<$BlogRSDUrl$>

پارسانوشت

بلاگ یا رسانه "پارسا صائبی" در مورد سیاست، اجتماع، فرهنگ، علم و تکنیک و گهگاه موضوعات مورد علاقه دیگر

توضیحات نو


دوستان لطفاً بنده را از منتشر كردن كامنت با نامهای ناشناخته (بی‌نام یا ناشناس و ...) یا بدون ارجاع به یك ایمیل واقعی معذور بدارید. واقعاً كامنتهای این چنینی را صرفنظر از اینكه چه نوشته باشند و محبت و لطفشان شامل حال بنده هم شده باشد، منتشر نخواهم كرد و اساساً نخوانده پاك خواهم كرد. گفتم كه گاه دوستان دور و نزدیك اهل رودربایستی نباشند، صادقانه بیایند حرفشان را هرچه كه هست بزنند و هر انتقاد و اعتراضی هم دارند شخصاً لطف كنند مطرح كنند و با هم گفتگو كنیم. خوب اشتباه و ایراد هم حتماً دارم و خواهم پذیرفت، ممنونتان هم خواهم شد. دیگرانی هم كه ممكن است حقوق بگیر جایی باشند وقت خودشان را پای كامنت‌گیر وبلاگ بنده حقیر تلف نكنند كه كامنت آنها را همانطور كه در بالا عرض شد، نخوانده پاك خواهم كرد و تحت هیچ شرایطی كامنت از فرد بی‌نام و ناشناس و بدون ارائه ایمیل واقعی منتشر نخواهم كرد. در غیر این صورت اگر هر نوع انتقاد و نقد تندی هم به نوشته بنده یا اساساً خود بنده و عقایدم و نه شخص سوم داشته باشید، تنها كافی است نام خودتان یا یك ایمیل واقعی از خود را مشخص كنید و بلادرنگ نظرتان را منتشر خواهم كرد.

 


بلاگ​چرخان


بلاگ چرخان حاوی وبلاگهایی است که میخوانم یا به پارسانوشت لینک داده​اند (یا هردو):

 

 

آرشيو

 

04/01/2004 - 05/01/2004 05/01/2004 - 06/01/2004 06/01/2004 - 07/01/2004 07/01/2004 - 08/01/2004 08/01/2004 - 09/01/2004 10/01/2004 - 11/01/2004 11/01/2004 - 12/01/2004 12/01/2004 - 01/01/2005 01/01/2005 - 02/01/2005 02/01/2005 - 03/01/2005 03/01/2005 - 04/01/2005 04/01/2005 - 05/01/2005 05/01/2005 - 06/01/2005 06/01/2005 - 07/01/2005 07/01/2005 - 08/01/2005 08/01/2005 - 09/01/2005 09/01/2005 - 10/01/2005 10/01/2005 - 11/01/2005 11/01/2005 - 12/01/2005 12/01/2005 - 01/01/2006 01/01/2006 - 02/01/2006 02/01/2006 - 03/01/2006 03/01/2006 - 04/01/2006 04/01/2006 - 05/01/2006 05/01/2006 - 06/01/2006 06/01/2006 - 07/01/2006 07/01/2006 - 08/01/2006 08/01/2006 - 09/01/2006 09/01/2006 - 10/01/2006 10/01/2006 - 11/01/2006 11/01/2006 - 12/01/2006 12/01/2006 - 01/01/2007 01/01/2007 - 02/01/2007 02/01/2007 - 03/01/2007 03/01/2007 - 04/01/2007 04/01/2007 - 05/01/2007 05/01/2007 - 06/01/2007 06/01/2007 - 07/01/2007 07/01/2007 - 08/01/2007 08/01/2007 - 09/01/2007 08/01/2008 - 09/01/2008 09/01/2008 - 10/01/2008 10/01/2008 - 11/01/2008 11/01/2008 - 12/01/2008 12/01/2008 - 01/01/2009 01/01/2009 - 02/01/2009 02/01/2009 - 03/01/2009 03/01/2009 - 04/01/2009 04/01/2009 - 05/01/2009 05/01/2009 - 06/01/2009 06/01/2009 - 07/01/2009 07/01/2009 - 08/01/2009 08/01/2009 - 09/01/2009 09/01/2009 - 10/01/2009 10/01/2009 - 11/01/2009 11/01/2009 - 12/01/2009 12/01/2009 - 01/01/2010 01/01/2010 - 02/01/2010 02/01/2010 - 03/01/2010 03/01/2010 - 04/01/2010 04/01/2010 - 05/01/2010 05/01/2010 - 06/01/2010 06/01/2010 - 07/01/2010 07/01/2010 - 08/01/2010 08/01/2010 - 09/01/2010 09/01/2010 - 10/01/2010 10/01/2010 - 11/01/2010 11/01/2010 - 12/01/2010 12/01/2010 - 01/01/2011 02/01/2011 - 03/01/2011 03/01/2011 - 04/01/2011 04/01/2011 - 05/01/2011 05/01/2011 - 06/01/2011 06/01/2011 - 07/01/2011 07/01/2011 - 08/01/2011 09/01/2011 - 10/01/2011 10/01/2011 - 11/01/2011 11/01/2011 - 12/01/2011 12/01/2011 - 01/01/2012 01/01/2012 - 02/01/2012 02/01/2012 - 03/01/2012 03/01/2012 - 04/01/2012 04/01/2012 - 05/01/2012 05/01/2012 - 06/01/2012 07/01/2012 - 08/01/2012 08/01/2012 - 09/01/2012 09/01/2012 - 10/01/2012 11/01/2012 - 12/01/2012 12/01/2012 - 01/01/2013 01/01/2013 - 02/01/2013 02/01/2013 - 03/01/2013 03/01/2013 - 04/01/2013 05/01/2013 - 06/01/2013 06/01/2013 - 07/01/2013 09/01/2013 - 10/01/2013

 


آرشیو فانوس قدیم
آرشیو فانوس نو

ParsaSaebi[at]Yahoo.co.uk

© استفاده از مطالب اين وبلاگ با دادن لینک و ارجاع به نوشته، بلامانع است



 

Sunday, August 30, 2009


تخصصها، صفات مبرز و هنرهای رهبری

هرچه می​گردم در رهبر فرزانه چهارتا ويژگی بدرد بخور علمي، تخصصی يا هنر خاص مثبت ايجابی و سازنده در هيچ حوزه ای پيدا نميکنم. نه، خيلی هم جدی! خیلی دوست دارم این دوستان ارزشی که بینشان آدمهای منطقی هم پیدا میشود، لطف کنند چهارتا و فقط چهارتا از ویژگی​های آقایشان سید علی خامنه​ای را به عنوان رهبر فرزانه انقلاب بیان کنند. اگر چنین کنند، بنده در بست قول میدهم تا آخر عمر اصلاً چیزی در مورد ایشان ننویسم.




