Saturday, January 23, 2010

چند روز در سرزمین کوبا (۲)


چند روز در سرزمین کوبا (۲)

اشاره: خیلی از این نوشته های شماره یک بنده به دو نمیرسند! علت آن هم چیزی نیست جز وقت نداشتن و گرفتاری و پراکندگی ذهنی در میان مشغولیت​های مختلف زندگی و کار و دانشجویی، جنبش سبز هم پیشکش!

کوبا کشوری هنری و فرهنگی است. مردم در عین نداری و محرومیت، میدانند چطور خودشان را سرگرم کنند. هرگوشه قدم بگذاری کاری هنری میبینی. انگار گوشت و پوست و خون اینها با هنر عجین شده. شاید از محرومیت قدری ناراحت باشند و البته به ما نمیگویند اما همین عشقی بودنشان و آسانگیریشان کمک کرده به اینکه از ته دل اهل هنر و ذوق باشند، سیستم سوسیالیستی هم شاید به کمک آمده که استعدادهای هنری شکوفا شوند، در سطح جدی​تر هم استعدادها از جاهای دور افتاده کشف میشوند و بالا می​آیند.

در میدان انقلاب کوبا هستیم به اتفاق دوستان آرش و کتایون و همسرم و من. دیدن اوضاع خراب و درب​داغون "میدان انقلاب" حال آدم را بد میکند. دستکم میتوانستند اینجا را درست کنند که آبروی انقلابشان است. نمیدانم "رفقای" چپ پیش خودشان چه توجیهی دارند از سوسیالیسم کوبا! اما جداً مایه آبروریزی است، نه از شکوه میدان سرخ خبری هست نه از بزرگی میدان تین​آن من، جان کلام اینجا رفقا بی​ریا هستند و تنبل! و صدالبته نشان میدهد که سوسیالیسم بدون آزادی یک سراب بیشتر نیست.

باری جالب اینجاست که درآمد سالیانه مردم کوبا در حد مردم ایران است (حدود چهارهزار و پانصددلار در سال*)، چیزی که برای هرچهارتای ما ابتدا غیرقابل باور بود! دیدن اینهمه محرومیت و زیر​خط متوسط بودن مردم کوبا دو سه نکته جالب را نشان میدهند. اول اینکه سیستم دولتی و سوسیالیسی کوبا بسیار ناکارآمد و با بهره وری پایینتر از ایران دارد کار میکند که درآمد سالیانه مردم به طور متوسط در مقایسه با مردم ایران خرج اتینا میشود و دود شده به هوا میرود. دوم توزیع عادلانه تری در همین سیستم ناکارآمد در کوبا نسبت به ایران هست که همین محرومیت بین مردم عادلانه​تر توزیع شده است، در عین حال همین موضوع نشان می​دهد که در ایران اگر الهیه و فرمانیه و مردم دهک مرفه و پولمند بالا شهری را کنار بگذاریم، در مناطق دیگری از ایران محرومیتهای خیلی شدیدتری نسبت به کوبا هست که خیلی از معادلات را به هم میریزد و از چشم روشنفکران دینی و غیر دینی و ژورنالیست​های ما به​عمد یا غیرعمد دور مانده است. یک نکته هم بنظرم می آید که نشان میدهد مردم کوبا بیشتر از مردم ایران، خرج شادی و سرخوشی خودشان میکنند در مقابل ایرانیان خیلی به عمارت و ساخت و ساز و ظاهربینی و رونما کاری و آبرو داری و پرستیژ اهمیت میدهند و پولشان را صرف این چیزها میکنند.

باری این جزیره اسرارآمیز و خوش آب و هوا را روز اول ژانویه (یک یک ده) به سمت سرزمینهای سرد شمالی ترک میکنیم. دختر راهنمای کوبایی در اتوبوس به عنوان خداحافظی اشاره میکند به یک ضرب​المثل: "کسانی که به کوبا می​آیند دوباره برخواهند گشت". من که از بی انضباطی و ناکارآمدی سیستم توریستی کوبا کلافه شده​ام در دلم میگویم احتمالاً دیگر به کوبا نخواهم آمد. هرچند که در مقایسه با مکزیک، این آخری صنعت توریسم جدی​تر و پیشرفته​تری دارد اما دارم فکر میکنم که کوبایی ها آدمهای ساده تر و مهربانتری بودند. نمی​دانم.

مرتبط:
چند روز در سرزمین کوبا (۱) (*)
روایات آرش جان کمانگیر را بخوانید (*)

* پی​نوشت: تولید سرانه ناخالص ملی در ایران و کوبا بر اساس آمار اکونومیست به ترتیب حدود ۵۴۰۰ و ۵۲۰۰ دلار بوده است.

2 comments:

  1. مقایسه ایران و کوبا خیلی جالب بود. اینکه کوبا به نظر عادلانه تر می رسه.
    مخلصیم رفیق. :)

    ReplyDelete
  2. سلام آرش جان، مخلصم.

    ReplyDelete

Thanks for your comment. It will be published after my review soon.