توضیحات نو
|
دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بینام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنتگیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بینام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.
در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.
|
|
بلاگچرخان
|
بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک دادهاند (یا هردو):
|
|
|
آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو
ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk
© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است
| |
Friday, June 24, 2005
|
شايد ما هم تمام شديم
وبلاگشهر با همه خوبيهايى که داشت و دارد، بديهايش هم کم نيست. اين مقطع فرصت خوبى براى آدمى چون من است که تصميم خود را عملى کند. بايد بار بردارم و بروم. گاهى ماندن شجاعت مىخواهد گاهى رفتن. نه به خارج از کشور و نه به داخل که به دنياى ديگرى خواهم رفت. دنيايى که از نو بايد ببينم. فکرم را بايد عوض کنم دوست من! مدتى مى خواهم دور باشم از صحنه. شايد پارسا ديگر برنگردد. شايد هم آمد. شايد دست خود را داغ بزنم که به کىبرد نرود. شايد پارساى ديگرى آمد. شايد … و مى دانم و ميدانيد که اصلاً مهم نيست و نبايد هم باشد. هزاران هزار پارسا هستند و مى نويسند. لابد ذوق و علاقهاى هم دارند.
من ديگر از اين همه کشمکش و شمشير و شمشيرکشى خسته شدم. در زندگى عادى گرفتارم و درگير. دريغ از يک ساعت وقت براى پرداختن به خودم. ديگر حوصله توهين به شعورم و دعواهاى عقيدتى بر سر مسائل بى اهميت را ندارم. اعصابم از حفظ آرامش در وسط ميدان جهاد فکرى و خردورزى در وسط دسته سينه زنى و سکس پارتى و يا سر و کله زدن با آدمهاى مجازى و حقيقى و نويسندگانى که مى خواهند سر به تن هيچکدام از همکارانشان نباشد به هم ريخته است. از اينکه هر کس دانشش را به رخ ديگرى مى کشد، متنفرم. از غرور و نمايش ايرانيان (و تو بگير خاورميانهاى چيها) خسته شدهام. خستهام از اينکه خارج نشين به داخل نشين فخر مى فروشد و او را نادان مى داند و داخل نشين به خارج نشين انگشت شست حواله مى فرستد و او را برج عاج نشين مى نامد. خسته ام از اينکه نامستعارنويس به مستعارنويس هر آنچه که دوست دارد ميگويد و برعکس. خسته ام از جنجال ها و غوغاهاى بى پايه. خسته شدم از عدم تحمل، ناسازگارى و عربده کشى. خسته ام از اين همه تفرق و جدايى و آنارشيست بازى و بدبختى. خستهام از نادانى و گندهگويى ايرانى. خستهام از زرنگبازى و رقابت و چشم هم چشمى اکثر ايرانيان. (تقريباً هر جا رفتم جز اين نديدم.) خستهام از تنها خود و جيب خود و مقام و مدرک و سواد و عقيده خود را ديدن و حربا صفت بودن و با همه دوست بودن و مرام و رفيق بازى و در عين حال زيرآبزنى و با دوست خيانت ورزيدن. از هزاررويى و هزاررنگى و نمايش خسته و درمانده شدهام.
الوداع دوستان. نترسيد به خاطر احمدى نژاد نمى روم! احمدى نژاد از ما است. دوست آشناى ما است. خوب به چشمانش نگاه کنيد. نمى شناسيدش؟ از او چرا فرار مى کنيم؟ از خودمان بگريزيم. همه ما احمدى نژاد هستيم.
پايدار باشيد.
پىنوشت: شايد نبايد چنين مىنوشتم و لازم بود که پست آخر آرام و ملايم باشد. اما به هر حال هر کار کردم نتوانستم زهر قلمم را بگيرم. در هر حال از خشونتى قلمى که در اين پست ورزيدهام پوزش مى خواهم. سلامت و شاد باشيد.
توضيح: رفتن بنده هيچ ربطى به پيروزى احمدى نژاد نداشته و ندارد. (شايد اشتباه از من بود که اسم احمدى نژاد را در مطلبم آوردهام) لااقل به شهادت همه دوستان و نيز آرشيو فانوس و پارسانوشت در شش ماه گذشته چهار بار خداحافظى کردهام! البته اينبار گمان کنم که شرمنده نشوم و آخرى باشد. جان هر که دوست داريد، همه چيز را با همه چيز خلط نفرماييد. (نديديم آدم مرده هم از قبر بيايد بيرون و از خودش دفاع کند!) فقط اين نکته که ما را با مشارکتىها و هاشمىچىها چال نکنيد جان مولا. بابا لااقل نوشتههايم را در پارسانوشت و فانوس را بخوانيد بعد برچسب «اصلاحطلب حکومتى نااميد» روى سنگ قبرمان بنويسيد. سه سال بود که مطلب مىنوشتم. اگر دوست داشتيد يکى دوتا از اولى ها و يکى دو تا از وسطى ها و از آخريها هم بخوانيد بعد حکم حکومتى صادر فرماييد. (نمى گويم هر چه نوشتهام درست بوده است. خطا زياد داشتهام اما تذبذب نورزيده ام. هرگز) لااقل چند ماهى قصد مطالعه و فراغت و آموختن از چيزهاى خوب غربيان (و نه ابتذال پايينتنهاى آنها) خصوصاً تاريخ و فرهنگ آمريکاى شمالى دارم و ممکن است، اگر چيز بدرد بخورى در قالبى ماندنىتر و نه روزنوشته وبلاگى داشتم، در دنياى سايبر منتشر کنم. مطالب و تحليلهايتان را خواهم خواند و جواب همه ايميلها را حتماً خواهم داد اما شرمنده دوستان در کامنت گذاشتن هستم. ديگر گمان کنم حرفى نمانده باشد. صبر و خويشتندارى همگان را آرزومندم و از الطاف دوستان عزيز نيز در تمام اين دوران سپاسگزار هستم. بدرود.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Thursday, June 23, 2005
|
خطر احمدى نژاد!
احمدى نژاد خطرناک است چون گمان مى کند که مديريت حزب الله و جوان و اصولگرا با اقدامات «قاطع» قادر به رفع همه مشکلات کشور است. اما اينکه از او چنان اژدهاى هفت سرى ساخته اند، خيلى جالب است!
