پارسا‌‌‌نوشت

وبلاگ پارسا صائبى

توضيحات


شهروند جهانی، ایرانی​الاصل، تبعه کانادا و ساکن شمالی​ترین شهر بزرگ این کشور به اتفاق همسر مهربانم هستم. هفت سال است به نام "پارسا" که نام نویسندگی و قلمی من است، در دنیای نت می​نويسم. نامم دیگر مستعار نيست بلکه دوستان زیادی من را از نزدیک میشناسند. زمانهایی هم به نام "س. ع. دشمن​شناس"، طنز می​نوشته​ام. نام واقعی​ام علیرضا است، مهندس الکترونیک از صنعتی شریف هستم و البته شریفی بودن را هم موجب فضل و برتری خاصی نمی​دانم، در کانادا هم سالهاست که کار مهندسی در زمینه نفت و گاز میکنم، مهندس رسمی ثبت شده در آلبرتا هستم و از این راه در یک شرکت نفتی کار و ارتزاق میکنم. اینجا میدانید که پول مفت هم به کسی نمیدهند. منفعت شخصی در ایران ندارم اما بجد به سرنوشت ایران علاقمند هستم. علیه حکومت استبدادی علی خامنه​ای و دولت غاصب فاشیستی احمدی​نژاد موضع دارم و رفتارهای ظالمانه، غیردموکراتیک، غیراخلاقی و غیردینی حاکمیت را محکوم میکنم و از کودتای متقلبانه حاکمیت و غصب حق مسلم ملت در انتخابات بیست و دوم خرداد سال ۱۳۸۸ منزجر و بیزار هستم اما در همه حال معتقدم از میانگین مواضع نخبگان (الیت) سیاسی داخل کشور نباید تندتر رفت. در این وبلاگ شمارنده ندارم و در مورد دلايل اين نداشتن‌ سالها پیش مفصل توضيح داده‌ام، بخش نظرات بدليل هجوم دشمنان آزادی بيان و یاران فاشیسم فعلاً مسدود شده است اما در آینده نزدیک باز خواهد شد. ذکر اين نکته هم ضرورى است اگر در هر جای دیگر هر کامنتى به نام من ديده شد که غيرمرتبط با موضوع و يا توهين‌آميز بود، قطعاً اين نظر از من نيست. در صورتى که مايل بوديد لينک پارسانوشت را به وبلاگ خود اضافه کنيد، لطفاً اينجانب را هم باخبر سازيد تا در صورتیکه وبلاگ فعالی برای مدت بیش از یکسال داشته باشید، به شما لينک داده شود. سپاسگزارم. همه دوستان و خوانندگان عزيز خوش آمدند و حضورشان باعث سرافرازى است

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، آزاد است

 

Sunday, November 23, 2008


زمانه و مديريت (قسمت دوم)

به گمانم کم​کم بیشتر بشود در مورد راديو زمانه در فضایی آرامتر بحث کرد. این بحث ها جز برای درس گرفتن از آنچه پیش آمد، به کار دیگری نمی​آیند. شاید کسانی از این تجربه در کارهای گروهی دیگری استفاده کنند، شاید هم بدرد کسی نخورند به هرحال به گمانم ارزش مطرح​ کردن دارند. باز تکرار می​کنم که نفع و ضرری از آن وقایع و از این تحلیلها نمی​برم.

در نوشته پيشين بيشتر از ويژگيهای فردی و مديريتی مهدی جامی نوشته بودم. در اين نوشته قصد دارم اندکی از اشتباهات استراتژيک مديريتی او - با اما و اگر هميشگی دور بودن از گود تا قبل از سپتامبر ۲۰۰۶ و نداشتن هیچگونه اطلاعات از درون مجموعه بعد از سپتامبر ۲۰۰۶ - به چند نمونه اشاره کنم. باز ذکر این نکته مجدداً الزامی است که این اشتباهات استراتژیک مدیریتی، توجیه​گر تعلیق یا اخراج ناگهانی مهدی جامی نیستند (قبلاً نوشته بودم در آن داستان بی​طرف هستم، اکنون بدون اینکه بعد از نوشته قبلی، کوچکترین تماسی با هیچیک از اعضای درون و مستعفی مجموعه داشته باشم، اذعان دارم که با اطلاعات موجود فعلی روند معلق کردن مهدی جامی و تحولات بعد از آن دموکراتیک و حتی در راستای منافع گردانندگان مجموعه نبوده​اند، حتی با لحاظ​ کردن اشتباهات او. البته باز باید منتظر ماند و دید اطلاعاتی که گاه​و​بیگاه در بیانیه​ها و جوابیه​ها یا نامه​های آنچنانی "دوستان سابق شده" به بیرون درز میکند، چگونه در داوری نهایی موثر خواهد بود).

