طبیعت ایران و طبیعت ایرانی
واقعیتی كه نمیخواهیم قبول كنیم. این ایران ماست، میریزیم، بساط پهن میكنیم و میخواهیم در سه ساعت خودمان را خفه كنیم، روی زیراندازمان باصدای بلند قهقهه میزنیم كه یعنی ما حالمان خیلی خوش و وضعمان خیلی توپ است، به ریش خانوادههای دوروبر میخندیم، علیه غایبین صفحه میگذاریم، آخر سر هم طبیعت را به لجن میكشیم، بلند میشویم زیراندازمان را میتكانیم و میرویم!

اینجا كه دیگر ربطی به حكومت نداشت، داشت؟ آها گفتم حكومت. دقت كنیم در عرصه سیاسی نیز همینطور هستیم. میریزیم و بساط پهن میكنیم و دقیقاً همان كارهای بالا را انجام میدهیم، آخر سر هم بلند میشویم و زیراندازمان را میتكانیم و میرویم! نه خانی آمد و نه خانی رفت. تا سال دیگر! طرفه اینكه در عرصه سیاسی حدس بزنید چه كسانی باید این زباله ها را جمع كنند، بروبند و تمیز كنند برای"روز طبیعت" سال بعد؟ آیا همیشه چنین كسانی هستند؟
پینوشت: سطل زباله و حاشیههای آن معرف علاقمندی خاص ما ایرانیان به موجودی به نام قانون و همزادش نظم و انضباط هستند.
نكته بیربط: اگر كسی از دوستان خواننده قصد نظر دادن دارد لطف كند و نام خودش را به همراه ایمیل تماس مشخص كند كه از نظرش بنده و دیگر خوانندگان استفاده كنیم.
Labels: جامعه, سیاست, محیط زیست