Monday, October 12, 2009

آسیب​شناسی جنبش سبز


آسیب​شناسی جنبش سبز

تا کنون هرآنچه بوده، تعريف و تمجيد و خوش​بينی و مثبت​نگری صرف به جنبش سبز بوده است. خيلی کم ديده شده يا حداقل من کم ديده​ام که نقدهايی جدی و آسيب​شناسانه حول و حوش جنبش سبز وارد شده باشد. همين خوش​بينی بيش از حد به گمانم خطرناک است. نشسته​ايم و تماشا می​کنيم که باید صبور بود و در بدترین حالت تا ده پانزده سال ديگر اوضاع حتماً عوض خواهد شد. آيا واقعاً چنين است یا حتماً چنین خواهد شد؟ نگرش دیگری هم شاید باشد که این طفل نوپای جنبش را باید دستگیری کرد و جز به زبان ستایش و تشویق با او حرف نزد که ممکن است از پا بیافتد. آیا به جنبش سبز اینگونه نگاه باید کرد؟

الف) جنبش نیازمند موتور محرکه است. آیا جنبش سبز جداً و جدای همه تعارفات و تبلیغات موجود به مبارزه بی​خشونتی به عنوان اولویت اول می​اندیشد؟ الگوی این مبارزات کجا هستند؟ رهبران این حرکت چقدر به بی​خشونتی معتقدند؟ چه گامهای عملی در نقد خود و عملکرد گذشته خود برداشته​اند؟ واقعاً موتور محرکه جنبش سبز در کجاست؟ انگیزه های به خیابان آمدن مردم خصوصاً نسل نو چه چیزهایی هستند؟ دغدغه هایی که مردم حاضرند برای آنها هزینه بدهند کدامها هستند؟ سقف هزینه ها کجاست؟ قصد یک کاسه کردن و تعمیم دادن ندارم و با طیف وسیعی از مطالبات روبرو هستیم اما با مقاومت استبداد دینی و پیچ و تاب خوردن​های اژدهای حکومت تزویر و دروغ جلوی روی مردم، مطالبات عملی و قابل دستیابی حول و حوش چه چیزهایی همگرا شده است؟ این سوالات را معمولاً کسی پاسخ نمیدهد. همه به دنبال دیدن کلیپ​های یوتیوبی و فیس​بوکی و دیگر نشئه​جات شبکه​های اجتماعی روان هستند! از روشنفکران هم جز خوش​بینی به جنبه های مثبت جنبش مانند بی​خشونتی، ایده و فکری جدی و ویژنی شفاف و عملی از آینده، چندان دیده نشده است.

ب) میگویند بی​خشونتی در جوانان و نسل نو نهادینه شده است. آیا واقعاً چنین است؟ مرزهای این بیخشونتی تا کجا گسترده شده است به فرض اگر کل دانشگاهها را سرکوب کردند و جمع زیادی از دانشجويان معترض را اخراج کردند، آيا بي​خشونتی به عصيانگری و خشونت تبديل خواهد شد يا به ياس و نااميدی کامل منجر خواهد شد یا اینکه بی​خشونتی از طرق مسالمت​آمیز دیگر شکوفه خواهد زد؟ آیا توان سازماندهی و کار جمعی سیستماتیک و گروهی در چارچوب گفتمان بی​خشونتی هست یا نه؟

ج) نسل نو هیچ مرجعیتی از جمله مرجعیت فکری را برنمیتابد. دانش و اندیشه​های این نسل اگر هم گستره​تر بوده باشد عمیق​تر نبوده است. خود تشخیص میدهد چه باید بکند، خودجوش شعار میسازد و حرکت میکند و شبکه درست میکند و پیش می​رود. بعضی همه اینها را حسن می​بینند. نسل نو تا اینجا پیش آمده و همه را شگفت زده کرده است. آیا روان شدن به دنبال نسل نو و بدون انتقال تجربه به آنها و نقد کارشان، لزوماً با کامیابی توام خواهد بود؟ آیا نسل نو به کار جمعی ضابطه​مند اعتقاد دارد؟ فردای نیکوی دموکراسی ایران و پس​فردای کامیاب سازندگی در یک سیستم سیاسی دموکراتیک، تنها به کار جمعی و ضابطه​مند و برنامه​ریزی شده میسر خواهد بود. آیا تمرین میکنیم؟

چه در نظرات روشنفکران چه الیت سیاسی چه روزنامه​نگاران نوعی ستایش مبالغه​آمیز در مورد جنبش سبز دیده میشود. یا به نوعی آرمان​خواهی لایت و امروزی و مدرن در سر هست که روی نسل نو پروجکت میکنیم و شاید بیشتر چیزی در آن نسل می​بینیم که دوست داریم ببینیم. واقعاً جای خالی نقد و نظر و آسیب​شناسی خالی است. تجربه دوران اصلاحات به ما آموخت که نقد را باید در دوران شکوفایی و کامیابی مطرح کرد چرا که در زمان ناکامی همه زبان به انتقاد - که دیر و بی​ثمر هم هست - خواهند گشود.

