<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Sunday, December 25, 2011



تاملات كشكولی یك بلاگ‌دار در بامداد كریسمس

پیش‌نوشت: عیسی مسی، ترمز دسی!
یك بازی و در واقع شوخی دستی بامزه‌ای كه در كودكی ما رایج بود این بود كه میگفتیم عیسی مسی (مسیح) و بعد علامت صلیب روی صورت دوستمان میكشیدیم و بلافاصله بعدش میگفتیم ترمز دسی (دستی) و بینی طرف را (احتمالاً آهسته!) میكشیدیم! یادتان هست؟

۱. روز كریسمس روز میلاد مسیح است هم بر مسیحیان و هم بر ایرانی الاصلها كه شهروند كشورهای دیگر شده‌اند و فرزندانشان اغلب فرهنگ آن كشورها را بدرستی جذب میكنند، مبارك باشد.

۲. واقعیتش را بخواهم صادقانه بگویم، معتقد نیستم كه دین مسیحیت، لزوماً و همواره دین آرامش و صلح است و اساساً در وجود داشتن شخصی به نام عیسای ناصری تردید جدی دارم، و اساساً قرابتی متعصبانه دیگر به هیچ دینی ندارم و حقانیت هیچكدام از آٔنها را قبول ندارم و در كنار همه پلشتیها و جنایات ادیان، تنها بر بعضی از جنبه های كاركردی (فانكشنال) مثبت آنها انگشت میشود گذاشت و میگذارم، از جمله اینكه شعار صلح دوستی و دعا برای صلح را موجب آرامش بیشتر آدمیان میدانم و در این جنبه دین مسیحیت پیشرو بوده است. بله! یك نحله از دین میتواند فرمان به عدم تحمل و نابودی دیگر ادیان هم بدهد سوای همه رقابتهای كودكانه ادیان با هم. خوشحال باید بود كه حتی جزم اندیشان مسیحی هم كمتر دیگر تجویز به كشت و كشتار میكنند، هر چند كه بعضیهایشان تنها به علت اعتقادات دینی چشمشان را بر جنایات اسراییلی‌ها می بندند و بعضی دیگرشان، همچنان پیروان دیگر ادیان و دیگر نژاد ها را دون انسان میدانند كه خود بحثی دراز دامن است.

۳. پاپ بندیكت شانزدهم را بدلیل مخالفتش با كاندوم كه موجب اشاعه و مرگ صدها هزار نفر در آفریقا و گرسنگی و فقر شدید ناشی از زادوولد و از همه بدتر بحران جهانی غذا و انرژی كه تا چند سال آینده گریبان همه ما را خواهد گرفت و نسل كشی و هجوم گرسنگان به دیگر جاهای عالم، فردی مزور و عقب‌افتاده میدانم بدتر از آخوندهای عقب‌مانده قم كه دست كم خیلی از آٔنها با كاندوم مشكلی ندارند. او امسال در مورد تجارتی شدن كریسمس بدرستی تذكر داد اما هنوز خیلی از قافله عقب است.

۴. سر صبحی آنهم صبح روز كریسمس حرفهای ملال آور نزنم. بالاخره شعار صلح و محبت و نوع‌دوستی بهانه‌ای است كه همه با هم به دردها و رنجهای ملموس هم بیاندیشیم و شادیهای خودمان را با هم تقسیم كنیم. خصوصاً برای ما ایرانیان كه ملتی ناشاد، رقابت‌جو و نامطمئن به آینده هستیم، حتماً توجه به این جنبه ها از فرهنگ غربی خوب و مفید است.

۵. در بین خیلی از همین مسیحیان متعصب حتی كله شق های آنها میشود علاقمندی به نوع‌دوستی و كمك به همنوع دید كه البته ریاكاری و خودنمایی هم در آٔنها كمتر دیده میشود. در همین جایی كه ما هستیم كارهای زیادی برای انجام دادن هست، نباید گمان كرد كه آدم در كشورهای غربی اصلاً نمی تواند مفید باشد. بیل بدست بگیریم كه اینجا هم زمینه برای كار از همه نظر هست، بدجور و نافرمش هم هست. خیلی هم سخت‌تر.

