Tuesday, November 24, 2009

تبعيد به دلها


تبعيد به دلها

"پيرمحمد احمدآبادی" و دليراحمد زيدآبادی





زهر


زهر

"جنس جلبی دارم. کینه عجیبی دارم. مختصر زهری هم دارم...."

Sunday, November 22, 2009

مشکلات جدی و آفات جنبش سبز (۱)


مشکلات جدی و آفات جنبش سبز (۱)

اشاره: مدتهاست ميخواهم چيزهايی در اين مورد بنويسم و دست نگه داشته​ بودم چون در دو سه جا مشغول لک و لوکی بوده​ام و احتمال مي​دادم که دوستانی در آن جمعها ممکن است دچار سوءتفاهم شوند که این حرفها کنایه​ای ست به مسائل موجود داخل آن جمع ها. حال اینکه مشکلات، کلی و ورای اینهاست و نمیشود حرفهای کلی را به خاطر دلخوری احتمالی آن دوستان ناشی از برداشت شخصی​شان نزد و اینجا هم برای چارکلام حرف زدن، تا ابد معطل دوستان ماند. به هر حال صرفنظر از هرگونه مسائل حاشیه​ای و ورای همه مسائل موجود، چیزهایی با توجه به گرفتاریهای زندگی در کار و درس و البته باتوجه به کمیاب بودن عنصر مهمی به نام "گوش" در جنبش سبز و این غلیان احساسی​گری، به اشاره و به طور کلی و عام مینویسم و امیدوارم بزرگان و همه کسانی که خودشان را اهل نظر میدانند روزی به این اشارات دانشجویی توجه کنند، شاید نکاتی بدردبخور در آن یافتند. کسانی که به جنبش ایمان دارند و پیروزی آن را حتمی میدانند لطفاً نخوانند. بحث و دعوایی هم ندارم و حوصله​اش هم نیست واقعاً.

آفت اول:
نظریه​پردازی به جای عمل (خردورزی رمانتیک)


"جنبش سبز اخلاقی است، جنبش سبز ریشه​دار است، جنبش سبز در بن و ذات خود دموکراتیک است و ..." از این دست احکام خوشبینانه زیاد اینجا و آنجا می​بینیم. آدم بی​تعارف یاد "اصلاحات" می​افتد. محمد خاتمی هیچگاه در مبارزه انتخاباتی خود در سال هفتاد و شش از تعبیر "اصلاحات" استفاده نکرده بود. سال بعدش نظریه پشت نظریه بود که در مورد "اصلاحات" در روزنامه​ها چاپ میشد (خاتمی هم البته آن تعبیر را بعداً به کار گرفت)، جنگ فکری و تضارب آراء و گفتگوی بین اندیشه​های زیبا، آدم را یاد مسابقات شطرنج مکاتبه​ای می​انداخت. علاقمندی خاص به بحث و نظریه​بافی و کم​کم فربه کردن چیزی که بیشتر فلسفیده یا رشنالایز شده آمال و آرزوهای روز نخبگان بود، کار به جایی رسیده بود که همه باور کرده بودیم آزادی با همه مشکلات و موانع استبداد به پرواز درآمده است و اختلاف نظرهای شدیدی بروز کرده بود در جزییات و نقدزدنها بر نقدها و اندیشیدنها. راه با نگرشی رمانتیک، "بی​برگشت" بود. این تحلیل زدگیها البته جواب این سوال ساده را نمیداد که چطور میشود که آدم مثل فارست گامپ یکباره تصمیم بگیرد بایستد و برخلاف همه تحلیلهای اهل نظر دیگر ندود و برود خانه استراحت کند؟! چطور میشود و براساس کدام زمینه هاست که آدم دیگر حالش از هرچه اصلاحات است بهم بخورد و دیگر نرود سرصندوق رای شوراهای دوم - که آزادترین انتخابات جمهوری اسلامی تا کنون بوده - و مثلاً عبدالعلی بازرگان و مهندس توسلی را به شورای شهر نفرستد تا زمینه برای ظهور رایش دلقک اسلامی هم فراهم نشود.