گروهی متاسفانه معتقدند که جنبش سبز به رهبری نامتمرکز نسل نو خودش خودجوش دارد پیش میرود و باید تنها تشویق نمود و تماشا کرد! (نه وقتی به کاری جمعی میگذارند، نه هزینه​ای حتی در حد چند ده دلار حاضرند بدهند، واقعاً این شبکه​های اجتماعی از این جنبه نوعی استغنای کاذب ایجاد کرده که نیاز به کار جمعی و گروهی نیست و هرکس خودش همه کاره است و "آتش به اختیار" است!).

برای سبز ماندن باید صادق بود. دغدغه اساسی این است که در جنبش سبز به خودمان دروغ نباید بگوییم وگرنه ناخواسته هم​مسلک احمدی​نژاد و رهبر هستیم. برای کار کردن در جنبش سبز هم باید جدی، دقیق، مصمم، منضبط و وقت​شناس بود و هم کار عملی و موثر و به همین سبب کار جمعی کرد. اینها در عین حال منافاتی با آسیب​شناسی و نقد جنبش ندارند.

نوشته جسته گریخته و پراکنده شد. در یک نوشته بلاگی جز این هم انتظاری نباید باشد. بلاگداران دغدغه​ها را مطرح و قدری آنها را پالایش میکنند. باید در این مورد در فرصتهای بعدی باز نوشت.

پی​نوشت: توضيح اينکه مشکلی با شبکه​های اجتماعی مانند فيس بوک نيست و حتماً وجودشان لازم است و حتماً بخشی از بار جنبش بردوش همین پیگیریها و به اشتراک گذاشتن​های پیامها و سیماوا ها و دیگر محصولات فرهنگی در این شبکه​ها است. مشکل از جايی شروع ميشود که فعاليت را تنها در اين شبکه​ها منحصر بدانيم يا اکثر وقت خود را آنجا صرف کنيم و در حاليکه امکان تلاش و فعاليت برای راه انداختن حرکتی جمعی داريم نامسوولانه و منزه​مآبانه کنار بايستيم. "همراه شو عزیز" را با کلیپهای مختلف هر چند روز یکبار در فیس بوک گوش بدهیم یا تماشا کنیم و به اشتراک بگذاریم بدون اینکه به پیام بسیار مهم این سرود توجه کرده باشیم. "رزم مشترک" که هیچ، سعی مشترک هم نمی​کنیم. باور کنید کسی چون بنده هم میفهمد که ما ایرانیان سابقه خوبی در کارهای دسته​جمعی نداریم. دست کم از سالها پیش در این زمینه به حد کافی و وافی غر یا نق زده​ام و صفت رقابت​جو را مهمترین و مناسب​ترین صفت برای ما ایرانیان دانسته​ام. فیدبک و موعظه و نصیحت و نقد همیشه مورد نیاز است و الان وقتی است که باید تلاش کرد و با صبر و حوصله و مدارا و نیز تحمل عقاید مخالفین یا تحمل رفتارهایی که مورد پسند یا همسو با سلیقه های ما نیستند کار را پیش برد. چند بار هم اگر زمین بخوریم، باز باید تلاش کرد برای پا گرفتن کارهای جمعی در چارچوبی شفاف و تا حد امکان دموکراتیک (هرچند که فقط برای تمرین دموکراسی نباید دور همدیگر جمع شویم و باید هدفمند باشیم. کارهای جمعی موازی در گروههای دیگر هم اگر همگان یک کار انجام میدهند نیز مطلوب نیست). در این زمینه هم گفتنی زیاد است که به آنها بیشتر خواهیم رسید. جان کلام اینکه بدون آن تلاش مشترک جمعی و همگانی که مبتنی بر انضباط، تعهد اخلاقی به کار جمعی و هدفمند باشد، خیلی بعید است که ما به آزادی و عدالت برسیم.

1 comment:

  1. کاملا با شما موافقم

    ReplyDelete

Thanks for your comment. It will be published after my review soon.