی برای رسوا کردن کودتاچیان استفاده کنیم. جنبش مدنی اعتماد بنفس خود را بعد از گذار از دورانی کوتاه خیلی سریع بدست خواهد آورد. این مثل روز روشن است.
دوستانی ميگويند، باز برگشتيم به دوران سياه ديکتاتوری به طور کامل. اولاً کامل برنگشته ايم، اگر هم برگشته باشيم هم از تجربه گذشته استفاده ميکنيم و هم بلد هستيم که چطور آرام آرام اين وضعيت را به نحوی که به ديکتاتوری ديگری مبدل نشود تغيير دهيم. برماست، برماست برماست که مقاومت کنیم ولو اگر شده با مثبت اندیشی و حفظ روحیه. وا ندهیم. ما بسیاریم.
دوستانی ميگويند، اينکارها ديگر ثمری ندارد، نميدانم کدام کارها ثمری ندارد، معتقدم که این حرکت اگر همین الان هم تمام شده باشد که نشده تا همین امروز ثمرات و دستاوردهای زیادی داشته. شخصاً که یک سازمان دهنده و اکتیویست نیستم اما در حد خود میکوشم که از حق و حقیقت دفاع کنم، پیگیر باشم، ساکت و بیتفاوت ننشینم. در اين شرايط سخت و نااميد کننده، کاملاً بر بنده روشن است که بايد ايستاد و از هرروش برای آگاهسازی استفاده کرد. هیچ زمانی چون الان بر بنده روشن نبوده است که نوشتن یکی از مهمترین و موثرترین کارهاست. وبلاگها زنجيرهای بی پايان از رسانههایی کوچک هستند که همهجانبه برهم اثر ميگذارند. یک درصد هم وبلاگ نویسی برجایی اثر داشته باشد (که بسیار بیش از این است) باز ارزش ایستادگی را دارد. ما در این دوران تاریخی گیر کردهایم و به هرحال باید تلاش کنیم حتی در حد نوشتن و فعالیتهای فرهنگی دست کم شرمنده تاریخ نباشیم مگر اینکه بکل لایشعر شویم و بخشی از وجود و خود واقعی خودمان را که ایرانی است کتمان کنیم. کاری که دیدیم شدنی نیست. ما هرکجا که باشیم به هرحال ایرانی هستیم و علاوه برآن ارزش های انسانی و اخلاقی حکم میکنند که بمانیم.
باید بمانیم و تاثیر مثبت ناچیز هم که شده بگذاریم. جنبش سبز، جنبش اطلاع رسانی هم بود. هوشيار باشيم و اسیر امواج منفی درون و بیرون نشویم. بايد ماند و ايستاد. با اینکه نه نویسنده هستم و نه ژورنالیست و حرفهام چیز دیگر است، اما خواهم نوشت و البته گزيدهگويی و مثبتاندیشی خود را در کنار نقدهای حداقلی هم حفظ خواهم کرد. انتظار تغيير سريع را هم ندارم و بشدت واقعبينی را بايد حفظ کرد. بلاگداران و بلاگنویسان عزیز خصوصاً قدیمیترها که شناخت بیشتری از هم دارند، اگر در این راه هستند، همکاری و هماهنگی بیشتری با هم داشته باشند.
باشیم، بمانیم و مستمر و هوشیارانه بنویسیم. هر ایرانی اگر دلسوز است و میخواهد کاری بکند، باید دست کم روزی یکساعت از وقت خود را از الان تا آخر عمرش هرروز به پیگیری و خواندن و نوشتن اختصاص دهد. باید هرکس آماده کمک مالی کم ولی مستمر باشد. استمرار و امیدواری شرط موفقیت است. دانشجویان ما، استادان ما در هر سخنرانی و پرزنتیشن برای ده ثانیه هم که شده اشاره ای به کودتای بیست و دوم خرداد کنند، یک صفحه پاورپوینت نشان بدهند. این چیزها اثرات بسیار زیادی دارند. خیلی از مردم فهیم دیگر نقاط دنیا پیگیر ماجرا هستند و این عین بیاخلاقی است که ناامید شویم و بر این منهاج هم دیگران را ناامید کنیم. پیران سیاسیمان را در تاریخ ببینید که از صد و دوسال پیش برای آزادی نالیدند اما تا لحظه آخر امیدوار بودند. ما در تمرین مدارا و کار جمعی کمکم افق خوبی را داریم میبینیم. ناامید نشویم. ما توانستیم که این سد را بشکنیم و میتوانیم باز هم بیشتر در کار جمعی موفق باشیم.
