توضیحات نو
|
دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بینام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنتگیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بینام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد.
در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.
|
|
بلاگچرخان
|
بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک دادهاند (یا هردو):
|
|
|
آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو
ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk
© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است
| |
Sunday, December 09, 2012
|
نگاهی به مقاله اخیر عبدالكریم سروش: "بیا كاین داوریها را به نزد داور اندازیم"
به مناسبت "روز جهانی فلسفه" سروش با لحنی بسیار تند، تحقیرآمیز و زننده نه فقط داوری اردكانی بلكه یك دوجین آدم اهل مطالعه و محقق (حتی اگر نگوییم استاد) را نواخته و بل با خاك یكسان كرده است.
۱. سروش در ابتدا میگوید كه چنین كرده كه جوانان راه و رسم نقد بزرگان علم و ادب را بیاموزند (یعنی پوپر و خودش را بدون هیچ تعارفی در یك ردیف قرار داده است)، خوب سروش روشنفكر دینی و معلم شماره یك منطق و تحلیل در دوران حاضر ماست و از او بسیار آموختهایم، اما اینكه او خود را در كنار پوپر قرار میدهد هم خود داستانی است. دیگر اینكه راه و رسم ادب نقد بزرگان را با خواندن این مقاله میشود آموخت آموختنی اما متاسفانه لقمانوار (درآموختن ادب) و حیرتآور و زیرلب دعاكنان برای خود عبدالكریم سروش! چطور میشود كه سروش حتی تندیهای گزنده و بی انصافانه خود را نمی بیند و در این مقاله تفاخر میكند كه راه و رسم نقد دارد می آموزد؟! حیرت برانگیز و بلكه باعث تاسف فراوان است!
۲. سروش میگوید هیچكدام از اینها چیز درست حسابیی نمیدانستند و جز شارلاتان بازی و شیادی و دزدی شبه علم كار دیگری بلد نبوده اند، خوب به فرض همه اینها درست، این همه سال خود سروش چرا سكوت كرده بوده. این سكوت سالیان سال اگر داوری اخیراً به او و روشنفكران دینی بند نكرده بود، آیا همینطور ادامه پیدا میكرد؟ در آنصورت تعهدی فیلسوفانه و روشنفكرانه به رهجویی و فهم بخشی از حقیقتی كه سروش را اكنون چنین آتشی كرده، ،اگر چنین موقعیت پیش نمی آمد، به كجا میرفت؟ فرض كنیم محمد قوچانی با داوری مصاحبهای نمیكرد، آیا سروش به مناسبت روز فلسفه برمیگشت و میگفت این دوجین آدم بیسواد و شیاد هستند؟ آخر این چطور روشنگری است؟ چه نیازی اساساً هست به چنین برخوردهای حذفی؟
۳. این همه سال نگه داشتن كینه و كدورت و به زبان نیاوردن آنها، تاسی از كدام مرام و اخلاق است؟ بخشایش در دین و اخلاق به كجا رفته است؟ ندیدن خوبیهای دیگران و احاطه دیگران در زمینه های دیگر و خدمات آنها را نادیده گرفتن با كدام مرام اخلاقی سازگار است؟ سی چهل سال كدورت را برای چه باید حمل كرد؟ سروش با تمام این افراد سالها حشر و نشر و نشست و برخاست داشته است، چطور شد همه اینها در یك مقاله چنین خوار و خفیف و سكه یك پول شدند؟ آیا اینها در ارتقای فرهنگ و دانش هیچ نقشی نداشتهاند؟ این همه بیانصافی چرا؟
۴. در عجبم كه سروش پروژه های خود را ناتمام گذاشته و اخیراً رو آورده به منم منم كردن (آز جمله در نامه چندی پیش او به رهبر كه در آن خود را با اون مقایسه میكند در تاریخ با این مضمون كه: تاریخ برهردوی ما قضاوت خواهد كرد، تو میروی و من میمانم) و فخرفروشی و تحقیر دیگران، این برخوردها اتفاقاً در حافظه عمومی اهالی فرهنگ میماند، بویژه برخورد از جانب كسی باشد كه ده ها هزار بار از مولوی و غزالی و حافظ و لطافت لب لباب دین گفته و نوشته باشد (شخصاً كاركرد اخلاق و زبان لطیف انسانی و ادبی را مستقل از دینی بودن یا نبودن در جامعه مان حتی برای توسعه و حركت به سمت مدرنیته با نگاهی انتقادی مثبت میبینم و از آنها استقبال میكنم)، با چنین كارهایی تاثیرها و خدمات خود را دارد ضایع میكند خود سروش. خوب حالا داوری اردكانی افشا شد و مهر خاتمت بر پرونده علمی او زده شد. مبارك باشد! كه چه حالا؟ داوری و داوری ها برای همیشه نابود میشوند؟ این است معنای پلورالیسم و مدارا و اندیشیدن انتقادی؟ این است معنای مروت و مودت و دوستی انسانها؟
عبدالكریم سروش نقشهای مهمی در حوزه اندیشه ایرانی داشته است او را بدون غلو حتی میتوان معلم شماره یك معرفت شناسی، فلسفه علم، فلسفه سیاسی و فلسفه دین، تحلیلگر و روشنفكر برجسته دانست و قدردان او بود، حتی مستقل از اینكه با آرای او دیگر موافق باشیم یا نباشیم. در عین حال نمیشود ابهاماتی كه در مورد تشكیل ستاد انقلاب فرهنگی بویژه نقش او را در سخت گرفتن بر همه دانشجویان نادیده گرفت كه باعث اعمال فشار زیاد بر سنگین كردن سیلابس های درسی برای اینكه دانشجو تا میتواند سرش در كتاب باشد و حمالی علمی كند تا هوای سیاسی بودن ازسرش بیافتد، و این البته ابتدای كار بود و این خود گزكی داد بدست موج سواران و قدرتطلبان بعدی كه تا یكدهه دست كم در دانشگاهها تاخت و تاز كردند و كوچكترین حركت سیاسی در هیچ دانشگاهی برای یك دهه دیده نشد و از آن بدتر دانشجویان همه تك خطی و با بینش محدود و سردركتاب از سردر دانشگاه بدرآمدند.