جدای از ویژگی​های فردی جامی، مدیریت او را باید در درون مجموعه پرس نو و رادیو زمانه با درنظر گرفتن انتظارات مدیران و سیاستگزاران و نیز ضوابط شفاهی و اساسنامه های موجود، دید و سنجید. مدیریت مهدی جامی با پروپوزالی که او نوشته بود و به تصویب پرس نو رسیده بود، بلافاصله بعد از تصویب عملاً آغاز شد. به او گفته شده بود که تا تاریخ معینی - اگر اشتباه نکنم آگوست ۲۰۰۶ - باید رادیو را راه​اندازی کند و گرنه تخصیص بودجه پارلمان هلند با مشکل مواجه خواهد شد. او فقط سه یا چهار ماه وقت داشت که از نقطه صفر به نقطه صد برسد و رادیویی را که در پروپوزال خود آورده است (با ویژگیهای نو و پیش​بینی نشده: "مدرن، دوسویه، خودمونی" و با بکار گیری ترکیبی از نیروهای بسیار متنوع با سلایق سیاسی- عقیدتی گوناگون، و بکار​گیری حرفه​ای​ها و آماتورها در کنار هم) هرچه زودتر به بهره​برداری برساند.

اشتباه اول استراتژیک جامی این بود که در راه​اندازی عجله کرد. او باید با تمام توانش با بالادستی​ها چانه می​زد که حال که پروپوزالش برنده شده، بهش فرصت بیشتری داده شود. خریدن سه ماه زمان شاید باعث می​شد که او نیروهای منسجم​تر و یکدست​تری را به کار بگیرد، نیز فرصت کافی برای سازماندهی ایجاد میشد. جامی سه-چهار ماه دوندگی بی​امان کرد و هیچ فرصتی برای تمرکز در ابتدای کار نداشت. اکثر وقت سه ماهه او به کارهایی لجستیک گذشت که خیلی از آنها در فرصت مناسب قابل محول کردن به ديگران (دیگرانی که با دقت باید انتخاب می​شدند) بودند.

اشتباه دوم او ريز شدن بر امور ديگران (مايکرو منیجمنت) بود، ظاهراً مهدی در مورد جزییات سرود آغازین رادیو زمانه، رنگ سايت و اندازه فونت هم نظر می​داده است. مديری که هم کار اديتوريال و هم کار مديریت داخلی و سياستگزاری و استخدام نيرو و هماهنگ کنندگی امور و پیگیری کارهای لجستیک در ابتدای کار و صد کار دیگر را به عهده دارد، واضحاً با ریز شدن در کارهای دیگران نه تنها وقت خود را بیش را پیش تنگ کرده، بلکه حواس پرتی و دغدغه​های فکری بیشتری برای خود ایجاد میکند. چنین کارهایی اشتباهاتی مهلک در بدترین زمان ممکن بود. نگارنده در پاسخ به درخواست ایشان در مورد نقدکار زمانه در ایمیلی انتقادی (که کپی آن همزمان به کوثر هم ارسال شده بود) به تاریخ نوزدهم اگست ۲۰۰۶ به ایشان نوشت:​
" به هيچ وجه مايکرو منيجمنت نکنيد. در امور ديگران ريز نشويد. نوشته اين و آن را نقد نزنيد. يک ساعت از وقت شما مى تواند براى کارهاى سازمانى چند هفته موثر باشد. مى بينم که با وبلاگ نويسان ديگر مانند ... داريد کل کل مى‌کنيد و جواب اين و آن را ميدهيد. اين کارها براى مدير سازمان بدترين اشتباه است. جواب اين و آن را ندهيد، اين کارها را بگذاريد ديگران بکنند. "

