Friday, April 09, 2010

از ناخدايی که رفت


از ناخدايی که رفت

ناخدا حميد کجوری در نوشته​هايش صادق و بی​ريا بود. مشکلی نداشت که از معاشرت با پريان هفت گوشه جهان و هماغوشی با آنها در بنادر مختلف بنویسد. يا اينکه بنویسد اگر دزدان دريايی به کشتی او حمله کنند و وارد کشتی او شوند، آنها را حتی اگر شده به دریا می​اندازد تا کشتی و خدمه​اش را نجات بدهد. پیرمرد دریاها بود و به قول همینگوی او را میشد کشت اما نمیشد شکست داد، نشان میداد زندگی کردن در دل اقیانوسها منطق خودش را دارد. در جامعه ریاکار ما با صداقت و جوانمردیی که داشت، بسیار در اقلیت بود.

ناخدای وبلاگستان یک مثال و نمونه خوب از انضباط و نظم نسل کارمندان و متخصصین شاغل در دهه چهل بود. نسلی که از دورافتاده ترین جاهای کشور در شرایطی بسیار عادلانه​تر از امروز با نظم و سختکوشی - که از غربیان به طریقی سیستماتیک در کنار شهروندی و رفتار سازمانی و تخصصشان یاد گرفتند - خودشان را به جایی رساندند و هرکجا که بودند مخلصانه به کشور خدمت کردند. تجربه کار جدی و حرفه​ای داشتند و نظم و انضباط و آراستگی و وجدان کاری برایشان از هرچیز دیگر مهمتر بود. زندگی را دوست داشتند و با همه صادق بودند. هپروتی و شلخته و مالیخولیایی و بی​انضباط نبودند.

عقایدش، خصوصاً عقاید سیاسی او تند بود البته گاه تعصب هم داشت، ذاتاً به خاطر سالها کار رهبری و هدایت کشتی​های بزرگ چنین بود. همه​ بنادر مهم دنیا را بارها دیده بود اما و از این دنیادیدگی حرفها برای گفتن داشت. هرآنچه را هم که دیده بود به همان صراحت خودش که با فرهنگ آلمانی تقویت هم شده بود، مینوشت و ابایی هم نداشت.

آدم شجاعی بود و در مورد دیگران هم در کنار همه جدیتها توجه میکرد. فروتنانه خودش میگفت که از دیگر وبلاگ​نویسها سبکهای نوشتن را می​آموزد. حرفش را بی​ملاحظه و شجاعانه ميزد و دنبال بازيهای سياسی و چيزی گفتن که منفعتی داشته باشد و ژستی برای خودش بخرد و حرف و مصلحت را بسنجد و بعد بزند، نبود.

ناخدا را هم از نزدیک ندیده بودم اما مرگش جداً خیلی​ها را (از جمله بنده را) ناراحت و غمگین کرد. امیدوارم یادش و نوشته​هایش باقی بمانند و دوستانی که با او از نزدیک دوستی و مودت داشتند، خصوصاً دوستان بلاگ​نیوز، همینطور خانواده محترم او، تسلیت ما را بپذیرند.

"غرض نقشی است کز ما باز ماند / که هستی را نمی​بینم بقایی"


مرتبط: نوشته مسعود برجیان عزیز(*)

2 comments:

  1. شوهرخاله‌ی من هم همین چند روز پیش بود که فوت کرد. خیلی از این نظر شبیه ناخدا بود. نسل کارمندان فوق‌العاده منضبط دهه‌ی چهل. واقعاً دوست‌داشتنی بودند.

    ReplyDelete
  2. ممنونم محسن جان. خوش و تندرست باشی.

    ReplyDelete

Thanks for your comment. It will be published after my review soon.