برگردم به پروژه های سروش:
- حكومت دموكراتیك دینی و نسبت آن با دموكراسی های رایج، نقش آن در جمهوری فدراتیو
- دینداری در عصر امروز و نسبت آن با معنویات غیردینی
- نسبت و تعادل میان حق و مسوولیت/تكلیف در جامعه مدنی
- پایه های فرهنگی ما: سنت و ایرانیت و مدرنیت
بجای تحقیر دیگران و حاشیهسازی، ای كاش سروش اینكارهای ناتمام را پیگیری میكرد و به اقتراح میسپرد و از نقدهای احتمالی هم استقبال میكرد. این بارهای زمین مانده را به همت جمع میشد پیش برد كه مستقل از اینكه سروش چه می اندیشد، این پروژه ها ضرورتهای امروز جامعه ما هستند، یا جامعه در شوروحال جنبش است و زمان پرداختن به آنها نیست، یا دوران رخوت و ركود است و باز هم حس و حال پرداختن نیست، اینجاست كه كسی كه خود را پوپر ایران میداند و می نامد باید این حوزه ها را تبیین كند و دیگران را به چالش بكشد كه این موضوعات به بحث عمومی در حوزه اندیشه بیایند نه اینكه برود و كارنامه فرهنگی و نظری تعداد زیادی چهره دیگر را -هرچه كه هستند- باطل كند، اتفاقاً این رویكرد معنایش این میشود كه سروش پوپر شد چون هیچكس دیگری در این كویر برهوت نبود و همه از دم شیاد و بیسواد بودند، سروش با اینكار خود، شان علمی خودش را هم پایین می آورد.
آخر ضعف و نادانی موردی دیگران را توی سرشان كوبیدن و مهر بیسوادی به كل دانش و معلوماتشان زدن كی گره ای از كار فروبسته جامعه ما گشوده و اینكار به چه رو كاری خردورزانه و فیلسوفانه میتواند نامیده شود؟ چنین خبط و خطایی از سروش بشدت نازیبا و غیرعقلانی است. خداوند سلاح را كه به اسیری برند، شرمساری به قول سعدی حتماً بیشتر بود!
اما متاسفانه گویا این درگیریهای بیهوده حداكثری و حذفی (یا من یا تو)، گاه وبیگاه میان چهره های فرهنگی و علمی كشورما خصوصاً خارج كشوریها دارد كمكم خود به یك فرهنگ مخرب تبدیل میشود، گویا این بزرگان از فراموش شدن و به حاشیه رفتن و جدایی از آبشخورهای فرهنگی داخل كشور بشدت میترسند و میخواهند هرطور كه شده خودشان را به كانون توجهات نزدیك كنند و قدری از اعتماد به نفس ناشی از ایام تاثیرگذاری خودشان به آنان برگردد. واقعیت این است كه در خارج از كشور دیگر كسی برای آنها قوچ دست و پا سفید قربانی نمیكند و اتفاقی نمی افتد و كسی شوروحالی لزوماً با آن شدت و حدت ندارد و آرامش و سكون فسرده و رخوتانگیز، خصوصاً در ایام حضیض جنبش بشدت ناخوشآیند و هولآور است برای كثیری از آنها. این بلایی است كه دست كم در فضای خشن و خفقانآور داخل بر سر چهرههای مانده در كشور به خاطر حداقل وجود ارتباط با مخاطبان ولو در فضای بسته و سانسور نمیآید و خود نشانه این است كه بیماری، بیماری خطرناكی است برای خارج كشوریها و نشان میدهد كه هیچكس از این گرفتاری مصون نیست. از این بیماری خطرناك اجتماعی باید بیشتر ترسید و در مورد آن بیشتر نوشت.
مرتبط در حلقه گفتگو:
سامالدین ضیایی در تارنوشت (*)
Labels: اخلاق, اندیشه, حلقه بلاگی گفتگو, روشنفكری دینی, شگفتیها, عبدالكریم سروش, فرهنگ
1 Comments
|
| Permalink
_______________________________________________
|
|