Wednesday, September 23, 2009

رفتیم در یک حصن و حصاری



"ما رفتیم در یک حصن و حصاری وقتی بیرون آمدیم و نشستیم روی صندلی، دیدیم جمعیت نصف شده. از بس مژه نزده بودند، چشم درد گرفته بودند رفته بودند بیرون توی چشمشان قطره بریزند. دست غیبی خود آقا در کار بود. اين که ميگم مژه نزدند غلو نميکنم ها. آقا مورالس هم دم در وايساده بود اون هم با سر تاييد ميکرد."

1 comment:

  1. Anonymous2:55 AM

    ها ها ها! خیلی ها خیلی جورا خالی شدن صندلیارو تحلیل کردن ولی دلیل تو با استناد به حرفهای مردک دیوانه از همه جالبتر بود. هه هه هه!ا

    ReplyDelete

Thanks for your comment. It will be published after my review soon.