يکى از همين فوبياها اين است که با آمدن احمدى نژاد، کراوات ها را قيچى مى کنند. گيس ها را با چاقو مى برند. آستين هاى کوتاه را رنگ ميزنند، خيابان ها را ديوار مى کشند و … به نظرم دوستان خيلى دارند شلوغ مىکنند. اتفاق افتادن چنين رويدادهايى به منزله پايان جمهورى اسلامى است. امکان ندارد که تندرو ها بتوانند دست به چنين اقداماتى بزنند. حتى خود رهبر جلوى آنها خواهد ايستاد. هيچ شک نکنيد. در چنين کشور ناپايدار و جوانى با اينهمه مشکلات و فشارهاى مختلف، محدود کردن آزادىهاى اجتماعى مساوى است با له کردن اصل حفظ نظام که به قول خودشان از توحيد هم بالاتر است. حکومت نميتواند و اساساً نمى خواهد در امور اجتماعى فضاى سياه و بسته بوجود بياورد، چون اينبار با خيل ميليونى جوانان عصيانگر مواجه مى شود نه با چهارتا پيرمرد ملى مذهبى ملايم يا چند وبلاگنويس متفرق. برگشتن فضاى اجتماعى به سال شصت محال است.
يکى ديگر از فوبياها اين است که سياستهاى اقتصادى غلط موجب ويرانى کشور و بحرانهاى شديد خواهد شد. به نظرم در کوتاه مدت، بعد از تغيير و تحولات شديدى که در عرصه مديريت کشور اتفاق خواهد افتاد، شايد شرايط انقباضى شديدى بر اقتصاد حاکم شود. اما به دليل اينکه مديريت حزب الله و اساساً حاکميت يکدست بايد بحران کارآمدى را به تدريج حل کند و اساساً شرايط قطعاً به سمت باز شدن درهاى اقتصاد و بهبود روابط با غرب و آمريکا پيش خواهد رفت، در دراز مدت اصولگرايان عملگرا به تدريج قدرت را در دست خواهند گرفت و اقتصاد نيز به تبع آن تابع شرايط اقتصاد جهانى و منطقهاى رو به شکوفايى خواهد رفت.
در مورد بسته شدن فضاى سياسى، البته بگير و ببند خيلى بيش از اينکه هست نخواهد شد. نمى گويم خوب و عالى است که چنين شود. ميگويم ما پيشاپيش در شرايط بد هستيم و البته ديگر حکومت نمى تواند بهسادگى و بدون هزينه سر آزاديخواهان را زير آب کند. فشارهاى پنهان البته افزايش پيدا مى کند در اين شکى نيست اما اينکه آنها مجدداً نويسنده خفه کنند، من بعيد مىدانم.
اين مبالغه کردن ها جز به ترس و ياس بدل نخواهد شد.
پىنوشت: بعد از انتشار اين مطلب به وبلاگ ها سر زدم، ديدم مهدى جامى بهتر و کاملتر از من نوشته است. من مطلب ايشان را از قبل نخوانده بودم و الا هيچ نمىنوشتم!
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Wednesday, June 22, 2005
|
امروز چه خبر؟
دو سه خبر خوب که نشان داد روشنفکران و تحليلگران عقلانيت را بيشتر چاشنى کار خود کردهاند و چند خبر بد از پيوستن تعداد بيشترى به خيل جو زده ها.
فرخ نگهدار تحليلى بهداشتى ارائه کرده و جان کلامش همان است که مهدى جامى گفت: «اين بازى ما نيست.» سروش هم مى تازد. تحليلهاى سروش گرچه دقيق نيست ولى حسى و برخاسته از شم قوى او است. واقعاً کارى به آراى اخير سروش، مانند «دموکراسى حداقلى» ندارم اما او جو زده نشد و نشان داد که با شم قوى هم ميشود در مدار ضد احساسات ماند. فقط نميدانم چرا که هر روز بيش از پيش از کروبى تمجيد مى کند. البته شيخ اصلاحات در نيم پريود مقابله با استبداد است و کارى قابل ستايش انجام داد. اما فردى قابل اعتماد نيست و هيچ بعيد نيست مواضعش گسست فاحشى پيدا کند. احمد زيد آبادى خردمندترين ملى مذهبى ها است و فردى به غايت دوست داشتنى. او هم در مدار خردورزى است. همينطور مرديها که گاهى نظرات راست «نوعى ديگرش» تلخى بر کام آدم مىگذارد اما نمى شود تحليلش را دقيق نخواند.
ف.م.سخن اين وبلاگنويس پرکار در وبلاگستان و گويا نيوز (طنزنويس و تحليلگر سياسى و فعال حقوق بشرى) هم بعد از حمايت هيجانى و ناپخته اکنون مواضعش را تعديل کرده و صحبت از حمايت مشروط يا تعديل شده از هاشمى مى کند. نوشته عباس معروفى يک بمب بود. قلم معروفى را کسى ندارد. حتى ابراهيم نبوى هم به گرد پايش نمى رسد. معروفى احساساتى و مقدارى خودشيفته است اما چنان نيش مى زند که اگر طرف مقاله او عار داشته باشد بايد برود و دکان خود را براى هميشه تعطيل کند. مقاله معروفى احساسى بود اما جان کلامش حرف دل خيلى از ماها بود. «راى من جان من است، قلم من هم. آن را نمىفروشم.»
تصور کنيد که چه منجلابى درست کردهاند که عباس کيارستمى هم با احساس تکليف وارد گود شود، دولت آبادى که جاى خود دارد. خاستگاه کيارستمى اين فيلمساز غيرسياسى، غيرحکومتى و بعضاً منتقد کجا است؟ جسارتاً مطلب مضحک و بىربطى که نوشته بود از کجايش در آورده بود؟ اينها مى دانند چه مى کنند؟ آبروى خود را در گرو که گذاشتهاند؟
«ما چگونه ما شديم؟» همينگونه که ملاحظه مىفرماييد!
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Tuesday, June 21, 2005
|
قواره اين نظام
مهدى جامى سيبستان، بسيار دقيق معتدل و معقول مىنويسد. چند روز پيش در مطلبش جملاتى نوشت که هر چه گشتم همسنگ آن را در حاميان هيجان زده شرکت در انتخابات و راى دادن به هاشمى نيافتم (چه در ميان مدعيان فلسفه، چه اقتصاد خوانده ها و چه جامعه شناسان، قلم بدست هاى هيجان زده که جاى خود دارند):
« قواره اين نظام آقای احمدی نژاد است. راه يافتن او به کاخ رياست جمهوری مهره های رهبر را تکميل می کند و تکليف ما را با نظامی که غرقه در غرور قدرت خود دست رد به سينه اصلاحات مى زند روشن مى سازد.»