۶. زاده همدانم، شهری كه در آن ادیان مختلف یهودی و ارمنی و شیعه و سنی و بهایی و قومیتهای مختلف لر و كرد و آذری و فارسی زبان در كنار هم با صلح و آرامش زندگی كرده اند، یك پزشك خوب یهودی به نام دكتر یونانی در همدان بود كه پزشك من هم بود او اكنون در اسراییل است، خبری از ایشان ندارم. امیدوارم زنده و تندرست باشد. یك پزشك دیگر به نام دكتر وفایی بود كه به خاطر بهایی بودن در اول انقلاب دوستان انقلابی (احتمالاً ذوب شده واقعی در "امام بزرگوارمون") زحمت كشیدند و بجرم بهایی بودن، اعدامش كردند! خوب حاضرم هر عقیده‌ای متعصبانه را كه خصوصاً موجب آزار جسمی و روانی دیگران میشود، هرچه كه باشد و در مورد هر خدا، هر دین و حتی بی‌دینی هم كه باشد در مستراح بریزم و سیفون آنرا بكشم و هیچگاه به هیچ چیزی تعصب نداشته باشم. امیدوارم كریسمس امروز من یادآور همین نكته به خودم باشد. امیدوارم در منطقه فلك زده خاورمیانه از جمله ایران خودمان تعصب رخت بربندد و همه در كنار هم با آرامش زندگی كنند.

درود بر صلح و دوستی.

Labels: , , , , , ,

4 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Saturday, December 24, 2011


آنچه گذشت (۱)

پیش‌نوشت: گهگاه مینیمالهایی خواهم نوشت كه چندان دور از واقعیت هم نیستند همراه با چاشنی طنز قهوه‌ای خودم. نامشان را هم، گرچه بی‌ربط، به یاد زنده‌یاد علی حاتمی در هزاردستان میگذارم. چه شاید پرده‌هایی خیالی اما مرتبط با واقعیت باشند. طبیعتاً هرچیزی كه دوست داشته باشم و صلاح ببینم، با توانایی محدودم خواهم نوشت. اجازه می‌فرمایید و جسارت نباشد، اختیار نوشته‌های وبلاگ شخصی خودم بدست خودم باشد! جسارتاً بیهوده وقت خودتان را به انگیزه‌یابی و تفسیر و روانكاوی و این چیزها نگذارید، هركس هم ناراحت میشود لطف كند اینجا را كلاً نخواند، مجبور كه نیستید. هستید؟ درود بر همگی دوستان. خوش و خرم باشید.


- به‌به! چه سعادتی، شما روشنفكر قلمرو عمومی هستید؟
- نخیر بنده روشنفكر قلمرو "خصوصی" هستم، عمده كارم هم در فیسبوكه
- یعنی در فیسبوك در مورد مسائل و مشكلات ما ایرانیان تحقیق میكنید؟
- هم اون هم بیشتر كنجكاو هستم ببینم مسائل خصوصی دوستان به كجا می‌رسه. عمده وقت من رو داره میگیره، اما چه كنم كه خودم را وقف علم كرده‌ام.
- عجب دست مریزاد استاد!
- خواهش دارم. در تماس باشید. با نام خودتان در فیس‌بوك هستید؟‌

Labels: , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, December 11, 2011


مذاكره عادلانه ناگزیر، به بهانه نگاهی به مقاله مهدی جامی


مهدی جامی چندی پیش مقاله‌ای در بی‌بی‌سی فارسی منتشر كرد كه منتظر بودم كسی نقدی یا پاسخی به آن بنویسد. متاسفانه چنین نشد.

در این یادداشت بنا دارم خیلی مختصر و خلاصه نگاهی به این نوشته تنها از یك جنبه بیندازم و از جنبه های دیگر نقد هم عبور كنم، به این بهانه حرف خودم را هم بزنم و البته در آن قسمت از عرایضم، مخاطب نوشته من، مهدی جامی لزوماً نخواهد بود.