مثلاً رهبر آيا زبان خارجه بلد است؟
سیاست خارجی نظام با رهبری است آیا ایشان کتابی در سياست خارجه و روابط بين الملل نوشته؟ (غیر از اصل کلی و بی​معنی: "عزت، حکمت و مصلحت")
آيا در مورد کار سياسی اسلامی و دینی نوشته و مقاله​ای دارد؟ آیا در علم کلام حرفی برای گفتن دارد؟ شاه نویسنده داشت و کتابهایی بنام زده بود، رهبری چه؟ او چه کرده در حوزه تالیف و نوشتاری؟​ سیاستهای کلی نظام را کی تبیین کرده و کجا میتواند در موردشان چیزی منتشر کند که دست کم در تاریخ بماند؟

آیا رهبری در مسائل امنیتی، که حوزه مورد علاقه اوست هم صاحب​نظر جدی است؟ آیا در فلسفه سیاسی هم چیزی می داند؟ آیا اصلاً رهبر فلسفه میداند؟ آیا از زبان​شناسی سردرمی​آورد؟ در مورد تاریخ چطور؟ آیا رهبری تاریخ میداند؟ آیا تحلیلی بدرد بخور که در حد یک کتاب باشد از تاریخ ارائه کرده است؟

آيا رهبر شاعر است؟ اشعار رهبری کجاست؟ آيا رهبر رمان​نويس است؟ آیا نقد شعر بلد است؟ غیر از به به و چه چه گفتن به کاسه​لیسان ولایت در حوزه ادبیات چه کاری جدی کرده است؟
رهبر در مورد برنامه کودک هم چندسال پیش رهنمودهایی در صداوسیما داد که هرسال، سالگرد حضور ایشان را در سازمان جشن میگیرند! در حوزه تعلیم و تربیت کودک، رهبر آیا نظراتی مدون دارد؟ در حوزه رسانه چطور؟ ایشان برنامه سازی رسانه ای را میشناسد؟

آیا رهبر عرفان اسلامی را میشناسد؟ آیا تفسیری عرفانی از قرآن می​تواند ارائه کند؟ (کاری که آیت الله خمینی خوب بلد بود)
آیا رهبر در حوزه اخلاق چه فلسفه اخلاق چه اخلاق درون دینی کاری تحقیقاتی انجام داده است؟ آیا غیر از گفتن "مهم است عزیزان من" و "مواظب باشند ها!" در این حوزه کاری کرده است؟

آیا رهبر، رهبری (لیدرشیپ) دارد؟ میداند چیست؟
آیا رهبر فرهمندی (کاریزما) دارد؟
آیا رهبر چیزی از علم حقوق میداند؟
آیا رهبر فقیه طراز اول است؟ آیا می تواند با فقهای حوزه بحث کلامی کند؟ آیا می تواند محاجه ای مکتوب با علمای ادیان یا سایر مذاهب کند؟ آیا بلد است نامه ای به دوستان خود در کرملین بنویسد و آنها را به اسلام دعوت کند؟
آیا رهبر از عدالت چیزی شنیده؟ آیا آرا متفکران یونان و اسلامی و غیرذالک را در مورد عدالت میداند؟
آیا رهبر عدالت دارد؟ آیا رهبر ابزار نقد خود را دارد؟ آیا رهبر اساساً امکان نوشتن یک نامه بدردبخور تاریخی و تاثیرگذار را دارد؟
آیا رهبر تدبیر و مصلحت فرمانروایی را که در ادبیات ما هم اشاراتی در آن رفته، میداند؟
آیا رهبر تخصصی در دانشکده فرماندهی و ستاد یا فنون نظامی و رزم و جنگ (که آن را حوزه بسیار مورد علاقه خود میداند و دیروز دردیدار با دانشگاهیان با ادبیات نظامی با آنها سخن گفت)، دارد؟
آیا رهبر حتی دشمن​شناسی هم بطور مدون و تئوریک غیر از اینکه "دشمن همه جا در کمین است" (توهم اغواگر و شیطانی دیدن دشمن)، کاری جدی حتی در این حوزه بلد است؟!
آیا رهبر حکمت عملی، تدبیر منزل، خردمندی و فرزانگی در اداره کشور دارد؟ آیا در حوزه​ای تئوریک کاری بدرد بخور کرده است؟ آیا بلد است "نخبگان" را در چند جمله، جامع و مانع تعریف کند؟ آیا رهبرفرزانه حتی بلد است منظور خودش را از "خواص" در یک مقاله بیان کند؟ آیا رهبر می تواند کاتالوگ یک تانک یا یک هواپیما را ببیند و بخرد؟ آیا رهبر از توضیحات فنی کارشناسان نظامی صنایع دفاع یا سپاهی مثلاً در مورد جنگ الکترونیک رادار سردر می​آورد؟ از پزشکی، هنر، مهندسی و از همه اینها مهمتر از اقتصاد و مدیریت مالی چیزی سر در میآورد که هرروز به همه اقشار و آدمهای تخصصی رهنمود میدهد؟
آیا رهبر غیر سفر کره شمالی و چین و نیویورک در زمان ریاست جمهوری جای دیگری از دنیا را دیده است؟​ آیا از شهرهای دنیا خبر دارد؟ مردم شناسی و جغرافیا میخواند یا میداند؟

آیا رهبر تفسیر قرآن بلد است؟ آیا داستانهای موسی و فرعون در قرآن را میخواند؟

این رهبر فرزانه، به کدام فرزانگی و کدام فرهمندی، فرهیختگی و دادگری و دادگستری، رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران و ولی امر مسلمین جهان است؟ او جز رجز خواندن جلوی میکروفن و انگشت اشاره و ابرو نشان دادن به این و آن و اخم و تخم و ترساندن مردم از موهومات و توی دهن این و آن کوبیدن و شکستن و بستن، سرانجام بغض کردن آنچنانی و رقت برانگیز هرچند سال یکبار بعد از آنهمه اخم و تخم، کدام هنر و کدام کار و کدام حرفه دیگر بلد است؟

گیرم همه این ویرانی ها کار "دشمن"، هنر رهبر فرزانه کو؟ این داوود، ولی و جانشین خدا بر روی زمین کی هنرش را جلوی جالووت نشان می​دهد؟

Labels: ,

5 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, August 24, 2009


شير آهن​کوه شيخ شيرين!