معلوم نشد اگر جنبش اصلاحات را هم باید در راستای جنبش تنباکو میدیدیم پس فرق بین تحول اجتماعی و اصلاحات در کجاست؟ چرا ما تحولات اجتماعی را با یک طغیان، معادل جنبش میگیریم؟ معلوم نشد که چرا ما هی خودمان را در یک روند صدساله مشروطه میبینیم و برای خودمان هورا میکشیم و نوشابه بازمیکنیم بدون اینکه آفات همان جنبش مشروطه و عقب گرد کردنهایمان را بفهمیم و به دیگران هم یاد بدهیم و هی الکی خوش نباشیم که خودش درست خواهد شد! چگونه میشود که بعد از صدسال نهال دموکراسی در نبود انضباط و مسوولیت​شناسی اجتماعی، در این خاک شوره​زار و شوریده نمی​گیرد و رشد نمیکند و هربار دلخوشیم به طغیان یک رود که بیاید و ما را به جایی پرتاب کند؟

عقلای قوم و نظریه پردازان از فاز تصویرسازی ذهنی بیرون آمده​اند و دارند با تصویرها و تصورات یکدیگر میجنگند! باز هرکسی از ظن خود یار جنبش شده و میگوید همینی درست است که او می​بیند و لاغیر! جنبش در ذهن های ما -خصوصاً خارج نشینان - بی​آنکه کاری جدی کرده باشیم، با پیروزی چندقدمی بیشتر فاصله ندارد. اخلاق گرایان هم که تریبونی پیدا کرده اند و همه چیزهای خوب دنیا را دارند به جنبش سبز میچسبانند. نمیدانم داریم با این معرکه گرفتن​ها به کجا میرویم. واژه دلفریب "جنبش سبز" می​ترسم به سرنوشت واژه "اصلاحات" دچار شود که آخر هم نفهمیدیم بعد از این همه دستمالی و پیچ و تاب و اعوجاج، اصلاحات چه بود و چه کرد و قرار بود چه کار بکند که نشد؟!

کسانی می​گویند اینبار خیلی فرق میکند و "جنبش سبز مدرن است". البته هواداران جنبش سبز معمولاً از قشر تحصیل کرده و نخبه هستند، ابزارهای تکنیکی مدرن را میشناسند و برای اول بار خیابانها پر از کسانی میشود که کتابخوان هستند و نبرد بین کتابخوانها و کتاب نخوانهاست. دقیقاً مساله همینجاست که گمان داریم کتاب خواندن و دانستن، کافی و وافی به پرتاب شدن ما به دنیای دموکراتیک است. نقش تمرین کار جمعی، شنیدن حرفهای همدیگر، تحمل کردن، دادن تعهد جمعی به گروه و پایبندی به آن، سروقت بودن، در نرفتن از زیر کار، شفاف بودن و دقیق منظور خود را در کار جمعی مشخص کردن، ایثار، اهمیت دادن به جامعه (جامعه یعنی بقال دریانی سرکوچه و فلان بسیجی هوادار احمدی نژاد و بهمان مزدور و مش نجاتعلی. جامعه به معنی دوستان جون جونی فیس بوک و رفقای پاتوق روشنفکری​مان نیست) و جدی گرفتن کار سازمانی، جمعی، باانضباط و موثر بسیار مهم هستند. ما (خصوصاً مای خارج​نشین) با تکنولوژی​زدگی​مان و تاکید افراطی بر تاثیر بلاگ و رسانه​های شبکه​ای، متاسفانه عرصه عمل و انجام کار جمعی موثر، تمرین دموکراسی در یک جمع واقعی و کارهای داوطلبانه و ایثارگرانه را فراموش کرده​ایم. هرچه قدرهم که زمانه عوض شده باشد و ابزارهای مدرن سبکهای جدیدی به فعالیتهای اکتیویستی اضافه کرده باشند، با حداقل سرمایه​گذاری اجتماعی و جمعی نمیشود حداکثر بهره را برد.

ما بیش از حد به حرف و تحلیل و سخنرانی بها میدهیم، اهل عمل نیستیم. عمل هم به معنی فشار دادن دکمه "بفرست" نیست. عمل یعنی کار جمعی موثر، هدفمند و در چارچوب ضوابط مشخص و انجام دادن تعهدات به جمع که متاسفانه در اینکار ضعفهای جدی زیادی داریم که هم الان و هم به فرض در صورت دست یافتن به پیروزی های ملموس در جنبش گریبانمان را در آینده خواهد گرفت. در این مورد مدتی بعد خواهم نوشت.

Sunday, November 15, 2009

گزارشهای تایید نشده


"گزارشهای تایید نشده!"