جامی نویسنده مقاله "جمهوری اسلامی؛ جنگ ناگزیر یا تغییر ناگزیر؟" میگوید: "ایران اکنون میان دو نیروی جنگ طلب قرار گرفته است که یکی لاف می زند که آرزو دارد اسرائیل حمله کند و دیگری می خواهد ایران را از دور رقابت هسته ای به هر قیمتی هست بیرون کند." و با شواهد دیگری میخواهد نشان دهد كه در میانه این كارزار باید از وقوع جنگ جلوگیری كرد: "در مقابل این دو دیدگاه جنگ طلب داخلی و خارجی، اپوزیسیون ناچار باید کنار مردم ایستاده باشد تا مشروعیت سیاسی خود را از دست ندهد."
او توصیه میكند كه اپوزیسیون در میانه دو جبهه جنگ‌طلب تنها موضع بسیط و انفعالی ضدیت شعاری با جنگ و همراهی با صلح‌طلبی نگیرد، بلكه فعالانه از وقوع جنگ جلوگیری كند. آی زنده باد! اما مشكل از اینجا شروع میشود. خوب قاعدتاً منطقی است كه اگر كسی به عنوان نیروی صلح طلب در منطقه بیطرف میان دو جبهه قرار گرفته باشد باید قاعدتاً به هردو سوی میدان فشار فعالانه و كنشگرانه آورد تا از وقوع جنگ جلوگیری شود، مهدی جامی اما مساله را تنها در فشار وارد كردن به یكسوی ماجرا یعنی جمهوری اسلامی میبیند: " اپوزیسیون صلح طلب باید راه این تغییر را هموار کند. باید از فشار بحران سیاسی استفاده کند و بحران را در جهت باز شدن فضای سیاسی و تامین آزادی ها و رواداری با جهان مدیریت کند. تا روز آخر قبل از جنگ می توان این سیاست را دنبال کرد. اما اگر جنگ درگرفت صورت مساله چیز دیگری می شود."

خوب این سوال مطرح میشود كه جنگ طلبان اسراییل و آمریكا چرا در این میانه تقصیری به گردنشان نیست یا اگر هست چرا اپوزیسیون صلح طلب نباید در قبال آنها هم اقدامی صورت دهد؟ پاسخی به این سوال در مقاله نمیشود یافت تنها میشود گفت كه چون نویسنده مقاله معتقد است: "بر این اساس، به نظر من دیدگاههایی که معتقدند بحران فعلی عمدتا ناشی از رفتار خود جمهوری اسلامی است توصیف واقعبینانه تری از بحران به دست می دهند."، لذا از دید جامی، جمهوری اسلامی عمدتاً مقصر است و باید جلوی او را گرفت و از او خواست به سرعقل بیاید، به سر میز مذاكره برگردد (به احتمال زیاد و بر اساس بیانیه‌هایی كه مهدی جامی هم آنها را امضا كرده است، احتمال زیاد منظور از مذاكره، مذاكره مطلوب غربیان است، به بیان فنی و لری یعنی ایران غنی‌سازی را برای همیشه متوقف كند) و فضای داخلی را هم باز كند و حقوق سیاسی معوقه ملت را هم بدهد. مهدی البته به غرب هیچ كاری ندارد! البته ایشان دلایلی هم بر این حكم خود در مورد جمهوری اسلامی و ارتباط میان اجزای این حكم اقامه نمیكند، خوب جمهوری اسلامی هم در این میانه حتماً خطاكار است و حكومت را نمیخواهیم اینجا تبرئه كنیم، اما بگذارید فرض كنیم جمهوری اسلامی آنطور كه جامی میگوید در بوجود آمدن این بحران "عمدتاً" (بر این قید مهدی تاكید دارم) مقصر است، آیا منطق حكم نمیكند كه بر جبهه سوی دیگر ماجرا هم بقیه تقصیر را سرشكن كرد و به طریق اولی در مقابل آنان هم دست به اقدامی كنشگرانه و صلح‌جویانه زد؟ هدف اپوزیسیون صلح‌طلب مورد نظر مهدی جامی در شرایط فعلی جلوگیری از جنگ است یا كم كردن زور سیاسی جمهوری اسلامی یا براندازی؟ این سوال مهمی است. اولویت اینجا چیست؟ همین سوال آخر را هم میشود پرسید.