بزرگا مردا که شیخ مهدی کروبی بود. با همان زبان شیرین و دوست​داشتنی و بی​ریا، هوشمندانه به فرصت عاقبت بخیری در تاریخ نه نگفت.








Labels: , , ,

1 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Tuesday, August 18, 2009


رسانه ملی، منافع ملی و توهم اکثريت

دوست عزيز بلاگ​دار قدیمی اهل نظر و خوش​اخلاق اصفهانی مسعود برجیان عزیز مدت کوتاهی است دوباره به عرصه وبلاگ​نویسی روی آورده و از این بابت بسیار خوشحال هستم. چندی پیش نقدی نوشتند ایشان بر بحث رسانه ملی که البته دارد این بحث خوشبختانه پا میگیرد و بسیار خوشبین هستیم که این حرفها کم​کم به عمل هم خواهد انجامید. هرچند زمانی گذشت و فرصتی نشد که توضیحی بر نقد و نظر این دوست عزیز بدهم، به هر حال موضوع رسانه ملی چنان با اهمیت و حیاتی هست که هرچقدر هم به این موضوع نگاه شود و بحث و نقد و نظر پیش بیاید و معطوف به عمل هم باشد و ایده ها پیاده​سازی شوند که جداً به اینکارها هم کوشا و خوشبین و امیدوار هستیم، باز کم است. دوستان دیگر خصوصاً محمود فرجامی، مهدی جامی و اخیراً آرش سبحانی و دیگر دوستان هم چیزهای خوبی نوشته​اند که اگر وقت اجازه بدهد در بحث آن دوستان هم به طور دانشجویی شرکت خواهم کرد و همگان را دعوت میکنم به پیگیری و شرکت در این ​بحثها. در نوشته قبلی به نام "رسانه ملی- همگانی نه لنینی" توضیحاتی مرتبط داده شد که شاید بخشی از ایرادهایی را که مسعود برجیان گرفته، تا حدی باز میکند و مقداری پاسخ میدهد. این یادداشت را مکمل آن نوشته قبلی باید دید.

مسعود نوشته است: "تعریف و تعیین «منافع ملی» از پُرمناقشه‌ترین مباحث در علوم سیاسی است." و اشاره میکند که "اگر قرار است موضوع «رسانه‌ی ملی» در مرحله‌ی شفاف‌سازی نظری روشن شود، بایستی به پرسش‌هایی از این دست، به صراحت پاسخ گفت؛ آن هم پاسخ‌هایی دقیق و پخته. نمی‌توان سرسری از این مباحث گذشت و آن را به اصلاح رویه در هنگام عمل موکول کرد." و این را به​تلویح و به​تصریح مد نظر دارد که حد و حدود منافع ملی در رسانه ملی باید بدقت خصوصاً در مواردی که ابهامات زیاد هستند، تا حد امکان مشخص گردند. برجیان مثالهایی هم در این زمینه آورده است.
البته منکر نکته​گیری موشکافانه این دوست عزیز نیستم اما بحثی که وجود دارد این است که بحث منافع ملی در رسانه را باید در گفتمان خودش دید، میتوان در عرصه نظر نشست و سوالات زیادی مطرح​ کرد مثلاً آیا اساساً مردم ایران دموکراسی​خواه هستند یا نه؟ اگر نیستند چطور میشود با ابزار دموکراسی و رسانه آنها را به دموکراسی هدایت کرد؟ ما بحثمان اینها نیست و دنبال این هم نباید باشیم که ببینیم چه کسانی اکثریت هستند و چه کسانی اقلیت یا خودمان را با توهم، اکثریت بدانیم. نکته گیری مسعود در مورد توهم اکثریت بجاست و لازم است که در بحث رسانه ملی هم در این دام نیافتاد.

ما میگوییم گروههایی مانند جدایی طلبان و اقشار بی​سواد و محروم جامعه که دغدغه های مهمتری دارند و کسانی که دست به ترور میزنند جزء گروههای هدف و مخاطبین اصلی رسانه ملی نیستند اما حرف این است که آنها نباید به طور کامل از پوشش رسانه​ای محروم بمانند، حرفهای آنها هم شنیده شود. مگر کسی که دست به اسلحه می​برد قرار نیست در دادگاه عادلانه حرفش شنیده شود و از خودش دفاع کند؟ مگر غایت عدالت این نیست که حتی ترور کننده هم بیاید از خودش دفاع کند و دست کم حرفش را به قدر ضرورت (و به طور حداقلی و نه تبلیغی) پوشش داد و در عین حال از آنها پرسید که چرا آدم کشی میکنند؟ به نظر شما کجای اینکار مشکل دارد اگر واقعاً معتقدیم لیبرال بودن خوب است. مگر نه این است که یا آن فرد حساب کار خودش دستش میآید و میبیند که به زبان اسلحه و گلوله نمیشود کار را پیش برد و مخاطبین هم می بینند که مشکل آن گروه جدایی طلب چیست، ریشه های محرومیت ها کجاست و مسوولین هم اگر آدمهای عوضی نباشند میروند بالاخره ریشه یابی میکنند ببینند چطور میشود قدری کارهایی زیربنایی کرد که قاچاق و آدمکشی و آدم ربایی و ترور از آن منطقه رخت بربندد یا کمتر شود. نقش رسانه همین است. ملی بودن رسانه هم از این نظر به همین معناست. بحث انتزاعی نمیکنیم. ملی بودن بیشتر به معنی منصفانه بودن و فایده​مند بودن برای عامه مردم است که آنهم بطور نسبی و عملگرایانه باید دیدش. ظلم به قومیت ها بالاخره در بحث رسانه ملی باید و حتماً هم باید دیده شود. قومیتها آموزش به زبان مادری میخواهند، نوعی خودمختاری میخواهند، امکان اداره منطقه خود بدست مسوولین بومی و امکان قانون گذاری استانی و سیستم استانی-فدرال میخواهند که محسن رضایی هم بدرستی به آنها اشاره کرد. رسانه ملی مگر میتواند انصاف را به کنار بنهد و در مقابل این دغدغه ها سکوت کند؟ منصفانه بودن و فایده​مند بودن دو شرط مهم هستند، اما عدالت را نه میشود فروکاست به مساوات و برابری و نه میشود آنرا مطلق دید و منزه طلبانه دنبال عدالت واقعی و مطلق بود و تا آن زمان که شرایط مهیا نباشد دست روی دست گذاشت. مگر قرار است هرچیزی که لفظ ملی دارد، بین همه ملت پخش شود یا برآمده از همه ملت باشد؟ مگر دکتر مصدق و جبهه ملی، واقعاً برآمده از همه نیروهای سیاسی ملت بودند؟ مگر نفت ملی​شده به همه ملت میرسد؟ مگر همه از امکانات آموزشی کشور، مراکز بهداشتی کشور یا جاذبه های گردشگری کشور میتوانند استفاده کنند؟ مگر مثلاً تیمهای ملی وزرشی، واقعاً ملی و منتج برآیند همه نیروها و استعدادهای ملی هستند؟ مگر هواپیمایی ملی، واقعاً ملی و در خدمت همه ملت ایران است؟ و قس علی هذا