یکشنبه پانزدهم نوامبر، ساعت حدود نه صبح​ به وقت محلی است. با همسر عزیز مشغول صرف صبحانه هستيم. بی​بی​سی فارسی را وصل کرده​ام به تلويزيون که ده دقيقه​ای تماشا کنيم ببينيم دنيا امروز دست کيست؟

فرناز قاضی​زاده دارد با علی خردپیر در ایران راجع به کاهش سهمیه بنزین کوپنی حرف میزند و همزمان تصاویری از پمپ بنزینهای تهران دارد ​پخش میشود فرناز می​پرسد که: "به نظر شما این کاهش سهمیه، بر روی بازار سیاه اثر خواهد گذاشت؟"، علی میگوید که شک ندارد که بازار سیاه پررونق​تر خواهد شد و موضوع مهمی را توضیح میدهد که حتی کارگران و ماموران جایگاه های توزیع و پمپ بنزینها با اینکه این کار برایشان خطر دارد آشکارا اقدام به فروش غیرقانونی بنزین به نرخ آزاد در جایگاهها میکنند. همزمان چند فیلم مختلف دارد پخش میشود، چند نفر دارند با قیف کاغذی که به نظر میرسد در همان جایگاهها تصویربرداری شده، بنزین از ظرف چارلیتری به داخل باکها میریزند، چند نفر جلوی پمپها چارلیتری روی سرشان گذاشته​اند و دنبال مشتری میگردند. همزمان فرناز ناگهانی هول میشود از توضیحات علی خردپیر و به شیوه پیر دیر مغان (!) عنایت فانی می​پرد وسط حرف طرف و میگوید: "البته در این مورد [یعنی فروش آزاد در جایگاهها] گزارشهای زیادی هست که هنوز هیچکدام از آنها تایید نشده​اند"!!!! جداً جالب بید!

امیدوارم این گزارشهایی که بدست بی​بی​سی فارسی میرسند، سرانجام روزی تایید شوند! به امید آنروز!

پی​نوشت: این هم واکنش خود علی خردپير عزيز (*)

Friday, November 13, 2009

Some quotes



"Is man merely a mistake of God's? Or God merely a mistake of man's?"

Friedrich Nietzsche


"It is better to be feared than loved, if you cannot be both."

Niccolo Machiavelli

"Men are so simple and so much inclined to obey immediate needs that a deceiver will never lack victims for his deceptions."

Niccolo Machiavelli


Sunday, November 08, 2009


نگاه و نظر

آنچه مي‌دهيم، آنچه مي‌گيريم (*) احمد شيرزاد، سپيداران
مقاله بسيار مهم و نسبتاً جامع و فنی دکتر شيرزاد در مورد مذاکرات اتمی ايران و نیز جزییات فنی مهمی از صنعت هسته​ای کشور که کمتر جای دیگری به این دقت و سندیت میشود پیدا کرد. حتماً بخوانید.


مسیرهای تاریخ فردا (*) مهدی جامی، سیبستان
مهدی ده سال آینده را تصور میکند. بعد از چند روز باز خواندنی است. آینده​ای پر از رنگ!


به بهانه تهدید ایرانیان خارج از کشور


به بهانه تهدید ایرانیان خارج از کشور

باید دید تهدید چیست. آیا قرار است کارهای تروریستی کنند و مخالفین را بکشند؟ اگر جمهوری اسلامی به چنین انتحاری دست بزند و ماشین ترور خودش را در خارج از کشور دوباره راه بیندازد، اینبار اکثر ایرانیان خارج از کشور به طور جدی به خروش خواهند آمد، با هم متحد و هم​قدم خواهند شد و اتفاقاً سرکیسه را هم جان و دلی شل خواهند کرد تا دمار از روزگار هرچه مامور نظام استبدادی در خارج از کشور دربیاورند و دستگیرشان کنند، در میان فشار افکار عمومی جهانی، اقدامات جدی و متفق دولتها و جامعه بین​الملل علیه تروریسم جمهوری اسلامی انجام خواهد شد و همزمان نیز پرونده مقامات نظام تحت عنوان جنایات علیه بشریت، با کمک و همیاری ایرانیان خارج از کشور مستقیم خواهد رفت به دیوان بین​المللی لاهه.