مهدی جامی در این مورد هیچ چیزی تجویز و توصیه نمیكند. در تقابل ایران و غرب مهدی جامی چه موضعی دارد (با در نظر گرفتن اینكه غربیان هم از دید او در بوجود آمدن این بحران سهم دارند)؟

موارد دیگر هم در آن مقاله برای نقد و بحث هست، از اینجا میخواهم مقاله جامی را رها كنم و گریزی بزنم به كربلا، متاسفانه دوستان اپوزیسیون و اهالی رسانه خارج از كشور چنان در فضای بسته مطالبات بحق آزادیخواهانه و حقوق معوقه سیاسی ملت ایران خود را گرفتار كرده‌اند كه سوها و جنبه های دیگر هر واقعه و روند رویدادها را نمی‌بینند یا نمیخواهند ببینند.

معلوم نیست كه باز شدن فضای داخل چه ربطی به نشستن برسرمیز مذاكره دارد؟ جز آنكه باز شدن فضای داخل (كه اتفاقاً مورد تایید و خواسته كاملاً مطلوب و مسلم بنده وبلاگنویس هم هست) اتفاقاً موضع جمهوری اسلامی را در مذاكرات هسته ای قویتر میكند. البته این آن مذاكره‌ای نیست كه غربی‌ها بدنبالش هستند، برای همین هم بود كه با جنبش سبز موذیانه و مزورانه برخورد كردند تا آرام آرام جان دهد و آنان هم وجهه بدی در میان مردم از خود بجا نگذاشته باشند. بلكه آنها دنبال مذاكره‌ای یكطرفه و در واقع تفهیم اتهام هستند: ایران باید تنها بعد از تعلیق بدون قید و شرط غنی‌سازی (بخوانید دراپ كردن و از كف دادن همیشگی حق مسلم غنی سازی بر طبق پیمان جهانی ان پی تی) با غرب مذاكره كند تا شاید قدری كمك تكنولوژیك (بخوانید زمینه برای وابستگی و كنترل پذیری در چرخه سوخت) و تعدادی قطعه یدكی هواپیما بگیرد و در مقابل هم تضمین بدهد كه فعالیتهای ایران نظامی نیست و اینرا اثبات كند یعنی بر طبق خواسته مشخص گزارش آمانو پروتكل الحاقی را امضا و بازرسان سازمان ملل را به همه سایت های نظامی و غیرنظامی خود (هركجا را كه آنان دوست داشتند و در هرزمان كه خواستند سرزده یا زمانبندی شده از قبل) راه دهد، و در آخر هم معلوم نیست تكلیف پرونده ایران چه خواهد شد، چرا كه به هرحال چندین و چند بهانه و موضوع دیگر را هم پیش خواهند كشید و تقریباً میشود گفت كه پرونده موشكی جمهوری اسلامی را به پرونده هسته‌ای وصل خواهند كرد و ایران را هم خلع سلاح موشكی خواهند نمود. آیا آزادیخواه ما، حقوق بشری ما، حتی برانداز ما به مقصود خود، مقصود واقعی و ملی و مشروع خود خواهد رسید؟ شك دارم، واقعاً بعید میدانم.

یادمان باشد كه برآمدن یك حكومت ملی و مردمی و دموكراتیك (كه صددرصد برنامه هسته‌ای را پیش خواهد برد) برای غرب یك كابوس است. اینرا بعید میدانم كسی از دوستان اپوزیسیون و اصحاب رسانه كه وابسته به جایی هم نباشند، ندانند و نخواهند بیان كنند.

اما برگردیم به حرف خودمان.
نمیدانم و حیرانم چرا كسی به راه سومی در این بحران هسته‌ای نمی‌اندیشد:

فشار آوردن اپوزیسیون ایران هم بر جمهوری اسلامی هم بر كشورهای غربی و ابراز نفرت از جنگ و فشار و تحریم و تهدید، و پیگیری این راه حل (یا مواردی مشابه):

غرب و ایران همین الان بدون قید و شرط بر سر میز مذاكره بنشینند و یك فرمول زمانبندی را در مورد غنی سازی موقت (و نه دائم) از دل مذاكرات درآورند، مثلاً ایران برای نشان دادن حسن نیت بمدت شش ماه تا یكسال غنی‌سازی را بلافاصله و در ابتدای مذاكرات مستمر متوقف كند، اگر كشورهای غربی مذاكرات را طولانی كردند غنی‌سازی را از سرگیرد.