ممکن است شبیه همین سوالات پیش بیاید که منصفانه بودن و فایده​مند بودن را باید تعریف کرد و این بحث را ادامه داد. حرفی نیست اما به هرحال این معیارها ملموستر و قابل بررسی هستند. همینقدر که بخش عمده​ای از مخاطبین رسانه​ها (نه عموم ملت) به نحوی همگانی به رسانه​ای اقبال پیدا کنند آن رسانه چند گام به رسانه ملی بودن نزدیکتر شده است، نیازی به بحث و ان قلت فیلسوفانه در مورد مفاهیم نیست، اگر هم باشد بی فایده نیست البته، اما فقط کافی است که به عنوان مثال روزنامه جامعه را در کنار روزنامه اطلاعات (کیهان هم نه) در زمستان سال ۱۳۷۶ بگذاریم و مقایسه کنیم. بهار مطبوعات ایران را در آن سالها ببینیم. چگونه بود که مردم در اوضاع نه چندان خوب معیشتی در سال ۱۳۷۸ (اوائل دولت خاتمی در سال ۱۳۷۷ نفت به بشکه این یازده دلار رسیده بود و تورم و بیکاری هم بالا بود و تازه اندک اندک اوضاع اقتصادی داشت رو به بهبود میرفت) روزی پنج روزنامه میگرفتند و به خانه ها میبردند. کسانی که دغدغه جامعه داشتند روزنامه "جامعه" هم میخواندند. همین یعنی روزنامه همگانی، البته آن روزنامه​ها فرصتی پیدا نکردند که دغدغه های طبقات دیگر را هم پوشش بدهند و اسیر دعواهای اصلاح طلبان و دشمنان آزادی بیان شدند.

ممکن است این سوال پیش بیاید که پس طبقات فرودست چه میشوند؟ بهترین خدمت به طبقات فرودست این است که دغدغه های آنها هم پوشش داده شود اما به صراحت و با واقع بینی باید گفت آنها مخاطب درجه اول رسانه ملی نخواهند بود، چرا که مشکل از فقر و نداری اقتصادی و فقر فرهنگی آن طبقات است که البته معضل جدی کشور است و باید به آنها جدی پرداخته شود. اما از سوی دیگر توهم رستگاری و داور بودن قضاوت توده های فرودست و چگوارا بازی دیری است که به پایان رسیده است. قرار نیست رسانه ملی چون نام ملی دارد و سی درصد از مردم زیر خط فقر هستند، باید سی درصد برنامه ها مربوط به فقر و نداری مردم باشند. چنین چیزی نه عملی است و اگر هم باشد دل بهم زن و فراری دهنده همگانی و ملی است! حد و حدود اینها کجاست؟ از پیش نمیدانیم! اما این دغدغه باید باشد که رسانه ملی مرتب فیدبک بگیرد و با فیدبک سیستم را اداره کند و تولیدات و ساختار خود را در آن راستا تطبیق بدهد و پیش ببرد در عین حال بخشی ویژه برای طبقات فرودست و پوشش رسانه ای آنها هم داشته باشد حتی اگر فیدبک های آمده از سوی آنان کم و حداقلی باشد. رسانه​ها لازم است امکان نقد و بازنگری به خودشان بدهند و شفاف در این زمینه عمل کنند. جز با فیدبک کاری نمیشود کرد، البته فیدبکی واقعی که به منتهی به تغییر بشود، نه فیدبکهای قلابی رسانه​هایی که مثلاً بخش "صدای شما" دارند و اتفاقاً از آن بخشها در جهت القای ایده های خودشان و حرف گذاشتن در دهن مخاطب استفاده میکنند. همین یک فقره به نظر بنده مهمترین شاخص همگانی بودن، ملی بودن و بی​طرف بودن رسانه در عصر رسانه​های دو سویه است. رسانه​ای ملی است که امکان تولید جدی و فکرشده به مخاطبش هم بدهد نه اینکه در بیست ثانیه با یک تماس تلفنی مخاطب را تحت فشار عصبی قرار دهد که آنچه که خود رسانه دوست دارد، از دهان مخاطبش بشنود. یا اینکه در بخش گفت و شنود با میهمانان فرهنگی و متین برنامه، مجری شلخته، عصبی و بی​ادب را بیاورند که علی رغم کهولت سن و مثلاً تجربه زیاد الفبای مجری​گری و میدان​داری در بحث را هم هنوز نمی​داند و با روشنفکران هم مانند گاریچی​ها و میدان باری​ها حرف میزند.

