برف نو!

«برف نو، برف نو سلام سلام/ بنشين خوش نشستهاى بر بام»
«پاکى آوردى اى اميد سپيد/ همه آلودگى است اين ايام»
«راه شومى است مىزند مطرب/ تلخوارى است مىچکد بر جام»
«اشکوارى است مىکشد لبخند/ ننگوارى است مىتراشد نام»
«شنبه چون جمعه پار چون پيرار/ نقش همرنگ مىزند رسام»
«مرغ شادى به دامگاه آمد/ به زمانى که برگسيخته دام»
«ره به هموارجاى دشت افتاد/ اى دريغا که برنيايد گام»
«تشنه آنجا به خاک مرگ نشست/ کآتش از آب مى کند پيغام»
«کام ما حاصل آن زمان آمد/ که طمع برگرفتهايم از کام»
«خامسوزيم الغرض بدرود/ تو فرود آ برف تازه سلام»
برف نو! جان من بىخيال شو جدى نگير اين شعر شاملو را. پدرمان درآمد از بس که دمدر و پيادهرو را پارو کرديم.
بله دوستان در عکس ملاحظه مىفرماييد که زمستان ادمونتون هم رسيد! شاد باشيد و گرم!