چقدر اين حرف درست است. احمدى نژاد محصول همين نظام است و عصاره و چکيده سيستم مديريت جمهورى اسلامى است. نيروى مخلصى هم هست. نظامى که بعد از بيست و هفت سال احمدى نژاد را با سلام و صلوات بيرون مىدهد، بايد در همين حد احمدى نژاد ازش توقع داشت.
چيزى ديگر به اين گفته جامى عزيز اضافه کنم که بازيگران سياسى ايران آنها که صحنه گردان شدند و هنوز هم گاهى حرفى براى گفتن دارند و با التماس از آنها مى خواهند که باز بيايند، همانها هم محصول مدرنيزاسيون پيش از انقلاب بودند. فرق هاشمى با ديگر آخوندها (آخوند يک کلمه تاريخى و صاحب شناسنامه براى اين صنف است و بر خلاف تبليغات آخوندها و برنامه هاى اين چند ساله شستشوى مغزى آنها حامل هيچ بى احترامى نيز نيست. من از استفاده از کلمه مجعول روحانى اکراه دارم.) اين است که تاجر بوده و چند بار اروپا و آمريکا يا ژاپن را ديده است. خاتمى آلمان را ديده است و خامنهاى البته نهايتاً ايرانشهر را آنهم در تبعيد. اين هم در حاشيه گفتنى است که نه آشنايى با مدرنيته بلکه حتى آشنايى با مدرنيزاسيون ولو ظواهر آن هم تغييرى در عقايد و انديشه هاى انسان ايجاد مى کند. البته نه لزوماً ولى به هر حال على الاغلب تاثير خود را دارد.
به هر حال جمهورى اسلامى چيزى بهتر و مدرنتر از احمدى نژاد را در بين مديران خودى و مخلص تاکنون ارائه نداده است. شايد بشود گفت که يک نمونه مخالف اين نظر کرباسچى بوده است که نظام او را هم دور انداخت. ساير مديران جوان جمهورى اسلامى احمدى نژاد ها هستند و ذهن بسيط و ساده اى دارند. گروهى از مديريت خواندهها و دوستداران قدرت سعى دارند با آمدن هاشمى به هر ترتيبى که هست، ولو به قسم حضرت عباس(!) خود را وارد ساختار سياسى يا لايه هاى مديريتى کشور کنند اما فراموش مى کنند که بافت جمهورى اسلامى و تعامل ميان باندها و مافياها به گونهاى است که جز کوتولههاى سنتگرا و قشرى کسى امکان رشد پيدا نمىکند. حتى آدم خودى و اصولگرايى مانند على لاريجانى، که چيزهايى از مدرنيته ولو به گوش بستهاش خورده باشد، پس زده مىشود و بايد سر جاى خودش بنشيند. شايد هاشمى مىآيد که ما به على لاريجانى راضى بشويم و کلاهمان را بيندازيم بالا. اين که ديگر فخرى ندارد.
پىنوشت: نيز بخوانيد اين مقالات را:
- سياهچالهاى گريزناپذير، احمد زيد آبادى / روز [پيوند] - رستگارى نمىبينم، عبدالکريم سروش / روز [پيوند] - هيچ اتفاقى نيفتاده است، مرتضى مرديها / روز [پيوند]
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Monday, June 20, 2005
|
خاتمى خيانت را آقامنشانه انجام مىدهد
حالا تا دوستان عزيز بر سر و مغز هم مىکوبند که راى بدهند يا ندهند، من دوباره اين روزها يک سوال برايم پيش آمده است. سوال اين است که اين آقاى محترم سيد محمد خاتمى به چه درد مىخورد؟ آخر آدم هم آنقدر بىعرضه و بىبو و بىخاصيت؟ ببينم کروبى را مگر کشتند؟ حق ميليونها راى دهنده را ضايع کردند، خاتمى باز لال شده است بلکه مهر تاييد هم مىزند. از کيسه چه کسى مىبخشد اين سيد؟ اين نامش بزرگوارى و کرامت نيست، نامش خيانت است. او يک معلم اخلاق خوب است که با بزرگوارى خيانت مىکند. الان که ما اينجا هستيم و بايد از بين عاليجناب سرخپوش و احمدى نژاد يکى را انتخاب کنيم، تقصير کيست؟ خاتمى خيانت را آقامنشانه انجام مىدهد. او يک خائن با اخلاق و مهربان و تدارکچى استبداد است.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Sunday, June 19, 2005
|
شهر شلوغ انتخابات
الف) واقعاً متاسفم براى کسانى که هنوز تحريمچيان را مسبب بلايا مى دانند و بى انصافانه به آنها مى گويند که حق اظهار نظر ندارند. همينقدر که در کل کشور حدود بيست و هفت درصد هستند و در شهرهاى بزرگ بيش از دو برابر اين مقدار (در تهران آمار بيشتر است)، نشان مى دهد که آنها هم به هر حال صاحب وزنى هستند و نمى توانند در نظر گرفته نشوند. (در همين سه چهار روز آينده، نئو هاشمى چى ها نياز به راى آنان دارند، پس بهتر است با آنان در شان يک انسان محترم - که همه انسان ها منجمله احمدى نژاد محترم هستند - سخن گفته شود.) به هر حال همه مى دانند که جماعت تحريمى مظلوم ترين گروههاى سياسى بودند و هستند که هيچ تريبون رسمى هم در اختيار نداشتند. آنها قرار نبود که در اين انتخابات رژيم را کله پا کنند (اگر کسى از تحريم چيان چنين چيزى گفته بوده، از خودش باز خواست نماييد) بلکه اقدامات سرزنش برانگيز آقاى خاتمى (که اخيراً از دوست و يار ديرين خود شيخ مهدى کروبى لقب بىعرضه گرفته است) به همراه دلايل متعدد ديگر (چنان که ميدانيد و حاجت به تکرار نيست) تحريم چيان يا لااقل بخش عمده آنان را به قطع اميد از کلوپ کارمندان مشارکتى- خط امامى (تعبير از نيما راشدان است. با کمى تغيير از بنده) کشانيد. اگر کسى از دوستان انقدر ناراحت و عصبانى است من يک آدرس بلد هستم. به کاخ هشت ضلعى ملکه مادر در سعد آباد که چند سالى است به نهاد رياست جمهورى تحويل داده شده مراجعه کنيد و به اندازه يک صدم انتقادهايى که از تحريمچيان داريد، از سيد خندان داشته باشيد.