به قول فرنگیها شیطان در جزییات است (Devil is in details ). البته باید تا آنجا که محدودیتها اجازه میدهد طرح داد برای جزییات، اما جزییات وقتی اهریمنی​تر و بدتر میشوند که امکان تغییر هدفمند بعد از پیاده​سازی اولیه نداشته باشند. سازوکاری رسانه​ای که امکان تغییر و تطابق پذیری با خواسته های مخاطب فعال و اهل نظر داشته باشد و دغدغه بقیه طبقات خاموش را هم داشته باشد، همان به طور نسبی میشود رسانه ملی-همگانی.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, August 16, 2009


فرهنگ لغات آقا
_____________
دشمن​شناس

نخبگان: کسانی که زمانی نان و نمک بیت را خورده​اند و زمانی پای اجاق ذغالی آقا بوده​اند و فکر بد نکنید، چای شیرین مینوشیدند
نخبگان رفوزه: موسوی، کروبی، خاتمی، هاشمی
نخبگان تجدیدی: محسن رضایی
خواص: کسانی که خاصیت دارند یا زمانی داشته​اند اما جاهایی از آنها را کشیده​اند
سیلی​خوردگان: نهضت آزادی​ها و ملی مذهبی​ها
دشمن: همه غیر از خودی های جدید خیلی خودی، گاه دشمن به معنی روزنامه​نگار و نویسنده هم بکار رفته است
بوقهای تبلیغاتی: رسانه​های غربی
تودهنی خوردگان: روشنفکران دینی مثل سروش
نظام سلطه: سازمانهای جامعه بین​الملل
مزدور: روزنامه​نگار، روشنفکر، نویسنده، هنرمند و همه کسانی که از خود ما پول نمیگیرند
پایگاههای دشمن: مطبوعاتی که قلع و قمع شدند
صهیونیست: حقوق بشری
قرشمال بازی: مذاکرات هسته​ای اروپایی​ها در زمان خاتمی
زورگویی: قطعنامه های شورای امنیت
مطرودین: آیت الله منتظری، نخبگان رفوزه
لیبرالها: یاران رفسنجانی در مجلس پنجم، جمعی از کارگزاران سازندگی
حادثه: فاجعه کوی دانشگاه
جریحه​دار شدن قلب: ناخوشنودی از انجام نشدن تمیز کار
اسم بعضی از این نویسندگان را هم من نشنیده بودم: کی گفت اول بروید سراغ اینها احمقها؟
شیرینی کام ملت: خوشحالی بیت بعد از تقلب که نباید تلخ شود
آمریکا بداند: چند نفر در داخل حساب کار خودشان را بکنند
گله​مند نباشند: چند نفر را میخواهیم بکشیم و به چند نفر دیگر هم در زندان تجاوز کنیم
فریب خوردگان: آیت الله منتظری، عبدالله نوری، گاه به معنی دانشجویان کتک خورده هم هست
عزیزان من: بسیجی ها و کسانی که هنگام دیدار آقا بغض در شلوار هشت جیبشان می​پیچد و به لحاظ امنیتی در حسینه امام خمینی خیابان فلسطین ممکن است فشار به چند جا بیاید.
اصلح: زمانی ناطق نوری بود، این روزها الف. نون.
آقا: خود من، بنده، من، دشمن دشمن، آقازاده خود من، آقا مجتبی
خدوم: الف. نون.
توطئه: هر چیزی که رهبر فرزانه در دم کشف میکند
براندازی نرم: استفاده از امکان قانونی رقابت سیاسی
کودتای مخملین: مخالفت با کودتای خود من (من و دشمن - دشمن و من)
ساده​اندیش: هرکس که توطئه های دشمن را قبول نداشته باشد و فعلاً باید تحملش کرد تا به وقتش
نانجیب: هرکس که روی حرف من حرف بزند
استصحاب: همه را از دم رد صلاحیت کنید و پای من را دیگر وسط​ نکشید
استطلاع: رد صلاحیت کنید و بهشان هم اطلاع ندهید
احساس تکلیف: حق مقدس و شرعی وتوی بنده
دوستان عزیز: یاران انقلاب وقتی که قرار باشد بچه های خوبی باشند و بی سروصدا برگردند به خانه​هایشان
غفلت کنندگان: یاران انقلاب وقتی قرار باشد بچه های خوبی نباشند و سروصدا کنند
زورآزمایی خیابانی: تظاهرات مسالمت آمیز مغایر نظر آقا
حرکت خودجوش: تظاهرات چماقداران و موجب خنک شدن دل و جگر آقا، مدتی است امکان خودجوش شدن میسر نیست
ملت: کسانی که با اتوبوس آورده میشوند، لباس شخصی ها، موتور سواران، چماق​بدست​ها، بی​سیم در شلوارها،
جوانان آگاه: اعضای بسیج دانشجویی، طلاب مامور مخفی
آحاد ملت: جمع لباس شخصی ها، بسیجیها، مامور مخفی​ها، تهران گردان اتوبوسی و سربازان دوران خدمت به همراه چند هنرمند تریاکی و حبی
بیمار: جریان روشنفکری
سالم: جریان روحانیت مجیزگو و پولکی
بی​انصافی: انتقاد از دولت فاشیست
رهبری یک رای دارد: رای من را پیاده کنید
این انتخابات مربوط به شماست مربوط به رهبری نیست: شما کار خودتان را بکنید، خود من هم با کمک این نیروهای مومن و خدوم کار خودم را میکنم.
یازده میلیون تقلب؟ مگر میشود؟: ما کردیم و شد
ساده​دل​ها: کسانی که در حوزه با من مخالفت میکنند
نصیحت: اتمام حجت با نخبگان
زندان غیر استاندارد: زندانی که در آن بدون کاندوم تجاوز میکنند و باید با اشک و آه و حسرت خود من بسته شود، بهداشت را جدی بگیرید عزیزان من.
صداقت: دروغگویی همیشگی و دائم
ریزش: زدن زیرآب یاران انقلاب و کسانی که در قدیم هم رده مقام معذب بوده​اند
رویش: برکشیدن جوجه بسیجی​ها، آدمهای گمنام اطلاعات و حوزه و سپاه. توضیح: گاهی گوریلها و گردوقلمبه​ها هم شامل جوجه بسیجیها میشوند
تک تیرانداز ماهر: رفیق گرمابه و گلستان من، در حمام هم وقتی داشتم بصورتم لیف میزدم از من چند تا عکس گرفته که تابحال بهم نشان نداده است
شعر مبتذل: پریای شاملو
شعر عالی: ای علی که جمله عقل و دیده​ای، شمه​ای واگو از آنچه ...یده​ای

Labels: ,

6 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, August 09, 2009


پيوندهای گاه​وبیگاه

رسانه‌ی ملی چگونه رسانه‌ای است؟ (*) مسعود برجیان، پیام ایرانیان
بازگشت دوباره مسعود برجیان عزیز مغتنم و روحیه​بخش است. فرصتی بشود، در میان گرفتاریها توضیح​ بیشتری میدهم در پاسخ​ به نقد دقیقش.