اشتباه سوم او بکارگیری نیروهای مختلف با پیش زمینه های فکری، حرفه​ای و عقیدتی گوناگون و متنوع برای جذب انواع و اقسام تنوعها و نشان​دادن پایبندی به تکثر بود. این اشتباه به هنگام بحران خود را نشان داد که سازمان تا بن دندان به رابطه دوستانه و خودمونی او با تک تک اعضای مجموعه وابسته بود (البته فرصت​​طلب​ها و حربا​صفت​ها هم به وقت مناسب رنگ عوض کردند و حق دوستی و مرام را به جا آوردند) نه با رابطه درون سازمانی و مدون. این اشتباه در کنار اشتباه بعدی تاثیرات زیادی داشت.

اشتباه چهارم استراتژیک جامی، خوشبینی بیش از حد او به گردش هیاتی-رفاقتی کارها و و اعتقاد نداشتن به برقراری رویه​های سازمانی (پروسیجرها) بود. ترجیع بند حرف او که دیدم اخیراً​ هم باز در یکی از جوابیه​ها تکرار کرده این بود که: "سازمان ما آنقدر بزرگ نیست که نیازی به این دفتر دستک ها داشته باشد آقا جان." او به جای اینکه برود پالیسی و پروسیجر بنویسد و کار را نه فقط​ در درون مجموعه سازماندهی کند بلکه با بالادستی ها ببرد و روند امور را محکم کند، او فقط به دنبال برنامه​های نو و تولیدات جدید و طرحهای ابتکاری و تاکید بر ایجاد رسانه "نوعی دیگر" بود و ظاهراً میانه خوبی با کارهای "دفتر-دستکی" و نوشتن پروسیجر ها و چارت سازمانی نداشت (جالب است که هنوز هم چارت سازمانی وجود ندارد!). سازمانی چنین گسترده و پخش در چارگوشه عالم و "مدرن" معلوم نیست چطور می​گردیده است. در همان نامه دو سال و چند ماه پیش و در همان بدو کار به او نوشته بودم:

"محول کردن کارهايى که داريد همه را يک تنه انجام مى‌دهيد، به ديگران بايد هرچه سريعتر انجام شود. مسووليت به ديگران بدهيد و ازشان گزارشى مختصر بخواهيد و گهگاه بر امور نظارت دورادور داشته باشيد... هر کس يک گوشه از دنيا نشسته است، قسمت عمده کارهاى شما به عنوان مدير مجموعه بايد اين باشد که مرتب آدمها را با هم هماهنگ کنيد و اطلاعات مرتبط و مناسب را منتقل کنيد، وقت خود را آزاد کنيد براى اين هماهنگى ها. چه مى دانم پيگيرى اينکه قند دفتر تمام شده و قهوه خوب به آدم نمى دهند و فلانى جا ندارد امشب بخوابد کار شما نيست. اين قبيل کارها را کم کنيد و به ديگران محول کنيد. اينجور جاها اتفاقاً بوروکراسى به درد مى‌خورد. تا مى توانيد از وقت خود استفاده کنيد و سازماندهى کنيد و پروسیجرها را ولو مختصر هم شده مکتوب کنيد و بنويسيد. در وقت خودتان هم صرفه جويى مى کنيد با اين کارها، چون همه اش مجبور نيستيد به اين و آن توضيح شفاهى بدهيد، يک ايميل مى زنيد که اين را مطالعه کن."

شک ندارم که بهتر از اینها را دوستان دیگر و نزدیکتر و همکاران درون مجموعه هم به خود او گفته بودند. متاسف هستم که جامی که گرفتار بود، این تذکرات را در همان ابتدای کار جدی نگرفت و عجیب اینکه بعد از راه​اندازی هم چندان دنبال سازماندهی مدون نرفت.

Labels: ,

| | Permalink

_______________________________________________