ب) تجربه دوران موسوم به اصلاحات دوم خردادى نشان داد که حرکت هاى حقوق بشرى و حمايت از حقوق اپوزيسيون در بعد سياسى و پيگيرى مطالبات مدنى مانند مطالبات سبز (محيط زيستى، ترافيک، بهينه سازى مصرف انرژى)، مطالبات اجتماعى و حقوقى (حقوق زنان، حقوق اقليتها، حقوق قوميتها) و فعاليت در اين راستاها بايد مستقل از التهابات سياسى شکل گيرد. لااقل بحث آدمى چون بنده اين بود که کوبيدن بر طبل تحريم هم مانند کوبيدن بر طبل انتخابات و معجزه صندوق (که ديديم چه معجزه اى کرد!) صلاح نيست بلکه بايد فعاليتهاى فوق الذکر را مستقل و بدون تب و تاب انتخابات و نااميدى و ياس بعد از آن هدايت کرد. اين جان کلام ما بوده و هست. ياس و نااميدى و استيصال هواداران معين براى آدم نادانى چون بنده مثل روز روشن بود. يک ده آباد بسازيم و سفت و ضد زلزله بسازيم و کاملاً مستقل که با هر باد و طوفانى خراب نشود. حدود يازده ماه است که بر اين باورم و سلسله بحثهاى «چه بايد کرد» در فانوس را در اينجا مى آورم (نيز همانجا پيش بينى کرده بودم که اصلاح طلبان حکومتى شکست خواهند خورد. پيشگو نيستم ولى مختصرى تحليل از براى خود دارم که با آنها جو زده نشوم و آرام باشم. ادعايى هم ندارم. گاهى بعضى از پيش بينى هايم اشتباه از آب در آمده، به هر حال طرح کادى تحليل مسائل سياسى هستم. خيال دوستان خشمگين را راحت کنم.)
ج) از ماهها پيش هريک از دوستان از بنده در مورد نتيجه انتخابات مىپرسيد، مى گفتم هاشمى در دور دوم. نيز انتخاب بين هاشمى- قاليباف را پيش بينى مى کردم که البته اين روزهاى التماس و التجا براى راى دادن به هاشمى را هم مىديدم. چيز عجيبى هم نبود و خيلى ها هم بر اين باور بودند. ما که تحريم چى بوديم و به قول آقايان، خوشخيال بوديم که عنقريب رژيم ساقط خواهد شد(!!) ولى از جماعت فعال سياسى در عرصه انتخابات تعجب مى کنم که تا ديروز خواب بودند و با دکتر معين دلى دلى و گاهى «دعاى افتتاح» در دور اول مى خواندند. به هر صورت به دوستان نئوهاشمىچى توصيه مى کنم، حال که مى خواهيد زير علم عاليجناب سرخ پوش سابق و يا سردار ملى و فرشته نجات فعلى سينه بزنيد، لااقل راى خود را مفت نفروشيد و چند تايتان برود پيش سردار مربوطه و يک ليستى از مطالبات اصلاح طلبانه و اتمام حجت ها را با او داشته باشيد. من از سياسيون و خبرنگاران عزيز تعجب مى کنم. شما در کجا درس سياست ياد گرفتهايد که انقدر هيجان زده و بى برنامه هستيد؟
د) ايران با نفرت افکنى از گروه هاى ديگر حتى فاشيسم ساخته نمى شود. بايد به فاشيست ها هم احترام گذاشت و آنان را نيز در امور آينده به کار بگيريم. (يک فاشيست مى تواند يک فعال حزب سبز خوب باشد.) از کجا آوردهايد اين همه نفرت و بىاخلاقى را و چگونه اين بهشتى را که وعده مى دهيد، باور کنيم؟ بياييد همديگر را تحقير نکنيم و به هم احترام بگذاريم و بپذيريم که ديگرى ممکن است چون ما فکر نکند. او به هر ترتيب باز يک انسان است. حتى اگر آنان چنينند و به انسان حرمت نمى نهند، ما چنين نباشيم. آخر آنها که معلم ما نيستند. اخلاق به کنار با آنها وارد بازى نفرت و تحقير نشويد که آنها خوبتر اين بازى را بلدند. به هر حال آدمى چون بنده حرف خود را ميزند و پاى آن هم ايستاده است و جو زده هم نمى شود. راه آينده ايران همانها است که در بنده (ب) آوردهام و اين شايد ششمين بار است که در نوشته هاى خودم به آنها اشاره مى کنم. ديگر خود دانيد. فراموش نکنيد که نه با آمدن هاشمى ايران بهشت مى شود نه با آمدن احمدى نژاد جهنم. صندوق معجزه نمى کند. به فرداى انتخابات بينديشيم. هر کجاى دنيا که هستيم آرام باشيم و اين وبلاگستان و سايت ها را جهنم نکنيم. ما فقط خودمان را داريم تکه پاره مىکنيم (به هر دو معنى) و اين سخت اشتباه و خطا است.
[چه بايد کرد؟ (قسمت اول) به تاريخ اول آگوست ۲۰۰۴] [چه بايد کرد؟ (قسمت دوم)به تاريخ سوم آگوست ۲۰۰۴]
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Friday, June 17, 2005
|
فردا روز ديگرى است
ما قطعاً قصد طعن نداريم اما وقتى نوشتيم که «کار معين تمام شد» ياران اصلاحطلبان در وبلاگشهر به ما خنديدند و احساساتى شدند و در عمل هم هر چه معين از دستش برآمد وعده تند سياسى داد و چکهاى بدون پشتوانه کشيد و اطرافيان هم هورا زدند و کار از تدبير و کياست به جوشش هيجان و غرور رسيد.