در نفی خشونت (*) نیک​آهنگ کوثر
یادداشت کوتاه و اما بسیار مهم نیک​آهنگ که در این روزها گاه در اثر هیجان زدگیها و غلیان احساسات، مورد غفلت قرار می​گیرد. نفی خشونت ژست نیست، یک نیاز است.

با صداوسیما چکار باید کرد؟ (*) محمود فرجامی، باران در دهان نیمه باز
با​ خاموش کردن تلویزیون خود و کندن سیم آنتن، پای فاشیستها را از خانه خود ببرید! (چکیده از بنده است. نوشته خواندنی و شجاعانه محمود را از دست ندهید)

آینده​ای که از چاه نامه آب می​خورد و به فتنه نوید می​دهد (*) مهدی جامی، سیبستان
جا برای نقد کار مهدوی​گراهای قدرت​طلب، متحجرین، حجتیه​ای​ها و آخرالزمانه​ای​ها و پیشگویان خل​وضع​ مرتبط با آن جریانات واقعاً خالی است. باز وعده سرخرمن ندهم در این مورد خواهم نوشت که حکایاتی شخصی هم دارم در این مورد.

مجموعه‌ی لینک‌های بازی وبلاگی رسانه (*) علی آلیوس، فانوس آزاد
آخرین نوشته​های مرتبط با بحث رسانه ملی-عمومی را علی جان که بازی وبلاگی را هم خود او به راه انداخته، گردآوری می​کند.

Labels:

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Thursday, August 06, 2009


رسانه ملی-همگانی نه لنینی

اشاره: يادداشت دکتر نيکفر اشارات و نکات خوبی داشت هرچند نکاتی درآن نيازمند حاشيه​نويسی و نقد هستند، ادعای کامل بودن یا بی​عیب بودن نقد ذیل نیز نمیرود.

الف) ایشان رسانه و جنبش را از طریق فرم دادن در گفتمان لنینی مترادف هم میبیند. ناگفته پیداست که - همانطور که دکتر نیکفر در نیمه دوم مقاله خود اشاره کرده است - با بودن زبان متکثر و قدرت توزیع شده و ابزارهای وافر در زمانه دیگری بسر میبریم که قابل قیاس با گذشته حتی صدسال پیش نیست. اگرچه رسانه هنوز عضو مهمی از یک جنبش میتواند باشد اما فضا دیگر فضای لنینی نیست. یعنی قرار نیست با آگاهی دادن (به عبارت بهتر آگاهی پخش کردن) در میان مردم، به زیروزبر کردن جامعه​ای یا به ثمر رساندن و پیروزی جنبشی رسید. زمانه آگاهی بخشی توده​ها و انتظار تغییر داشتن به صرف آگاهی​بخشی، دیری است که گذشته است. تغییر (چه ناگهانی چه مستمر و کند یا گام​به​گام) نیازمند شرایطی است که گردش آزاد اطلاعات یکی از آنها است و شرط کافی نیست اما شرط لازم است و به ویژه در شرایط کنونی که رسانه​های موجود فعلی، با بودجه های کشورهای دیگر ارتزاق میکنند و بیش از هرزمان حافظ منافع همان کشورها هستند. خود نیکفر هم قبول دارد که زمانه دیگری است اما میگوید باید به گذشته برگشت و آن را نقد کرد. این حرفی منطقی است اما نمیشود با نقد گذشته و اوراق کردن مفاهیم و ابزارهای کهنه، مفاهیم نو و ابزارهای جدید مانند رسانه مدرن را هم نقد و اسقاط کرد.

ب) ایدئولوژی اگر نگوییم آگاهی کاذب، میتوان گفت که ایدئولوژی به نوعی آگاهی فیلتر شده و معوج است. (در همین فیلتر کردن، بحث انرژی را هم میتوان وارد کرد که البته گاه موجب سوءتفاهم خواهد بود اگر چنین کنیم و بخواهیم انرژی و آنتروپی فیزیک را به دنیای مفاهیم اجتماعی رسانه​ای بیاوریم. اما در این مورد هم در بند بعدی این نوع دیدگاه را قدری خواهیم​ شکافت). دنیای امروز که هر شهروند عادی را صاحب چندین نوع رسانه فردی و گروهی و شبکه​ای کرده است، دنیایی نیست که بشود درش ایدئولوژی تکثیر یا مستولی کرد. اطلاع​رسانی را باید نسبی دید. هرچه فیلتر (رسانه) رقیقتر و متکثرتر و جمعی تر، قابلیت مقاوم بودن بر آگاهی کاذب و سلطه کمتر است. آری اطلاع​رسانی کاملاً بی​طرف، ایده​آل است اما شدنی نیست زیرا نمیشود همه چیز را بدون جهتگیری چون سوپ و معجونی از همه فکت ها در زمان محدود به مخاطب ارائه کرد. ارائه کننده بدلیل محدودیت​های فیزیکی خود و نیز رسانه​اش هیچگاه نمیتواند بی​طرف خالص باشد، اما این به این معنی نیست که پس حال که اینطور است رسانه بی​طرف نسبی هم نداریم و همه سروته یک کرباس هستند و ربطش داد به ماجرای فرم دادن انفورماسیون و وارد کردن ولادیمیر ایلیچ ایلیانوف و ماجرای ایدئولوژی. به نظرم این قدری مغالطه زبانی - فلسفی است در عرصه تئوریک. ماجرا را باید کمی تجربی- فیزیکی- مهندسی دید. در عمل کافی است که تضاد منافع کم شود، رسانه خود بخود به طور نسبی بی​طرف​تر میشود. کافی است رسانه، اصول اتیکال و اخلاق در روزنامه نگاری را رعایت کند، باز به طور نسبی بی​طرف​تر میشود. تکثر آرا و نظرات در رسانه زیاد شود همینطور، از ژورنالیسم شهروندی استفاده شود هکذا، برای همین هم هست که یک رسانه بیطرف تر از دیگر رسانه مورد تشخیص مخاطب قرار میگیرد و این تفاوت هم ملموس است و هم قابل سنجش با فکت های قابل قبول. حتی بی​طرفی رسانه با گذشت زمان هم تغییر میکند و اين کاملاً ملموس است. اجازه بدهيد که در این بحث فعلاً موضوع دیگری را باز نکنیم اما از جهت اشاره برای پیش​بردن بحث، خوب دیدیم که آن رسانه مشهور به بی​طرفی هم، از چند روز قبل سمت و سویی خاص در جهت منافع دیپلماتیک کشور صاحبش گرفت. بادکنک های سبز بيدليل به پشت استوديوی آن رسانه نيامدند و خود بهترين گواه بر اين بودند که رسانه​ای بيش از اينکه دغدغه بيطرفی داشته باشد بعد از چند هفته از شروع جنبش سبز و حتی با فروکش کردن آن تندیها در خود جنبش، سمت و سويی زاویه​دار با بیان آزاد اخبار و پوشش خبری واقعیات موجود در ایران گرفته است، خودسانسوری میکند و ترجیع بندهای همیشگی دیپلماتیک برای بالانس کردن خبر از قبیل "حکومت ایران بارها و بارها اتهامات تقلب را رد کرده است" در متن خبر میگذارد (!) و میگوید فیلمهای یوتیوبی گرفته شده توسط مردم را نمیتواند تایید کند(!) و به هررو مخاطب هوشيار و عامل را به واکنش نشان دادن آنهم واکنشی سبز، کشانده است. القصه آن موضوع ديگری است تنها برای اين مثال آورده شد که نشان بدهد فهم بی​طرفی و يا سمتگيری يک رسانه فهمی ملموس و به آسانی قابل قياس است و باید این امر را عیناً نسبی دید و عرصه تئوریک را وانهاد. زمانه زمانه واکنش نشان دادن مخاطبین است که هرکدامشان عیناً یک رسانه هستند. در چنین دنیایی چرا باید نگران بوجود آمدن لنین بود؟! به قول سروش، لنین وقتی لنین شد که اجازه نداد نظراتش نقد شود و از آن قصه بسته شدن باب نقد باید ترسید نه از خود لنین.

