Wednesday, March 31, 2010

چرا به خودنویس پیوستم؟


چرا به خودنویس پیوستم؟

از مدتی پیش از راه​اندازی خودنویس، جسته گریخته از طریق نیک آهنگ در جریان کارهایی که او برای راه​اندازی خودنویس انجام میداد، بودم. برای حضور در خودنویس هم نیک آهنگ لطف کرد و دعوتنامه فرستاد که البته متاسفانه بدلایل فنی امکان ورود کامل به سیستم علیرغم پیگیری او انجام نشد و نهایتاً من هم درگیر کارهای دیگری بودم اما همیشه پیگیر نوشته​ها و مطالب این سایت بودم. شرایطی پیش آمد که در پیوستن به خودنویس عجله نکردم چرا که تجربه های قبلی در کارهای دیگر این درس را بهم داده بود که در پیوستن عجله نکنم، خصوصاً​ جنجالهایی هم در آنجا بالا گرفت و منتظر ماندم ببینم که چطور در این شرایط میشود همکاری کرد.

بی​تعارف تنوع مطالب و نوشته​ها در خودنویس بسیار زیاد است. گاهی نوشته​های خیلی خوبی آنجا پیدا میشود و گاهی نوشته​های ضعیف و سطحی. چند مورد هم نوشته​ها و شبه​تحلیلهایی منتشر شده که اعتراض اهالی رسانه را برانگیخته است. باری من هم ادعایی ندارم و همه داریم می​آموزیم. پیوستنم به خودنویس از آنجا آمد که پیش خودم فکر کردم میشود همینطور مثل چندماه پیش هم کنار گود نشست و نوشته های خوب را خواند و لبخندی هم به نوشته های ضعیف زد و خود را آلوده این مسائل نکرد! اما واقعیت اینجاست که در خودنویس شرایطی فراهم شده که شهروند-روزنامه​نگاران و بلاگ​داران و ژورنالیستها همه بتوانند در کنار هم کار کنند. این قدم کمی نبوده است. دعوای ما و اصلی ترین مساله روز ما و مهمترین گمگشته تاریخی ما و عامل شکست همیشگی ما هم همان کمبود کار جمعی و تمرین نداشتن در کار گروهی هدفمند و تمرین دموکراسی بوده است. خودنویس برای من ادامه کار مهمترین و قدیمی ترین وبلاگ گروهی یعنی فانوس و نسخه ارتقاء یافته و پیشرفته آن در فضای امروزی مجازی است. خودنویس یعنی اینکه یک سعی دیگر و یک همت دیگر ورزیدن و کمک به پاگرفتن یک کار جمعی مناسب ولو برای اینکه یک کار کوچک ساده را بخواهیم به پیش ببریم و با آموختن از همدیگر و فیدبک دادن به هم و نقد سازنده و همدلانه کمک کنیم و اگر ایرادی هم هست برماست که کمک کنیم به برطرف کردنش. چه کاری موثرتر و مهمتر از اینکار؟

حرفهای زیادی برای گفتن هست و کارهای زیادی که اندک اندک باید بدست گیریم و انجام دهیم. سیاست منزه​طلبی و کناره​گیری و خودمحوری و ناسازگاری​ ما ایرانیان از صد و پنج سال پیش تا کنون راه به جایی نبرده است و همسو با مقتضیات عصر جدید نبوده است. پس با اجازه باید گفت: زنده باد کار جمعی هدفمند! زنده باد آموزش به همدیگر و آموختن از همدیگر!

برای پيشرفت نيازمند کار و وارد شدن به جزييات در چارچوب کار هدفمند جمعی و همکاری با هم و تحمل و مدارای با یکدیگر و قانون​مداری هستيم، نيازمند رهنمودهای سيدجواد طباطبايی و دریبلهای زیبای مارادوناهای دیگر در عرصه اندیشه نيستيم. جوامع ديگر با اندکی تجربه در کار جمعی چيزهای عجيب و غريب ميسازند ما هنوز در اينکه جلال عرقخور بود يا نبود یا چرا پدرسوخته بود و اسلام اسلام میکرد، گير کرده​ايم.

2 comments:

  1. خیلی خوش آمدی پارسا جان! اگر هم البته انتقادی از خودنویس داری، با کمال میل در همان سایت منتشر می‌کنیم، البته نمی‌توانیم مثل تهران ریویو و جاهای دیگر برای مطالب دوستان "پول" بدهیم، که مایه شرمساری بنده است :)

    ارادت

    نیک آهنگ

    ReplyDelete
  2. خیلی سپاس ازت نیک​آهنگ جان، شرمساری برای چی؟ کمکی ازمان بر بيايد، داریم انجام ميديم در کار گروهی.حتماً هم جای بهتر شدن هست منتها زمان می​برد.
    مخلصم.

    ReplyDelete

Thanks for your comment. It will be published after my review soon.