به هر حال الان ديگر وقت اين حرفها نيست. بيش از هر چيز آتش تهيه بر سر تحريمچى ها ريختن و کاسه کوزه ها را بر سر آنان خراب کردن و تحريمچى را مسبب بلايا دانستن همانقدر بىانصافى است که تلاشهاى جوانان حامى معين را نديدن. به نظرم بايد ببينيم که اين مشاجرات و فرافکنىها الان به نفع چه کسى است. اصلاحطلبان قبلاً از حاکميت اخراج شده بودند و تلاششان براى حفظ قوه مجريه با شکست مواجه شد. ميدان رقابت اصلاً برابر نبود اما به هر حال آنها پذيرفتند که به بازى ادامه دهند. در هر صورت اصلاح طلبان به جاى تکرار اشتباه مکرر در مکرر و چسبيدن به دامن کروبى و يا هاشمى براى دور دوم بايد بلافاصله و بدون فوت وقت (اگر نتايج فعلى حفظ شود و معين به دور دوم راه نيابد که به احتمال قريب به يقين چنين است) ميدان رقابت انتخابات را ترک کنند و ائتلاف خود را با ملى مذهبىها حفظ کرده و تلاش هاى حقوق بشرى را عملاً و با جديت آغاز کنند و به تدريج با بقيه فعالان حقوق بشرى ائتلاف کنند. (اين راه بايد کاملاً باز و دوطرفه باشد) نظر احمد زيد آبادى مبنى بر تلاش براى به رسميت شناختن حقوق اپوزيسيون نظرى دقيق و ضرورت اصلى ما است. در بعد سياسى هيچ گزينهاى غير از آن وجود ندارد و هر گونه تلاش براى رخنه کردن در حاکميت مضراتى بيش از منفعت دارد.
به هر حال قطعاً فردا روز ديگرى است.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
ضد حال جديد رسيد!
قابل توجه دوستانى که خودشان را دارند جر مىدهند و هر چه از دهنشان برآمدنى بود به دوستان و ياران تحريمچى خود گفتند:
روحانی: «رييس جمهور نمی تواند سرنوشت اتمی ايران را تغيير دهد.»
بفرما. اين يکى را فعلاً دست به نقد داشته باشيد تا بعد.
راستى دوستان انتخاباتى مزاج، ظاهراً تا يک هفته ديگر مى خواهيد به اين هيجان بى معنى ادامه دهيد. (به قول خودتان دموکراسى درست کنيد و وطن نيمه کاره را کامل بسازيد.) اما هيچ خبر داريد که دکتر ناصر زرافشان وضع خوبى ندارد؟ اصلاً خبر داريد که گنجى الان کجا است؟
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|
برميگردم
عباس معروفى مىنويسد:
« در چند روز اخير و به دنبال در خطر مرگ قرار گرفتن ناصر زرافشان بسياری از نويسندگان و آزادیخواهان در بيانيهای خطاب به رييس قوهی قضاييه خواستهاند که در قبال آزادی او مدت زندانش را تحمل کنند. چندی پيش به دنبال محکوميت من، هشت نويسنده خطاب به قاضی پرونده خواستار شريک شدن در شلاق و زندان من شدند. سيمين بهبهانی يکی از آنها بود. اکنون در کنار او میايستم و اعلام میکنم: برمیگردم تا به جای اکبر گنجی و ناصر زرافشان حبس بکشم. اگر قوهی قضاييه بپذيرد، با اولين پرواز میآيم. من نگران جان اين دو انسان هستم. هوشنگ دودانی نيز مرا همراهی میکند تا جای آزادیخواه ديگری را در زندان پر کند. قول میدهيم که زندانهای جمهوری اسلامی را از آزادیخواه و نويسنده خالى نگذاريم.»
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Thursday, June 16, 2005
|
نقدى بر مقاله اخير ابراهيم نبوى
با خواندن نوشته ابراهيم نبوى «تحريم انتخابات، تحکيم نظاميان» چند نکته خوب است که بيشتر مورد بررسى قرار گيرد:
الف) نبوى مى نويسد: «نیامدن به پای صندوق، راى دادن به نظاميان است» گزارهاى است که نادرست است. وقتى کسى پاى صندوق نيايد، راى نمى دهد و به طريق اولى نميتواند به نظاميان راى بدهد. کسانى به نظاميان راى مى دهند که پاى صندوق حاضر شده و به نظاميان راى بدهند!
ب) نبوى مى نويسد: «یادمان باشد، کسانی که برای ستاندن مشروعیت نظام مردم را تشویق به تحریم انتخابات مى کنند، اگر شصت درصد از مردم در انتخابات شرکت کنند، مشروعیت تحریم کنندگان زیر سوال می رود.» ب.۱) «مشروعيت تحريم کنندگان»، مفهوم بىپايهاى است. گويا نبوى معنى و مفهوم مشروعيت Legitimacy را نمىداند و در تاريکى تير مىاندازد. آيا تا کنون شنيدهايد که جايى بنويسند فلان قوم از فلان ملت، يا فلان طبقه اجتماعى يا حتى فلان حزب سياسى خارج از حاکميت مشروعيت ندارد؟؟ نيازى به توضيح بيشتر نيست. ب.۲) تحريم کننده تنها وارد بازى انتخابات نشده است. ترا به ابالفضل آب را بر رويش نبنديد! (به قسمى تحريم کننده، وارد بازى شرکت - عدم شرکت شده است يا از ديدگاه ديگر راى دادن خود را در راى ندادن مى بيند) چه مى شود که گويا هر چند وقت يکبار بايد به استاد نبوى ياد آورى کرد که راه آزادى و به قولى جبهه نوباوه و انتخاباتىمزاج دموکراسىخواهى از شعار «زنده باد مخالف من» مى گذرد. براى رشد دموکراسى شعار «من حاضرم جانم را بدهم که تو حرفت را بزنى» از معين و هاشمى و همه هواداران و تمام تحليل ها و سناريوها خيلى خيلى مهم تر و حياتى تر است. ب.