پ) بزرگان علم اطلاعات، (اطلاعات به معنای عام) گفته​اند که هرچه احتمال وقوع حادثه ای کمتر باشد، در صورت وقوع، خبررسانی از آن حادثه بیشترین ارزش اطلاعاتی را دارد. تئوری اطلاعات که مادر علوم ارتباطی و رسانه​ای و نیز مهندسی مخابرات و انتقال داده است بر این اصل مهم بنا شده. حتی محاسبات مهندسان علوم مخابرات و آی​تی در یافتن پهنای باند کانال مخابراتی هم به طور غیر مستقیم از این اصل بنیادین چون قوانین نیوتون در مکانیک کلاسیک استفاده میکنند. به هر ترتیب رسانه خوب، رسانه​ای است که اولاً خبررسانی درستی داشته باشد و هماندهی کند (درخروجی خودش همان را قرار دهد که تاحد زیادی منطبق بر واقعیات ورودی باشد) و ثانیاً موضوعاتی را دستمایه قرار دهد که ارزش خبری زیادی داشته باشند. ارزش خبری واضحاً به ارزش اطلاعاتی وابسته است، (گر نگوییم هردو یکی هستند چون ارزش خبری به مخاطب هم بستگی دارد) و ارزش اطلاعاتی وقتی بیشتر است که احتمال وقوع حادثه​ای کمتر باشد (یا به بیان دقیقتر مخاطب احتمال وقوع آن حادثه را کم ولی در صورت وقوع آنرا بسیار مهم بداند) بنابراین رسانه معمولاً تحولاتی را که احتمال وقوع آنها کمتر باشد و مخاطب هم آنها را بپسندد و جذب کند عرضه خواهد کرد، لذا رسانه اتفاقاً با بیان فیزیکی دکتر نیکفر و برخلاف نظر ایشان، با این مقدمات هم انرژی به جامعه تزریق میکند هم آنتروپی جامعه را افزایش میدهد! دنیای بی​رسانه، دنیای سردی خواهد بود. آری احتمالاً اگر رسانه​ای هماندهی درستی نداشته باشد و کذب تولید کند و حادثه را معوج کند میتواند به جامعه فرم بدهد یا آنتروپی را کم کند. تمام حرف رسانه ملی این است که چنین نکند و دیدیم که باید نگاهی نسبی داشت. رسانه​ای میتوان ساخت که چنین نکند در عرصه نظر یا خیلی کم چنین کند در عرصه عمل.