با اندكی اصلاحیه در فرمول روسیه ایران مورد به مورد پاسخهای سوالات فنی آژانس را بدهد و پاسخها به تایید یك شورای منتخب از شورای حكام و پنج به علاوه یك مورد به مورد برسد (یك شورا طرف ایران باشد و هربار از پنج به علاوه یك به شورای حكام و برعكس، در رفت و آمد نباشد و سنگ قلاب نشود)‌، و هربار از بار تحریمها و تنبیهات جمهوری اسلامی كمتر شود مثلاً از زمانی به بعد، كشورهای غربی هم پرونده ایران را از شورای امنیت به آژانس برگردانند، تحریمها را كم كم بردارند و قس علی هذا...
مشكل دوستان اپوزیسیون آزادیخواه و حقوق بشری و اهالی رسانه و هواداران گردش آزاد اطلاعات با این فرمول چیست؟

سوالی كه از دوستان اپوزیسیون باید پرسید این است كه چرا خود را اسیر دوگانه كاذب یكطرف خوب، طرف دیگر بد یا دوگانه مطرود دیگر: یك سمت برنده و سودمند به حال ما و طرف دیگر قربانی و بازنده و لوزر می‌كنید؟ صورت مساله روشن است، اصلاً همه این حرفها را كه غرب دنبال نمدمال كردن كشور و ملتی به نام ایران است كنار بگذاریم. در ظاهر مشكل غرب با ایران برسر پرونده هسته ای است، جنگی هم دربگیرد یا تحریمهای فلج كننده ای هم كه شروع شود برسر همین پرونده است، لذا بحث دموكراسی و حقوق بشر و نكبت سیاسی جمهوری اسلامی را كه همه هم مشروع و مسموع هستند، كنار بگذارید. جنگ میخواهید نباشد به هردوطرف فشار بیاورید كه عقلانیت پیشه كنند و همه بر روی مساله فنی پرونده هسته ای برگردند. ایران غنی سازی را موقتاً و حتماً موقتاً در یك چارچوب زمانی مشخص تعلیق كند و همگی بدنبال یافتن راه حلی مورد توافق باشند نه اینكه هرطرف موارد بی ربط دیگری به ماجرا بیافزاید.

ماجرا روشن است. غرب، ایران قوی و دارای تكنولوژی هسته‌ای (چه نظامی و چه صلح آمیز) را نمیخواهد و به هرطریقی كه شده میخواهد ایران همینطور تحت فشار و توسری خورده باقی بماند، اپوزیسیون ایرانی و روزنامه‌نگار آزادیخواه ما در این میانه چرا باید موضوعات دیگر را پیش بكشد و برای تشفی خاطر و امید واهی به آزادی مرحمتی بی پنجاه و دو یا تحریمهای نابودگر، فشار بر حكومت را پیگیری كند كه عملاً چیزی جز همسویی با آن تحریمها و تهدیدها نخواهد بود؟ پروژه دموكراتیزه شدن ایران آیا غیر از این است كه باید از درون و در شرایط آرام و بدون تهدیدهای خارجی پیش برود؟ یادمان باشد كه فشارهای غرب در بحران هسته ای صددرصد در شكست و نابودی پروژه اصلاح جمهوری اسلامی و همچنین جنبش سبز تاثیر مستقیم و منفی داشته است. توجه داریم؟

هیچ راهی جز مذاكره منصفانه و عادلانه و فنی در مورد پرونده هسته‌ای ایران وجود ندارد و اینهم هیچ ربطی به پرونده حقوق بشر، پروژه سركوب شده دموكراسی‌خواهی و آزادیخواهی، عدالت اجتماعی، استبداد سیاسی در ایران و نیز انسداد اطلاعات و تحرك ماشین سركوب و سانسور در جمهوری اسلامی ندارد.

Labels: , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________