۳) نبوى در ادامه همين جملات بالا مى نويسد: « آنها دیگر حق ندارند که خود را نماینده اکثريت مردم ایران بدانند.» اين البته با قيدى که خواهم آورد، در کليت آن حرف درستى است و به نظرم تحريم چى هاى واقع بين خودشان اين نکته را لحاظ کرده اند. حتى نويسنده غلو پرداز و احساساتى نورىزاده هم اين روز ها بسيار واقع بينانه تر قلم مى زند. اما يادمان باشد که انتخابات آبدوغ خيارى جمهورى اسلامى با همه ويژگى هايى که مى دانيم و مى دانيد لزوماً منعکس کننده دقيق وزن گروه هاى سياسى موجود نيست. فراموش نکنيم که با در نظر گرفتن خوشبينانه ترين آمار، مشارکت واقعى حدود پنجاه و پنج درصد است. (من شخصاً معتقدم که با تقلب و تخلف و حکم هاى آنچنانى حکومتى حدود پنج تا ده درصد کل آرا روى نمودار خواهد رفت و اصطلاحاً اعداد چربتر خواهند شد.) در اين حالت لااقل سه کلاستر عمده هواداران معين (هواداران مشارکت مردم و تقدم توسعه سياسى بر توسعه اقتصادى)، هاشمىچىها (هواداران تقدم توسعه اقتصادى بر سياسى) و کانديداهاى اصولگرا (ولايى محور، استبدادچى و بدون برنامه مشخص) از پنجاه و پنج درصد موجود سهم خواهند گرفت. اگر حد بالاى مشارکت اشباع شده را هشتاد درصد بگيريم که چندان هم خطا نيست (و هيچگاه مشارکت در جمهورى اسلامى به هشتاد درصد نرسيده است. لااقل بيست درصد هميشه غايب بوده اند و قطعاً از بين آنها تحريمچىهاى دائمى هميشه وجود داشته اند. من تحليلم را عمداً با لحاظ اين ارفاق ها به هواداران شرکت در انتخابات در نظر گرفتهام) لذا حدود بيست و پنج درصد مردم تحريم چى هستند که از ميانگين کلاستر هاى موجود بيشتر است و نتيجتاً وزنه بيشترى دارند. آنها نماينده اکثريت مردم نيستند ولى حتى اگر قائل به بازى دموکراسى نباشيم - که قاعدتاً بايد باشيم - اين گروه قطعاً از بقيه گروهها وزن بيشترى دارند. متاسفانه اين روزها بعضى ها را مىبينم که مى نويسند چون مشارکت بالاى پنجاه درصد است، پس تحريم شکست خورده است(!!). سستى بنيان اين حرف بيش از اينها است که به آن بپردازيم. اولاً طرح منسجم تحريمى در کار نبوده است ثانياً حد نصاب پنجاه درصد معلوم نيست که از کجا آمده است و معلوم نيست که کدام تحريم چى گفته است که اگر مشارکت بالاى پنجاه درصد بود، تحريم چى بايد شکست را بپذيرد (کدام شکست را؟ اساساً تحريمچى حاضر به شرکت در بازى انتخابات نيست. شايد در يک تحليل سياسى-اجتماعى بشود اين رفتار اين گروه را در بازى شرکت - عدم شرکت در نظر گرفت. ايندو با هم تفاوت دارند.) و به طريق اولى نشان داده ام که در خوشبينانه ترين حالت از نظر طرفداران شرکت در انتخابات هم، باز تحريمچىها باز بيش از ديگران هوادار دارند. نمى شود چون نبوى هم قائل به اين بود که «رای به نظام مجموعه آرای قالیباف، احمدی نژاد و لاریجانی است.» هم در عين حال معتقد بود که تحريمچيها اصطلاحاً سوسک خواهند شد و بايد بروند لال شوند. نه! خوشبختانه با عدد و رقم بهتر مى شود تحليل کرد تا با يک خودکار ترمز برانده و احساسات جوش آمده براى بازگشت به ايران. ج) نبوى در مورد ويژگىهاى هاشمى مىنويسد: «یادمان باشد که عزت الله سحابی و دکتر فاضل تنها در کابینه هاشمی توانستند وزیر شوند.» اين آشکاراً يک اشتباه بزرگ و شايد هم يک خطاى عمدى است. عزت الله سحابى را همه ميدانند در دوران هاشمى و در سال ۱۳۶۹ چگونه زندانى شد و چرا و نيازى هم به توضيح نيست. آيا به نظر شما نبوى که حافظه بسيار خوبى دارد و جزييات حرفها و سخنرانيهاى مقامات را هم از صدر اسلام(!) تا کنون در طنزنامه هاى خود مى آورد، يادش رفته که عزت الله سحابى اصلاً هيچگاه وزير نبوده و تنها در اول انقلاب رييس سازمان برنامه و بودجه بوده است و نه در کابينه هاشمى؟ آيا ابراهيم نبوى خداى نکرده آلزايمر گرفته است؟
جاى نقد موارد خيلى ديگرى هم هست. اما به دليل اطاله کلام به آنها نمى پردازم.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Wednesday, June 15, 2005
|
دو کلام لرى و خودمانى
حالا که اين جماعت اهل شرکت در انتخابات دارند فلان جاى خودشان و دوستان و رقبا را همه با هم پاره مى کنند، بگذاريد من هم يک دو کلمه بنويسم. بى ضرر هم نيست!
راستى شنيدهايد که مثل اينکه يک انتخاباتى چيزى در ايران قرار است برگزار شود و مقدارى هم شلوغ پلوغ شده؟ عجب! خيره ايشالا! پدرجان، دعوا بين خودشان است و هميشه هم بين خودشان بوده. به امثال بنده ربطى ندارد. چرا وارد اين دعوا بشوم و کتک را بخورم و آبرو و وجدان بگذارم پيش رو، آخر سر هم معلوم شود که به ولايت راى دادهام؟ مگر خود حضرتش همين ديروز نفرمود؟
دوست عزيز، شما فاعل مختار هستى. هر کار دوست دارى بکن. بعداً پشيمان نشى ها! نکوبى هى پشت دستت! خود دانى.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Monday, June 13, 2005
|
زرافشان را آزاد کنيد
ميگويد تو چرا لوگوى زرافشان را نگذاشتهاى. جواب من اين است که من مخلص هر چى زندانى سياسى و هر چى لوگوسازه هستم. بابا جون من اصلاً به مدت نامحدود اسم وبلاگم را عوض کردهام. اجازه بدهيد هر کس به روشى که صلاح مى داند، حمايت کند. من فکر مى کنم اين کار اثرش بيشتر از لوگوها است، ضمن اينکه به عنوان يک وبلاگنويس کوچک به سهم خودم از همه برو بچههاى حقوق بشرى و لوگوساز و نصاب لوگو سپاسگزارم!