ت) ملی بودن در معنای رسانه ملی، به معنای تسخير و استیلا یا حاکمیت ملی نیست. رسانه ملی يک جمع یا یک ترببون جمعی که به جای همه ملت حرف بزند و تصميم بگيرد نيست. آنچه که تاکنون در بحثها مشخص​ شده و البته اختلاف نظرهایی جزیی هم در این میان وجود دارد این است که رسانه ملی رسانه​ای است که با پول و بودجه جمعی عمومی مردم و تصمیم​گیری عمومی آنها (درکلیات و نه در جزییات) و نظارت نمایندگان مردم اداره شود و دغدغه​های عموم مردم را پوشش دهد، طبيعی است که اين رسانه نميتواند از همه مردم و یا حتی از نمایندگان همه طبقات و اقشار مردم کمک بگیرد به همین لحاظ اساساً نمیتواند سخنگوی همه مردم باشد (کاری هم به این نداریم که سخنگوی همه مردم بودن شدنی هست یا نه). رسانه ملی قرار نیست به مردم بگوید چه کنند و چه نکنند و قرار هم نیست بحث "چه باید کرد" لنینی مطرح کند (البته اگر میزگردی هم در این زمینه درکنار صدها تولیدات دیگر بپا کرد، یقه این رسانه را نمیشود گرفت که چرا چنین کردی!) رسانه ملی در عین اینکه رسانه اکتیویستی نیست، سخنگوی جنبش هم نیست، اما نسبت به جنبش بیطرف نمیتواند باشد چرا که اکثریت مردم فعال ایران و قریب به اتفاق کسانی که در ساخت و راه​اندازی این رسانه کمک کرده و خواهند کرد، هوادار جنبش سبز مردم ایران هستند و در مقابل استبداد دینی موضع دارند. نکته کلیدی اینجاست که رسانه ملی تا حد امکان سعی خواهد کرد که نظرات منتقدین جنبش سبز را هم پوشش بدهد و نظرات گوناگون را نیز به بحث و تبادل نظر بگذارد. رسانه ملی لازم است به روستاها برود و برای مناطق محروم و حاشیه​نشینها هم برنامه​سازی کند. بحث اینجاست که با فراهم آوردن فضایی آزاد برای بحث و تبادل​ نظر با حضور نمایندگان تفکرات و اقشار مختلف، جنبش سبز حتماً​ مورد نقد و داوری قرار خواهد گرفت و هم چه به لحاظ تئوریک و ساختن تصویری از آینده و چه از نظر همبستگی و پیوستن بیشتر نیروهای مخالف جنبش به آن نیرومندتر خواهد شد. همینقدر که این رسانه عملکردی شفاف، حرفه​ای، اخلاقی (اتیکال) و تاحد ممکن بی​طرفانه داشته باشد خودبخود سخنگوی بخش عمده​ای از عموم مردم خواهد بود. آنهم مردمی که خود امکان تولید خبری و محتوایی در این رسانه ملی که دوسویه هم هست، خواهند داشت. چنین رسانه​ای بنا نخواهد داشت که جا را بر دیگران تنگ کند و نام ملی را برای خود مصادره نماید. چندان مناقشه​ای در مورد نام نيست و اين عرصه برای تشکيل رسانه​​های فراگير دیگر چه در درون جنبش چه در برون، چه با لحاظ کردن چارچوبهای نظام چه بيرون از آن و با لحاظ کردن ضوابط و معیارهای رسانه​های جهاني، باز خواهد بود. کارکرد استفاده از لفظ "عمومی" به جای "ملی" هم جوابگو نيست چون "عمومی" (پابلیک) در مقابل "خصوصی" قرار ميگيرد و ممکن است با دولتی اشتباه گرفته شود. همان رسانه ملی يا همگانی نامی است مورد قبول قرار گرفته است و البته مهمتر از آن چارچوب پیشنهادی کار است که کم​کم دارد شکل ميگيرد و صد البته بايد آستينها را هم بالا زد و عملگرايانه و در عین حال حساب​شده و عقلایی بحثهای تئوريک را به عمل و نتیجه منسجم و پایدار و ضابطه​مند و شفاف معطوف کرد.

پی​نوشت: مرور نقد و نظرهای مرتبط در سیبستان (*)

Labels: , , , , ,

2 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Monday, August 03, 2009


پیوند به نوشته

تو ماندی و خاک، ما رفتیم و خشم(*)
(شهادت بهزاد مهاجر)

نیما جان، ما را شریک غم خودت بدان.
دایی بهزاد تو مثل دايی شهید من است در نبرد با صدامیان. به احترام خون بهزادی که تنها زیست و مظلومانه مهاجر شد، شرح قصه ما بماند برای وقتی دیگر.

لعنت ابدی همه شهدا و نفرین همه مادران داغدار بر تک تک کسانی باد که چنین به نام علی، شیعه بیگناه می​کشند و به این راضی هستند که تنها چند صباحی به نکبت و تباهی حکومت کنند.
نفرین بر همه سکوت کنندگان.

Labels: ,

5 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 


فروشگاه اینترنتی
_____________
دشمن​شناس


به پيشنهاد بنده، قرار شد نام بنگاه دروغ​پراکنی یا همان خبرگزاری فارس از این به بعد به خبرگزاری فالس (False) تغيير پيدا کند.

ضمناً فروشگاه اینترنتی دشمن​شناس هم بزودی با مدیریت جدید دوباره گشوده خواهد شد. به این آگهی تبلیغاتی توجه فرمایید:

قرص آرام​بخش جهت تایید سلامت انتخابات رسید. در سوییت زندان تحقیق میدانی کنید.
به تعدادی وبلاگ​نویس خالی​بند جهت کار در دادگستری و صدور کیفرخواست نیازمندیم
جلد دوم قرآن جهت تحلیف رسید
به تعدادی نخبه جهت دیدار با مقام معذب نیازمندیم
پشتی یک​نفره، مناسب برای مراسم تنفیذ موجود است
لاغری تضمینی با لباس سبز مخملی و خاکستری زندان
به تعدادی کاریکاتوریست برای حضور در نمایشگاه دوسالانه نیازمندیم
چماق خوب اعلا و سبک "مجتبی چوب" با کنده​کاری رسید
سنگ پای ارادان، با کیفیتی بهتر از سنگ پای قزوین رسید
دستگاه تمام خودکار تاکننده برگ رای "محصولی" جهت شمارش مجدد آرا موجود است. "محصولی" نامی که میشناسید و به آن اعتماد دارید
پاک کردن حافظه خود را به ما بسپارید، تضمینی در اسرع وقت. آرامش بیشتر با پاک کردن خاطرات بد
به تعدادی روزنامه​نگار و فعال سياسی جهت دستگيری و بازی در ریالیتی شو دادگاه نيازمنديم
صفحه​آرایی روزنامه خود را نیز به ما بسپارید. دادستانی تهران
عکس خدا، نسوز موجود است
ذغال حاج حسین شریعت​نداری و شرکا موجود است
داروی مصلحت نظام تمام شد، لطفاً سوال نفرمایید
ترازوی دقیق شاهرودمیزان رسید

Labels: ,

1 Comments | | Permalink

_______________________________________________

 

Sunday, August 02, 2009


کديور آزاده در چهلم شهدا

یادش بخیر. تحقیق بی​مانند کدیور در مورد تئوری ولایت​فقیه در تاریخ شیعه را چهارده، پانزده سال پیش روی دست میبردیم و میخواندیم. یادش بخیر یازده سال پیش فریاد میکشیدیم: "کدیور آزاده، آزاد باید گردد".

ایشان چشم و چراغ متدینین آزاده و شاگرد خلف آقای منتظری است. راستش را بخواهید ایشان فخر بچه​های مهندسی الکترونيک هم هست!

زنده باد به این دلاور مرد، روحانی آزاده و رهرو راه طباطبايی​ها و بهبهانی​ها و نايينی​ها و مدرس​ها و طالقانی​ها. سخنرانی او در چهلم شهدای جنبش سبز یا همان شهدای راه آزادی و جمهوریت را تماشا و خود قضاوت کنید. پشت آدم میلرزد از این همه صراحت و نطاقیت و درعین حال دقت در سخنوری و منطق در استدلال.

Labels: , ,

0 Comments | | Permalink

_______________________________________________