به همه اینها اضافه کنید ابراز همدردی داخل کشوری​ها با ایرانیان مقیم خارج که منجر به اتحاد و همصدایی و همدلی بیشتر داخل و خارج میشود و این همصدایی و شورمندی، سقوط حکومت را بیش از پیش تسریع خواهد کرد. آنوقت است که چهره سردار جزایری و لات و لوتهای گنده​تر از او و دزدهای سرگردنه ولایت هم دیدنی خواهند شد!

حتی اگر هم بخواهند تنها با دوز پایین ترس درمانی به شیوه خاص جمهوری اسلامی، دو سه نفر از فعالان سیاسی را بزنند که در این صورت بی​فایده بودنش از پیش معلوم است. جنبشی که سر ندارد و طیف مختلفی از آدمهای مختلف را گرد هم آورده نه تنها از پا نمی​افتد بلکه فعالتر و گسترده​تر هم خواهد شد. تازه سوال این است که چه کسانی را بزنند؟ لیست فعالان مهم جنبش را که هرکدام حرفهای متفاوتی میزنند، به هیچ وجه نمیتوان با خط زدن به ده نفر رساند چه رسد به دو سه نفر. تازه عملیات را چطور پیش ببرند؟ با کدام نیروی مزدور عرب و عجم؟ مگر شوخی است در این اوضاع که بعد از یازده سپتامبر بشود از این گنده باد دردادنها کرد؟

اگر بخواهند کسانی را که به ایران میروند دستگیر کنند که باز هم هزینه​های اینکار بسیار زیاد خواهد شد در عین اینکه سودمندی خود را از دست داده است وگرنه که امکان دستگیری فعالان و روزنامه​نگاران و نخبگان را ندارند و تنها میتوانند به شیوه موش و گربه بازی همیشگی چندتا را در فرودگاه بگیرند و بترسانند و چندتا را آزاد کنند و دوباره تعدادی دیگر را بگیرند. اینکار (دستگیری کسانی که گاه شهروندان کشورهای دیگر هم هستند) هزینه​های زیادی در سطح بین​المللی روی دست نظام خواهد گذاشت و از نظر امنیتی هم دیگر معلوم شده که سودمندی خود را از دست داده است. مگر در داخل این همه میگیرند و رها میکنند اثری در کند شدن حرکت جنبش داشته است؟

اصلاً چرا باید چنین تهدیدی را جدی گرفت؟ آنهم در شرایطی که برای آزادی و حاکمیت جمهور مردم خیلیها هزینه داده​اند، ما خارج کشوریها چرا باید از این لاف​ها و بلوف​ها واهمه داشته باشیم؟ ما برای آزادی به غربت آمده​ایم، آیا آزادی تا این حد هم ارزش هزینه دادن ندارد؟

این نوشته را با یادی از پهلوان احمد زیدآبادی به پایان می​برم که امیدوارم هرچه زودتر از اسارت رها شود.

Wednesday, November 04, 2009

سیزده سیاسی با یک فروند شعار!


سیزده سیاسی با یک فروند شعار!

آقای خامنه​ای که اخیراً مدتی است خودش را عقل کل و دانای کائنات ميداند، امروز حسابی بايد خیط شده باشد. همین چند روز پیش بود که یک ژستی گرفت و با یک تمثیل شطرنجی لافی زد که مثلاً من چیزی میدانستم که رهبران شما نمیدانستند! نمیدانم حالا امروز چطور و با کدام رویی میخواهد بیاید و بگوید که تظاهرات امروز همه کار دشمن بود، دشمنی که در مغازله این روزها چیزی کم نگذاشته (و امروز اوباما در میان این همه شلوغ پلوغی پیشنهاد برقراری رابطه به ایران داد که البته جامعه رسانه​ای و فعالان و تحلیلگران ایرانی به آن اعتنایی نکردند) و چیزی نمانده که با گل و شیرینی بیاید به تهران.

با زور که نمیشود. ایشان هرچه میچینند و با جرزنی مهره​ها را جابجا میکنند و چندحرکت را با هم انجام میدهند، باز می​بازند و نمیدانم مشکل از کجاست!

این مردم ترسشان ریخته. جوانان میخواهند وطنشان را خودشان بسازند و بزودی زود با صبر و تدبیر و همدلی و البته کار جمعی و هدفمند، آزادی خواهد آمد. افق کم​کم دارد روشن میشود.

این هم شعار بنده در روز سیزده آبان تقدیم به دوستان جنبش سبز:

موسوی، پاینده در عدالت
کروبی، جاوید در حریت
جمهوری به نام و رای ملت