غير از زرافشان و گنجى ياد مجتبى سميع نژاد و نيز بچه هاى زندان گوهردشت که دستشان هم از همه جا کوتاه است و کسى هم لابى آنها نيست، باشيم.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Sunday, June 12, 2005
|
انفجارها هم از راه رسيدند
خبرهاى بدى رسيد و اين احتمال که انفجارها کار خود جمهورى اسلامى (در واقع کار يکى از چند سازمان موازى امنيتى اين حکومت ملوک الطوايفى) باشد، کم نيست. من فقط يک سوال دارم چگونه است که همزمان چندين و چند بمب توسط نيروهاى امنيتى خنثى شده است. کشف و خنثى کردن چند بمب (در حد تعدادى که همزمان به همان اندازه منفجر شده است) با هر منطقى که نگاه کنيم جور در نمى آيد. اگر اينها انقدر مسلطند بر اوضاع که در وضعيت اضطرارى و در ظرف چند ساعت از داخل سطل زباله و باجه پست و زير شلوارى عباس آقا بقال چپ و راست بمب در مىآورند و خنثى مى کنند، پس تا حالا چه غلطى مىکردند؟ راستى قصه خمپارههاى سالهاى اول اصلاحات يادتان است؟ به نظر مىرسد که گويا بعضى از آقايان دلسوز نظام، ماشين کشتار درمانى را دوباره روشن کردهاند. به دو منظور ترساندن آنها که بايد بترسند (گربه کشى دم حجله براى آنکه «بله» را گفته بود، يادتان هست که عرض کرده بودم؟) و سرجايشان بنشينند و نيز غيرتى کردن آنها که با يک مويز گرمىشان مىشود. (على آقا محمدى را ببينيد که زود قضيه را به آمريکا نسبت داد، آمريکا و انگليس چه نفعى در اين ماجرا دارند؟ اين حادثه آشکارا به ضرر تحريمچيان است.)
در اين چهار روز باقيمانده آيا بايد منتظر حوادث تلخ بعدى بود؟ اميدوارم بدون تلفات بيشتر، يکى از اين موجودات انتخاب و شر انتخابات از سر مردم بيگناه کم شود.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Saturday, June 11, 2005
|
سام و تحريم
سام ضيايى عزيز وبلاگها را دعوت به حمايت از تحريم کرده است. ضمن اينکه خود تحريمچى هستم - و مرتب هم تاکيد مىکنم که کسانى گمان نکنند تحت تاثير نمايشهاى اخير قرار گرفتهام - معتقدم که موضع گيرى آشکار براى تحريم و فراخوان عمومى براى آن در وبلاگشهر متاسفانه به دليل محافظهکارى موجود، تشتت آرا و سردرگمى بخشى از سياسى نويسان وبلاگستان (بعضى از دوستان در يک ماه اخير سه يا چهار بار موضع سياسى خود را عوض کردهاند)، عدم اطمينان به يکديگر، تمايل فراوان براى عرض اندام انفرادى و اصطلاحاً «ايده نو به ميان انداختن» و نيز نداشتن سازمان جمعى عملاً فرصت و شانس چندانى براى موفقيت در اين فاصله زمانى ندارد و از همه اينها بدتر آن است که به هر حال دنياى سايبر و مجازى آرايش با آراى جامعه ايرانى در دنياى واقعى شيفت زيادى دارد. چيزى که در انتخابات مجلس هفتم ديديم و ميزان مشارکت در وبلاگ ها بسيار کمتر از مشارکت واقعى مردم بود. به هر حال با ديد پراگماتيستى اگر بخواهيم به قضيه نگاه کنيم شخصاً معتقدم که دعوت به قبول وعده هاى پوچ و توخالى کانديداهاى حکومت ولايى و منتخب «آقا» بلافاصله بعد از انتخابات موجب سرخوردگى نيروهاى فعال اجتماعى خواهد شد. به طريق اولى دعوت به تحريم هم متاسفانه به دليل مهيا نبودن شرايط ممکن است موجب دلسردى نيروى هاى آزاديخواه و فعالان حقوق بشرى شود. با کسانى که با هرحرکت تغيير جهت ميدهند و جهت بادبان عوض مى کنند و دلايل خود را هى ميدهند و هى پس مىگيرند، سخنى نيست. کسانى هم که هوشيارند کار خود را ميدانند و گفتنىها گفته شده است. ما هم کارمان تنها گفتن بود.
انتخابات تنها يک نمايش کمدى است. همين! تنها بايد کنار گود ايستاد و دورادور به آن خنديد. از فرداى انتخابات هم کار خودمان را ادامه مىدهيم. به استمرار کار خود و تلاش براى اتحاد حول آزادى بيان و حقوق بشر بيانديشيم. متاسفانه راه سخت و طولانى در پيش داريم و البته در اين ايده سام عزيز که از گنجى وام گرفته است و ميگويد بايد هزينه داد شکى نيست. سام ضيايى عزيز با نام واقعى خود دارد مى نويسد و جلاى وطن کرده و هزينه مى دهد و پيشنهادش- چون خود در حال هزينه دادن است - غير اخلاقى نيست. من مستعارنويس هم هزينههايى دارم مىدهم (دشمن شناس دارد مى گويد: مثل هزينه قبض اينترنت، ورزش نکردن، پول برق، عمر گرانمايه و … !) ولى در مقابل هزينه هايى که بايد عملاً پرداخت کم و ناچيز است و اخلاقاً نمىتوانم ديگران را به چيزى دعوت کنم که خود نمى توانم آن را انجام دهم.
«به هر رو» شاد باشيد و تنها به اين مضحکه انتخابات بخنديد و از آمدن هرکدام از اين تلخکان نگران نباشيد. هيچ صندوقى معجزه نخواهد کرد. به فرداى انتخابات بيانديشيم.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Thursday, June 09, 2005
|
گنجى و زرافشان
اين وکلا هم شانس ندارند. خبر اعتصاب غذاى دکتر ناصر زرافشان و تحصن دوستان و خانواده جلوى زندان اوين و دستگيرى و آزاد شدن آنها انعکاس زيادى در وبلاگشهر نداشت. به هر حال زرافشان آزاده ماراتن مرگ را به قول خود شروع کرده است و عجيب است که ما همچنان ساکت ايستاده و تماشا مى کنيم. از اين چارتا داد و بيداد الکى هم که گهگاه مى زديم، ايندفعه خبرى نشد. همينطورى پيش برويم، با لودر جمعمان خواهد کرد. گنجى هم مفقود شده است! بايد ديد که آيا گنجى هدف خاصى دارد يا اينکه خداى نکرده او را اينبار مخفيانه دستگير کردهاند که در اين صورت معلوم نيست چه اتفاقى بيافتد. جالب اينجا است مسوولين بيدادگسترى حرف از لزوم پايبندى به قانون ميزنند! قانون! عجب جوکى.