ما توانستیم. باور کنید که ما باز به طرق دیگر میتوانیم. اتحاد خود را حفظ کنیم. این جنبش جوانان بیخشونت اما حقجو و پیگیر را بفهمیم و درک کنیم. اینکه کی ما به جمهوری تمام عیار و دولت سکولار میرسیم، الان به ما مربوط نیست. کاری است که فعلاً زمینه آن هم آماده نیست، مگر اینکه بخواهیم چون فاشیستها رای و نظر مردم را بدزدیم و دکانی برای خودمان باز کنیم. ما الان یک وظیفه داریم. ما در زمان حال اخلاقاً موظف به مقاومت نامحدود اما مدنی برای رسیدن به خواسته مشخص و محدود ابطال انتخابات و نامشروع دانستن دولت کودتای علی خامنهای، هستیم و جز این نباید به چیز دیگری فکر کنیم.
Labels: سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Thursday, July 02, 2009
|
"ارباب حلقهها" و حسین آقای موردنظر
مطلبی نوشته بودم به عنوان حلقه سوم و در آن اشاره رفته بود به اینکه "ارباب حلقهها" عملاً وجود ندارد و مربوط به روزی بود که نامه هاشمی منتشر شده بود و بهت و حیرتی همه جا را فراگرفته بود، پیش لرزه های، زلزله سیاسی انتخابات بود. عملاً امروز آشکار است که علی خامنهای، ديگر رسماً حلقه امام را کنار گذاشت و برای اين کنار گذاشتن چنان حرص و ولعی هم داشت که اجازه نداد کسی دیگر در چشیدن "طعم شيرين" اين "انتقامجويی" شريک گردد و آن "رهبر فرزانه" خودش به عدالت و فرزانگی چندبار توی دهن جمهوریت زد.
باري، انتخابات سراسر دروغ و تقلب رسید و حق ملتی به امر مستقیم سرکار رهبری غصب شد بدتر از مردم مظلوم فلسطین. حسين شریعتنداری، این توابساز قلم بدست خائن به ملت و همسو و همپیاله با صهیونیستها، مقالهای نوشت به نام "ارباب حلقهها"، هرچه در آن مقاله جستجو ميکنيم نشانهای از ارتباط آن مقاله با تعبیر "اربابحلقهها" نمیيابيم،
با جستجو در گوگل به کامنتهایی از برادران مواجب بگیر که لقمهای حلال و شرعی بعد از چنین غصبی صهیونیستی برسر سفره های خود میبرند، میرسیم که در حملاتی ایذایی در اینجا و آنجا هی به "ارباب حلقهها" اشاره بیربط کردهاند. احتمال ضعیفی میدهم که بعضی از برادران ارزشی و مواجب بگیر که اینجا را میخوانند، از تعبیر "ارباب حلقهها" خوششان آمده باشد و این تعبیر را دزدیده باشند و به سمع و نظر حاج حسین آقای موردنظر هم رسانده باشند که در این صورت طبق معمول برادران به تکلیف شرعی و وظیفه سازمانی خود (دزدی و راهزنی) عمل کرده اند و بر ایشان حرجی نیست. اجرشان با حضرت هیتلر. اما اگر زبانم لال خود حاج حسین آقای صهیونی که گوبلز و سعید الصحاف را هرکدام دو هیچ زده است، اینجا را میخواند و احیاناً این تعبیر را شخصاً از اینجا قدم رنجه فرموده و کش رفته است، در این صورت به این بهانه هم که شده برای این آقای رودار و بیآبرو یک پیغام کوچک دارم:
آقای شریعتنداری، شما حیثیت و شرف که نداری، دنیا و آخرت هم نداری، دست کم کاری کن که اگر روزی روزگاری فوت کردی، مردم سبز سرزمین آزاد ایران روی سنگ قبرت جشنواره تئاتر شاد و موزیکال دروغگویی راه نیندازند، اسناد دروغهایت را پخش و یادآوری نکنند که سرکار چه جنایتها و فجایعی انجام دادی و چه ظلمهایی را توجیه کردی و چه نکبتبار استفراغ فاشیسم را نوشیدی. این تازه خوش عاقبتی است. از آن روز بترس که ورق زود برگردد و تو کارت را از دست دهی و منتظر باشی که بیایند تو را بگیرند و محاکمه کنند، اما کسی کار به کار تو نداشته باشد و تو بمانی با کوهی مضحکه و یک کاه فراموشی، روزی که مردم "خوشذوق" کاری به کار سرکار نداشته باشند. روزی که تو ارزش توجه و محاکمه هم نداشته باشی و نامت حتی در تاریخ این دیار کهن به عنوان سمبل شیادی و بیهمهچیزی هم نماند. مردم اساساً نام ننگین تو را از صفحات تاریخ هم پاک کنند که آبروی ملتی را بردی. این رحمانیت از صدشکنجه و اعتراف گیری برای تو بدتر است نه؟
برادر حسين شريعتنداري، مرگ در کمينگاه است. خبر داری؟ یا نداری و قصد داری فرشته مرگ را هم به جرم براندازی مخملین دستگیر کنی؟ همهتان مشغول باشید که پایان کار نزدیک است و ظلم نفرت برانگیز و غاصبانهای که کردید بزودی دامنتان را خواهد گرفت. بی "دشمن"!
Labels: سیاست
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|