نميدانم اعصاب پيگيرى خبرهاى انتخاباتى را داريد يا نه؟ واقعاً دلقک بازارى شده است. اصلاً انقدر سوژه هست که آدم معطل مى ماند به کدام بخندد. اينها چرا مخشان انقدر تکان خورده؟ اين هواداران هاشمى از کجا در آمدند؟ به کجا داريم مىرويم؟
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Tuesday, June 07, 2005
|
تذکر مهم
از طريق دوست گرامى سام ضيايى عزيز باخبر شدم که استبدادچى هاى بيکار بنده را هم مشمول لطف خود قرار دادهاند و به نام بنده ايميل ميفرستند و ويروس پخش مىکنند. شرمندهام و دو نکته عرض مىکنم:
۱. مهره انگليسىها هستم(!) يعنى ايميل بنده اين است: parsasaebi@yahoo.co.uk پس لطفاً دقت کنيد و حواستان باشد لطفاً. ۲. اصولاً اهل ايميل بازى نبوده و نيستم و دزد ناشى به کاهدان زده. اما در هر حال تا يک مدتى به کسى ايميلى نميفرستم اصلاً. پس هر چه از من گرفتيد پاک کنيد. هيچ وقت هم تحت هيچ شرايطى ايميلى از من که همراه با پيوست (attachment ) باشد، دريافت نخواهيد کرد.
شاد باشيد و ايام بهکام.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Monday, June 06, 2005
|
آرام باشيد! خونسردى خودتان را حفظ کنيد!
دوستانى را ديدم که در چند روز اخير در شرکت در انتخابات مردد شدهاند. من فقط يک شاخص براى سنجش مى دهم. شاخصى است که براى هر کس شخصى است. اگر کسى از دوستان به چهار سال گذشته خود بنگرد و ببيند که در اين چهار سال چه تحليل هايى داشته و در کل چقدر طرفدار هر يک از طرفهاى طيف رنگارنگ سياسى کشور بوده است، پيش خود ببيند که پايدارترين عقايد سياسى خود کدام ها بوده اند که تحت تاثير جو و هيجان و شوريدگى و تپش قلب بدست نيامده. انتگرالى از همه آنها بگيرد و به يک جمع بندى اصولى و پايدار برسد و بر روى آن بايستد و تحت تاثير قرار نگيرد. هر چه هست بر روى آن بايستد.
روى همين اساس است که من به عنوان مثال راى دادن فلان آدم اهل منطق جناح راستى را به قاليباف اصولىتر و خردمندانهتر از راى دادن هاى دقيقه نودى براندازان و جمهورى خواهان خارج نشين به معين - در شرايطى که قلب آنها صد و بيست تا ميزند - مىدانم. تجربه به ما نشان داده هيچ مقطعى در تاريخ کشورمان حساس نيست، غير از اينکه ما خودمان با دادار دودور و شور و حال آفرينى و فوبياهاى بىپايه شلوغش کردهايم و حساسيت کاذب ايجاد کردهايم بعد در اين هيجان آفرينى کار خودمان را خودمان خراب کردهايم و به بخت خود لگد زدهايم و عالم تدبير براى ساختن جامعه را با بازى پرسپوليس - استقلال اشتباه گرفتهايم و در نهايت فرصتها را براى کارهاى اصولى و پايهاى از دست دادهايم. برهههاى تاريخى حساس و گردنهها و پيچ هاى حساس تاريخى را خود ما با هيجانات کاذب به وجود آوردهايم و خود ما هم از همان گردنههاى به اصطلاح خطرناک با مغز به دره رفتهايم! خودکرده را تدبير نيست. اصولاً هيچ خبرى نيست و خود ما بيخود شلوغش مىکنيم.
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. براى ساختن جامعه مدنى راه شاهانه و ولايى و ميانبر وجود ندارد. به قول گنجى بايد هزينه داد. هستيد بفرماييد اين گوى و اين ميدان. نيستيد، بى زحمت يک دوش آب سرد بگيريد و شلوغ نکنيد. هيچ صندوقى معجزه نمىکند.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Saturday, June 04, 2005
|
وبلاگ براى آزادى مجتبى سميع نژاد
حرکتى نو براى آزادى مجتبى درگرفته است و بالطبع همانطور که در پست قبلى گفته شد بنده هم هميشه هستم (به قول دوستان پايهايم!) خوشبختانه ياران فضاى سايبر همه در تلاش هستند و اهميت فرصت انتخابات بر همگان آشکار شده است. به قول خانم شيرين عبادى، تلاشهاى حقوق بشرى براى آزادى زندانيان عقيدتى مانند مسابقه دو امدادى است. همه بايد کمک کنند و هر کس يک فاصله اى را دويده و چوب را به ديگرى بسپارد. مسابقه بر سر اين نيست که به فرض اين ايده را من اول گفتم يا ديگرى. همه کمک کنيم و ايدهها را به اين رودخانه مواج و در حرکت وبلاگستان بيندازيم و دست به عمل بزنيم و کبريتى روشن کنيم و دادى در بيدادستان بزنيم و در حرکت هاى اينچنينى اتحاد داشته باشيم.
حکم مجتبى ناعادلانه است و هيچ حکمى غير از آزادى پذيرفتنى نيست. قانون مجازات اهانت به رهبرى مجازاتى غيرعادلانه، تبعيض آميز، غير انسانى و ضد دين و مغاير با همه آموزه هاى دينى است که آقايان با استناد و تکيه به همين آموزهها سوار خر مراد شده اند. علاوه بر همه اينها اهانت به رهبرى طبق نص صريح قانون غير انسانى جمهورى اسلامى ششماه زندان دارد. قاضى پرونده چگونه حکم دو سال براى براى اهانت به رهبرى بريده است؟
همه زندانيان سياسى که به خاطر عقيده سياسى خود زندان هستند، بايد آزاد شوند.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
Friday, June 03, 2005
|
حمايت از زندانيان سياسى دربند
دوستان زحمت کشيدهاند و حرکتى در حمايت از اعتصاب غذاى زندانيان سياسى اين عزيزان دربند و مورد ظلم حکومت اسلامى شروع کردهاند. درود بر آنها. در اينگونه حرکت هاى مستقل بنده هميشه هستم و خواهم بود و اگر توفيق داشته باشم، دشمن ظالم و ياور مظلوم هستم. بنابراين در اينگونه حرکات اسم بنده را بدون اينکه اصلاً نظرم را بپرسيد در ليست قرار دهيد. (غير از مواردى که نامهاى به مقامات جمهورى اسلامى قرار است نوشته شود، که بايد حتماً متن آن مورد بررسى قرار گيرد.)
همه زندانيان سياسى را که به خاطر عقيده سياسى خود زندان هستند، آزاد کنيد.
0 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|